من و مرگ من…

بهترین شیوه‌ی شناختن نگاه انسانها به زندگی، بررسی نگاه آنها به مرگ است.

دیروز، حرف‌هایم را با فرشته‌ی مرگ نوشتم و خواندم.

حرف‌هایم را گفتم. به امید آنکه روزی که نبودم، به جای حرف‌های تکراری که حتی گوشه‌ی ذهن هیچ شنونده‌ای را قلقلک نمی‌دهد و «ترساندن‌»های بی دلیل، که جز بازاری برای دلالان آخرت نمی‌سازد، این حرف‌هایم در ذهن شنوندگان مرور شود…

فایل صوتی مرگ من (گفتگو با فرشته‌ی مرگ)

برای شنیدن فایل صوتی روی آن کلیک کرده و برای ذخیره‌ی آن،‌ راست کلیک کرده و گزینه‌ی Save As را انتخاب کنید

 

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی

آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار



105 نظر بر روی پست “من و مرگ من…

  • فرید آقاجانی گفت:

    امروز بعد از مدت ها…
    خیلی اتفاقی سر زدم به یک فولدر قدیمی تو لپ تاپم به نام M.R.Shabanali
    داخلش پر از فولدرهایی بود از جمله، روز نوشته ها، فایل های صوتی، ویدیوها، کتاب ها، و aparat shabanali
    دلم یه حال عجیبی شد
    خاطره ای محمدرضای عزیز
    می درخشی…

  • فرید آقاجانی گفت:

    محمدرضای عزیز
    اگر صلاح می دانی و ایشالا حس و حالی بود
    لطفا یه فایل باحال با عنوان نیایش با خدا برامون ضبط کنین و در این وبلاگ قرار بدین
    فایل بالا خیلی عالی بود راستش و مدت هاست که گوش می دهیم
    ممنون متشکرم

  • […] میکنم. یک نمونه ی ساده در مورد جهان بینی محمدرضا فایل فرشته ی مرگ است که عمل به آن و یادآوری آن برای من یک ثروت و گنج با […]

  • فرید آقاجانی گفت:

    آنچه برای خود انجام دادم …
    و
    آنچه را که برای دیگران انجام دادم…
    چقدر زیبا اشاره شد
    به ماندگاری و جاودانگی آنچه که برای دیگران انجام می دهیم
    کوچک یا بزرگ، مادی یا معنوی، تو چشم باشه یا نباشه، بااهمیت یا بی اهمیت به چشم بیاد یا نیاد…
    برای دیگران، چه انجام دادی؟ همانقدر …

  • علی طاعتی مرفه گفت:

    سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
    و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد…
    دردناک است که خیلی دیر با اندیشه شما آشنا شدم…
    اعتراف میکنم تا به حال هیچ لذتی را به اندازه لذت فایل صوتی مرگ تجربه نکرده بودم!
    ترکیب آهنگ و لحن صوت شما هم عالی بود.
    اگرچه تقریبا دو سالی هست که مطالب شما رو در متمم میخوانم، احساس میکنم حرف های شما در این سایت واقعا بر دل می نشیند. (حرفی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند)

  • zoorba.booda گفت:

    محمدرضا، اوتو رنک (روانشناس ) جمله جالبی داره که میگه: روان نژند کسی است که ” وام (زندگی ) را نمیپذیرد تا مجبور به پرداخت بدهی (مرگ ) نشود ”
    داشتم یکسری از نوشته های قدیمی رو مرور میکردم که این جمله رو دیدم و گفتم بیا اینجا و کنار فایل فرشته مرگ بزارمش که هروقت میام و فایل فوق العاده تو رو گوش میدم (که بارها و بارها اینکار کردم و میکنم ) این جمله رو در کنارش به خودم یادآوری کنم.

    پی نوشت : با برچسب روان نژندش موافق نیستم و اگر من این جمله رو میگفتم کلمه ی دیگه ای بجای اون میزاشتم! شاید میگفتم: راز زندگی را درنیافته کسی که…

  • سجاد سلیمانی گفت:

    این فای حس خوب و آرامشی زیبا داشت ما به نظر من «آموزش برای زیستن» عنوان بهتری برای آن هست
    حس امید و خستگی ناپذیری را القا میکند و من بسیار از تو ممنونم.

