چند روز بود که دوست داشتم روزنوشته رو آپدیت کنم اما هیچ موضوعی نداشتم (البته کامنت میذاشتم، اما پست تازه نذاشته بودم). این روزها خبرهای داخلی و خارجی جالبی هم هست که بعضیها رو با خوف (و اندکی نگرانی) و بعضیها رو با رجا (و کمی لبخند) میخونیم، اما علاقهای ندارم روزنوشته رو به اونها آلوده کنم. خلاصه در بیموضوعی مونده بودم که امیر جواهری کامنت گذاشت که عکس از خودت و کوکی بذار. دیدم بهانهی خوبیه که روزنوشته رو با عکس آپدیت کنم. طبق سفارش امیر، یک عکس تکی گذاشتم و یه عکس دوتایی. البته کوکی علاقهی خاصی به عکاسی نداره و برای اینکه حاضر بشه کنارم بشینه و به دوربین نگاه کنه، کلی مالت به عنوان جایزه گرفته و خورده. تار بودن و نور بدِ عکس رو هم بذارید به حساب حرکتهای کوکی و سفید بودنش که دوربین …
نوشته کوتاه
در روزنوشتهها، #مطالب نوشته نشده مطالبی هستند که قرار بوده روزی کاملتر شوند، اما به خاطر وقت کم، یا بیحوصلگی یا ملاحظههای دیگر، به همان شکل ناقص در حد یک ایدهی اولیه در دفتر یادداشت من رها شدهاند. میشود آنها را دور ریخت. اما یک گزینه هم این است که بدون شرح و بسط و توضیح بیشتر، آنها در روزنوشته بیاورم و من تصمیم گرفتهام گاهی گزینهی دوم را انتخاب کنم. *** هیچوقت به تماشای مراسم اعدام نرو. اگر کسی که اعدام میشود شایستهی مجازات نباشد، تو در اعدام او شریکی. و اگر محق اعدام باشد، بر سنگدلیات افزوده خواهد شد. *** در دعوای دو نفر، ما معمولاً طرف حق را نمیگیریم، بلکه به سمت کسی متمایل میشویم که همدلی بیشتری با او داریم. آنچه به اشتباه عدالت خوانده میشود، معمولاً غلبهی نظر گروه همدلی است که از نظر عددی، …
تقریباً هفتهای نمیگذرد جز اینکه این جمله از نیچه را به خودم، یا به دوستی از میان دوستانم یادآوری میکنم. گفتم آن را اینجا هم بگذارم تا بیشتر پیش چشم همهمان باشد:
درگذشت دکتر مسعود حیدری – پدر فنون مذاکره ایران
متأسفانه دکتر مسعود حیدری، پدر مذاکره ایران را از دست دادیم. درد فقدان ایشان برای من، دوچندان است. چرا که در تمام این سالها، ایشان علاوه بر مقام استادی، مانند پدر، حامی معنوی من نیز بودهاند و چنانکه همیشه خدمتشان عرض کردهام، بخش مهمی از داشتههای امروزم را مدیون لطف و حمایتهای ایشان بوده و هستم. طی ماههای اخیر، بارها این سعادت را داشتم که خدمتشان برسم و پای تختشان زانو بزنم و از دغدغههایشان بشنوم. دکتر مسعود حیدری تا آخرین لحظهای که در میان ما بودند، عشق ایران را داشتند و همیشه تکرار میکردند: «من نگران ایرانم. اما میدانم که روزی، همهی آنها که از این کشور رخت بستهاند، به اینجا باز میگردند و در کنار همهی آنها که ماندهاند، این ویرانه را دوباره خواهند ساخت.» قطعاً روزی، شاگردان ایشان، آرزویشان را عملی خواهند کرد.
پیش از شما، بسان شما، بیشمارها، با تار عنکبوت نوشتند روی باد کاین دولت خجستهی جاوید زنده باد!
خواستم در حد یک جمله، سانحهی هوایی تلخی را که در بامداد ۱۸ دی ماه روی داد و طی آن ۱۷۶ نفر جان خود را از دست دادند و عدهی بسیاری هم داغدار شدند، تسلیت بگویم. و البته ابراز تأسف کنم از اینکه بعضی افراد، در تسلیتگویی و ابراز تأسف هم، استریوتایپها و گروهپرستیها و طبقهبندیهای ذهنِ بَدَوی خود را کنار نمیگذارند و همچنان، با اصطلاحات و برچسبهای پوچی مثل «نخبه» یا «فارغالتحصیل این دانشگاه و آن دانشگاه»، بین قربانیان تبعیض قائل میشوند.
