گاه در زندگی، زمانی میرسد که تنها کوله بارمان،
پیمانهای شکسته است و
تنها داراییمان امید و
تنها سلاحمان گریه.
عبور از این مراحل چه سخت و دشوار است…
گاه در زندگی، زمانی میرسد که تنها کوله بارمان،
پیمانهای شکسته است و
تنها داراییمان امید و
تنها سلاحمان گریه.
عبور از این مراحل چه سخت و دشوار است…
ای که نامت دوای دردها،
و یادت شفای قلبهاست!
رحم آور بر آن که تنها دارایی اش امید،
و یگانه سلاحش گریه است…
وقتی خدا همراهمون باشه سخت ترین گردنه ها هم قااابل عبوره
man tajrobash nakardam vali hes mikonam,vaghti omid hast yani kheili chizayeh dg ham hast
دوباره حس میکنم دارم گیر میکنم………..
* یه لنگری باید باشه که آدم رو نگه داره که میتونه درون خود آدم باشه .عشق باشه ، ایمان باشه ، حس تعلق به بقیه باشه ، اشتیاق شدید باشه برای چشیدن چیزهای نو باشه…اینها تو طوفان آدم رو نگه میداره ..زندگی بدون طوفان آرزوی خیلی از ماهاست ولی چنین چیزی احتمالا وجود نداره و باید پیش از سونامی اندیشه کرد.
*تو زمان بحران لنگر رو پیدا نمی کنی ! باید قبلش لنگر رو تو بندر گذاشته باشی بعضی ها اصلا لنگر ندارند ولی بعضی ها چند تا دارن.
* یه جاهایی باید بجنگی ، یه جاهایی باید بپذیری و رها کنی !دکتر شیری
استاد خوب خوب اين حسو تجربه كردم
فك كنم كسي نيست كه حسش نكرده باشه
به يه نتيجه رسيدم بعد اين حس و حال قطعا احساس سبكي ميشه كرد
ميشه بهتر ديد هميشه بايد تابع سينوسي تو هر چي وجود داشته باشه حتي ترند عمر
آحساس چيه واقعاً؟ چرا اينقد قوي؟ چرا اينقد به روح مرتبط ميشه؟
Time Pass يه قانون كه اگه بهش اعتقاد داشته باشي ميفهميگه همه چي ميگذره: اين نيز بگذرد….
حس و حالتون خيلي آشناس برام….
به قول بابام امروز كه گذشت ديگه بر نميگرده يعني عبور…گذر… رد شدن…
آره محمد رضا خیلی سخته
اما موضوع اصلی اینه که خیلی ها واز جمله من درهر قدمی اززندگی تابه این مرحله نرسیم گام برنمیداریم. پس سخت یا آسون راه ما هم اینه
سلام استاد اميدوارم حالتون خوب باشه
زندگي خوانهاي زيادي براي عبور كردن داره و اين سه خوان ميتونه مهمترينشون باشه
اما فكر نميكنيد جاي مرحله ۲و سه با هم عوض شده؟؟ البته در بعضي مواقع نه هميشه و نه براي هر كسي….
خيلي ها همون خوان اول زير بار پيمانهاي شكسته
از پا در ميان و به خوانهاي بعدي نميرسن ؛
اميد (صبر ) دارايي با ارزشيه كه ذره ذره به دست اومده البته با صرف نااميدي هاي متعدد
و اما خوان سوم با وجود اينكه اسمش اسلحه است اما اسلحه بسيار آرامش بخشيه
يه چيزي كه به نظرم خيلي مهمه اينكه هواي پلهاي رابط اين سه مرحله رو داشته باشيم و اونها رو خراب نكنيم
اما يه سوال؟ چه تضميني هست كه بعد از گذراندن اين مراحل وارد مرحله ي سختري نشيم؟يعني به جاي سوال بهتره بگم اي كاش جايزه ي گذراندن اين سه مرحله اين بود كه به دلخواه وارد مرحله ي ايده آل و رويايي زندگيمون بشيم اينطوري تحمل سختيها راحتر ميشد اميدوارم هيچ كسي
تو بازيهاي unseen زندگي
Game over
نشه
سلام
اما من می گویم مدیریت بحران هنر فکر توانمند است.
سلام محمدرضا دقیقا امروز من همین حال رو داشتم دلم شکست از چیزی که شنیدم دلم گرفت از آدمی که بدقضاوت کرد منو بلند بلند گریه کردم تو خلوتم الانم دارم هی بخودم امید میدم که من میتونم اما کاش میشد گاهی این امید رو ندی ینی یکم عمیقتر حس سختی داشته باشی خیلی سخته رد شدن ازش کاش بتونم
وقتی شروع میشن احساس میکنیم چه مسیر سختیه و اینکه نمیتونیم تحمل کنیم…. اما وقتی عبور میکنیم و آن شرایط میگذرند از اینکه چقدر قوی بودیم و اینو پشت سرگذاشتیم و هنوز زنده ایم به خودمون امیدوارتر میشیم…. و من اینو بارها احساس کرده ام….
