دوست متممی عزیزمان شاهین کلانتری در وبلاگش مطلبی تحت عنوان قدرت کامنت گذاری منتشر کرده است که البته بخشی از یک راهنمای بزرگتر برای توسعه فردی است (+). من از نکاتی که در مورد کامنت نویسی مطرح کرده بود، چیزهای خوبی یاد گرفتم و گفتم شاید خوب باشد آنها را در اینجا برای شما هم نقل کنم (شاید این حرفها را بتوان به نوعی مکمل قوانین کامنت گذاری متمم دانست). چند جملهٔ پراکنده در اهمیت کامنت نویسی: ۱ کامنت: نوعی از نویسندگی دیجیتال که میتواند مهم و مؤثر باشد. ۲ با کامنت گذاشتن برای محتوای موردعلاقهمان، از محتواهای مفیدی را که در اینترنت میبینیم حمایت میکنیم و از این منظر میتوانیم در توسعهٔ کیفیت محتوای دیجیتال سهیم باشیم. ۳ کامنتنویسی یکی از بهترین تمرینها برای نوشتن و اظهارنظر است. کامنتنوشتن قوهٔ استدلال ما را قویتر میکند. گاهی لازم است برای نوشتن …
محمدرضا شعبانعلی
این مطلب را به صورت موقت در اینجا نوشتم. در آینده آن را از اینجا برمیدارم. امسال قصد کردهام که در ارتباط با سیاست، تا حد امکان چیزی ننویسم. چه آنکه ظاهراً انتخابات آمریکا در سال گذشته را به عنوان عبرتی برای ما برپا کرده بودند و تصویری تمام عیار بود از اینکه حضور کمرنگ در پای صندوقهای رای، حتی اگر در حد یک یا دو درصد واجدین شرایط باشد، میتواند مسیر یک جامعه را برای مدت طولانی – و اگر دقیقتر بگوییم، برای همیشه – دگرگون کند. البته مرور کوتاهی بر تاریخ طولانی و پرماجرای دموکراسی، نشان میدهد که عمدهی آن مردمی که در مقطعی از عمر اجتماعی خویش، به بهانهی تحریم یا بیتوجهی یا اعتراض، از تلاش برای دخالت در تعیین سرنوشت خود سرباز زدهاند، چگونه تبعات آن را در کوتاه مدت، میانمدت و بلندمدت تحمل کردهاند. علت …
خوبی لحظه نگار اینه که آدم مجبور نیست برای انتشار عکسها در ایجا فکر کنه و علتی مطرح کنه (چنانکه خوبی شبکه های اجتماعی اینه که آدم کلاً مجبور نیست فکر کنه). بنابراین، با یک توضیح کوتاه و بدون بهانه سازی و توجیه آوردن، دو تا عکس زیر رو اینجا میذارم. عکس اول مال زغاله که مثل همیشه اومده بود دنبال ماشین من بیرون که من رو بدرقه کنه و برگرده. اما چون دیر رسید و فرصت نداشت از روی دیوار بیاد بیرون، از لای در پارکینگ اومد بیرون و بین دو لنگهی در اتومات گیر کرد. مجبور شدم بچه رو یه شب بیارم بالا پیش خودم که مطمئن شم استخوانها و بدنش سالمه. البته اتفاق خاصی نیفتاد. بالا اومد و همه جا رو چرخید و روی لباس من – که بوی من رو میداد – کمی ناله کرد و …
سال جدید هم مانند سال قبل و سالهای قبلتر و در ادامهی آنها، با خبرهای تلخ خود از راه رسیده و در کنار ما جا خوش کرده است. اتفاق بد میافتد. مثل اتفاق خوب و ظاهراً باید وجود آنها و رویدادن آنها را پذیرفت. اما بعضی اتفاقهای بد، بدتر از برخی دیگر هستند. اتفاقهایی که احساس میکنیم بیش از آنکه به تصمیمهای نادرست ما بازگردند، به جبر جغرافیایی باز میگردند. سیل در آذربایجان و بخشهای دیگری از غرب و شمال غرب کشور، از این جنس است. از اقلیتی که در حال سلفی گرفتن و تجربهی هیجان، فوت کردند بگذریم، اکثر کسانی که از دست دادیم، نه به علت تصمیم یا رفتار اشتباهشان، بلکه صرفاً به علت موقعیت جغرافیاییشان قربانی این حادثه شدند. خیلی چیزها در زندگی قابل تغییرند. خیلی چیزها هم نیستند. یا به سادگی نیستند. این حرف تلخی است …
برای حسن کشاورز: درباره آینده پژوهی، بوم سازی و بومی سازی
