خانه » مغز جهانی: صحبت من در «روشن شو» تهران

مغز جهانی: صحبت من در «روشن شو» تهران

توسط محمدرضا شعبانعلی
مغز جهانی - روشن شو تهران - سخنرانی محمدرضا شعبانعلی

روشن شو تهران، اجرایی از نمونه‌های Ignite Show است که در نقاط مختلف جهان برگزار میشود و سخنرانان ۵ تا ۷ دقیقه فرصت دارند درباره‌ی یک مسئله‌ی خاص صحبت کنند. مسئله‌ای که بتواند ایده‌ی جدیدی را در ذهن مخاطب ایجاد کند.

مغز جهانی - روشن شو تهران - سخنرانی محمدرضا شعبانعلی

من در این برنامه در خصوص «مغز جهانی» یا Global Brain حرف زدم. خلاصه‌ی حرفم شکل گیری شبکه‌ی جدیدی از ارتباطات در سراسر جهان بود که باعث شده است شخصیت ها، مدل کسب و کار، استراتژی‌ها و حتی «الگوریتم محکم و تاریخی تکامل» تغییر کند. من مغز جهانی را یک Superorganism می‌دانم. پدیده‌ی جدیدی که آینده‌ی جهان ما را تغییر خواهد داد. امیدوارم شنیدن این فایل صوتی برای شما جذاب باشد.

ضمناً اسلایدها را هم می‌توانید از طریق لینک زیر دانلود کنید:

اسلایدهای مربوط به مغز جهانی در سخنرانی هفت دقیقه‌ای محمدرضا شعبانعلی در روشن شو

فایل صوتی هفت دقیقه‌ای محمدرضا شعبانعلی در روشن شو تهران

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

43 دیدگاه

انصار ۱۶ مهر، ۱۳۹۴ - ۰:۰۴

سلام

چند روز پیش نیاز شد باز بیام این مطلب رو بخونم و مجدد باهاش تجدید میثاق کنم.
لطفا اگه میشه بیشتر در موردش صحبت کن
مرسی

آوا ۱۲ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۸:۲۵

سلام.عالی بود آقای شعبانعلی.مثل همیشه

atefe ۱۲ بهمن، ۱۳۹۲ - ۷:۳۶

سلول سرطانی ، سلولی است که هنر به موقع مردن را فراموش کرده است.
چه قدر این جمله ذهن من رو درگیر کرد.

Mahdieh ۹ بهمن، ۱۳۹۲ - ۲۳:۵۵

موضوع بسیار جذابی بود و با بیان عالی شما واقعا لذت بردم ، ای کاش بتونید بیشتر در مورد این موضوع صحبت کنید

علیرضا شوشیان ۸ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۰:۵۰

لطفا سوال من را پاسخ بدهید.

“چرا باید چیزی را که هنوز دارای تناقض هست را به عنوان یک اصل بپذیریم؟”

سپاس

زهرا زین العابدینی (علوم پزشکی اصفهان) ۷ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۳:۱۷

اون پست در مورد سیاست جدید این روزهاشون برای فرزندآوری یکی از بهترین پست های این وبلاگ بود به نظر من و البته خیلی از دوستان.
آزاده بودن زیباترین صفتیه که یه انسان میتونه داشته باشه. تند بود ولی درست بود و مگه این از همون وظایف اقلیت آگاه نسبت به بقیه نیست؟
ولو به هرقیمت
فیلتر میشد سایتتون ، همگی راهشو بلد بودیم
ما که خودمون احتمالا تو دانشگاه پرونده دار هستیم، ولی فکر میکنم همه ازتون حمایت میکردیم

محمدرضا شعبانعلی ۹ بهمن، ۱۳۹۲ - ۸:۴۶

زهرا جان. اولاً مطلب روی فیس بوک هست. ثانیاً هر اتفاقی رو که افتاده نمی‌شه اینجا توضیح داد.
ثالثاً من به حمایت احتیاج ندارم. به جامعه‌ی توانمند نیاز دارم که متفکرانش در بیرون زندان باشند. نه اینکه همه در داخل زندان باشند و در بیرون مردم از اونها «حمایت» کنند.
ماجرای سالهای خاتمی به نظر من، «تند رفتن» و «دوری از اعتدال» بود. چیزی که باعث شد در نهایت به پوپولیسم احمدی‌نژاد برسیم…

مهران ۹ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۶:۳۴

من متأسفم اگه به شما بی احترامی شد و…. .

