خانه » در ستایش تکاپو…

در ستایش تکاپو…

توسط محمدرضا شعبانعلی

در کتاب فروشی قدم می زدم.

به هدف های بزرگی که برای سالهای بعد دارم و امکانات اندکی که در دست دارم.

عادت دارم در این مواقع، چشمهایم را می بندم، کتابی را بر می دارم و صفحه ای از آن را باز میکنم و چند سطری میخوانم.

نخستین سطر صفحه ای که باز کردم این جمله بود:

“What Counts, is not necessarily the size of the dog in the fight, it’s the size of the fight in the dog”

در نبرد بین سگ ها، الزاماً سگ بزرگتر برنده نیست، بلکه سگی برنده است که نبرد بزرگتری در درونش برپا باشد…

———

پی نوشت: همین موقع‌ها، حدود سه سال پیش نوشتمش. الان که خوندم، حس عجیبی برام داشت و ارزش نوشتن و ثبت مکتوب لحظه‌ها رو برام یادآوری کرد.

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

38 دیدگاه

ارش قنواتی ۶ بهمن، ۱۳۹۴ - ۹:۳۵

تو این یکی دو ماه اخیر جمله ای با این تاثیر گذاری عجیب بر خودم نخونده بودم.حالم رو دگرگون کرد.چون نبردی بزرگ در درونم جریان دارد…

احمد ۴ بهمن، ۱۳۹۴ - ۱۶:۱۵

یاد این جمله افتادم:

The same boiling water that softens potatoes, hardens eggs. It’s all about what you are made of, not your circumstances!

dr.erfan ۲ بهمن، ۱۳۹۴ - ۰:۳۱

Im sure one day will come that here language is changed

مسعود کویری-کاشان ۲۹ دی، ۱۳۹۴ - ۱۰:۲۴

در نبرد بین سگ ها، الزاماً سگ بزرگتر برنده نیست، بلکه سگی برنده است که نبرد بزرگتری در درونش برپا باشد
یاد این جمله افتادم!!!
اگر خود را شیر میدانیدهرگز با موش ها نجنگید
اگر پیروز شوید میگویند:
پیروزی بر موش افتخار نیست و اگر هم ببازید میگویند از یک موش باخت!

زهرا ۲۸ دی، ۱۳۹۴ - ۱:۴۲

محمدرضا جان چند تا کتاب خوب معرفی کن…..در حوزه های مختلف….. امیدوارم توی پست بعدی باشههههه…..

پوريا ۲۷ دی، ۱۳۹۴ - ۲۱:۴۲

سلام
معلم عزیز
چطور میتونم، نمایشنامه هایی که خودم نوشتم، براتون بفرستم که بخونید؟
سپاس

حسن فرجی ۲۷ دی، ۱۳۹۴ - ۲۰:۲۳

این انتقال حس و این همه داستان…
بعضی مواقع به خودم می گم فقط متن رو بخونم سراغ کامنت ها نرم دیگه.انصافا خیلی از کامنت ها در روزنوشته های قبلی محتوای خوبی داشته و دارد که نمیشه از خواندن کامنت ها صرف نظر کرد.
خب به هر حال همه تفاوت ها زیاد است و تحمل ها کم…

محسن ۲۷ دی، ۱۳۹۴ - ۱۳:۲۷

دمت گرم ازینا زیاد بزار چون به آدم روحیه میده مخصوصا ترجمشو حال کردم
نویسنده این متن Dwight D. Eisenhower هستش که در 14 اکتبر 1890 متولد و در 28 مارس 1969 فوت شده رئیس جمهور آمریکا بوده یک جمله معروف دیگش هست:
If you want total security, go to prison. There you’re fed, clothed, given medical care and so on. The only thing lacking… is freedom
اگه امنیت کامل میخوای برو زندان، غذا بهت میدن لباس میدن مراقبت دارویی میشی و … اما تنها چیزی که کم داره آزادیه

علیرضا ۲۷ دی، ۱۳۹۴ - ۱:۵۳

سلام
واقعا این کار خیلی خوبی هستش. همیشه بهترین حس ها و چالش برانگیزترین زمانهام وقتی بوجود میاد که به مسیری که طی کردن فکر میکنم و دلیل اینکه چرا اینجا هستم و چرا به اینجا رسیدم. فکر کردن به این موضوع لذت سفر کردن رو 100برابر میکنه. حسی که شاید کمتر تجربه کرده باشم. فکر کردن رو بهم یاد میده و قدرت و دلیل ادامه دادن رو برام تعریف میکنه. خیلی خوب مسئله رو شرح دادی.
تشکر محمدرضای عزیز 🙂

عبدالمجید ۲۶ دی، ۱۳۹۴ - ۲۳:۲۸

محمد رضای عزیز باز هم زخمه ای به جانم زدی و انگار آتشی درونم شعله ور کردی . دلم برای نوشته های دوران دبیرستان و دانشگاهم تنگ شد. باید برم سری بهشون بزنم .