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: حسن کشاورز فضل پیش نوشت اول: حسن کشاورز عزیز، در زیر مطلب مارک بنیوف و وزارتخانه آینده، نکتهای را نوشته بود که احساس کردم شاید بد نباشد آن را بهانهای برای درد و دل کنم. حرفهای حسن را اینجا تکرار میکنم: نمی دانم لغات آینده پژوهشی چقدر می تواند به موضوع بالا مرتبط باشد،(ارتباط مفهومی ) ولی می دانم که این دانش در کشورمان هنوز فقر توجه، زیادی دارد ،یعنی یا آنقدر پیچیده توضیح داده می شود که برای خودم من هنوز جذابیت آکادمیک پیدا نکرده و یا برای پیدا کردن منابع و مصداق ها باید کلی جستجو کنی و بعد هم بنشینی فکر کنی که این حرکت می تواند مصداقی از این موضوع باشد یا خیر ،ولی اگر در سطح خرد و شخصی بخواهم به این موضوع نگاه کنم ،هریک از ما باید در سر فصل ذهنی و …
مدتی است در حال مطالعهی حرفها و مصاحبهها و کارهای مارک بنیوف (Marc Benioff) بنیان گذار و مدیر شرکت Salesforce هستم. امروز به سخنرانی او در اجلاس داووس ۲۰۱۶ رسیدم. موضوع سخنرانی، این بود: آیندهی رشد: تکنولوژی به عنوان موتور محرک، انسان به عنوان محور بنیوف لابهلای حرفها، نکتهی جالبی مطرح کرد که احساس کردم ارزش فکر کردن دارد: کشورها، به وزارتخانهای تحت عنوان وزارت آینده نیاز دارند. نه تنها بنیوف، بلکه بسیاری از مدیران و متفکران معاصر معتقدند که کشورهایی که تمرکز خود را بر زمان حال و بدتر از آن بر زمان گذشته معطوف کردهاند، سهمی از آیندهی جهان نخواهند داشت. هیچکس منکر آن نیست که باید به آینده فکر کرد. اما فکر میکنم تاکید بر در نظر گرفتن آینده به عنوان بخشی از ساختار اجرایی دولتها در زمان حال، میتواند یک گام در جهت عملیتر شدن این نگرش باشد. …
فیلم دیدن و یادگیری مهارت مذاکره (نقش تجربه های مرجع)
پیش نوشت: اگر گاهی مطالبی در جای دیگری بنویسم که احساس کنم میتواند برای خوانندگان وبلاگ هم مفید باشد، در اینجا هم منتشر میکنم. اگر چه با توجه به اینکه خوانندگان اینجا عموماً متمم میخوانند، خیلی سخت است که حرفهایی پیدا کنم که برای آنها تازگی داشته باشد یا بیش از حد پیش پا افتاده نباشد. نقش فیلم در یادگیری مهارت مذاکره یکی از مفاهیم ارزشمند در یادگیری خیلی از مهارتهای رفتاری (از جمله مذاکره) مفهوم «تجربهی مرجع» یا Reference Experience است. به این معنا که: ما وقتی با یک رویداد یا وضعیت جدید مواجه میشویم، با خود فکر میکنیم که در گذشته، چه تجربیات مشابه یا نزدیکی داشتهایم و بر این اساس در مورد رفتار خودمان در آن لحظه تصمیم میگیریم. این کار الزاماً به شکل آگاهانه انجام نمیشه. معمولاً وقتی تعداد تجربههای مرجع زیاد باشه، ما نوع قضاوت و …
دربارهی آن بیست نفر – روشهای نادرست کتابخوانی
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: سامان عزیزی / پوریا صفرپور / علی طاعتی مرفه / میم توضیح: مدتی پیش مطلبی منتشر کرده بودم و در آن دو تصویر از اتاقم را با فاصلهی زمانی ۱۵ سال (یا شاید بیشتر) نشان داده بودم. در جایی از آن مطلب، به بیست نویسنده / متفکر اشاره کرده بودم که هدفم این بوده که برای مطالعهی آنها وقت بگذارم و بخش قابل توجهی از آثار آنها (یا لااقل آثار مطرح آنها) را مطالعه کنم. کاری که به مرور زمان و طی پانزده سال اخیر انجام شده است. در زیر آن مطلب، سامان و پوریا و علی و میم (که البته برای شما میم است، وگرنه هویت پنهان ندارد) در مورد آن بیست نفر (یا تعدادی از آن بیست نفر) پرسیده بودند. آنچه در ادامه میآید به این موضوع مربوط است. اصل حرف من: امروز که …
چون کمی سرم شلوغه و نتونستم اینجا رو به سرعت مناسب آپدیت کنم، گفتم فعلاً از زغال عصبانی سوء استفاده کنم و یک مطلب منتشر کنم (درست شبیه اینهایی که حرف ندارن بزنن، توی اینستا عکس غذاشون رو میذارن که به هر حال عرصه رو خالی رها نکرده باشن). وقتهایی که کمتر فرصت میشه بهش سر بزنم عصبانیتش رو به این شکل بروز میده. البته این بار به خاطر اینکه عصبانی بشه مجبور شدم یه مدت بهش سر نزنم. به هر حال برای تولید این لحظه نگار، زغال هم دچار زحمت و دردسر شده.