مردم بسیاری، در گوشه و کنار جهان، هر روز به این امید که «خبری نباشد» به سراغ رسانهها میروند. غافل از اینکه جملهی «خبری نیست» کابوس رسانههاست. رسانهها دنبال «ارزش خبری» هستند و هر چیزی که ذهن مخاطب را بیازارد و تن او را بلرزاند، «ارزش خبری» دارد. چنین میشود که مردم عصر رسانه، نه کشتهی موشک و گلوله، که قربانی تیترها و خبرها میشوند. و هر تیتر، میلیونها «نفر-روز» عمر انسانها را در سراسر جهان میسوزاند. انسانهایی که افق اختیارشان، از چند ده متر فراتر نمیرود؛ اما افق اخبارشان، به اندازهی هزاران کیلومتر، گسترده است. پینوشت: آخرین بار که یک رسانه، از این قاعده تخطی کرد، نود سال پیش بود. زمانی که ۱۸ آوریل ۱۹۳۰، مجری اخبار بیبیسی بعد از سلام گفت: «هیچ خبری نیست» و سپس ۱۵ دقیقه پیانو نواخته شد.
پانزده ماه پیش بود که کوکی را – در شرایطی که یکی دو هفته از زندگیاش میگذشت و مادرش را از دست داده بود – پیدا کردم (لحظه نگار قبلی). نگهداری کوکی با توجه به تراکم کارها، رفتوآمدها و سفرها، ساده نبوده، اما به هر حال، شیرینیهای خودش را هم داشته. وقتی فکر میکنم که کوکی همان شب که پیدا شد، میتوانست بمیرد و الان زنده است، احساس خوبی پیدا میکنم. خصوصاً وقتی میبینم که سرحال است و خانه را قلمرو خودش میداند و درست مثل صاحبخانه، ادعاهای خودش را دارد. دوست داشتم چهار پنج عکس قدیم و جدید او را اینجا کنار هم بگذارم تا از دیدنشان لذت ببرم. شاید مقایسهی عکسها برای شما هم جذاب باشد.
مدت زیادی بود که از سریِ #حرف های بی سر و ته چیزی ننوشته بودم. اما این بار، حس کردم بد نیست بخشی از یک گفتگو را – بدون نقل سر و ته آن – برایتان بیاورم: – … – به جز تلاش برای “تغییر وضع موجود” و کوشش برای “حفظ وضع موجود” گزینهی سومی هم وجود دارد و آن “بیتفاوتی نسبت به وضع موجود” است. این “سکه” “سه” رو دارد. – اما اگر همه اینطور فکر کنند هیچ چیز تغییر نمیکند. – همه اینطور فکر نمیکنند. – پس ایفای نقش تاریخیمان چه میشود؟ – اتفاقا نقش تاریخی را بیشتر، سومین گروه بر عهده داشتهاند. دو گروه دیگر، بیشتر نقش جغرافیایی ایفا کردهاند و توزیع منابع در سطح جهان را تغییر دادهاند. – …
صحبتهای پدرام سلطانی در یلدا سامیت امسال (۱۳۹۸ یا ۲۰۱۹)، حرفهای تازهای نیست. نکاتی است که هر کسی اندک تجربهای در اقتصاد و کسب و کار داشته باشد، آنها را با تمام وجود درک کرده است. اما وقتی شوق عجیب جذب سرمایهگذار – حتی به قیمت دولتی بودن سرمایهگذار – را در استارتآپها میبینم، حس میکنم هر چقدر این حرفها تکرار شوند باز هم کم است. بالاخره باید روزی بین ما جا بیفتد که آلودگی کسب و کارهای خصوصی به پول دولتی، بدترین شکل ناپاکی و آلودگی است و سرمایهگذاری دولتی در کارهایی که ماهیت خصوصی دارند، جز فساد و ناکارآمدی، هیچ چیز ایجاد نمیکند. کلیپ را از اکانت اینستاگرام startupdaily برداشتم.
