امسال نیز، سمینار مدیریت اجرایی مانند هر سال، به همت دوستان خوبم در گروه نما، برگزار شد و من هم این فرصت را داشتم تا حدود نیم ساعت، دربارهی «مشتریهای بالقوه و بالفعل به عنوان یک منبع سازمانی» صحبت کنم. شادی قلیپور، به نمایندگی دوستان این خانهی مجازی، وقت گذاشت و آمد و فایل صوتی را ضبط کرد تا دوستان به آن دسترسی داشته باشند. از طریق لینک زیر میتوانید اسلایدهای سمینار را دانلود کنید: لینک دانلود اسلایدهای سمینار محمدرضا شعبانعلی در کنفرانس مدیریت اجرایی همینطور فایل صوتی سخنرانی را میتوانید از طریق لینک زیر دانلود کنید: لینک دانلود فایل صوتی سخنرانی محمدرضا شعبانعلی در کنفرانس مدیریت اجرایی دوستانی که در متمم عضو هستند، بخشهای اولیه این گفتگو را در نوشتههای متمم خواندهاند و برایشان نوعی تکرار و یادآوری محسوب خواهد شد.
محمدرضا شعبانعلی
حلقهی تلخیها به گرد ما هر روز تنگ و تنگتر میشود. این هواپیمای نفرین شده که زمانی با غرور «ایران-۱۴۰» خوانده میشد و امروز بی صدا «آنتونوف – ۱۴۰» نامیده میشود، گویی بیش از هر زمان دیگری، دوستان و آشنایان مستقیم و باواسطهی من را جابجا میکرده است. زمان سقوط، پیامکی از یکی از خوانندگان خاموش این خانهی مجازی گرفتم که میگفت: برادرش در آن پرواز بوده است. صبح فردا، پدر و مادری که فرزند شهید داشتند و دومین فرزندشان هم، قربانی شده بود و با من تماس گرفتند که او تو را دوست داشت و حرفهایت را هر شب برای ما میخواند. بی آنکه دلیلی داشته باشد، یا اینکه بدانم شمارهام چگونه در دست آنهاست، سکوت کردم و کلامی هم نگفتم. و امروز، تلخترین خبر ممکن را شنیدم. پدر علیرضا کاشانی ثابت، یکی از نزدیکترین دوستانم، در این پرواز …
پیش نوشت: از دوستان عزیزی که قسمت اول این نوشته را مطالعه نکردهاند، تقاضا میکنم قبل از خواندن این متن، قسمت اول را بخوانند. در ادامهی نظرهای شخصی که قبلاً نوشتم، بر این باور هستم که آثار عظیم و ریشهای تمدن بشر را، قبل از آنکه بتوان در بناهای عظیم و ساختمانهای بزرگ، در کارخانجات معظم و تجهیزات پیشرفته، در شهرها و خیابان و کوچه و محله، جستجو کرد، میتوان در «واژهها» جست. بناها و دستاوردهای شاخص و عظیم تمدن بشری، عموماً یا در پی تامین نیازهای کوتاه مدت عصر خود بودهاند، یا در پی «دهن کجی» به «نسل قبل». یکی کاخی ساخته و دیگری برای اینکه ضعف او را به رخ بکشد، «کاخی عظیمتر» بنا کرده است. یکی تا ماه رفته و دیگری برای اینکه موقعیتی برتر بیابد، مریخ را هدف قرار داده است. یکی به هیچ کدام از …
کسانی که این روزها، درگیر انتخاب رشته هستند، به هر کسی میرسند در اینباره سوال میکنند. کسانی هم هستند که تا به کسی میرسند که قرار است انتخاب رشته کند، در این زمینه توصیه میکنند! من تقریباً جزو گروه دوم هستم. البته راستش قرار نبود در این باره چیزی بنویسم اما تعداد زیاد ایمیلهایی که بچهها برایم ارسال کردند باعث شد که متن کوتاهی بنویسم. لازم است که مثل همیشه تاکید کنم که نکاتی که اینجا مینویسم کاملاً یک نظر شخصی است و ارزش دیگری ندارد! نکته اول: در مورد صبر کردن و یکسال دیگر کنکور دادن خیلی از ما ممکن است به هر دلیل فکر کنیم که نتیجهای که به دست آوردهایم در حد ما نبوده است و حق ما بیشتر از این بوده و حالا به این فکر میکنیم که بهتر است امسال در هر رشتهای که میشود …
دانلود فایلهای صوتی مدیریت و زندگی در عصر ایران
اگر خوانندهی عصر ایران باشید احتمالاً میدانید که ما آنجا مدت کوتاهی است یک بخش جدید به نام «رادیو عصر ایران» راه اندازی کردهایم و من هم آنجا، دو روز یک بار، در یک فایل صوتی پنج یا شش دقیقهای، نکتهی سادهای را تحت عنوان «مدیریت و زندگی» شرح میدهم. برای کسانی که همهی فایلهای صوتی من را گوش دادهاند حدود سی یا چهل درصد موضوعات تکراری است. اما فکر میکنم پادکستهای پنج دقیقهای روش خوبی برای فکر کردن به یک موضوع است. با هر سطحی از حوصله میتوان آنها را گوش داد. این فایلها اکنون برای دانلود رایگان، در رادیو متمم قرار داده شدهاند.