اما آنها بدانند:

عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ حَيْثُمَا دَارَ.

علي با حقّ است و حق با علي. هر کجا علي باشد، حق هم آن جاست.

هر کس در مقابل کلام حق بایستد در مقابل حضرت امیرالمومنین ایستاده است.

زهرا زین العابدینی (علوم پزشکی اصفهان) ۱۰ بهمن، ۱۳۹۲ - ۰:۲۰

اگه خواستین تایید نکنین. من منظورم از انقلاب به طور عام رولوشنه. برای سایت شمام بد میشه
من هروقت میرم بیمارستان و وضع مردم بدبخت تو این بیمارستانای آموزشی رو میبینم، دیگه نمیفهمم چی دارم میگم

شاهین سلیمانی ۶ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۲:۳۰

شناخت محمدرضا شعبانعلی ، یه خوبی داره ، یه بدی ….
خوبیش اینه که تو مشتاق آوختن می شی و دلیلی برای زنده موندنت پیدا می کنی …
بدیش اینه که ، کلا ناامیده پیشرفت و رشد می شی ، از بس محمدرضا شعبانعلی نبوغ داره …در کلام ، گزیده گویی و جذابیت لحظه…

واقعا تو مغز شما محمدرضای عزیز ، داره چی رخ میده ؟…ناخودآگاه و اون بخشها رو هم که دیگه اصلا نمیشه بهش فکر کرد و تصورش کرد …فقط میشه فیلمش را بدی کریستوفر نولان بسازه !

مینا رسولی ۶ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱:۳۰

جالب بود! 🙂 مخصوصا یک دقیقه اولش! 😉 باز هم تفاوتهای مردان و زنان شگفتی و خنده آفرید!

متشکرم.

صفورا ۵ بهمن، ۱۳۹۲ - ۲۲:۲۳

سلام
ممنون که به فکر ماها هستی و فایلو برامون گذاشتی
بابت اون یه دقیقه وقتی که به خانوما دادی ممنونم

محمدرضا شعبانعلی ۵ بهمن، ۱۳۹۲ - ۲۲:۳۸

واقعاً در مورد زنان و مردان با وجودی که مطلب زیاد هست هنوز خرافه‌ها و توهمات زیادی وجود داره صفورا. مطمئنم که خودت هم می‌دونی این رو و آشنایی با این مشکل. امیدوارم روزی فرصت بشه در این مورد بیشتر حرف بزنیم.

صفورا ۵ بهمن، ۱۳۹۲ - ۲۲:۵۴

درسته و به امید اون روز
بازم ممنونم

امید ۵ بهمن، ۱۳۹۲ - ۲۰:۵۰

سلام، ممکنه به من بگویید آخرین نوشته شما چه شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اسمش” مغزهای تهی و شکم های خالی” یا ” مغزهای پوک و شکم های تهی ” درست یادم نیست
ولی بحث شیرین تنظیم خانواده بود و در مضرات زاد و ولد .اتفاقاً می خواستم پیشنهاد بدهم این بخش تولید مثل که یکی از مشترکات جذاب!! میان انسان و حیوان است را بیشتر کنید!!!!!!!!!!!!!!!
میدانین فصل بهار نزدیک است و …..

سیمین-الف ۵ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۷:۱۷

سلام به استاد عزیز و خدا قوت به تیم پرتلاش ایشون:
پنج صبح با خوشحالی اومدم تا ببینم شما چه گوهری برام به جا گذاشته اید،که دیدم جا تره و بچه نیست!!!

مشتاقانه منتظر نوشته هاتونم.
موفق،پایدار واستوار باشید.

