چند هفتهای است که به بهانهی صحبت در خصوص همایش موسسه ماهان در خصوص ارتباطات و مذاکره که ۲۶ دی ماه برگزار میشود و من دبیر آن هستم، هر هفته شنبهها به صدا و سیما سر میزنم. گاهی دلم از نحوهی فکر کردن و کار کردنمان میگیرد و احساس کردم اینجا میتوانم با شما صحبت و درد و دل کنم. فقط یک خواهش دارم. از آنجا که ما تخصص ویژهای در «دیدن نوک انگشت» و «غافل شدن از محل مورد اشاره» داریم، تقاضا میکنم در خواندن متن، به «ماهان» و «تبلیغات موسسه ماهان» فکر نکنید و فراتر از اینها بیندیشید. خوب میدانیم که «دیکتهی نانوشته غلط ندارد» و در جامعهی ما که «بدون حرکت ایستادن» مانع از «خوردن و زندهماندنت» نمیشود، «هر حرکتی» را باید تحسین کرد. همین همایش موسسهی ماهان هم، مزایای مثبت متعددی دارد که اگر نبود، «بدون …
محمدرضا شعبانعلی
آرتور سی کلارک زمانی در یک مصاحبهی تلویزیونی گفته بود: «بزرگترین بلا برای یک جامعه، مجهز شدن به تکنولوژی است در شرایطی که خودش هیچ نقشی در تولید و توسعهی آن نداشته است!». نیل پستمن هم جای دیگری نوشته: «هیچ چیز به اندازهی زنگ موبایل در یک مراسم تدفین، مرا به خنده نمیاندازد. تکنولوژی خود را به فرشتهی مرگ هم تحمیل میکند!». زمانی که حرف آرتور سی کلارک را از تلویزیون شنیدم، به تازگی دومین دههی زندگی را آغاز کرده بودم. امروز در میانهی چهارمین دهه، خیلی بهتر کلارک و پسمتن را میفهمم. ساعت ۱۲ شب، یک دوست به دوستش پیامک کوتاهی میزند با این دو کاراکتر 🙁 همین! حالا تکلیف این دوست بدبخت تو چیست؟ انتظار داری بستر خواب را ترک کند و اطرافیان را آشفته کند و با تو حرف بزند؟ این انتظار که معقول نیست. یا اینکه …
تا به حال ندیده بودم که یک کلیپ کوتاه چند دقیقهای، بتواند تمام آنچه را در حوزهی مذاکره، کارآفرینی، طرح تجاری کسب و کار، ایده پردازی و سرمایه گذاری را دیده و آموختهام خلاصه کند. راستی این کلیپ کامل نبود و مشخصات تولیدکنندهی آن را نمیدانم. ممنون میشوم اگر کسی میداند بگوید تا زیر همین پست بنویسم. لینک مربوط به کلیپ کارآفرینی
بانک جهانی توسط شرکت DoingBusiness که از زیرمجموعههای این بانک میباشد، گزارش فضای کارآفرینی و محیط کسب و کار در اقتصاد ایران را منتشر کرد. میتوانید این فایل صد صفحهای را در قالب pdf از طریق این لینک دانلود کنید. برخی از نکات این گزارش: راه اندازی کسب کار به ترتیب در امارات، عربستان صعودی، عمان، اردن و عراق، از ایران سادهتر است. البته لیبی بعد از ما قرار دارد. برای محاسبهی این شاخص، تعداد و پیچیدگی فرایندها، زمان آنها، هزینه، مجوزها و … در نظر گرفته شده است. فکر میکنم این گزارش ارزش خواندن دارد…
عزت نفس و تفاوت آن با اعتماد به نفس و استرس اجتماعی
از همه چیز مینویسید. اما برخی از سوالات ما همیشه بی جواب مانده. بارها در مورد اعتماد به نفس پرسیدهام و دیدهام که در کامنتها دیگران هم دراین باره میپرسند. اما نه در رادیو مذاکره و نه در روزنوشته ها، مطلبی در این باره، ننوشتهاید. این درحالی است که چه به عنوان دانشجویی که قرار است مطلبی را در کلاس ارائه کند و چه به عنوان مدیری که قرار است جلسه کاری خود را مدیریت کرده یا برای کارکنان خود سخنرانی کند، اعتماد به نفس مهم است. واقعیت این است که تعداد ایمیلها و کامنتهایی که در مورد اعتماد به نفس هستند کم نیست. خصوصاً در زمینه اعتماد به نفس در حوزه سخنرانی و ارائه مطلب. حضور در مقابل دیگران و حرف زدن، همیشه تا حدی همراه نگرانی است و طبیعی است که کمبود اعتماد به نفس میتواند این نوع …
