طی ده سالی که در کنار فعالیتهای فنی و تجاری، به تدریس حوزه های مدیریت اشتغال داشته ام، فرصتهای ارزشمندی دست داد تا به عنوان معلم یا دوست یا مشاور در خدمت برخی از برترین مدیران و کارآفرینان کشور باشم. در تمام این سالها همیشه کتابچه ای دارم که داخل آن در مورد کارآفرینی در ایران – بر اساس گفته های کارآفرینان – مینویسم. این مطالب حاصل یک کار سیستماتیک علمی نیست و به همین دلیل، تا کنون این نوشته ها را منتشر نکرده ام. اما از آنجا که این مطالب حاصل گفتگو و گپهای دوستانه و صادقانه با بیش از ۲۰۰ کارآفرین برتر کشور است همیشه میتواند در ذهن ما ایده هایی در خصوص کارآفرینی ایجاد کند. من معمولا در ارائه خدمات مشاوره به شرکتها و سازمانهای نوپا از این دفترچه استفاده میکنم و تا کنون نتایج آن رضایتبخش …
محمدرضا شعبانعلی
فرصتی دست داد تا در سالروز تولد استاد بزرگوارم – آنطور که همیشه گفته ام – و دوست و حامی خوبم – آنطور که همیشه ایشان گفته اند – جناب آقای دکتر مسعود حیدری پدر علم مذاکره ی ایران در کنار ایشان و همسر گرامیشان حضور داشته باشم. با وجود آشنایی طولانی هنوز نام خانوادگی همسرشان را نمی دانم و همیشه نام کوچک ایشان «فرخ» را شنیده ام. هر زمان با دکتر حیدری بوده ام قبل و بعد از برنامه ها و در لا به لای کارها دیده ام در نخستین فرصتها، موبایل به دست می گیرند و با علاقه و هیجان با همسرشان تماس میگیرند و همیشه اینطور شروع میکنند که: «فرخ جان خوبی؟…» و سپس گزارش ماوقع را ارائه می کنند. حرف از ویژگیهای اختصاصی دکتر مسعود حیدری شد. 52 سال سابقه تدریس و میلیاردها دلار قرارداد بین …
گاو ما ما میکرد. گوسفند بع بع می کرد. سگ واق واق می کرد. و همه با هم فریاد می زدند: حسنک کجایی؟ اما حسنک جواب نمی داد. حسنک چند روزی بود که به سمت شهر حرکت کرده بود.
در آمریکای جنوبی افسانهای هست که میگوید: زمانی در جنگل، رقابتی در جریان بود تا سلطان پرندگان را انتخاب کنند. قرار شد همهی پرندگان یکی از پس از دیگری پرواز کنند و آنکه بالاترین ارتفاع را پرید، سلطان موجودات پرندهی جنگل باشد. پایان رقابت تقریباً مشخص بود. همه حدس میزدند که عقاب، برندهی این رقابت خواهد بود.
امروز بعد از دو سال، در فیس بوک از یکی از دوستانم پیامی دریافت کردم: Miss U. ver r U? Any spcl News? Poke me از دیدن پیام دلشاد شدم و از اختصار آن دلگیر! در دلم به او گفتم: تو که میدانی تک تک کلمات و حروفت، غبار غم از دل من پاک میکند. همین؟ تمام وقتی که برای من گذاشتی همین بود؟ اینقدر سخت شده زندگی؟ اینقدر تنگ شده مجال زندگی؟ فرصت نبود تا به جای U بنویسی You؟ شتابزدگی و کمبود فرصت و سطحی بودن رابطهها و زندگیها، ویژگی زندگی این روزهای ماست.
این روزها همه از زبان بدن روحانی و ظریف در مذاکره ایران و آمریکا حرف میزنند و این وضعیت باعث شده، بازار کساد دانش مذاکره، این روزها از رونق خوبی برخوردار باشد. هر کس هم بسته به دانش و تجربهاش، دستی به حوزهای دراز میکند.در این میان، جالبتر از همه، توجه به «زبان بدن ظریف و روحانی و اوباما و …» در مذاکره است. زبان بدن، سطحیترین و کمکاربردترین قسمت دانش مذاکره است که به دلیل «سادهفهم» بودن و «عامهفهم» بودن، همیشه از اقبال خوبی برخوردار بوده است. از آنجا که حرف در این حوزه زیاد است من آنها را به ترتیب مطرح میکنم:
تشخیص حق از باطل کار دشواری نیست: باطل میگوید: «حتماً حق با من است». حق میگوید: «شاید حق با تو باشد».
یادگیری زبان انگلیسی دغدغهی بسیاری از ماست. بسیار پیش آمده که از من میپرسند زبان را چگونه بیاموزیم؟ قبل از اینکه توضیحات آموزشی بدهم چند نکته لازم است: ۱) من تا کنون نتوانستهام کلاس آموزش زبان انگیسی شرکت کنم. زمانی پولش نبود و این روزها وقتش. البته همیشه از همکارانم برای شرکت در این کلاسها حمایت کردهام. بنابراین، اگر از یادگیری زبان بدون کلاس حرف میزنم، چیزی است که حداقل خودم در زندگی تجربهاش کردهام. ۲) مهارت من در زبان انگلیسی هنوز هم خوب نیست. بنابراین شاید توصیههای من بهترین نباشد. البته یک بار از هم از روی بیکاری تافل دادم که تا آنجا که به خاطر دارم از ۱۲۰ نمره حدود ده نمره کم آوردم که ظاهراً میگویند خیلی بد نیست. اما در حرف زدن لهجهی مزخرف مخصوص خودم را دارم! (نه آمریکایی نه بریتیش) و در نوشتن گاهی …
اگر در یک تصمیم کاملاً مردد بودی و نمیدانستی که چه راهی را انتخاب کنی، علمیترین کار «شیر یا خط» است! نه به خاطر اینکه، با شیر آمدن یا خط آمدن، تکلیفت مشخص میشود، بلکه به دلیل اینکه قبل از اینکه سکه روی زمین بیفتد، احساس میکنی که دلت میخواهد شیر بیاید یا خط! ————————– یکی از بهترین نقل قولهایی که این هفته شنیدم.
تبلیغ برای تبلیغ (نقد استراتژی تبلیغات بانکها)
هنر برای هنر را شنیدهایم. همینطور شعر برای شعر. همینطور مطالعه صرفا برای مطالعه. اما «تبلیغ برای تبلیغ» را نمیفهمم! قبل از هر چیز باید یک تذکر کوتاه بدهم و آن اینکه، من با اکثر بانکهای اصلی کشور و بزرگترین آژانسهای تبلیغاتی ایران، رابطهی بسیار نزدیک دارم. بنابراین لطفاً نوشتهی مرا نه به عنوان حملهای به رقیبان، بلکه به عنوان درد و دلی با دوستان بخوانید… من متخصص تبلیغات نیستم. اما نقش من در صنعت تبلیغات از هر متخصصی مهمتر است. چون من، «هدف» تبلیغات هستم. جز اینکه همهی تبلیغها انجام میشود تا نهایتاً ما به عنوان مشتریان بالقوه تصمیم به اقدام بگیریم؟