علیرضا شوشیان ۵ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۳:۲۹

با سلام
در امر اینترنت ما دچار سانسور هستیم.خرید کتاب و مقاله محدود و گاه غیرممکن است و هستند کسانی که از فضای حاکم کارایی به نفع خودشون می کنن.مثلا سایت imdb که با گرفتن امتیاز و ستاره از کاربران اون فیلم رو پرفروش می کنه در صورتی که اون فیلم شاید هیچ چیز خاصی نداشته باشه قطعا حمایت هایی هست بارها شده نتونستم وارد سایتی بشم چون فقط ایرانی ام,تبعیض وجود داره و اینکه بارها در تظاهراتی در انگلیس و امریکا در این موضوع اتفاق افتاده که رسانه و مخصوصا اینترنت کنترل می شن .باید دموکراسی از نوع اینترنتی هم وجود داشته باشه.من با این سخنرانی قانع نشدم.
به عنوان یک شاگرد این حق رو به من بدید که از شما بخوام که بیشتر و مفصل تر در اینباره توضیح بدید.

مریم ۵ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۳

سلام محمد رضای عزیزم
بسیار مفید بود .من هم خودم گوش کردم هم با تک تک اعضای خانوادم و هم با مهمون هامون برای پنجمین بار دوباره با اشتیاق گوش دادم.برای من اون قسمتش که گفتید مغز با همه عظمتش با 40 وات کار میکنه چون من الکترونیک میخونم برام خیلی جالب بود. استاد کتابی یا سایتی در این زمینه هست که به ما معرفی کنید؟با سپاس بابت تمام چیز های خوبی که ازتون یادمیگیرم.

عليرضا داداشي ۵ بهمن، ۱۳۹۲ - ۹:۲۹

سلام

واقعيت اينه كه مطلب تون اولا خيلي مفيد بود و ثانيا مثل بقيه كارهاتون خيلي پر مغز . يك حدود هفت دقيقه كه بايد حالا حالا ها درباره ش انديشه كرد.
و تاثير گذارترين اسلايدتون اسلايد آخري با جمله به باد ماندني، مناسب و زيباي: « اميدوارم هيچوقت براي جامعه مون و جهان سرطان نباشيم.» كاملاً منطبق با طرز فكر هميشگي تون در خصوص دانش بود.
به شما و دوستان عزيزم قول ميدم نه سرطان باشم نه عامل شكل گيري سرطان.
ممنون

آرام ۴ بهمن، ۱۳۹۲ - ۲۲:۳۳

کفران نعمت روی موتور گازی D:

احسان ۴ بهمن، ۱۳۹۲ - ۲۰:۰۸

سلام.
جدای از این موضوع می خواستم بگم تو صفحه ی اول سایت ، جای رزومه خیلی خوب شده. قبلا خیلی بد فرم بود

محمدرضا شعبانعلی ۴ بهمن، ۱۳۹۲ - ۲۰:۵۰

احسان. من هم مثل تو فکر می‌کنم. مهمترین ایرادش این بود به نظرم که ۳۰٪ مفیدترین فضای سایت با یک متن استاتیک و یک عکس بزرگ، بی دلیل گرفته شده بود.

مجتبی ۴ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۹:۰۳

سلام معلم عزیز
چطور در رابطه با یک موضوع جدید و به روز تحقیق میکنی که به نتیجه برسی و یا بهتره که بگم اعتبار یه فرضیه رو چطور میسنجی،دیدم که سر کلاسها دررابطه با یه موضوع خاص نظریه های متعدد رو از نقطه نظرهای مختلف مطرح میکنی و من حس میکنم آدم یه وقتهایی تو مباحث علوم انسانی سلیقه ای برخورد کنه راحت تره،حداقل اینکه من ببینم با چی راحت ترم….

