خانه » یادگیری مادام‌العمر یعنی چه؟ | این اصطلاح حداقل سه معنای متفاوت دارد

یادگیری مادام‌العمر یعنی چه؟ | این اصطلاح حداقل سه معنای متفاوت دارد

توسط محمدرضا شعبانعلی
یادگیری مادام‌العمر

اصطلاح یادگیری مادام‌العمر یا یادگیری همیشگی (Lifelong Learning) از اصطلاحات پرتکرار دوران ماست و آن را آن‌قدر گفته و شنیده‌ایم که کمتر پیش می‌آید به معناهای متفاوت این اصطلاح فکر کنیم. معانی اصطلاح یادگیری مادام‌العمر آن‌قدر متفاوتند که کاملاً محتمل است وقتی در حرف‌هایتان از آن استفاده می‌کنید، طرف مقابل به چیزی به‌کلی متفاوت از آن‌چه در ذهن شماست فکر کند.

تا جایی که من دیده‌ام، این اصطلاح حداقل به سه معنا به‌کار می‌رود. من هر یک از این سه معنا را کمی شرح می‌دهم و سپس خواهم گفت که مفهوم یادگیری مادام‌العمر در ذهن من به کدامیک‌ از این‌ها نزدیک‌تر است. در پایان هم توضیح خواهم داد که کدام گروه از افراد یادگیرنده (از نگاه من) به جامعهٔ هدف متمم نزدیک‌ترند.

یادگیری مادام‌العمر | از جنس توسعه فردی

گاهی اوقات، وقتی ما از یادگیری مادام‌العمر حرف می‌زنیم، منظورمان این است که انسان در طول زندگی‌اش، در هر سن و سالی که هست، همیشه برای یادگیری مهارتهای جدید وقت صرف کند و در پی رشد و دنبال رشد شخصی خود باشد تا بتواند جایگاه، موقعیت رقابتی و اصطلاحاً «استخدام‌پذیری / employability» خود را حفظ کند.

همان‌طور که در درس رشد شخصی متمم به‌تفصیل و با جزئيات توضیح داده شده، این نوع نگاه به یادگیری مادام‌العمر، نسبتاً جدید است و به چند دههٔ اخیر برمی‌گردد.

در دهه‌های اخیر، هم‌زمان با سرعت گرفتن تحولات صنعت و تکنولوژی، چند روند شکل گرفتند:

  • آموزش رسمی نمی‌توانست خود را با سرعت تغییرات محیط و نیازهای بازار همراه کند.
  • سازمان‌ها و کسب‌و‌کارها هم دیدند که بودجه، زمان و امکان کافی برای به‌روز کردن دائمی کارکنان ندارند.
  • گسترش کسب‌و‌کارهای خصوصی و کمرنگ شدن جایگاه دولت و شغل دولتی، باعث شد که «شغل دائمی» معنای خود را از دست بدهد. به‌تدریج، همه یاد گرفتند که اگر خود را به‌سرعت با تحولات روز همراه نکنند، ممکن است نتوانند شغل و موقعیت شغلی خود را حفظ کنند.

با توجه به این روندها، بسیاری به نتیجه رسیدند که مطمئن‌ترین راه برای حفظ جایگاه شغلی و تضمین این‌که در آینده همچنان مثل گذشته درآمد داشته باشند، توجه به برنامه ریزی برای توسعه فردی و پیگیری دائمی دوره‌های توسعه فردی است.

پس: کسانی که یادگیری مادام‌العمر را به این معنا به‌کار می‌برند، در ذهن‌شان این است که تا روزی که فرد کار می‌کند و به درآمد نیاز دارد، لازم است برای یادگیری مهارتهای جدید وقت صرف کرده و به دانسته‌ها و مهارت‌های فعلی خود اکتفا نکند.

یادگیری مادام‌العمر | به معنای به‌روزشدن حرفه‌ای

بخشی از فعالیت‌های شغلی در در دوران معاصر، شکل حرفه به خود گرفته‌اند. همان‌طور که در درس تعریف حرفه گفته‌ایم، فعالان مشاغلی مثل پزشکی، مهندسی و وکالت به نتیجه رسیده‌اند که با توجه به پیچیدگی‌ها و ظرافت‌های کار خود بهتر است در جمع‌هایی تخصصی دربارهٔ وضعیت حرفهٔ خود، نیازهای آموزشی جدید، و همین‌طور تعریف مرزها و چارچوب‌های اخلاقی در حرفه‌شان صحبت کنند. همچنین، بسیاری از حرفه‌ها به نتیجه رسیده‌اند که بهتر است نظام‌هایی برای ارزیابی، صدور گواهینامه و حفظ اعتبار مدرک خود ایجاد کنند. نظام پزشکی، نظام روانشناسی و کانون وکلا نمونه‌هایی از این نوع نگاه حرفه‌ای به مشاغل هستند.

