پیش نوشت: این مطلب مرور کوتاهی به بخشی از فصل اولِ کتاب کانکتوگرافی نوشتهی پاراگ خانا است که قبلاً آن را معرفی کردهام. خانا برای عنوان نخستین فصل کتابش، عبارتِ From borders to bridges (از مرزها تا پلها) را انتخاب کرده است. فکر میکنم در زبان فارسی، پلهایی به جای دیوار بتواند مفهومِ پنهان در این عنوان را تا حد خوبی منتقل کند. به محض دیدن این عنوان، یاد جملهی مشهوری افتادم که از نیوتون نقل میشود: «ما دیوارهای زیادی میسازیم؛ اما به اندازهی کافی پل نمیسازیم.» اگر چه پاراگ خانا در این فصل از کتاب به نیوتون و این حرف او اشاره نکرده است، اما میتوان حس کرد که تمام این فصل، پاسخی به نگرانی نیوتون است. خانا بر این باور است که اکنون – سه قرن بعد از نیوتون – پلها بیشتر و سریعتر از دیوارها ساخته میشوند. آیا …
محمدرضا شعبانعلی
بعد از تعداد زیادی پستِ جدی و رسمی، برای اینکه کمی فضای روزنوشتهها عوض بشه گفتم عکس این دمنوشهای مهرگیاه رو بذارم که اخیراً خریدم. یه مدته دارم سعی میکنم مصرفِ کافئین روزانهام رو کاهش بدم و به جاش از دمنوش استفاده کنم (معمولاً سالی یه بار این تصمیم رو میگیرم و یه ماه به شدت بهش وفادار میمونم و بعد روز از نو روزی از نو). اما اصل علتِ انتشار این پست، تحسینِ زحمت مجموعه تولیده کننده دمنوش مهرگیاه است. با وجودی که از هر فرصتی برای خریدن چای و دمنوش استفاده میکنم و هر جا هم مسافرت میرم، گرونترین چای یا دمنوشها رو برای کنجکاوی میخرم و امتحان میکنم، همچنان از اینکه توی ایران چنین محصولِ با کیفیتی عرضه میشه لذت میبرم. پی نوشت: یه بار هم باید در مورد دمنوش نیوشا حرف بزنیم. چیزی که اخیراً دیدم …
امروز، دوم بهمن ماه ۹۶، متمم چهارمین سال فعالیت خود را پشت سر گذاشت. رابطهی دوستان متممی با متمم چنان نزدیک و پیوسته است که جزئیات فعالیتها، چالشها، ضعفها و بهبودها را بهتر از هر کس دیگری میدانند و روند رشد و توسعه متمم را نیز کاملاً زیر نظر داشتهاند. با این حال، صرفاً به عنوان حفظ سنت سالیانه، بر برخی از تغییرات و بهبودهایی که در سال گذشته در متمم به وجود آمد اشاره میکنم. لازم به تکرار و تأکید است که رشد متمم، کاملاً ارگانیک است و مانند هر رشد طبیعی دیگری، همزمان با گذر زمان، در کنار طراحی و توسعه ظرفیتها و قابلیتهای جدید، گهگاه مسیرهای اشتباه یا نادرستی هم رفته و میرود که معمولاً میکوشیم با توجه به بازخورد دوستان متممی، آنها را اصلاح کنیم. برخی از مهمترین تغییرات و بهبودهای سال گذشته به شرح زیر …
کتاب کانکتوگرافی پاراگ خانا – نگاه تازهای به جغرافیای جهان
حرف کتاب کانکتوگرافی در یک جمله خلاصه میشود دوستی دارم که تنبلی با تمام وجود در او رخنه کرده است. روزهایی که یک توییت منتشر میکند، دیگر در خانه میماند و سرِ کار نمیرود. میگوید امروز خیلی خسته شدم. این دوست عزیز، معمولاً در مواجهه با کتابها بعد صرف زمان (و انرژی) برای ورق زدن آنها، با نگاهی خسته رو به من میکند و میگوید: نمیشد همینها را در یک جمله توییت کند؟ کلِ حرف این کتاب که یک جمله بیشتر نیست. آن دوست، هنوز فرصت نکرده این کتاب را ببیند. وگرنه فکر میکنم آن را یکی از مصداقهای جملهی طلایی خودش خواهد دانست: کلِ کتاب میگوید که دنیا هر روز بیش از گذشته به هم متصل میشود. درباره پاراگ خانا پاراگ خانا را نمیشناختم – و هنوز هم چندان نمیشناسم. راستش را بخواهید کتاب کانکتوگرافی (Connectography) او را هم بدون هرگونه …
فاصلهی رو به افزایشِ نقطهی آغاز و نقطهی پایان
اکنون که بیش از هر زمان دیگری در گذشته با ابزارهای دیجیتال به یکدیگر متصل شدهایم، به نظر میرسد باید در تحلیل رویدادهای اجتماعی نیز، بیش از هر زمان دیگری به تفاوتِ نقطهی آغاز و مکانیزم گسترش و نتیجهی نهایی توجه داشته باشیم. البته نیت، اقدام و نتیجه، هیچوقت به صورت مطلق به یکدیگر مرتبط نبودهاند. اما میتوان گفت که این سطح از واگرایی و فاصله را هم، هرگز در گذشته شاهد نبودهایم. #شبکه های اجتماعی
نکته کوچکی در مدیریت زمان (و البته مدیریت همه منابع)