سارا نعمتی ۴ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۷:۳۷

سلام. سخاوتمندی شما باز به اندازه ای بود که من بازم نتونستم فقط به یه دکمه لایک بسنده کنم. ممنونم از شما از این که سخنان جذابتون رو با ما از طریق این فایل صوتی واسلاید های زیبا به اشتراک گذاشتین. خوش به حالتون اینو از ته قلبم میگم. این روزا با ادمایی برخورد کردم که فقط دانش وتجربیاتشون از من دریغ کردن. هرچی که فکر میکنم نمیدونم چرا؟

هیوا ۴ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۷:۲۶

«چه در بستر، چه در پشت میز بمیرم، فرقی نمی‌کند. […] آفتاب لب بام[…] مهم اینست که با نظم بمیرم.»
جمله بالا منو یاد این شحطه نیچه میندازه.
و یا این جمله سارتر
مردن کافی نیست. باید به موقع بمیریم

و یا این دکلمه:
“ای فرشته زیبای مرگ، روبرویم بایست . اگر چه من تو را همواره پیش چشم خود داشته ام اما اکنون … و این تویی که برای همیشه ناپدید میشوی”

محمد ۴ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۶:۴۰

mp3 بود و پر محتوا.
جمله آخرش هم یه جورایی آدمو تکون میده.

فائزه ۴ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۵:۳۴

امیدوارم شما پایبند به این حرفها نباشید و مارو تو اوج و محبوبیت خودتون تنها نذارید…

امید ۴ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۵:۳۱

سلام،
با تعریفی که از قانون زندگی کردید، برای من تشخیص اینکه( کی / چی/ کجا )!!! سلول سرطانی است کمی سخته.بعضی وقتها یک سلول رسماً سرطانی است و به هزار ترفند برای ماندن، وقت کشی می کنه!!!! اما بعضی از سلول ها در ظاهر سالمند ولی می سازند که بمانند، ویران می کنند که بمانند!
ظاهراً در دنیای امروز، قانون زندگی جایی ندارد و ما هنوز به تکامل نرسیده ایم.قانون امروز ، هر کجای این کره خاکی باشی! قانون تنازع بقاست.فقط در نقاط روشن سهمی به ضعیفتر داده می شود ولی در نقاط تاریک ضعیفتر را هم می درند !!!!

فرناز ۴ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۵:۲۹

آقای شعبانعلی از چه طریق میشه از برنامه های بعدی روشن شو اطلاع پیدا کرد؟ من خیلی علاقه مند شدم و دوست دارم که توی برنامه ی بعدیشون شرکت کنم.
ممنون میشم راهنمایی بفرمایین

محمدرضا شعبانعلی ۶ بهمن، ۱۳۹۲ - ۵:۴۴

من روی سایت در بخش اخبار برنامه‌های بعدی رو اعلام می‌کنم فرناز جان.

فرناز ۶ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۰:۵۱

ممنون استاد

سیمین-الف ۴ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۵:۱۶

سلام استاد عزیز
خوشحالم که شما هستید و باعث درک عمیق وفکرهای ناب در جوانان این دوره وآیندگان خواهید شد.
از سرعت عمل شما وتیمتان ممنونم ،خدا قوت.
راستی اگر امکان دارد نام انتشارات آن کتابی رو که در برنامه رادیویی چهارشنبه تان معرفی شد را بگویید.

فاطمه.د ۴ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۵:۱۲

آقای شعبانعلی عزیز سلام

قبلا اسم شما رو از یکی از دوستانم شنیده بودم و دو هفته ای است که مهمان سایت شما شده ام. خوشحالم که معلم خوبی مثل شما پیدا کردم. امیدوارم که بتونم ازتون چیزای زیادی یاد بگیرم.
خیلی دلم می خواست من هم در برنامه “روشن شو” شرکت می کردم ولی اطلاعی از اون نداشتم. خوشحالم که سخنرانی شما رو شنیدم.
چطور می تونم از برنامه ها و همایش هاتون اطلاع پیدا کنم؟ آیا شما از سامانه خاصی (پیامکی) برای اطلاع رسانی برنامه هاتون استفاده می کنید؟ اگر بله، خیلی دلم می خواد که به موقع در جریان همایش ها قرار بگیرم، لطفا راهنمایی بفرمایید.