  • بانو گفت:

    چقدر خوبه که هنوز زنده ایم و کسی هست که به ما بگه:
    “اگر تمام توانمان را زندگی نکنیم باید از مرگ بهراسیم”
    از کودکی به ما چیز دیگری یاد داده اند، دلایل هراس از مرگ ما هیچ وقت این ها نبود.
    و چه خودخواهی تحسین برانگیزی
    “آنچه برای خود کرده ام سهم تو خواهد بود، اما آنچه برای دیگران کرده ام سهم من خواهد بود. میراثی که جاودانه ام خواهد کرد.”

    فایل صوتی رو چندین بار گوش کردم
    یه حس خاصی دارم بعد از گوش کردن به این فایل
    شاید ترسیده ام
    شاید جنس ترس هایم عوض شده
    نمی دانم؟!

  • بهروز گفت:

    توی دوران دبیرستان ۲ تا اتفاق برام افتاد ، یکی فوت پدرم و یکی اینکه در لحظه جان سپردن یکی از اقوام من بالای سرش بودم و ایشون در اون لحظه عجیب توی چشمان من زل زد و جان سپرد ، همین ها برای دیوانه شدن یه بچه دبیرستانی کافی بود ، که بیوفته دنبال خوندن درباره مرگ و سالها بعد تازه مفهوم “جاودانگی” را درک کنه .
    ولی من همیشه در برابر مرگ یه حالت لَختی و کرختی و بهت و حیرت داشته ام .
    امروز با لینک دوست عزیزم سامان عزیزی سر از اینجا درآوردم . و لذت بردم از اینکه شما چقدر عاشقانه با زندگی رودررو میشید و لذت بردم از شنیدن این فایل . دیدم چقدر متفکرانه و چقدر عمل گرایانه این پارادوکس پیچیده ” مرگ و زندگی ” را حل کرده اید
    اجازه بده ازت تشکر کنم بخاطر تغییراتی که از زمان آشنایی با تو و متمم توی زندگی ام اتفاق داره می افته ، و به روح بزرگی که در وجودت هست تعظیم کنم .
    بهترین آرزویی که برایت میکنم این است :
    آرزو می کنم “جاودانه” شوی

  • نازیتا نقیبی گفت:

    آقای شعبانعلی سرعت نوشتن رو کم کنین تا بهتون برسیم. من که مردم از بس چیزی خوندم اینجا و در واقع مطالب رو بلعیدم.
    خسته نباشین.

  • حسام گفت:

    سلام استاد
    الان براي بار چندم اين فايل و گوش كردم،هر شب قبل خواب؛راستشو بخواين خيلي هم اشك ريختم هر بار.خيلي ناراحتم ازين كه تا حالا تمام توانمو زندگي نكردم،خيلي بيشتر ازون مي ترسم كه به هر دليلي در آينده نتونم تمام توانمو زندگي كنم.اما با اين حال خيلي خوشحالم كه اين چند روز درگير اين مفهوم بودم،اين چند روز در صد بيشتري از توانمو زندگي كردم و اميد وارم بتونم هميشه همين حس و حال و تازه نگه دارم.
    سير نميشم از شنيدن اين جمله: “مهلتي بيشتر نخواهم خواست”
    سوال ١:واسه تبديل شدن به آدمي كه ظرفيت انساني بالايي داشته باشه،با اولين جرعه ها مست نشه بايد به چه چيزايي فكر كرد؟بايد چه كارايي كرد؟ چه صفتي داشت؟چه صفتي نداشت؟
    سوال٢:خيليا با نيت خوب ميخوان به خلق خدا خدمت كنن،اما بعد از مدتي از بيرون ميبينيم فقط خودشون اين توهمو دارن و بقيه يه آدم متوهم و سطحي و گاها چندش آور ميبينن،اصلا خودشون ميشن يه معضل؛يه فرد بايد حواسش به چي باشه كه توهم مفيد بودن نداشته باشه؟واقعا مفيد باشه؟

    ارادتمند استاد خوبم

  • پرنیان گفت:

    آقا معلم سلام
    نمیدونم یه آدم باید چی رو ببینه یا چی رو بفهمه که انقدر عریان با مرگ روبه رو بشه…
    یادمه گفته بودین هر کدوم از ما در این عصر ممکنه هر لحظه تولد و مرگ رو تجربه کنیم.شاید پشت سر گذاشتن ترس قدم اول با مرگ زیستن باشه…ترس از احساسات کهنه و نو ،ترس از شروع یک پایان یا پایان یک شروع،ترس از نرفتن و نزیستن،ترس از ماندن و نخواستن…
    این قدمیِ که شاید تا زمانِ خیلی دوری من نتونم برش دارم.