دلم میخواست باز هم از قوانین زندگی خودم بنویسم. در میان نوشتههای قدیمیام، متنی پیدا کردم که یکی دیگر از قوانین را منعکس میکرد. این بود که آن را دوباره اینجا آوردم: این روزها زیاد میشنوم که می گویند با این حجم کار کردن و این همه پروژه و فعالیت و …، چرا برای خودت وقت نمیگذاری؟ بعضی هم که من را از نزدیک نمیشناسند بعضی وقتها میگویند: «این همه پول را برای چه میخواهی!!!». گاهی هم میگویند: «واقعاً به آرامش ات فکر نمیکنی؟ نهایت زندگیت کجاست؟» احساس کردم حرفهای زیادی مدتهاست در دلم مونده که میشه اینجا تحت عنوان قوانین زندگی اونها رو مطرح کرد…
دکترای استراتژی داشت. به او گفتم: فلان دوست من کمی افسرده است. گفت: اگر ماموریت و چشمانداز زندگیش مشخص بود، به این نقطه نمیرسید. به او گفتم: اقتصاد کشور آزارم میدهد. گفت: من از اول هم به چشمانداز ۱۴۰۴ انتقاد داشتم. فرصتها و تهدیدها درست دیده نشده. به او گفتم: آبمیوههای فلان شرکت را دوست دارم. گفت: موقعیتش در بازار مشخص نیست. ساندویچ شده است. از بالا توسط برندهای متمایز و از پایین توسط برندهای ارزان له خواهد شد. به او گفتم: نوشتههای ولتر را دوست دارم. گفت: نخ تسبیح یکسانی بین همه دانههای نوشتههایش وجود ندارد. هر روز حرفی را زده… به کلاس تحلیل رفتار متقابل رفته بود. جلسه دوم! به او گفتم: فلان دوست من کمی افسرده است. گفت: کودک منزوی وجودش کمی خودنمایی میکند. برای جلب نوازش است. به او گفتم: اقتصاد کشور آزارم میدهد. گفت: والد …
در حوزه مشاوره مدیریت، یکی از موضوعات پرطرفدار که تا حدی نیز با حوزه ارتباطات و مذاکره مرتبط است، برندینگ است. همهی کسب و کارها دوست دارند یک برند قوی داشته باشند و این روزها، در کنار برند محصولات و خدمات، «برند شخصی» نیز، یکی از حوزههایی است که مدیران به آن توجه میکنند. بهنود الله وردی نیک، که مدلی را در برندینگ به نام «بانیک» ارائه کرده است، از جمله کسانی است که بیش از یک دهه در این حوزه فعالیت مستمر کرده و نام و افکار و نظریهها و مدل او، پشت بسیاری از برندهای معروفی که امروز در کشور با آنها زندگی میکنیم، وجود دارد. فرصتی دست داد تا پس از یک صبحانهی مشترک در کنار دوستان خوبمان، گفتگویی در حوزهی پرسنال برندینگ یا برند شخصی داشته باشیم. امیدوارم فرصت شود در این حوزه، بیشتر از دانش …
پیش درآمد: چند وقت پیش، به بهانهای در حال پیادهروی بودم که از جلوی ساختمانی رد شدم که خاطرات «نخستین سالهای زندگی کاری» مرا در خود پنهان کرده بود! سالهای ۷۸ و ۷۹ بود و من به تازگی وارد محیط کار رسمی سازمانی شده بودم. هیچوقت یادم نمیرود. چه تلخی های عجیبی بود. یادم میآید که هنوز کاری برای انجام دادن نداشتم. هر روز سر کار میرفتم. مینشستم. خودم را با کاتالوگها مشغول میکردم. آرزو میکردم تا عصر کاری پیش بیاید که من انجام دهم و معمولاً بسیاری از روزها، کاری پیش نمیآمد. سختترین لحظهی روز، خداحافظی از مدیرم بود. وقت رفتن به خانه. و احساس تلخ اینکه تنها کاری که از عهدهی من برمیآید، «سلام و خداحافظی» است.
دوست آنلاینی داشتم به نام سمانه که وبلاگی داشت به نام samane2007. امروز نه سمانه را میدانم که کجاست و نه آن وبلاگ وجود دارد. پستی نوشته بود به نام برابری. من آن متن را اینجا میگذارم. نمیگویم درست است یا غلط. اما فکر میکنم دعوتی است به اندیشیدن. همین هم کم نیست… (بعداً به من گفتند که این متن ظاهراً به خانم نفیسه مرشدزاده متعلق است. لطفاً اگر کسی از منبع اطمینان دارد بنویسد). ما به مردها گفتیم: می خواهیم مثل شما باشیم. مردها گفتند: حالا که این قدر اصرار می کنید، قبول ! و آن موقع، ما نفهمیدیم چه شد که مردها ناگهان این قدر مهربان شدند. وقتی به خود آمدیم، عین آن ها شده بودیم. کیف چرمی یا سامسونت داشتیم و اوراقی که باید به اش رسیدگی می کردیم و دسته چک و حساب کتاب هایی که …
