اینکه در عنوان متن، به جای “:” از “؟” استفاده کردهام، اشتباه تایپی نیست. فایل صوتی که دیشب برای شما آماده کردهام، دقیقاً معلوم نیست که چیست. اگر در تلگرام بودم شاید راحتتر بود. آنجا حرف زدن هزینه ندارد و هر کسی که به “زبان” مجهز است، دست بر روی دکمهی رکورد موبایل میگذارد و به روشنگری و هدایت دیگران میپردازد و لابهلایش، کمی هم از خودش میگوید و اول یا آخر فایل، تبلیغ خودش را میکند. انتظار نیست که حرفها موضوع یا محتوا و یا حتی سر و ته داشته باشند. اما اینجا، انتظار شما شاید این باشد که چیزی از جنس رادیو مذاکره بشنوید. یا لااقل از جنس فایلهای آموزشی که سری و تهی دارند. اما آنچه برایتان گفتهام، بیشتر از جنس درد و دل است. محتوا و لحن حرفهایم در این فایل، به کامنتهایم نزدیکتر است تا …
محمدرضا شعبانعلی
پیشنوشت: این مطلب را برای عصر ایران نوشتم. گفتم در اینجا هم آن را بازنشر کنم. در گذشتههای نه چندان دور، شاید فقط حدود هفت هزار سال پیش، رایج بود که هر کس و هر خانوادهای، کارهایش را خودش انجام میداد: خودش برای خودش، سرپناهی مییافت یا میساخت. خودش برای خودش، غذا مییافت یا میپخت. خودش برای خودش کشاورزی یا دامداری میکرد. خودش برای خودش لباس و پوشش مییافت یا میبافت یا میساخت. اگر چه نمیتوان نقطهای مشخص و قطعی را در تاریخ جستجو کرد، اما به نظر میرسد به تعبیر “مک لوهان” با اختراع چرخ، مسیر تاریخ و تکامل جامعه انسانی، به سمت دیگری چرخیده است: حالا میشد مواد اولیه و محصولات را از جایی به جای دیگر منتقل کرد. شاید نطفهی آغاز مفهوم تجارت و حتی بازار هم چندان از چرخ دور نباشد. گاریهایی که محصولات یک …
شانزده نکته که در رانندگی ها به آنها توجه میکنم!
مسیرهای طولانی برای سفرهای درونشهری و تراکم خودروها در خیابان برای جابجایی دائمی ما مردم، عموماً از خانههایی که در آنها “زندگی واقعی” نمیکنیم به محلهایی که در آنها “کار خاصی” نمیکنیم و بالعکس، باعث میشود که بتوانیم وقت زیادی برای مشاهده سبک رانندگی یکدیگر داشته باشیم. من هم در زمانهای رانندگی در تهران به عنوان یکی از شهرهایی که بخش عمدهای از ترافیک آن، مصداق توصیف فوق است، مثل بسیاری از دوستان دیگر و احتمالاً شما، سرگرم این مشاهدهها هستم. بخشی از این مشاهدهها به سایر خودروها مربوط است و بخشی هم، زمانی که به عنوان مسافر در خودروی دیگری حضور دارم. خواستم فهرستی از سوالاتی که خودم را با آنها سرگرم میکنم برایتان بنویسم: زمانهایی که میخواهند خط را تغییر دهند و کنارشان یک خودروی دیگر است، آیا با گاز دادن به جلو میروند و خط را عوض میکنند …
لینک تصویر با کیفیت بالاتر
مدیریت توجه (1): بحث چالشهای درونی و بیرونی در مدیریت توجه
پیش نوشت یک: قرار بود که بحثهای جانبی مرتبط با فایل آموزشی مدیریت و اقتصاد توجه را در قالب تعدادی مطلب مستقل، مورد بررسی قرار بدهیم. بخشی از نکات را دوستان عزیزم در اینجا مطرح کردهاند و احتمالاً نکات و موارد دیگری هم به آن افزوده خواهد شد. فقط با توجه به تنوع و گستردگی مطالب مطرح شده، مجبور خواهم بود که آنها را به بخشهای بسیار کوچکتر تقسیم کنم تا هر بتوانیم در مورد هر کدام در قالب یک نوشته بحث کنیم. پیش نوشت دو: مهدی بازیار عزیز، نکات مهم و متعددی رو مطرح کرده بودند که هر کدام را میشود به صورت مستقل و جداگانه مورد بحث قرار داد. این مطلب را در ادامهی نکته دوم مطرح شده توسط مهدی بازیار مینویسم: مورد 2: در فایل شماره 7 به چالش های درونی مدیریت توجه اشاره شده. اگر این …
