در سالهای اخیر، بازار آموزش کارآفرینی و کسب و کار به کودکان رونق پیدا کرده است؛ هم در جهان و هم در کشور خودمان. هم دورههای آموزشی در این زمینه زیاد شده و هم کتابهای فراوانی در این زمینه عرضه شده است. تشخیص علت و انگیزهٔ رونق این بازار هم چندان دشوار نیست. والدین برای فرزندانشان راحتتر از خودشان هزینه میکنند. اگر ثروتمند باشند، بهسادگی هزینه میکنند و اگر وضع مالیشان خوب نباشد، حاضرند از نان شبشان بزنند و خرج آموزش فرزندانشان کنند. طبیعی است عرضهکنندگان خدمات آموزشی و فرهنگی، یعنی موسسات آموزشی، نویسندگان و ناشران هم وقتی چنین بازار درآمدزایی را میبینند، نمیتوانند چشمشان را به روی پولی که در این حوزه است ببندند. تقاضا هست. پس عرضه هم به وجود میآید. طبیعتاً میدانید که من طرفدار کنترل در سمت عرضه نیستم. یعنی در عین اینکه – خواهم گفت …
محمدرضا شعبانعلی
درباره ترامپ و زلنسکی | نوشتهای که نمیخواستم بنویسم
پیشنوشت دوست نداشتم دربارهٔ گفتگوهای ترامپ و زلنسکی چیزی بنویسم. به دو علت. علت اول این که یک قانون مرتبه دوم دارم که بر اساس آن هر وقت موضوعی بیش از حد داغ و رایج میشود، تا حد امکان در موردش ننویسم. چون دوست ندارم تلقی شود که در پی موجسواری روی موضوعات هستم. آنقدر حرف نگفته و نوشتهٔ نانوشته دارم، و آنقدر قولهای انجام نداده به خوانندگان روزنوشته و متمم دارم، که فرصتی برای این موجسواریها و نیز نیازی به آنها وجود ندارد. همین که هنر کنم و حرفهای نیمهکاره و وعدههای عملنکرده را محقق کنم، کافی است. علت دوم هم این که بسیاری از کسانی که در زمینهٔ مذاکره کار میکنند و کلاس و درس و کتابی دارند، صحنه به صحنه و حتی فریم به فریم این گفتگو را به عنوان کیس مذاکره جویدهاند. در حالی که باور …
درباره معنا و تعریف چپ و راست در سیاست و اقتصاد
پیشنوشت یک بعد از کامنت محمد منصوری زیر نوشتهٔ مذاکره ایران و آمریکا همونطور که به محمد قول دادم، میخواهم کمی دربارهٔ چپ و راست بنویسم. چند سال است که دوست دارم در اینباره بنویسم، اما بهعلت وسواس همیشگیام در شرح جزئيات و استناد دقیق، این کار تا امروز عقب افتاده است. الان هم قصد ندارم یک مطلب دقیق و مستند و مستدل بنویسم. اما چون حس کردم نیاز این روزهای ماست، با خودم گفتم نوشتن مطلبی ساده، ناقص و با دقت کم، بهتر از این است که هیچ چیزی ننویسم. پیشنوشت دو با توجه به توضیحاتی که دادم، امیدوارم کسانی که این مباحث را دقیق میشناسند، بهخاطر سادهسازیها بر من خرده نگیرند. و دقت کنند که هدفم بیشتر این است که «چندبُعدی بودن فضای سیاسی – اقتصادی» را یادآوری کنم. بدون آن مقدمهٔ تکراری (تاریخچه چپ و راست) رسم …
مذاکره ایران و آمریکا | چرا جز توافق همهجانبه در هر توافق دیگری بازندهایم؟