آره انقدر سخته که میشه نباشی نفس نکشی .میخوام بمیرم وقتی فکر میکنم همه معادلات ذهنم غلط بوده ..امید؟؟؟؟ کجا میشه پیداش کرد هرچند قبول دارم معرفتش بیشتر از منه . فقط طفلک چشم چه حالی داره این وقتا!!!!!
خدا را شکر می کنم
که امید و گریه را برای لحظات سخت به من بخشید.
وقتی زندگی سخت شد به یاد می آورم که :
دریای آرام ناخدای قهرمان نمی سازد.
دلم را محکم بغل گرفتم تا در این روزهای سرد دلسرد نشود.
دنیا دنیا امید میخواهم از همان هایی که نورش جهان درونم را روشن میکند
من اما این روزها دلم را با فانوس روشن کردم و نفس هایم را نگه داشتم دستم سرد بماند بهتر است تا دلم از سرما یخ بزند.
“غمي غمناك”
شب سردي است، و من افسرده.
راه دوري است، و پايي خسته.
تيرگي هست و چراغي مرده.
مي كنم، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند زمن آدم ها.
سايه اي از سر ديوار گذشت،
غمي افزود مرا بر غم ها.
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني.
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر، سحر نزديك است.
هر دم اين بانگ برآرم از دل:
واي، اين شب چقدر تاريك است!
خنده اي كو كه به دل انگيزم؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم؟
صخره اي كو كه بدان آويزم؟
مثل اين است كه شب نمناك است.
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من، ليك، غمي غمناك است.
سهراب سپهري
همین امیده که ما رو زنده نگه می داره…
خیلی قشنگ حس تو گفتی.خیلی سخته! معمولا این مرحله خیلی ام طولانی
اره خیلی سخته
توی این شرایط سعی میکنم تنها باشم هر چند هر ثانیه اش یه عمر میگذره و بعضی وقتها این شرایط طولانی میشه و ادم یخ میزنه توی این شرایط
بارها حس تهی شدن رو تجربه کردم
بارها شده که کاخ رویاها و ارزوهام خراب شده
میگن میگذره اما هر کسی چجوری گذشتنشو نمیتونه درک کنه
بعضی وقتها فکر میکنم همین که محیط عوض شه اون سختی و رنجم تموم شده اما باید منتظر باشم
این روزا به جدایی و رفتن عشق و دوستام فک میکنم
همین که اینجا هست یه دلخوشی برام
بعضی وقتها از دست ادم کاری بر نمیادو تنها باید نظاره گر بود بعضی شرایط سخت ادم رو بالا میبره و بعضیاش ادو رو دچار سقوط ازاد میکنه
مهتمترین وظیفه ما در زندگی فکر میکنم این باشه که اون چیزایی رو که میتونیم تغییر بدیم رو تغییر بدیم در جهت اهداف
ولی همیشه پشت گردنه های سخت و صعب العبور طبیعت بکر و محشری هست استاد
پس
دستمالي سپيد،پاكتي سيگار ،گزيده اي از اشعار كاشاني
وتحملي طولاني بياور
احتمال گريستن ما بسيار است
خیلی سیگار میکشیا!!!
خوب نیست ترک کن .اقاجون منم ترک کرد.
(شوخی کردم ) بزار وسط گریه هامون یه کمم بخندیم .
بسیارگریستم………………………………………………..
قلبم را درمجری کهنه ای قایم میکنم
در اتاقی که هیچ دریچه ایش نیست
از مهتابی به روی کوچه تاریک
خم میشوم
و به جای همه نومیدان گریه میکنم….
آه من حرام شدم….
« احمد شاملو »
الهام عزیز شعر صحیح این می باشد ،عذرخواهم بابت جسارتم:
قلبم را در مجری ِ کهنه ئی
پنهان می کنم
در اتاقی که دریچه ئیش
نیست.
از مهتابی
به کوچه تاریک
خم می شوم
وبه جای همه نومیدان
میگریم.
آه
من
حرام شده ام!
خیلی سخته ………..
“فروغ” میگه : من این جزیره سرگردان را از انقلاب اقیانوس و انجار کوه گذر داده ام / و تکه تکه شدن ، راز آن وجود متخدی بود / که از حقیرترین ذره اش ، آفتاب به دنیا آمد ………
و بدترین قسمتش اونجاست که دوس داری بمونی تا اینکه عبور کنی…
کاملا درسته 🙁
چه خوب حرف احساس آدمو میگید استاد….
استاد این سفر جهنمی دقیقا روزهای کنکور منه…نمیشه یکم جلوتر بندازید؟؟؟؟؟؟….خیلی دوست دارم که بیام ولی زمانش!