پیش نوشت: این یک گزارش کاملاً شخصی است و برای دوستان و آشنایانم نوشته شده. ممکن است برای مهمان گذری این خانه، جذاب نباشد. فکر میکنم که تقریباً تمام شبکههای اجتماعی متعارف را تجربه کردهام. بعضی از آنها را با اسم خودم و بسیاری از آنها را با حسابهای کاربری عمومی و ناشناس. زمانی در فیس بوک فعال بودم و صفحهی شخصی داشتم. بعد که تعداد دوستانم به سقف تعریف شده توسط فیس بوک رسید، یک Fanpage درست کردم و آنجا هم مطلب منتشر میکردم. مدتهاست به آن سر نزدهام. وقتی آن را رها کردم و برای آخرین بار به آن سرزدم چندان شلوغ نبود و حدود بیست هزار لایک داشت. مدت کوتاهی هم دوستان خوبم آن صفحه را جمع و جور کردند و نهایتاً تصمیم گرفتیم آن را به صورت متروکه رها کنیم. توییتر برای من تجربهی خوشایندی نبوده. علیرغم …
محمدرضا شعبانعلی
پیش نوشت صفر – به سختی میتوانید در میان نوشتههای من، 2400 کلمه متن مشوش و در هم ریخته مثل این بخوانید. اگر علاقمند به مطالعهی یک متن درست و حسابی و سامان یافته و ساختارمند هستید، مطالعه ی این متن هرگز توصیه نمیشود. این را گفتم که شرمندهی وقت ارزشمندتان نشوم. پیش نوشت 1- چند وقت پیش، مطلبی نوشتم دربارهی یکی از شهیدانمان و در جایی از متن، این عبارت را به کار بردم: کسانی که تمام زندگی خود را برای آرامش دیگران باختند. یکی از دوستان خوبم (رُزا) نوشت: واقعاً آنها باختند؟ سوال کوتاهی است. اما اگر صورت آن را درست فهمیده باشم، شاید در نگاه دوستم، “باختن” برای آن جمله، فعلی دوستداشتنی نبوده است. پیش نوشت 2- بعد از پایان صحبت در یکی از رسانهها، یکی از دوستانی که در آنجا مسئولیتی داشتند آمدند و به من گفتند: محمدرضا. لطفاً …
پیش نوشت: برای مطالعهی بهتر و عمیقتر و علمی در زمینهی هوش هیجانی، مناسب است به درس هوش هیجانی در متمم مراجعه کنید و به خاطر داشته باشید که آنچه در اینجا میخوانید، صرفاً دیدگاه و نظر و قضاوت شخصی (و آلوده به پیشداوریهای فردی من) است. احیاناً اگر کسانی هستند که روی هوش هیجانی تعصب دارند یا نانی از این راه میخورند، امیدوارم نقد و نظرات و بحثهای علمی خود را در متمم مطرح کنند و درک کنند که اینجا، فضای متفاوتی است و انگیزهای که من از بیان این حرفها دارم، چیز دیگری است. اصل مطلب – قسمت اول – مفهوم همدلی آنقدر که باید مورد توجه قرار نگرفته: هوش هیجانی از کلمههای رایج این سالهاست. معمولاً هر کسی چند سطری دربارهی ارتباطات یا مذاکره یا الگوهای رفتاری در زندگی یا مهارتهای عمومی مدیریتی میخواند و میشنود، چنان با …
پیش نوشت: این روزها، به جای اتلاف وقت در شبکههای اجتماعی، این فرصت را به خودم دادهام که تمرینهای متمم را حل میکنم و تمرینهای دوستان دیگرم را میخوانم تا چیزهای جدیدی یاد بگیرم. بامداد امروز، داشتم مطلب رها شده در آب را برای چندمین بار میخواندم و دیدم که در زیر توضیحی که مهشید محمدی عزیز در مورد کشتی رافائل نوشته، فاطمه هاشمی نسب عزیز که بوشهری است، دردنامهای برای از بین رفتن رافائل نوشته که برای من به شدت، خواندنی و آموختنی بود. آنقدر زیبا و آنقدر ساده و شفاف توضیح داده بود، که دلم میخواست حتماً در روزنوشتهها باشد تا بتوانم باز هم آن را ببینم و بخوانم. گفتم شاید خواندن آن برای شما هم مفید باشد. من متن فاطمه را بدون تغییر در اینجا نقل میکنم: رافائل یادآور خاطرات بسیاری است. همیشه وقتی کنار ساحل میرفتیم پدرم …
پیش نوشت: این حرفها به نوعی به پیش نوشت سوم بحث تعارض و تضاد مربوط هستند. ممنون که این مسئله را لحاظ میکنید. اصل مطلب: داشتم به آلبوم سوگواران خاموش علیرضا قربانی گوش میدادم. آنجا که شاهکار زیبای محمدرضا شفیعی کدکنی را میخواند (لینک بیپ تیونز این قطعه): سوگواران تو امروز خموشند همهکه دهان های وقاحت به خروشند همهگر خموشانه به سوگ تو نشستند رواستزان که وحشت زده ی حشر وحوشند همهآه از این قوم ریایی که درین شهر دو رویروزها شحنه و شب ، باده فروشند همهباغ را این تب روحی به کجا برد که بازقمریان از همه سو خانه به دوشند همهای هر آن قطره ز آفاق هر آن ابر بباربیشه و باغ به آواز تو گوشند همهگر چه شد میکده ها بسته و یاران امروزمهر بر لب زده وز نعره خموشند همهبه وفای تو که رندان بلاکش فرداجز …