    هووم…این کامنت رو بذارید به حساب یه درد و دل و نه هیچ چیز خاص دیگه ای.کسی به جز شما رو پیدا نمیکنم که انقدر شیشه ای باهاش حرف بزنم و باهام حرف بزنه.

    و بازم…ممنونم که هستید

  • فواد انصاری گفت:

    همیشه این سوال رو از شما داشتم که چرا می نویسید ؟ البته با توضیحاتی که داده بودید تا حدودی فهمیده بودم که عاشق آموزش و عاشق کمک به دیگران هستید و میخواهید به سهم خودتان تغییر مثبتی در این سرزمین ایجاد کنید ولی چند روز پیش وقتی اتفاقی با لینکی که “هیوا” داده بود اینجا آمدم و این فایل رو گوش کردم از ته دل فهمیدم که چرا مینویسید و چرا تلاش میکنید !!! شما حرفتون با عملتون یکساننه و کاش همه همینطور باشند امیدوارم من هم مثل شما بتونم حرفم را با عملم یکی کنم ….این فایل رو روی گوشیم ذخیره کردم و خیلی وقتها گوش میدم و هر بار انرژی بیشتری میگیرم و حالم رو بهتر میکنه …امیدوارم همیشه پابرجا و سلامت باشی

  • هادی گفت:

    چند روز پیش که داشتم کتاب پله پله تا ملاقات خدا نوشته دکتر زرین کوب رو می خوندم به احوالات مولانا در آخر عمرش رسیدم که استاد زرین کوب اینگونه شرح داده بود:
    وقتی بار گران از خستگی و فرسودگی آگنده یک عمر شصت و هشت ساله را ، که بر دوش او سنگینی می کرد، بر زمین می نهاد مدتها بود خط سیر خود را از مقامات تبتل تا فنا به پایان رسانده بود. آنچه وی(مولانا)، و قبل از وی حکیم سنایی آن را مرگ پیش از مرگ می خواند او را به فنای از «خودی» که غایت سیرش بود رسانیده بود.
    بعد از خوندن این متن ناخودآگاه به یاد این پست افتادم
    توهم به استقبال مرگ رفتی یعنی یه جورایی مرگ پیش از مرگ …

  • کیان گفت:

    سلام
    به انسان بودنم افتخار میکنم به پاس داشتن همنوعی مثل شما که این چنین زندگی را به تمامی زیسته است.
    من کمتر از یک روزه که با شما اشنا شدم ولی همه فایل های صوتی رو از تراست زون خریدم و گوش کردم.
    تابحال ادمی با اینهمه خصوصیات منحصر به فرد ندیده بودم و انقدر تحت تاثیر قهرمان دنیای کلمات قرار گرفتم که پارادوکس یه مذاکره کننده شاعر وعاشق دیگه برام مهم نیست. نمیدونم این همه تناقض رو چطوری به تعادل رسوندین تو این سن !!!
    ما برون را ننگریم وقال را
    ما درون را بنگریم وحال را.
    خوش بحالتون که بیرون و درون رو باهم پیراستین.
    the unbearable lightness of being!!

    • کیان عزیز.
      تناقض‌ها به تعادل نرسیده و ادامه داره هنوز.

      اما یک واقعیت وجود داره اینکه چقدر قضاوت‌های دیگران در مورد من، به اون چیزی که من هستم دوره!

      چقدر بدی‌های بزرگ و نفرت انگیز دارم که خودم و خدایم می‌دانیم و دیگران نمی‌دانند.
      چقدر بدیهای کوچک داریم که خودم و خدایم فراموش کرده‌ایم و مردم از خاطر نمی‌برند.

      چه خوبی‌ها که ندارم و در من می‌بینند.
      چه خوبی‌ها که دارم و دیده نمی‌شود!