هر خبری را که میتوانی نشنوی نشنو. هر کتابی را که میتوانی نخوانی نخوان. هر تلفنی را که میتوانی جواب ندهی جواب نده. هر پیامکی را که میشود نخوانده پاک کرد، نخوانده پاک کن. هر پیامکی را که میشود خواند و جواب نداد، بخوان و جواب نده. هر تبریکی را که میشود نگفت، نگو. هر تسلیتی را که میشود نگفت، نگو. هر چه را که میشود نخورد، نخور. هر چه را که میشود ننوشت، ننویس. هر جا که میشود نباشی نباش. هر پولی را که میشود هزینه نکنی نکن. هر کامنتی را که میشود جواب ندهی جواب نده. هر کسی را که میشود ندید، نبین. هر چیزی را که میشود نیاموخت، نیاموز. بیتردید میتوانی وقتت را: برای شنیدن خبرهایی بگذاری که باید بشنوی؛ و برای کتابهایی که باید بخوانی؛ و برای تلفنهایی که باید پاسخ بدهی؛ و برای پیامکهایی که …
در چند روز اخیر، تراکم کارها و فشرده بودن برنامهها در حدی بوده که کمتر فرصت کردم به روزنوشتهها سر بزنم و اگر هم اینجا آمدم بیشتر به ستون کنار نگاه کردم تا آخرین نوشتههای دوستانم را ببینم. راستش را بخواهید ذهنم چنان درگیر کارهای دیگر بود که نتوانستم آن را مرتب کنم و چیزی بنویسم. با وجودی که فهرست بلندبالایی از موضوعاتی که باید در روزنوشتهها بنویسم و منتشر کنم در دست داشتم و دارم. این بود که در میان فایلهایی که روی لپتاپ داشتم گشتم و گفتم این سه عکس را اینجا بگذارم. بعد با خودم فکر کردم که خیلی حس بدی است که عکسی از خودت منتشر کنی (اگر دقت کرده باشید هر وقت کفگیر محتوای من به تهِ دیگ میخورد چنین کاری میکنم). برای اینکه حداقل دیدن این پست به کلیک کردنی که زحمتش را کشیدهاید …
دانش پیچیدگی – پیشنیاز مشاهدهی پدیدههای اجتماعی در دنیای جدید
این روزها اصطلاح جنبشهای بیسر یا جنبشهای بدون رهبر را زیاد میخوانیم و میشنویم. آخرین بار که این تعبیر را دیدم، امروز صبح در تیتر یکی از نوشته های روزنامه اعتماد بود. نشریات و رسانههای بیرون ایران هم در مورد ناآرامیهای اخیر کشورمان، از این تعبیر و تعبیرهای مشابه، بسیار استفاده کردهاند. خواستم به بهانهی این نکته، یکی از دغدغههای جدی و بسیار مهم خودم را تکرار کنم. نیمههای سال ۹۴ بود که نوشتم: برایم مهم است که به تدریج در مورد علاقه بیش از حد ما انسانها به مفهوم تمرکز در سیستمها و بی علاقه بودن به پذیرش واقعیت توزیع شده بنویسم و حرف بزنم (اینجا). یک مرتبهی دیگر در اواخر سال ۹۴ به بهانهی زندگی موریانهها، به ساختارهای Headless اشاره کردم و اینکه لازم است در مورد آنها بیشتر بدانیم و بیاموزیم (اینجا). در خرداد ۹۵ به ماجرای Brexit اشاره …
مطلبی که اکنون مینویسم میتوانست بسیار دقیقتر و حاوی جزئیات بیشتر باشد. با این حال، چون فضای آن از محتوای روزنوشتهها فاصله دارد، صرفاً در حد چند سطر به آن اشاره میکنم. یکی از مفاهیم مهم در استراتژی – چه حوزهی جنگ و چه حوزه کسب و کار – مفهوم جنگ نیابتی است. ترکیب انگلیسی معادل جنگ نیابتی، Proxy War است. البته پراکسی بیشتر به نزدیکی اشاره دارد و از این نظر میتوان گفت جنگ نیابتی و Proxy War به صورت واژه به واژه با یکدیگر معادل نیستند. اگر چه برداشت شخصی من بر این است که جنگ نیابتی تعبیر دقیقتر و گویاتری است. جنگ نیابتی به جنگهایی گفته میشود که قدرتهای بزرگ در سرزمینی غیر از سرزمین اصلی خود با یکدیگر انجام میدهند. معمولاً سرزمینهای کوچکتر و ضعیفتر به عنوان زمین این بازی در نظر گرفته میشوند. مثالهای جنگ نیابتی در حوزهی کسب و کار را هم …
یکی از بزرگترین اختراعات انسان طی قرنهای اخیر، کسب و کارِ سازمان یافته (Organized Business) بوده است. به این معنا که از اقتصاد مبتنی بر دکانداری به سمت اقتصاد مبتنی بر ساختار سازمانی روی آورده است. این الگوی کسب و کار، تا حد زیادی از الگوهای سیاسی و ساختارهای اجتماعی الهام گرفته است. قبل از اینکه چارت سازمانی اختراع شود و پستهای سازمانی مطرح شوند و چیزی تحت عنوان پستهای معاونتی شکل بگیرند، مفاهیمی مثل دربار و القاب درباری و وزارت در ساختارهای حکومتی پدیدار شدند. البته بعدها به علت چاق و فربه و ایستا بودن ساختارهای حکومتی و لاغر و چابک و پویا بودن ساختارهای کسب و کار (حداقل در مقایسه با دولتها) عملاً مفهوم سازمان و ساختار سازمانی بیشتر توسط کسب و کارها توسعه پیدا کرد و این بار، حکومتها و دولتها در سراسر جهان، به الگوبرداری از ساختارهای مدیریت …