پرسش و پاسخهای مرتبط با بحث مدیریت توجه و اقتصاد توجه
پیش نوشت: تاریخ این مطلب را تغییر دادم و بالاتر از سایر مطالب قرار دادم تا در این روزها، به تدریج کامنتهای آن را پاسخ بدهم. محصول نوروزی امسال ما، مدیریت توجه و اقتصاد توجه بود. این روزها، هر چه بیشتر فکر میکنم، بیشتر به نتیجه میرسم که ارائهی فایل صوتی منطقیتر از اجرای سمینار است. هر سال پنجاه تا هفتاد میلیون تومان هزینههای مستقیم و غیرمستقیم اجرای همایش به صورت فیزیکی میشد که به نظرم اثربخشی بیشتری هم (در مقایسه با تولید فایل صوتی) ایجاد نمیکرد و فقط هزینهی شرکت کنندگان را افزایش میداد. به هر حال، این پست را گذاشتم تا وقتی فایلهای مدیریت توجه و اقتصاد توجه را گوش دادید، اگر سوالی یا بحثی بود اینجا مطرح کنید. با وجودی که چهار ساعت و ربع دربارهی این موضوع حرف زدم، هنوز احساس میکنم میشد خیلی بیشتر حرف …
پیش نوشت: اصولاً اینکه ما آدمها راه میافتیم عکس میگیریم، توهین به عکاسهای حرفهایه. متاسفم که ابزارها و تکنولوژی اونقدر ارزون و در دسترس شده که امثال من، هم میتونیم عکس ثبت کنیم و هم چون هزینه نداره با دیگران به اشتراک بگذاریم. قبل از اینکه یاد بگیریم عکس انداختن یعنی چی. به هر حال. با نهایت پررویی و با عذرخواهی از اونهایی که هنر عکاسی رو بلدند (و با آرزوی اینکه من هم یاد بگیرم) دو تا عکس رو انداخته بودم و دوست داشتم بذارم اینجا بمونه: پی نوشت یک: ما این روزها توی ادبیاتمون، فکر میکنم به اندازهی کافی به دکتر مهدی حمیدی شیرازی جا و جایگاهی ندادهایم. شاید هم لج و لجبازیهای اخوان و نیما و شاملو با خود حمیدی (بیشتر از شعرش) باعث چنین شرایطی شده. چنانکه شاملو هنگامی که هوای تازه را وارد فضای ادبیات …
هنر ست گادین است که میتواند گاهی اوقات با حرفهای خیلی معمولی خواننده را خوشحال کند. گاهی هم با حرفهای خیلی غیرمعمولی، خواننده را متعجب کند. گاهی هم، هیچ کاری نکند. اما باز هم با رضایت او را بخوانی و از خواندنش لذت ببری. در کتاب Whatcha Gonna Do with That Duck مطلبی ساده و جالب دارد تحت عنوان: هدف گذاریهای غیرمعمولی (نامتعارف). گفتم بخشهایی از آن را برای شما تعریف کنم: هدف گذاری در کنار دوستان و آشنایان، همیشه برای من انگیزاننده بوده. همه جور هدف میشنوی. از کسی که میخواهد “فقر را در یک روستا ریشه کن کند” تا کسی که میخواهد “سهم بازار خود را دو برابر کند” یا کسی که میخواهد “استقلال مالی داشته باشد”. چیزی که خیلی بعید است بشنوی این است که کسی بگوید: هدف من این است که شکست نخورم. یا اینکه دلم …
پیش نوشت یک: آنچه در اینجا میبینید گزارشی مربوط به سرنوشت ایدهی تراست زون است که حدود 3 سال از تولد آن میگذرد و آنچه امروز میخوانید تقریباً بیانیهی مرگ آن است. شاید برای دوستانی که این فرصت را نداشتهام که از سه سال پیش تا کنون کنار هم باشیم، چنین داستانی، طولانی، خستهکننده و نامربوط به نظر برسد. این یک تعارف نیست. مطمئن هستم برای خیلی از عزیزانم که این نوشته را میخوانند، چنین خواهد بود. پیش نوشت دو: دلایل زیادی وجود داشت که این گزارش را ننویسم. شاید یکی از آن دلایل این باشد که سعی میکنم تلخ ننویسم. آنها که از نزدیک من را میشناسند میدانند که گاهی، در شرایطی که بسیاری از افراد دیگر، انگیزهی نفس کشیدن و ادامهی زندگی هم پیدا نمیکنند، آمدهام و نوشتهام و شوخی کردهام و حرف زدهام تا خودم هم در …