      حس عجیبی است این تناقض زندگی در جامعه‌ی آدمیان…

      • کیان گفت:

        یعنی:کس نمیداند ز من جز اندکی
        وز هزاران جرم وبدفعلی یکی…؟
        بهرحال بهتون تبریک میگم که انقدر جذاب جلوه میکنید و
        متفاوت ، از قانون کپی رایت تا مرامنامه تا قانون ‌زندگی
        تا جوابی که به یک خواننده دادین که لزوما قضاوت همه ادمها
        براتون مهم نیست ویا چرا دکترا نمیخونین و غیره وغیره
        برای من ودهها دوستی که در عرض این دو روز مجاب به
        شنیدن اینها شدند زندگی در اینچنین عرضی در سن شما
        منحصر بفرده و همه ما به نوعی غبطه میخوریم به حال بی مثال
        شما و هربار از خوندن نوشته ها وقلم روان و قشنگ شما
        بغض میکنیم.و جالب اینه که شعر و نوشته ها وصدا و مذاکره و
        هیچی تون به هم نمیاد!میشه بگین الان ارکی تایپ غالبتون چیه؟!
        مجیشن؟ کینگ ارتوری که همه ارکی تایپها رو جای درست استفاده میکنه؟
        بهرحال اگر یادتان بود وباران گرفت
        دعایی به حال بیابان کنید لطفا…

        بهرحال اگر یادتان بود و باران گرفت
        دعایی به حال بیابان کنید… 

        • کیان. آرکتایپ پیرسونی رو کمی سخته بخواهیم راحت در مورد من بگیم به خاطر جنبه‌های متعدد زندگیم.

          اما در حوزه‌ی آرکتایپ‌های بولنی من شدیدا زئوس هرمس هستم.

          • کیان گفت:

            مرسی که جواب دادین ، و خداروشکر که هادس نیستین!!
            جمع اضداد هستین دیگه!
            خوشحالم که تو دوره های جدیداذرماه میتونم حضورا ببینمتون
            چون خیلی به تازگی وشاید برای اولین بار در عمرم یک
            انسان چندوجهی وعجیب رو دارم ملاقات میکنم .
            درضمن فایل های رادیو مذاکره بینظیر و بسیار اموزنده
            و قابل استفاده است، متشکرم که انقدر اطلاعات جالب و
            قابل فهم به جامعه تون میدین.
             

        • كيان گفت:

          محمدرضاي عزيز
          الان با كامنت يكي از دوستان اومدم به اين صفحه
          و اولين كامنت خودم رو ديدم در آغازين روزهاي آشنايي با اين خانه ي مجازي .
          چه خوش شانس بودم كه اولين كامنتم رو دوبار جواب دادي !
          و چه خوش شانس بودم كه يكماه بعد كلاس مذاكره ي دشوارت رو شركت كردم .
          و چه خوش شانس هستم كه هنوز هر روز با تو همراهم .
          چه حس خوبي داشت پيدا كردن تو ، توي اين دنياي بزرگ و هنوز هم حس من تازه ست
          و هنوز نظرم همونه كه اول ورودم نوشتم و هنوز تو منحصر به فردي .
          ممنونم ازت و ” به انسان بودنم افتخار ميكنم به پاس داشتن همنوعي مثل شما كه اينچنين زندگي را به تمامي زيسته است “

      • علی گفت:

        استاد عزیز ، اجازه دهید جسارت کرده و آنچه در دل دارم بگویم. اگر تلخ است ولی دردی است بر دلم…
        آن روز که این سخنان را شنیدم ، معصومیتی که در صدا و صداقتی که در گفتارتان بود تنم را لرزاند ، باور کردم بغضی گلویم را گرفت و به یاد تمام ساعاتی که با شما بودم بر هر آنچه بخواهد شما را از من دور کند لعن و نفرین فرستادم، بر هر آن رویداد دور یا نزدیک…
        ولی این روزها یک حس بدی آمده سراغم ، احساس می کنم استادی که آنقدر برایم عزیز و دوستداشتنی بود و هر روز برای دیدن و حضور در کلاسش زمین و آسمان را به هم میدوختم و به سویش پرواز می کردم، در وادی دیگری سیر می کند….
        از آنچه دیده بودم و به آن میشناختمش دور شده…
        در بعضی از نوشته ها خودت نیستی !! خودی که میشناختمت نیستی
        درگیر حرفهایی شده ای که در گذشته برایت حقیر بود…
        بگذارید همانطور که دوست داشتید صدایتان کنم
        محمد رضا، تو را آنقدر دوستت دارم و برایت احترام قائلم که نمی خواهم آنقدر بزرگ شوی که من و امثال من را فراموش کنی…
        نمی خواهم صدای هورا ، لایک ، مدح و ستایش از تو ، تو را از ما بگیرد
        ما که حتی بضاعت تمجید از تو را هم نداریم…
        نمی خواهم در میان آنهمه جلسات مهم ، هزاران ایمیل، sms، کامنت و ووووو
        خودت
        و مارا از یاد ببری…

