دوره MBA طرح متمم، هرگز مدرکی نخواهد داشت. امروزه برای یک سمینار چند ساعته معمولی با محتوای معمولی هم، گاهی «پنج مدرک معتبر داخلی و یازده مدرک معتبر خارجی» اعطا میشود! عملاً جمعآوری این مدرکها و گواهینامهها، تفاوت چندانی با جمع آوری تمبر پستی که در دهههای قبل مد بود، ندارد. البته قطعاً باید به هوشمندی کسانی که میتوانند تمبرهای پستی جدید را هزار برابر گرانتر از تمبرهای نسل قبل بفروشند، تبریک گفت. اما به هر حال، تمبر پستی، همیشه تمبر پستی است. حتی اگر میلیونها دلار معامله شود. چیزی که به تمبر ارزش میدهد، محتوای نامهای است که تمبر بر روی آن چسبیده است. —————————————- پی نوشت ۱: این پاراگراف، بخش کوچکی از مطلبی است که در مورد مخاطبان دوره MBA، در طرح متمم منتشر کردم. پی نوشت ۲: خوشحالم که پس از نقدهایی که طی چند سال اخیر …
MBA
یکی از همکاران من که در رشته MBA تحصیل میکند با تمام هوش و حواس مشغول کار کردن با یکی از نرمافزاری خانوادهی آفیس، برای ترسیم یک نمودار خاص بود. وقتی کنارش نشستم گفت: کار گروهی داریم. گفتم بقیه چه کار کردهاند؟ گفت: اکثراً گفتهاند که وقتشان ارزش دارد و سرشان شلوغ است و فرصت انجام این تمرینها را ندارند. با هم نشستیم و کمی در محیط نرم افزار گشتیم و در نهایت نمودار مورد نظر را ترسیم کردیم. گفت: «ممنونم که با وجود اینکه وقتت ارزش دارد، نشستی تا با هم بگردیم و روش ترسیم این نمودار رو پیدا کنیم». به او گفتم: «اگر وقت ما امروز ارزشی پیدا کرده است دلیلش این است که وقت یادگرفتن، هرگز به ارزش وقتمان فکر نکردهایم. آنها که وقتشان را ارزشمندتر از آن میدانند که صرف یادگیری شود، هرگز وقتشان “ارزشمند” نخواهد …
خبر کوتاه و واضح است: «توسط وزارت علوم، ظرفیت پذیرش دانشجو در مقطع ارشد و دکترا برای دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف صفر شد». مدرسه مدیریت برترین دانشگاه کشور، که بخشی از برترین مدرسان حوزه مدیریت این مرز و بوم را پناه داده بود، بسته میشود تا یکپارچگی مورد انتظار در نظام آموزش تحصیلات تکمیلی، سریع تر میسر گردد. «بهانه» را همین امروز می شود حس کرد اما «بها» را نه هنوز!
خلاصه با تلاش و تقلا و مطالعه و شب بیداری و درس خواندن تیمی دوره MBA به پایان رسید و مدرک در دست، با واقعیت های جدیدی روبرو شدم: واقعیت اول اینکه – می بینی ادبیات جدیدی یاد گرفته ای و واژه هایی که بسیاری از آنها در محیط کاری ات یا وجود ندارد، یا با معنی دیگری به کار گرفته میشود. «شایستگی کلیدی»، «کارت امتیاز دهی متوازن»، «استراتژی»، «برند»، «ساختار ارگانیک»، «نظریه بهداشتی – انگیزشی» و …
این پست در ادامه پست قبل نوشته شده است… اما پس از ورود به دانشگاه درسهای جدیدی گرفتم که برایم جالب بود و به تدریج تعریف میکنم:
یکی از دوستان من، در یکی از کامنتها سوالی در مورد MBA پرسیده که چون بارها و بارها دوستان دیگری نیز به صورت حضوری یا از طریق EMAIL در این خصوص و همچنین درباره مدیریت اجرایی پرسیده اند، دیدم بد نیست اینجا در مورد آن صحبت کنم. اما قبل از شروع سه مقدمه لازم است: مقدمه اول اینکه: مطالبی که اینجا در خصوص MBA مینویسم صرفاً برداشت و تجربه شخصی من است و هیچ نوع استناد خاصی ندارد. بنابراین، روش صحیح این است که از ده ها نفر دیگر نیز همین سوال پرسیده شود و سپس نتیجه گیری شود.