با سپاس

ياسين اسفنديار ۴ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۴:۵۰

سلام محمدرضا جان
فايل صوتي خيلي خوبي بود دو باري گوش كردم.
كوتاه و دلنشين بود
امكانش هست كه فايل صوتي سخنرانان ديگر را هم در سايت بگذاريد؟

حسین ۴ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۴:۲۶

غافلگیر شدم
چه خوب میشد اگه ویدئواش هم بود ! (خیلی پر رو هستم نه ؟!) 🙂

محمدرضا شعبانعلی ۴ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۴:۴۲

حسین جان. ویدئوش رو قراره بچه‌ها بهمون بدن بگذاریم. فکر کنم دو سه روز طول بکشه

حسین ۴ بهمن، ۱۳۹۲ - ۲۱:۰۶

خیلی ممنون 🙂 🙂 🙂
استاد شعبانعلی ، از اولین آشنایی من با این وبسایت و شما حدود 6-7 ماهی میگذره(آخر تابستون بود فکر کنم،خیلی اتفاقی به سایت شما اومدم و از اون موقع دنبال میکنم) و این اولین دیالوگ بود
نکنه منو با یه حسین دیگه اشتباه گرفتین؟!
به هر حال خیلی ذوق زده شدم استاد 🙂
وای 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂

محمدرضا شعبانعلی ۴ بهمن، ۱۳۹۲ - ۲۱:۳۷

چرا باید اشتباه گرفته باشم؟

حسین ۴ بهمن، ۱۳۹۲ - ۲۳:۴۷

آخه راستش من ، نه از مدیریت چیزی میفهمم ، نه بحث های تخصصی حوزه مذاکره و ارتباطات !
من یه آدم معمولی ام
تو وبگردی هام ، با شما آشنا شدم.
ماه ها نوشته های شما رو دنبال میکردم، نه به خاطر ارتقای مهارتهای فردی ، یا بهبود دانش مدیریتی،مذاکره و ارتباط ، یا چمیدونم ، بقیه چیزا که دوستان دیگه و دانشجویان شما به دنبالش هستن.
دنبال میکردم چون لذت میبردم.چون هر جا سوسوی خردی رو میبینم لذت میبرم.
همیشه به عنوان یه غریبه نوشته های شما و دیالوگ های شما، با بقیه دوستان رو دنبال میکردم.
مثلا یادمه شب یلدا ،یواشکی ،پشت پنجره خونه مجازی شما، فال گوش وایساده بودم !
خب اینجا محل بحث های تخصصی مذاکره و ارتباطاته
به خاطر همین فکر کردم منو اشتباه گرفتین .

نوید بهرنگی ۴ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۳:۵۹

واقعا این سرعت عملتون تحسین برانگیزه 🙂
ممنون که اومدید

mina90 ۴ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۲:۳۱

سلام استاد.
من این روزا پشت کنکوری هستم و هر و قت مغزم خسته میشه میام تو سایت شما (همش مغزم خسته میشه :-)‌ ).
توی کامنتای پست قبلی وقتی کامنت خانم حمیده رو خوندم خیلی قبطه خوردم که من نتونستم و نمیتونم اونجا باشم.
ولی این پستتون خیلی غافلگیرم کرد. خیلی خیلی خوشحال شدم.
در مورد خود فایل هم واقعا ایده جالب و جدیدی بود برام. اگه به این بلوغ برسیم که دیدمون این طوری باشه به زندگی فکر کنم دنیا خیلی بهتر شه.

شیوا ۴ بهمن، ۱۳۹۲ - ۱۱:۴۳

یادتونه چند وقت پیش یه مطلبی نوشتید در مورد این مفهوم که «هر کس فقط یه چکش دستشه هر چیزی رو شبیه میخ می بینه». من هم اونجا گفتم که خودم اول یادگیری هر چیزی هر چیزی رو شبیه به مفهوم تازه یادگرفته شده ام می بینم. حالا این نوشته شما هم همچین چیزی رو باعث شده دوباره و من خیلی شباهت می بینم بین مفهومی که شما مطرح کردید و «نوآوری باز» که هنری چسبرو مطرحش کرد. خوبی «نوآوری باز» اینه که سعی میکنه مدل کسب و کار و استراتژی خاصی برای همین مفهوم «مغز جهانی» شما ایجاد کنه.
خوبه که در وبلاگ پرطرفدارتون، مخاطبان رو با نوآوری باز هم آشنا کنید

نظرات بسته شده اند