برایتان گفته بودم که در برنامه شبانهی فرهنگسرای ارسباران، نتوانستم بحث سرشت و سرنوشت را مطرح کنم. شاید مهمترین دلیلش این بود که احساس کردم، بخش عمدهای از حاضرین، به صورت خودخواسته یا ناخواسته – به خاطر فضای سخنرانیها – به سمت الگوی «پذیرش» رفتهاند. من هر وقت در فضای حقیقی یا مجازی با مخاطب مواجه میشوم، اولین چیزی که به آن فکر میکنم، الگوی ذهنی مخاطب است. به عنوان یک تقسیمبندی شخصی، بر این باور هستم که ما معمولاً در یکی از این سه حالت ذهنی به سر میبریم: «نقد» «شنیدن» و «پذیرش». حالت نقد، زمانی است که با هر جملهای که میخوانیم و میشنویم، دنبال مثال نقض میگردیم. میخواهیم دقت و صحت علمی و منطقی شنیدههای خود را بسنجیم و معمولاً کمی هم با بدبینی به محتوای سخن نگاه میکنیم. حالت شنیدن، زمانی است که فقط اطلاعات را …
همه ما روی موبایلهامون کلیپهای ویدئویی نگه میداریم و گاه و بیگاه نگاه میکنیم یا به دیگران نشون میدیم. این یکی از کلیپهایی است که من روی گوشی موبایلم دارم و وقتهایی که احساس بدی به کسی یا چیزی دارم، میبینمش. البته معمولاً صداش رو قطع میکنم گوش میدم چون به نظرم اون آقایی که اونقدر با هیجان داره حرف میزنه در زمان حرف زدن، کلیپ جلوش نمایش داده نمیشده وگرنه زبانش بند میومد و اینقدر هیجان زده حرف نمیزد! دانلود کلیپ ویدیویی یک دقیقهای حرکت بر فراز زمین (منتشر شده توسط ناسا) پی نوشت یک (مربوط): اون درخششهای لحظهای که توی فیلم نمایش داده میشه، رعد و برقهای روی کرهی زمینه. پی نوشت دو (نامربوط): راجع به صدای هیجان زده گفتم. دیروز صبح، مجبور شدم در ماشین چند دقیقهای رادیو گوش بدم. مجری با هیجان با این صداهای عجیب …
اگر شما هم مانند من از پزشکی دانشی نداشته باشید اما، به موضوعات مرتبط به سلولهای بنیادی یا همان Stem Cells علاقه داشته باشید، به احتمال زیاد «یوشیکی ساسای» را میشناسید. ساسای از جمله معدود دانشمندان مطرح حوزه سلولهای بنیادی بود که گاهی در مقالات و مصاحبههای عمومیتر، گزارش این نوع تحقیقات را به زبانی ساده و قابل فهم برای عموم هم توضیح میداد. ساسای، دانشمندی که دهها تحقیق معتبر و ارزشمند را در حوزه سلول های بنیادی انجام داده و مرزهای علم را در این حوزه به شکل غیر قابل انکاری جلوتر برده بود، پس از فشارهای روانی گسترده رسانهای که به وی تحمیل میشد، چند روز پیش، خودکشی کرد.
دوره MBA طرح متمم، هرگز مدرکی نخواهد داشت. امروزه برای یک سمینار چند ساعته معمولی با محتوای معمولی هم، گاهی «پنج مدرک معتبر داخلی و یازده مدرک معتبر خارجی» اعطا میشود! عملاً جمعآوری این مدرکها و گواهینامهها، تفاوت چندانی با جمع آوری تمبر پستی که در دهههای قبل مد بود، ندارد. البته قطعاً باید به هوشمندی کسانی که میتوانند تمبرهای پستی جدید را هزار برابر گرانتر از تمبرهای نسل قبل بفروشند، تبریک گفت. اما به هر حال، تمبر پستی، همیشه تمبر پستی است. حتی اگر میلیونها دلار معامله شود. چیزی که به تمبر ارزش میدهد، محتوای نامهای است که تمبر بر روی آن چسبیده است. —————————————- پی نوشت ۱: این پاراگراف، بخش کوچکی از مطلبی است که در مورد مخاطبان دوره MBA، در طرح متمم منتشر کردم. پی نوشت ۲: خوشحالم که پس از نقدهایی که طی چند سال اخیر …
یکی از دوستان، ایمیلی زده به من کلاً در یک سطر: «آقای شعبانعلی! امیدوارم درگیر مادیات نشوید». ایمیل رو در پاسخ به ایمیلی زده که زیرش، لینک ده تا مطلب رایگان آموزشیه که برای تولید هر کدومش تیم ما کلی هزینه کرده و ارسال شده. هر چی فکر کردم نفهمیدم منظور دوستم چیه. یعنی میگه: «فتوسنتز کنیم؟!». بعد فکر کردم یعنی ایشون سر کار نمیره؟ چون کسی که سر کار میره روزی هشت تا ده ساعتش رو میفروشه که «مادیات» به دست بیاره. بعد فکر کردم یعنی منظورشون اینه که «مادیات دغدغهات نباشه؟». اینم بعیده چون کسی که من رو یک ماه هم شناخته باشه میدونه که دغدغههای من چیه. نمیدونم این بار منفی لغت «مادیات» رو کی به این لغت داده. نمیدونم این «تفکیک مادیات و معنویات» رو کدام کلاهبردار هوشمندی در طول تاریخ انجام داده. چون این دو …
