سال دوهزار، زیمبانک، بانک بزرگ زیمبابوه، تصمیم گرفت یک قرعه کشی بزرگ برگزار کند. بر اساس گزارش بی بی سی، همه کسانی که بیش از ۵۰۰۰ دلار زیمبابوه داشتند در این قرعه کشی شرکت داده میشدند. جایزه قرعه کشی صدهزار دلار زیمبابوه بود. مراسم بزرگی برگزار شد و همه برای قرعه کشی دعوت شدند. با هیجان کامل و نواختن موسیقی و مقدمه های طولانی، قرعه کشی انجام شد. میتوانید حدس بزنید چه کسی برندهی خوش شانس این قرعه کشی بود؟ بله! روبرت موگابه ریس جمهور این کشور. موگابه که سالیان سال، حاکمیت مطلق تمامیتخواهانهای را به زیمبابوه تحمیل کرده است، حتی تحمل نداشت در حد یک مسابقه بخت آزمایی هم، کس دیگری را برنده این بازی ببیند! در آستانهی دهمین دههی زندگی خود، هنوز هم نمیتواند لذت سادهی بردهایی چنین کوچک را به مردم زیمبابوه، در ازاء لذت برد بزرگ …
محمدرضا شعبانعلی
این گزارش طولانی و کاملاً شخصی است. شاید برای خیلی از مراجعان این سایت، جذابیت نداشته باشد. اما از طرفی دوستان زیادی را در اینجا دارم که ساکنان همیشگی این خانه هستند و به عنوان یکی از «همخانهها»، دوست دارم و حتی احساس وظیفه میکنم که گاهی برای این دوستانم، از زندگی شخصیام تعریف کنم. حدود ده سال است که به صورت حرفهای معلمی میکنم. میگویم حرفهای. چون قبل از آن هم، از چهارم دبستان، وقتی معلمهای پنجم نمیآمدند، من سر کلاس بچهها میرفتم و برای آنها، حرف میزدم و معمولاً هم معماهای ریاضی حل میکردم. این روزها، شکل سنتی معلمی خستهام میکند. یک حرف ثابت را باید بارها و بارها بگویی و تعریف کنی. دانشجویانی که میآیند و میروند و تو همچنان در همانجا میمانی تا حرفهایی را که برای گروه قبلی گفتی، برای دیگران هم تعریف کنی. نمیگویم …
آزمایش استنلی میلگرام یکی از آزمایشهای کلاسیک تاریخ مدیریت است که در آن به «روانشناسی اطاعت» پرداخته میشود. شاید خیلی از شما با این آزمایش آشنا باشید اما من سعی کردم روایت ساده و دقیقی از این گزارش را در عصر ایران منتشر کنم و اینجا هم آن را میآورم. از نکات جالب این گزارش، فایل صوتی ضبط شده واقعی مربوط به آن است: مردی که برای آزمایش آمده بود، دستش را در کاسهای کرد که در آن کاغذهای مختلف به صورت تا شده قرار گرفته بود. قرار بود با چیزی شبیه قرعه کشی، مشخص شود که او «آزمایشگر» خواهد بود یا «آزمایش شونده». برگه را درآورد و دید: نقش او «آزمایشگر» بود. هیچکس به مرد نگفت که روی تمام کاغذهای داخل آن کاسه، نوشته شده: «آزمایشگر». به همین دلیل، در تمام مدت آزمایش، آن فرد فکر میکرد که در …
امروز عصر، تصمیم گرفتیم تلخی متعارف روزهای خسته و سرد تیر ماه نود و سه را، با دیدن یک فیلم طنز شیرین کنیم. ظاهرا بر اساس توصیه دوستان و آشنایان، «فرش قرمز» یا «رد کارپت» بهترین گزینه موجود بود. نخستین چیزی که به سرعت به چشم می آمد، ایده ی سطحی و ده دقیقه ای فیلم بود که برای رسیدن به مدت زمان استاندارد پخش سینمایی، بیش از نه بار تکرار شده بود. رد کارپت، نمایشی تهوع آور، از ساده اندیشی ایرانی بود. بازیگری که بارها و بارها، صحنه های چشم چرانی اش در اروپا به نمایش گذاشته می شود. از هر در و دیواری بالا می رود. در شرایطی که آب برای توالت خود ندارد، خود را لایق فیلمسازی در اروپا میداند. در میانه انبوه جمعیت یک جشنواره، ساده اندیشانه شخصیتهای برتر سینمای جهان را صدا می کند و …
فایل جدید رادیو مذاکره، برای من با همه فایلهای قبل از آن فرق دارد. بدون برنامه ریزی ضبط شد. در مسیر حرکت از تهران به سمت شمال، در جاده چالوس، مثل همیشه روبروی فروشگاه دهاتی متوقف شدیم تا بستنی و ماست و … بخریم. سالها بود که این نوع خریدها را همیشه از «دهاتی» انجام میدادم. چون آنجا را بیشتر یک مجموعه فرهنگی میدیدم. در سالهای گذشته، بارها در کنار خریدهایمان، در کیسهی ماست و بستنی، کتاب انداخته بودند و رفتارهای پخته و هوشمندانه این مجموعه را در تلاطمهای سالهای اخیر کشور دیده بودم. محمدرضا پوراکبر (سمت راست تصویر)، یکی از دوستان و دانشجویانم را آنجا دیدم و متوجه شدم که پنج سال است مدیریت پروژه توسعه مجموعه دهاتی را به عهده گرفته. از او تقاضا کردم که با هم یک فایل رادیو مذاکره ضبط کنیم و او پیشنهاد داد …
کتابهایی که برایت قصه میگویند: گنجینه دانستنیها