        • نمی‌دونم چی بگم علی جان.
          من هنوز هم حرف‌ها و دغدغه‌هام رو میگم.
          هنوز هم به اندازه‌ی سابق تشویق می‌شم و ده‌ها برابر سابق نقد و توهین و تهدید می‌شنوم.

          شاید اگر می‌دانستی که من در چه فضای تیره و تار و خفقان آوری نفس می‌کشم بیشتر شرایطم رو درک می‌کردی.

      • علی گفت:

        سلام، میدانم از سانسور بدتان می آید و دلیل اینکه تائید نشد را نمی دانم!!!
        البته مهم نیست . فقط می خواستم که شما بخوانید و حس بخشی از مخاطبانتان را نسبت به خودتان بدانید.
        خوشحالم که امشب آمدین بین مردم…

  • کیان گفت:

    سلام
    به انسان بودنم افتخار میکنم به پاس داشتن همنوعی مثل شما که این چنین زندگی را به تمامی زیسته است.
    من کمتر از یک روزه که با شما اشنا شدم ولی همه فایل های صوتی رو از تراست زون خریدم و گوش کردم.
    تابحال ادمی با اینهمه خصوصیات منحصر به فرد ندیده بودم و انقدر تحت تاثیر قهرمان دنیای کلمات قرار گرفتم که پارادوکس یه مذاکره کننده شاعر وعاشق دیگه برام مهم نیست. نمیدونم این همه تناقض رو چطوری به تعادل رسوندین تو این سن !!!
    ما برون را ننگریم وقال را
    ما درون را بنگریم وحال را.
    خوش بحالتون که بیرون و درون رو باهم پیراستین.

  • آوا گفت:

    سلام آقای شعبانعلی
    امروز در اوج ناامیدی به فایل “مرگ من” گوش دادم انرژی زیادی بهم داد که تصمیم گرفتم دوباره با جدیت تلاش کنم.می خواستم ازتون تشکر کنم. 

    • آوای عزیز.

      همیشه احساس میکنم تجربه ی نا امیدی، انسانی ترین تجربه ی دنیاست.

      امید رو خیلی ها تجربه میکنن اما ناامیدی یعنی اینکه من رویایی در سر دارم و اکنون با آن فاصله دارم.
      مهم اینه که این تجربه پایدار نباشه

  • حمیده گفت:

    محمدرضا نظرت راجع به مرگ نزدیکان و عزیزان چیه؟ کسی که درکنارت بوده و ناگاه میره،زیرخروارها خاک…

  • مینا گفت:

    وقتی بارها و بارها بمیری دیگه بی حس میشی و به خاطر اطرافیانت زندگی می کنی،این شاید زندگی قشنگی نیست ولی درست ترین گزینه ممکنه،گاهی اوقات هم اون وسط هدفت رو فراموش میکنی و ناخود آگاه از زندگی لذت می بری. این بازی عجیب و ظریف زندگیه…

  • A.GH گفت:

    محمد رضا ی عزیز…
    اگه لطف کنی و یه نگاه به این کلیپ کوتاه بندازی و نظرت رو راجع بهش بگی…ممنونت خواهم بود…

    مخصوصا اونجایی که جوری مرگ توصیف میشه…انگار مرگ یه وضعیت برد-برد هستش واسه ما…

    http://www.mtb.ir/video/clip/D%20(14).wmv

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از ۱۵۰ امتیاز)


    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    yeni bahis siteleri 2022 bahis siteleri betebet
    What Does Booter & Stresser Mean What is an IP booter and stresser