Neda ۲۶ دی، ۱۳۹۴ - ۲۲:۴۵

متن سه ساله پیشو از وب سایت پیدا کردین یا آرشیو شخصی بوده؟چون اینجا که لیست مطالب نیست باید یکی یکی بریم عقب مطالبو :-\

شيرين مروج ۲۶ دی، ۱۳۹۴ - ۲۲:۴۳

كاش ما آدمها ياد بگيريم براي كسي كه فقط دو تا پست ازش خوندم تعيين تكليف نكنيم. اونهم با قاطعيت تمام

علیرضا رحمانی ۲۶ دی، ۱۳۹۴ - ۲۲:۱۳

محمدرضا کاشکی یه روزی میشد، میتونستم کتابخونه ی تو رو ببینم و چند ساعتی ازش استفاده کنم

و یه بار هم بتونم باهات بیام به کتابفروشی

فواد انصاری ۲۷ دی، ۱۳۹۴ - ۰:۱۲

من هم خیلی دوست دارم

فواد انصاری ۲۶ دی، ۱۳۹۴ - ۲۱:۴۹

جالب بود محمد رضا یاد جملات کوتاه و متنهای خوبی افتادم که قبلا توی وبلاگت مینوشتی
کلا سلیقه ت رو توی انتخاب فیلم و کتاب و جمله و نویسنده دوست دارم و هر کتابی رو که پیشنهاد کردی و خوندم خوشم اومده ممنون .

آرام ۲۶ دی، ۱۳۹۴ - ۲۰:۱۲

یاد باد …

میترا ۲۶ دی، ۱۳۹۴ - ۲۰:۰۲

چقدر خوشحالم که شما هستین و چنین صفحه و امکاناتی هم در دسترس است .
کلمات و جملات شما، احساسات گنگ درونم را به مغز و جلوی چشمانم می آورد.

سمیرا کرمی راد ۲۶ دی، ۱۳۹۴ - ۱۹:۳۲

حتی کامنت ها هم مربوط به آن روز هاست ؟؟؟
چه خوب که دیشب نخوابیدید آخه امروز اینجا ۳ تا پست داشت !!!!!

ناشناس ۸ فروردین، ۱۳۹۲ - ۱۶:۲۷

من تازه پامو اینجا گذاشتم. یکی دو تا پست دیدم که متن انگلیسی داشتن و شما اونا رو ترجمه کرده بودید. لطفاً این کار رو نکنید چون ترجمه هاتون خیلی بده. جدی میگم.

shabanali ۸ فروردین، ۱۳۹۲ - ۱۶:۳۳

:)))
دوست من. ترجمه فیتزجرالد رو از خیام خوندی؟
ترجمه نباید لغت به لغت باشه. باید مفهوم رو از یک فرهنگ دیگه به یک فرهنگ دیگه وارد کنی.
برای اینکار هم نمیتونی از دیکشنری و اون چند کلمه ای که سر کلاس زبان یاد گرفتی استفاده کنی،
باید آدمها رو بشناسی.
اگه میخوای ببینی ویلیام جیمز چی گفته، باید باهاش زندگی کنی و بعد یک جمله اش رو ترجمه کنی.
وگرنه میشی Google Translator!

علی یوسفی ۴ مرداد، ۱۳۹۴ - ۱:۳۵

با سلام
محمدرضا جان ، ترجمه های شما دوست داشتنی تر اند. (مخصوصا که بعضی وقتها می نویسید ترجمه بی وفا به متن و وفادار به معنا )
چه پاراگراف هایی که از خیلی کتابها خوانده ایم و چون لغت به لغت ترجمه شده اند هرگز معنایشان را نفهمیدیم.

محمد حسین بهرامی ۲۶ دی، ۱۳۹۴ - ۲۰:۱۶

Hi, I do like your Translation because its not word by word and always you wanted to do it by your conception and it means you should be at the first good writer and second step you should be good translator.
خیلی خوشم اومد حقیقتاً برای ترجمه بایستی ابتدا با مفهوم آن جمله زندگی کنی نه اینکه کلمه به کلمه با دیکشنری انگلیسی فارسی (خائن اصلی یادگیری زبان) آن را مثله کنی

زهرا دانیالی ۲۷ دی، ۱۳۹۴ - ۱۱:۱۷

سلام ناشناس. من وقتی این ترجمه رو دیدم می خواستم بلافاصله کامنت بگذارم و به ایشون بابت این ترجمه روان و زیبا تبریک بگم. و خیلی برام جالب بود که همون لحظه کامنت شما رو دیدم. ای کاش شما به عنوان یک ارزیاب کیفیت ترجمه، ایرادات ترجمه رو بیان می کردین و ترجمه صحیح جمله رو هم می نوشتین. در خیلی از موارد، رعایت اصل تطابق لفظی، خیانت هم به نویسنده متن مبدا و هم به مخاطب متن محسوب میشه. به نظر من ترجمه ایشون نه تنها هیچ آسیبی به معنای جمله مبدا نزده بلکه با رعایت امانتداری کامل، مفهوم رو خیلی روان به مخاطب انتقال میده.