گفته بودم که از قصه کتابهایم برایتان خواهم نوشت. با اولین کتاب شروع میکنم… هشت سالم بود. تا آن زمان بیشترین چیزی که میخواندم مجلات زن روز بود. مجلاتی که از دوران جوانی مادرم، باقی مانده بود و امروز که دیگر حال و هوای کشور و جامعه عوض شده بود در آب انبار کوچک انتهای زیرزمین، نگهداری میشد. خوب یادم هست که اجازه میگرفتم و آنها را بالا میآوردم و ورق میزدم. عکسهای نشریات دهه چهل و پنجاه، با عکسهای سالهای کودکی ما فرق داشت. شادتر و رنگیتر و طبیعتاً در تنها مجلات موجود در خانهی ما: زنانهتر! خوب یادم هست که تا چشم مادرم دور میشد، شیطنت آمیز، صفحههای خاص مجله را نگاه میکردم و سعی میکردم مدل سه بعدی تصاویر زیبای مجله را که آن زمان، دیگر دو بعد را هم کامل نداشتند تصور کنم. همیشه انگشتم میان …
مدیر یک شرکت نرمافزاری، که نرمافزارهای متعدد در حوزهی حسابداری و امور مالی تولید میکند، به یک شرکت فعال در حوزهی سرمایهگذاری در بورس دعوت میشود. نظم شرکت عالی است. همه لباسهای رسمی پوشیدهاند. میزها مرتب است. چند صفحهی نمایش بزرگ روی دیوار است که آخرین ارزش چند سبد سهام مهم را نمایش میدهد. ساعت کاری دقیقاً در لحظهای خاص شروع میشود و همه پشت میزها حاضر هستند. نظمی آهنین در شرکت برقرار است و گردش مالی چند ده میلیاردی برای همهی کارکنان عادی است. او به شرکت خود باز میگردد و هر لحظه شرایط موجود، او را بیشتر از قبل دلزده و دلسرد میکند. برنامهنویسهایی که با ظاهر غیررسمی و بعضاً نامرتب سر کار آمدهاند. هر کدام به هزار شکل مدعی هستند و حرف مدیر خود را به سادگی نمیپذیرند. دیر میآید. زود میروند. بعضی وقتها خیلی دیر میروند. …
یادم میآید که چند سال پیش، قرار بود به دعوت یکی از دوستان هنرمندم، به بازدید یک گالری هنری بروم. یکی از تعمیرکاران شرکت همراه من بود و چون گالری در مسیر خانهاش بود، گفتم بیا با هم به اینجا برویم و بعد من تو را به خانه میرسانم. مشغول دیدن نقاشیها بودیم. دوست هنرمند و نقاشم که من را برای تماشای آثارش دعوت کرده بود، داشت توضیح میداد که آبسورد بودن به معنای هدف نداشتن نیست و چنین است که اینجا خرده هدفهایی را میبینیم که در بی هدفی کلان، پنهان شده و هندسهای از آشوب در پس نظم را ایجاد کردهاند. میگفت که همانطور که میتوان در هر بینظمی، نظمی پیدا کرد، در هر نظمی هم میتوان بینظمی یافت و چنین است که ارتفاع نگاه به هستی میتواند نگرش ما به فلسفه هستی را تغییر دهد و … …
رادیو مذاکره: گفتگو با محمدرضا محسنی مدیر پیک برتر
در این فایل رادیو مذاکره، این بار با محمدرضا محسنی، مدیر و بنیان گذار «پیک برتر» صحبت کردهایم. مجلههای «سیب سبز» و «زندگی ایدهآل» هم در مجموعه ایشان منتشر میشوند. او که متولد ۱۳۵۶ است و کار را از همان دوران کودکی آغاز کرده است، امروز در مجموعههای تحت مدیریت خود بیش از ۱۷۰۰ نفر کارمند را مدیریت میکند. مجموعهای که تعداد جایگزینی و گردش نیروی انسانی در آن، کمتر از ۱٪ است. با توجه به میانگین این صنعت، ده برابر این عدد هم به سادگی قابل قبول بود! قطعاً نگاه ایشان به کار و کارآفرینی میتواند برای ما بسیار آموزنده باشد. این فایل رادیو مذاکره را میتوانید از طریق لینک زیر دانلود کنید: لینک دانلود فایل صوتی رادیو مذاکره – گفتگوی محمدرضا شعبانعلی و محمدرضا محسنی درباره کارآفرینی
هاوثورن: درسی از جنرال الکتریک آمریکا تا راهآهن ایران
این متن را در سلسله بحثهای مدیریتی عصر ایران نوشتم. اینجا هم بازنشر میکنم: تیم محققان، هر روز صبح، وارد کارخانه میشد. با پرسشنامههایی به سراغ کارگران میرفت. مطمئن میشد که شرایط تحقیق، مانند روزهای گذشته است: صبحانه خوردهاند، دیشب به موقع خوابیدهاند. مشکل خاصی وجود نداشته و همه چیز رو به راه است. دو نوبت دیگر هم، در طول روز، هنگام ناهار و هنگام ترک کارخانه، تیم تحقیق به کارگران سر میزدند و از تعداد تولید آنها و میزان خروجی میپرسیدند. این تحقیقات در یکی از زیرمجموعههای جنرال الکتریک انجام میشد. کارخانهای که در ناحیهی هاوثورن قرار داشت. از تیم تحقیقاتی خواسته شده بود که مشخص کنند، افزایش شدت نور چقدر میتواند موجب بهبود کارایی و افزایش خروجی کارگران شود. نتایج تحقیق مطابق انتظار بود. افزایش شدت نور، موجب افزایش تولید کارخانه شد. برای افزایش اعتبار تحقیق، مسیر برعکس …