در نگاه حرفه‌ای، معمولاً یادگیری مادام‌العمر را ترکیبی از «بازآموزی» و «بازاندیشی» در نظر می‌گیرند: بازآموزی به معنای دوره‌ای رسمی آموزشی با هدف به‌روزرسانی دانش تخصصی و بازاندیشی به معنای تأمل بر اقدام‌ها، تصمیم‌ها و نتیجه‌ها (که ما در درس فکر کردن با نوشتن درباره‌اش صحبت کرده‌ایم).

ویژگی مشترک بازآموزی و بازاندیشی در این است که بیشتر به قلمرو حرفه‌ای و حوزهٔ تخصصی محدود می‌شود.

یادگیری مادام‌العمر | به معنای خودپروری و تلاش برای درک بهتر محیط اطراف و جهان

یادگیری مادام‌العمر می‌تواند معنا و مصداق سومی هم داشته باشد؛ معنایی فراتر از مهارت‌آموزی و بهبود حرفه‌ای. یادگیری – همان‌طور که بارها به زبان‌های مختلف و پراکنده این‌جا و آن‌جا گفته‌ام – می‌تواند بر پایهٔ چنین هدف‌ها و خواسته‌هایی پیش برود:

  • می‌خواهم شناخت بهتری از مدل ذهنی خودم داشته باشم و ببینم ساختمان ذهن من بر اساس چه فرض‌ها، پیش‌فرض‌ها، باورها، ارزش‌ها، معیارها، دانسته‌ها، ترس‌ها، انگیزه‌ها و امیدهایی ساخته شده. می‌خواهم به ‌تدریج متوجه شوم که چه سهمی از این مدل ذهنی را خودم ساخته‌ام و چه بخشی را محیط (تاریخ، جغرافیا، خانواده و جامعه) در من تزریق یا در درون ذهن من جاسازی کرده است.
  • می‌خواهم بهتر حرف بزنم. نه به این معنا که فن بیان بهتری داشته باشم. بلکه به این معنا که خودم بفهمم چه می‌گویم. ضمن این‌که می‌دانم هرچه ذهنم و زبانم برای خودم شفاف‌تر باشد، ایده‌ها و عقیده‌ها و نظراتم را برای دیگران هم شفاف‌تر بیان خواهم کرد.
  • می‌خواهم درک بهتری از فضایی که در آن تنفس و زندگی می‌کنم داشته باشم: فضای فرهنگی، فضای مدیریتی، فضای اقتصادی، هنجارهای فردی و سازمانی و همهٔ آن چیزی که دامنهٔ اختیار و دیوارهای دیدنی و نادیدنی محدود‌کننده‌ام را می‌سازند.
  • می‌خواهم در این جهان، چیزهایی به چشمم بیاید که شاید دیگران کمتر می‌بینند و فکرهایی در ذهنم بگذرد که شاید در ذهن دیگران کمتر می‌گذرد.
  • می‌خواهم برای پرسش‌هایی که پاسخ واحد ندارند و حتی نمی‌شود هرگز برایشان پاسخ نهایی و قطعی مشخص کرد، پاسخ شخصی خودم را داشته باشم (يا این‌که پاسخ شخصی خودم را که پیش از این داشته‌ام، ارزیابی و در صورت نیاز اصلاح کنم).
  • می‌خواهم سوال‌هایی را پیدا کنم که پیش از این نمی‌پرسیده‌ام.
  • می‌خواهم آگاهانه‌تر تصمیم بگیرم. بتوانم تصمیم‌های گذشته‌ام را در کار و زندگی بهتر ارزیابی کنم و سهم واقعی‌ام را در آن‌چه در زندگی و جهان اطرافم می‌گذرد، کشف کنم.
  • می‌خواهم وقتی دربارهٔ گذشته، امروز یا آینده فکر می‌کنم، نگاه پخته‌تری داشته باشم (حتی می‌خواهم به این فکر کنم که پخته‌تر بودن را با چه معیار یا معیارهایی بسنجم؟).
  • می‌خواهم زبانم، فقط درگیر تحسین و گلایه نباشد. مغزم فقط درگیر بیم و امید نباشد. رفتارم، صرفاً پاسخی ناآگاهانه به محرک‌های محیطی نباشد. می‌خواهم از «ظرفیت فکر کردن مغزم» – که بخش بسیاری از آن صرفاً یه توانایی بالقوه است و بسیاری هرگز تا دم مرگ هم آن را به‌کار نمی‌گیرند، بیشتر استفاده کنم.