پیشنوشت یک: وقتی از مذاکره ایران و آمریکا یا هر مذاکرهٔ دیگری حرف میزنیم، دو موضوع کاملاً متفاوت وجود دارد. یکی «درستیِ مذاکره» و دیگری «مذاکرهٔ درست». «درستی مذاکره» همانطور که از نامش پیداست، به این سوال میپردازد که آیا اساساً مذاکره کار درستی است یا نه؟ اما «مذاکرهٔ درست» به این سوال میپردازد که «روش درست مذاکره» چیست؟ فرایند تصمیمگیری در مورد درستی مذاکره شفاف است. در کشورهایی که پارلمانی اداره میشوند، نمایندگان مردم دربارهٔ درست یا نادرست بودن مذاکره تصمیم میگیرند. در کشورهایی مثل ما هم که پارلمانی نیست (و فقط چیزی به اسم مجلس شورا داریم)، قضاوت در اختیار کادر ارشد حاکمان کشور است. بنابراین طبیعتاً در این زمینه نمیشود از «نظر کارشناسی» حرف زد. اما بحث «مذاکرهٔ درست» یک بحث کاملاً کارشناسی است. همانطور که شما دربارهٔ «درستی تصمیم خرید خودرو» خودتان تصمیم میگیرید. اما این …
تحلیل آينده مشاغل | دنبال ترندها هستیم یا گوشههای بازار؟
این مطلب در واقع شروع بحث دربارهٔ ترجمه با هوش مصنوعی است و میشد در ادامهٔ همان مطلب نوشته شود. فقط برای اینکه پیدا کردن و خواندنش راحتتر باشد، شبیه کاری که در مورد نسیم طالب (شام خوب، صبحانهٔ بد) کردم، آن را جداگانه مینویسم. بعد از اینکه این بخش تمام شد، آن را به مطلب قبلی اضافه میکنم و بخش جدید را مینویسم. کامنتهای زیر این نوشته را میبندم که همهٔ بحثها را زیر همان نوشتهٔ اصلی انجام دهیم. ترند یا نیچ؟ وقتی از آیندهٔ مشاغل، تخصصها و حرفهها حرف میزنیم، یکی از اولین موضوعاتی که باید به آن فکر کنیم این است که ترندها (trends) چه هستند و نیچها یا گوشهها (niches) کجا. این جملهٔ معروف را نباید یادمان برود که There are many riches in the niches البته جملهٔ اصلی کمی فرق دارد و معمولاً میگویند Riches …
خبرگزاری فارس در خبری که اخیراً منتشر کرده، به تفاوت دیدگاهها دربارهٔ آینده ادارهٔ غزه، پس از اجرایی شدن توافق اولیهٔ اسرائيل و حماس پرداخته است (+). این خبرگزاری در «خبر» خود، نظرات محمود عباس رئيس جنبش خودگردان، جمال نزال سخنگوی جنبش فتح، نتانیاهو، بایدن و حسام الدجنی را دربارهٔ آیندهٔ غزه نقل کرده است. اگر پیگیر اخبار منطقه باشید، محمود عباس، جمال نزال، نتانیاهو و بایدن را میشناسید. اما به نظرتان حسام الدجنی کیست؟ نمایندهٔ نیروهای حافظ صلح سازمان ملل؟ نمایندهٔ ارشد دولت مصر؟ نمایندهٔ لبنان؟ نمایندهٔ کشورهای خلیجفارس که قرار است بخشی از هزینههای بازسازی را بپردازند؟ نه. اشتباه میکنید. حسام الدجنی استاد دانشگاهی در غزه است. در واقع، لابهلای چند رأی اصلی (که اختلاف و تعارض میانشان وجود دارد و خواننده میخواهد تفاوت دیدگاهها و عمق شکافها را ببیند) یک «رأی اضافی» تزریق شده است. از اینکه …
پیشنوشت یک: توی کانال تلگرام با متمم این مطلب رو دربارهٔ عطر نوشته بودم که بعداً کاملش رو توی روزنوشته بنویسم (از اول هم قرار بود کانال، بخشی از دفتر چرکنویس من برای روزنوشته و متمم باشه). الان فعلاً خود اون مطلب رو اینجا میذارم تا به زودی کاملترش کنم. و شما هم اگر چیزی دربارهٔ عطر و بو و حاشیههای دیگهاش میدونستید و تجربه و نظری داشتید بگید منم یاد بگیرم. نظر شما رو نمیدونم، اما برای من، اینجور بحثهای آماتوری، روی موضوعاتی که بخشی از زندگی روزمرهٔ ماست، واقعاً جذابه. پیشنوشت دو: توی فایل صوتی هدفگذاری یکی از محورهای اصلی حرفم این بود که هدفگذاری اسمارت و اساساً نگاه نتیجهگرا خیلی جاها مفید نیست. نقدها رو هم توضیح دادم. توی تمرین درس اهداف عملکردی در متمم هم یه مثال تجاری و سازمانی رو نوشتم. اما یه نمونه از زندگی روزمره …