یکی از مهمترین مشکلات ذهن انسان، باور به این است که هر چیزی متضادی دارد. و هیچگاه دو چیز متضاد در یک جا جمع نمیشوند. چنین میشود که نمیتواند بپذیرد اعتماد و بیاعتمادی را میتوان همزمان در یک رابطه تجربه کرد، همچنانکه پختگی و خامی را همزمان در یک نفر و همچنانکه حس نفرت و عشق را همزمان نسبت به یک فرد و همچنانکه آشنایی و بیگانگی را همزمان در یک گفتگو ———— پی نوشت یک: این متن ابتدای خبرنامهی هفتگی (مربوط به هفتهی جاری) است که احتمالاً بسیاری از شما دریافت کردهاید. پی نوشت دو: با این هفته، دقیقاً یکسال است که خبرنامههای هفتگی را ارسال میکنم و در بسیاری از هفتهها، ابتدای آنها متنی را مینویسم یا حرفی را از کسی نقل میکنم. تصمیم دارم همین روزها، تمام متنهایی را که در قالب جملات ابتدای ایمیلهای هفتگی برای شما ارسال …
فایل جدید رادیو مذاکره: ترفندهای مذاکره – شباهت
فایل جدید رادیو مذاکره، درباره شباهت است. قبلاً به شکلها و بهانههای مختلف در این زمینه صحبت کردهام و نوشتهام. اما طبق قرار قبلیمان که این فایلها باید کامل باشند و همهی موضوعات را پوشش دهند، هر چیزی را که در این زمینه به ذهنم رسید در این فایل گفتم. فایل جدید را میتوانید از طریق لینک زیر دانلود کنید: فایل جدید رادیو مذاکره: ترفندهای مذاکره – شباهت
پیش نوشت یک: امسال قسمت پایانی سمینار رفتارشناسی در کسب و کار را به بحث توجه کردن اختصاص دادم. از بحثها و بازخوردها و گفتگوهایی که بعد از سمینار شکل گرفت، متوجه شدم که این مسئله، دغدغهی بسیاری از دوستان عزیزم هم هست. به همین خاطر، تصمیم گرفتم به تدریج در لا به لای سایر بحثهایی که اینجا مطرح میشود، این بحث را هم باز کنم و در موردش با هم حرف بزنیم. پیش نوشت دو: مثل همهی چیزهای دیگری که در این وبلاگ مینویسم و میگویم، آنچه در مورد توجه هم مینویسم، کاملاً نظرات شخصی و آلوده به تجربیات و قضاوتهای شخصی است. اما به هر حال اگر نظر من را جویا باشید، توجه و هنر توجه کردن را کیمیای کمیابی میبینم که در دنیای امروز، میتواند فراتر از بسیاری از منابع دیگر، در موفقیت و شکست و شادی و ناشادی و رضایت …
پیش نوشت منفی یک: آنچه میخوانید گزارش یک مهمانی دوستانه است. اصراری بر صحت و دقت اطلاعات آن نیست. گفتم شاید خوراکی باشد برای چند دقیقهای فکر کردن. اگر چنین شود، نگارش آن خیر بوده است. حتی اگر حاصل اندیشیدن شما، نفرین کردن بر نگارنده باشد. پیش نوشت صفر: امروز برای یک جلسه کاری، تصمیم گرفتیم با دوست خوبم امیر تقوی بنشینیم و صبحانهای بخوریم و گپ بزنیم. الیانا (دختر دوست داشتنی امیر) هم با آنها بود. دو یا سه ساعت نشستیم و گپ زدیم و صبحانه خوردیم. یا بهتر بگویم ما گپ زدیم و الیانا در کنار ما، صبحانه خورد و ما را نگاه کرد و همزمان با گریز از دنیای مجازی که من و امیر در کنارش ساخته بودیم، به زندگی واقعی بر روی صفحهی موبایل پرداخت (توضیح نامربوط: باور نمیکنم کسی که زندگی دیجیتال را به اشتباه زندگی …
پیش نوشت صفر: این نوشته، چهارمین نوشته از سلسله نوشتههای هنر خواندن جملات کوتاه است (قسمت اول، قسمت دوم، قسمت سوم). فکر نمیکنم لازم باشد که برای چند صدمین بار، تاکید کنم که آنچه مینویسم، صرفاً دیدگاه شخصی من است و نه تنها در آینده مسئولیت آن را نمیپذیرم و ممکن است دیدگاهم تغییر کند، بلکه حتی امروز هم بر صحت و دقت آن اصرار ندارم. آنچه اینجا میخوانید، بیشتر فکرهایی است که به کلمه تبدیل شده تا در آینده، بتوانم مجدد به آنها مراجعه کنم و فرصت بیشتر و بهتری را به اندیشیدن در مورد آنها اختصاص دهم. پیش نوشت (ظاهراً نامربوط) یک: حدس میزنم با آزمونهای برون فکنی (Projective) در روانشناسی آشنا باشید. یکی ازمعروفترین این آزمایشها، تست لکههای رنگ رورشاخ است. تعدادی تصویر از لکههای رنگ پراکنده شده بر روی کاغذ، به یک فرد نشان داده میشود و او …