همهٔ این‌ها را می‌شود در یک کلام این‌طور خلاصه کرد که می‌خواهم چشمم به درون و بیرون خودم بازتر باشد.

نگاه من به متمم و یادگیری مادام‌العمر

آموزش همیشه برای من با یادگیری مادام‌العمر گره خورده بوده است. به‌همین‌علت، همیشه گفته‌ام که لغت فارغ‌التحصیل را نمی‌پسندم و دائم‌التحصیل را ترجیح می‌دهم.

از تجربه‌های قدیمی‌تر که بگذریم، تجربهٔ معلمی من پس از دوران دانشگاه، با کسانی گره خورد که یادگیری مادام‌العمر را با نگاه دوم پیگیری می‌کردند. بسیاری از شاگردان و دانشجویانم، مدیران صنایع، شرکت‌ها و کسب‌و‌کارها بودند. کسانی که با وجود مجهز بودن به دانش و تجربه، دل‌شان می‌خواست در زمینهٔ مدیریت، سازمان و کسب‌و‌کار، دانش و نگاه خود را به‌روز کنند.

بعد از مدتی، نگاهم به یادگیری مادام‌العمر تغییر کرد. حس کردم که دانش و مهارتی که نسل امروز به آن نیاز دارد، در چارچوب نسبتاً صلب «دوره‌های مدیریت کسب‌و‌کار» نمی‌گنجد. برداشتم این بود که یادگیری مادام‌العمر باید به سمت توسعهٔ فردی (به معنای عام‌تر) برود. متمم در سال ۱۳۹۲ در این دوران و با این نگاه تأسیس شد.

اما از آن‌جا که هنوز توسعه فردی چندان جا نیفتاده بود (من چند سال دوره‌هایی به اسم توسعه فردی برگزار می‌کردم)، بهترین شکل جذب مخاطب، درس‌ها و سرفصل‌هایی مشابه سرفصل‌های دوره‌های مدیریتی بود. علاقه‌مندان، با عناوینی مثل استراتژی، رفتار سازمانی و مذاکره می‌آمدند و به‌تدریج با دنیای بزرگ‌تری مثل مدل ذهنی، تفکر سیستمی، مدیریت منابع، اندیشمندان مطرح مدیریت، داستان‌های کسب‌و‌کار، کتاب‌های روز و …) آشنا می‌شدند.

این جریان، یعنی جذب اولیه با چند عنوان رایج، و پیشنهاد طیف گسترده‌تری از موضوعات پس از ورود به متمم، هنوز هم کم‌و‌بیش ادامه دارد.

این نوشته را در ساعات نخست صبح روز جمعه کامل می‌کنم.

1 دیدگاه

رامین فردی پور ۱۵ آبان، ۱۴۰۵ - ۰:۲۹

محمدرضا جان سلام

همیشه احساس کردم به زمان بسیار بدهکارم و باقی مانده عمر پیش رو مهم ترین سرمایه زندگی من برای رشد و اثر گذاری هست که دارم.

بدانم و بمیرم بهتر است، یا ندانم و بمیرم.(اگر اشتباه نکنم جایی این جمله را نقد کرده بودی)

ممکن لطفا در صورت امکان توضیح بدی در مسیر یادگیری مادام العمر در معنای خودپروری و تلاش برای درک بهتر محیط اطراف و جهان، باید حواسمان به چه چیزهایی باشه و از چه اشتباهاتی دوری کنیم، تا در این زمان محدود، بهتر و مفیدتر حرکت کنیم.

ممنونم

پاسخ

پیام بگذارید

برای ثبت کامنت باید کد فعالیت در متمم داشته باشید. کد فعال‌سازی را از این‌جا دریافت کنید.