این چیزی که مینویسم، بسیار کوتاهه. میشد در پاسخ به یه کامنت توی متمم باشه. اما اینجا نوشتم به دو علت. اول اینکه پیشنهاد کنم به اون بحث عاملیت و اراده که توی متمم اومده بیشتر فکر کنید. حتی اگر سختتونه تمرینش رو انجام بدید، حداقل صورت مسئله رو بخونید و با خودتون مرور کنید. از اون مسئلههاییه که چند سال دیگه هر روز دربارهاش میشنویم. حتماً مسئلهٔ قدیمی واگن (Trolley Problem) و انتخاب بین کشتن یک نفر یا چند نفر که رو که از حدود ۱۰ سال پیش توی متمم همهمون با هم در موردش فکر میکردیم، یادتونه. شکل سادهاش رو در فایل صوتی تصمیم گیری گفته بودم و بعداً یک نسخهٔ کمی کاملترش رو در درس اخلاق هوش مصنوعی؛ مسئله تراموا. اون مسئلهٔ قدیمی الان کامودیتی شده و میبینیم که هر روز هر جا هر کسی میخواد یه تجربه …
بعضی از دستاوردهای نوشتن، در طولانیمدت خودشون رو نشون میدن. بعضی از تمرینهای نوشتن هم، فقط وقتی برای مدت طولانی بنویسید و نوشتههاتون رو نگه دارید معنا پیدا میکنن. من توی نوشتن یه بازی دارم که شاید به نظرتون مسخره بیاد، اما خیلی دوستش دارم و وقتهایی که ذهنم زیادی شلوغه، یا میخوام از روتینهای کاری فرار کنم میرم سراغش. روش بازی من اینجوریه: میرم نگاه میکنم ببینم چند سال قبل در چنین روزی یا حوالی امروز، چه چیزی نوشتهام. طبیعتاً اول روزنوشته و متمم رو چک میکنم و اگر چیزی به چشمم نیاد، میرم سراغ اینستاگرام، فیسبوک و گاهی هم یادداشتهای کاغذیم. بعد از خودم میپرسم: اگر امروز بخوام همون نوشته رو دوباره بنویسم، یا بخوام کمی بهترش کنم، چکار میکنم؟ بذارید یه نمونهٔ واقعی نشونتون بدم (خودم نزدیک صد مورد از اینها رو آرشیو کردهام. اما این چون …
در کانال تلگرام با متمم مطلبی به اسم شورای خوب، شورای خوبتر نوشتم. فعلاً در اولویتم نیست که کاملش کنم. چون بحثش به مقدمات بیشتری نیاز داره. اما اینجا میذارمش که گم نشه. علت اینکه این بحث رو مهم میدونم، این نیست که دغدغهٔ سیاسی دارم. چون مشکل ساختار بروکراتیک ما بسیار بزرگتر از مسئله شوراهاست و تعداد عواملی که اون رو به سمت زوال میبرن انقدر زیادن که یکی دو تا کمتر یا بیشتر خیلی فرقی نمیکنه (به همین خاطر میگن دشمن نمیتواند هیچ غلطی بکند. واقعاً کار غلطی نمانده). با این حال، بحث شوراها فرصت خوبیه که در حاشیهاش دربارهٔ تصمیمگیری سیستمی و ارتباطات اثربخش سازمانی حرف بزنیم. متن رو احتمالاً از اول مینویسم. چون متنی رو که برای تلگرام نوشتم، در حال پیادهروی وسط خیابون بود و میشد بهتر باشه. اما اگر بخوام حرف آخرم رو در …
