سلام دوستان. وقتتون بهخیر باشه. دیدم مناسبه یه توضیح کوتاه دربارهٔ اوضاع و احوال این روزهای خودم اینجا بنویسم. سال گذشته، از همون ماههای نخستش، سال بسیار سنگینی برای من بود (کارها، پروژههای شخصی و سفرها)؛ سنگین اما هنوز قابلتحمل. بعد از فیلتر شدن یکماههٔ متمم در بهمن ماه گذشته و تبعاتش، فشار کاری من بسیار بیشتر شد (توضیح ارتباطش، فراتر از این نوشتهٔ کوتاهه). و بعد از جنگ ایران و آمریکا و محدود شدن اینترنت در ایران، پیچیدگیهای دیگهای هم به کار و زندگیم اضافه شد (خصوصاً با در نظر گرفتن تنوع کارها و فعالیتهای من). در حدی که گاهی یک کار ساده که میشد در یک دقیقه انجام بشه، نیازمند سفر چندروزه شد و بسیاری از کارها و فعالیتهایی که قبلاً بهسرعت و سادگی انجام میدادم، چند برابر یا چندده برابر زمانبرتر شدن. در ماههای اخیر، حجم کارها …
روزمرگی
سایت متمم از امروز (۲ اردیبهشت ۱۴۰۵) در ایران در دسترس است. پیرو اطلاعرسانی قبلی (و سنت همیشگی متمم) به همهٔ کسانی که در شروع جنگ اخیر عضو ویژهٔ متمم بودهاند، اشتراک جبرانی داده خواهد شد (ضمناً در این مدت هم هیچ اشتراکی، حتی اگر به تاریخ انقضای خود رسیده لغو نشده است).
توضیحاتی دربارهٔ این روزهای خودم، روزنوشته و متمم
دوستان من سلام. امیدوارم سالم و سلامت باشید و بتونید این دوران سخت و پرتنش رو در کنار عزیزانتون با کمترین سختیها و تلخیها (البته با استاندارد متناسب این روزها) بگذرونید. همینطور یاد میکنم از همهٔ عزیزان هممیهنمون که امروز بین ما نیستند؛ انسانهای عزیزی که نه در پی مرگ بودند و نه شایستهٔ مرگ. خانوادههای این عزیزان، علاوه بر درد و ابهام و تلخیهای این روزهای سخت، عزادار هم هستند. چون مدت زیادیه روزنوشته رو بهروز نکردهام (و فعلاً هم قصد ندارم بهروزرسانی منظم روزنوشته رو شروع کنم) دیدم خوبه که در قالب یک گزارش مختصر، چند نکته رو خدمتتون عرض کنم: نکتهٔ اول | دربارهٔ بهروزرسانی روزنوشته مهمترین علتی که باعث شده روزنوشته رو بهروز نکنم اینه که دربارهٔ موضوعات روز حرف تازهای ندارم و موضوعات دیگه هم الان موضوعیتی ندارند. در مورد متمم، اوضاع متفاوته. بهعلت تعهدی …
روزهای من معمولاً شلوغ و متراکمه. شاید بیشتر از پونزده ساله که تعطیلی، به معنای اینکه یه روز کامل هیچ کاری نکنم و بدونم تعطیلم، توی زندگیم نبوده. اما یک ماه اخیر، فشردهتر و پیشبینیناپذیرتر از هر زمان دیگهای بود؛ حتی فراتر از تصور خودم. همیشه پیش اومده که خیلی از پیامها رو فرصت نکنم بخونم، اما حداقل بعضیهاشون رو تصادفی میخوندم و جواب میدادم. اما الان پیامهای روی گوشیام اونقدر انباشته شده که جرئت باز کردن پیامرسانها رو ندارم. وقتی اول فروردین یک متن کوتاه نوشتم و پایینش گفتم که همین امروز کاملش میکنم، باور نمیکردم که یک ماه نتونم به روزنوشته سر بزنم. و از این عجیبتر که وقتهای دیگه، حتی اگر فرصت نوشتن نباشه، معمولاً کامنتها رو میخونم. اما الان تازه میخوام کامنتهای این چندوقت رو بخونم. البته در این مورد خاص، علت رو میدونم. من برای …
هر کس باید مسئله چه کسی را حل کند؟ | خاطرهای از کلاس مذاکره
مدتی پیش دیدم حسین آقایی عزیز خاطرهای را از کلاس مذاکره من – که چند سال پیش برای دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه شریف برگزار کردم – در لینکدین نقل کرده است. خود خاطره – حداقل برای من که حاشیههایش را به خاطر دارم – جالب بود و گفتم آن را اینجا نقل کنم. توضیحاتی هم لازم دارد که باید بعداً به متن اضافه کنم (لینک پست حسین در لینکدین). متن را بدون تغییر میآورم و چند عبارت تشکرآمیز را، برای این که به کلیت متن لطمه نخورد، حذف نمیکنم: فعلاً چند نکته را صرفاً در حد اشاره مینویسم تا بعداً بحثهای مربوط به آنها را در چارچوب یکی از مباحث بینایی اجتماعی، سیستمهای پیچیده، مذاکره و یا مهارت حل مسئله در روزنوشتهها یا متمم بنویسم و منتشر کنم. نکته ۱: همانطور که در متن به فضا و کانتکست بحث اشاره …
اول | مقدمه مطلبی که میخواهم بگویم پیچیده نیست. تازه هم نیست. نکتهٔ سادهای است که فکر میکنم بسیاری از ما آن را به نوعی تجربه کردهایم. اما چون در روزهای اخیر جلسات متعددی در موضوعات مختلف با افرادی بسیار متنوع داشتم و تصادفاً چند بار مصداق آن را تجربه کردم، گفتم بهتر است مطلب کوتاهی دربارهاش بنویسم. در شکل حداقلی، میتوانید این حرف را توصیهای در مذاکره در نظر بگیرید. اما باور من این است که در ارتباطات روزمره، کار تیمی و حتی طراحی و انتخاب استراتژی کسب و کار هم مصداق دارد و میتواند به یکی از اصول و پایههای مدل ذهنی ما تبدیل شود. دوم | چند مثال ?جملهای را در متن قرارداد یا توافقنامه مینویسیم که میدانیم درست و منصفانه نیست. اما معتقدیم که طرف مقابل وقتی این جمله را میخواند معنای دیگری برداشت کرده و …