علیرضا خاکساران ۲۷ دی، ۱۳۹۴ - ۲۰:۲۷

با سلام
دوست گرامی، بنده به عنوان مترجمی که بیش از چهار سال حداقل ماهی 500 صفحه ترجمه انجام دادم و میدم
این ترجمه ای که آقای شعبانعلی انجام دادن بنده رو شگفت زده کرد و به نظرم یکی از بهترین ترجمه هایی هست که میشه از این جمله انجام داد.

آرزو ۱ فروردین، ۱۳۹۲ - ۹:۴۴

خيلي سعي دارم در سال نو ” زندگي كنم”
سعي دارم تنش ها و دغدغه هام رو جايي در كنارم جا بذارم
سعي دارم بيشتر از زنده بودنم لذت ببرم
سعي دارم فان بيشتري داشته باشم
سعي دارم خودم باشم
سعي دارم در كنكور ارشد اجرايي آزاد كه خرداد هست قبول بشم. بايد تغيير رو در زندگيم ايجاد كنم

ميدوني استاد عبث نيست استواري
هنوز قله قاف مانده است از كوه عشق…

گیتی ۱ فروردین، ۱۳۹۲ - ۶:۳۴

عالی بود مهندس عالی…

مهندس گفته بودید از 25 نیستید! اتفاقی اومدم! به هر حال دستتون درد نکنه!

حمیده ۳۰ اسفند، ۱۳۹۱ - ۵:۵۷

وافعا
در من چه میگذرد وقتی که جهان در میگذرد…

پگاه ۲۹ اسفند، ۱۳۹۱ - ۱۲:۵۰

actually I have big size inside myself 🙁

ناشناس ۲۹ اسفند، ۱۳۹۱ - ۱۳:۴۹

شرط می بندم تا حالا هیچ کدومتون تو زندگی سگی نبودین پس خواشها پا تو کفش ما نکنید

امیر ۲۹ اسفند، ۱۳۹۱ - ۱۳:۵۱

“Hi Pegah the right form is “There is a big one inside me

پگاه ۳۰ اسفند، ۱۳۹۱ - ۷:۲۲

dear Amir I know myself better there is big siize;)
Happy new year
ناشناس جان نمیدونم تو زندگی سگی شاید نبودیم چون آدمها تعریفشون از زندگی سگی هم با هم فرق داره ولی همه ما یه جورایی یودن در Dogville رو تجربه کردیم…سال خویی داشته باشی

پگاه ۳۰ اسفند، ۱۳۹۱ - ۷:۴۴

البته منظور از این جمله زندگی سگی نیست
This quote is about competition

میثم ۲۹ اسفند، ۱۳۹۱ - ۱۲:۱۹

آقا من یه چیزی دیدم رو جلد کتابتون
اگه اشتباه میگم، عنوان کنید.

اون عکس بالا گوشه سمت راست، دو نفر در حال دست دادن هستند، دست راست نفر سمت چپ کیفه در حالی که باید تو دستای طرف مقابل باشه.

همین.
بیکارما!!!

faeze ۲۹ اسفند، ۱۳۹۱ - ۱۰:۱۶

چه خوبه که اینقدربرتلاش و تکاپو اصرار داری!چقدرنوشته هات شیرین شده اند آخرسالی!

Setareh ۲۹ اسفند، ۱۳۹۱ - ۹:۳۶

گاهی فقط یک کلمه کافیه برای شروع های استوار

مثل دلگرمی ای که از سطرهای یک کتاب فوران میکنه
کتابی که سطرهاش فریاد میزنه که با توست و تاکید میکنه به قدرت عظیم دستان و افکارت

سید محمدرضا موسوی ۲۹ اسفند، ۱۳۹۱ - ۸:۰۸

عالی بود

پرويز ۲۹ اسفند، ۱۳۹۱ - ۷:۵۱

حمدرضا سلام
من و ياد يکي از بهترين فيلمهاي تاريخ انداختي، “Fight Clob” ما سگ ها قوانين مشابهي داريم، مثل:”never TALK About FIGHT CLOB” داستان ساده است اما اساسي

سمانه ۲۹ اسفند، ۱۳۹۱ - ۷:۳۲

امیدوارم در سال جدید،هم شما و هم تمام کسانی که هدف های بزرگ با نیت خوب دارند،راه رسیدن به اهداف وتمام امکانات براشون محیا باشه .

نظرات بسته شده اند