خانه » پنج نوع قضاوت دربارهٔ انسان‌ها

پنج نوع قضاوت دربارهٔ انسان‌ها

توسط محمدرضا شعبانعلی
قضاوت دربارهٔ انسان‌ها

مقدمه

نوذر صیفوری عزیز زیر متنی که دربارهٔ رضا امیرخانی نوشته بودم، موضوعی را مطرح کرده بود که ارزش دارد به‌تفصیل درباره‌اش حرف بزنم (و حرف بزنیم).

خلاصهٔ حرف من این بود که اگرچه باورهای مذهبی و سیاسی رضا امیرخانی را نمی‌پسندم، اما معتقدم آثار ادبی ارزشمندی داشته، در ادبیات داستانی ما صاحب سبک بوده، و نیز کسی بوده که – به قضاوت من – اگر چیزی می‌نوشته، آن را عمیقاً باور داشته است.

خلاصهٔ حرف نوذر هم این بود که تفکیک کردن حرف یا اثر یک فرد از خود او و شخصیت او چندان ساده نیست و در کنار امیرخانی، به محمدرضا شجریان (در اوایل انقلاب و در سال‌های پایانی زندگی‌اش) و علیرضا قربانی (و سیمکارت سفیدش) اشاره کرده بود. و به من گفته بود مسیر استدلالی‌ات یا منطق ذهنی‌ات را توضیح بده و بگو چگونه انسان‌ها را از کارها تفکیک می‌کنی (یا شاید: چرا انسان‌ها را از کارها و آثارشان تفکیک می‌کنی؟).

پیشنهاد

اگر حرف‌های من دربارهٔ امیرخانی و حرف‌های نوذر را کامل نخوانده‌اید، پیشنهاد می‌کنم اول به سراغ آن‌ها بروید.

تأکید مهم

موضوعی که نوذر مطرح کرده و من درباره‌اش خواهم نوشت، از جنس «قضاوت» است؛ قضاوت ما دربارهٔ انسان‌ها، مدل ذهنی‌شان، حرف‌ها و رفتارهایشان، تصمیم‌هایشان، محصولات و آثار و دستاوردهاشان.

قضاوت معمولاً صرفاً بر پایهٔ «منطق» بنا نمی‌شود. بلکه یک پایهٔ بسیار محکم «ارزشی» هم دارد. ارزش هم چیزی است که در اغلب موارد نمی‌شود دربارهٔ درست و غلط بودنش صحبت کرد. حتی اگر دربارهٔ ارزش‌ها توافق داشته باشیم، دربارهٔ سلسله مراتب ارزش‌ها به‌ندرت به توافق می‌رسیم.

بنابراین، اگر من دربارهٔ شیوهٔ قضاوت کردنم حرف می‌زنم، معنایش این نیست که فکر می‌کنم شما هم باید مثل من به دنیا نگاه کنید. یا شیوهٔ قضاوت من، بهترین شیوهٔ قضاوت کردن است.

آن‌چه می‌گویم، «نحوهٔ قضاوت محمدرضا دربارهٔ انسان‌ها» است و طبیعتاً این شیوهٔ قضاوت نقش مهمی در ساخته شدن محمدرضایی که امروز شما می‌شناسید داشته است. در واقع، مثل امضا مختص خود من است. شما هم هر یک امضای خودتان را دارید و الگوی خاص خود را در قضاوت دنبال می‌کنید.

بین امضاها شباهت هست، اما هیچ دو امضایی یکسان نیست و هیچ‌کس مالک امضای فرد دیگر نیست.

بنابراین، وقتی چارچوب قضاوت من را می‌خوانید، به «درست / غلط» بودنش فکر نکنید. بلکه آن را به بهانه‌ای برای بررسی چارچوب قضاوتی خودتان تبدیل کنید.

من در مورد انسان‌ها حداقل پنج نوع قضاوت متفاوت دارم:

  • قضاوت درونی: آن‌چه در درون خودم دربارهٔ فرد دیگر می‌گذرد و ممکن است هرگز به طرف مقابل نگویم  (و اغلب نمی‌گویم).
  •  قضاوت ارتباطی: قضاوت من دربارهٔ این‌که آیا با این شخص می‌خواهم رابطه‌ای داشته باشم؟ چه نوع رابطه‌ای؟ و این رابطه را چگونه ارزش‌گذاری و تعریف می‌کنم؟
  • قضاوت اجتماعی: دربارهٔ این فرد و دیدگاه او و حضور او در جامعه (کیفیت حضور، حق حضور، نقش‌آفرینی و …) چه قضاوتی دارم؟
  • قضاوت سیاسی: او را تا چه حد و در چه سطح، شایستهٔ نقش‌آفرینی سیاسی می‌بینم؟ چگونه و با چه مکانیزمی؟
  • قضاوت دربارهٔ آثار و محصولات: محصولات او را چگونه ارزیابی می‌کنم؟ کارها، اثرات، دستاوردها و خروجی‌های او را بر چه اساس می‌سنجم؟

طبیعتاً بسته به این‌که فرد مورد نظر من چه کسی باشد و در چه حوزه‌ای فعالیت کند، این قضاوت‌ها فرق خواهند کرد. یعنی مثلاً یک کارآفرین را با همان قواعدی که برای یک شخص فرهنگی به‌کار می‌برم نمی‌سنجم.

در این‌جا به‌خاطر موضوعی که از ابتدا روی میز بوده و نمونه‌هایی که نوذر روی میز گذاشته، به‌طور خاص دربارهٔ نویسندگان، هنرمندان و اصحاب فرهنگ حرف خواهم زد و شاید زمانی دیگر به بهانه‌ای دیگر دربارهٔ گروه‌های دیگر هم چیزی بنویسم.

قضاوت درونی | حس درونی «من» دربارهٔ «دیگری»

درونی‌ترین و آزادانه‌ترین شکل قضاوت، قضاوتی است که در خلوت خود، وقتی هیچ‌کس دیگری نیست و ملاحظات و محاسبات بیرونی وجود ندارند، دربارهٔ فردی دیگر انجام می‌دهیم.

این قضاوت‌ها قاعدتاً بر مبنای ترکیبی از عوامل مختلف شکل می‌گیرند:

معمولاً هر انسانی در تمام طول زندگی‌اش سعی می‌کند دستگاه فکری (مدل ذهنی) خود را اصلاح کرده و بهبود ببخشد. علت این تلاش برای بهبود هم کاملاً خودخواهانه و خودمحورانه است (به معنای مثبت آن).

ما می‌دانیم که هرچه بهتر بتوانیم دربارهٔ انسان‌ها قضاوت کنیم، تهدیدهای احتمالی حضور انسان‌ها را در ذهن و زندگی خودمان کاهش می‌‌دهیم و از سوی دیگر می‌توانیم کسانی را وارد ذهن و زندگی‌مان کنیم که کیفیت زندگی‌مان را بهتر کنند (کیفیت با هر معنایی که در ذهن خودمان است).

در مورد این «قضاوت درونی» من همیشه چند نکته در ذهن خودم دارم:

نکتهٔ اول – ممکن است انسان‌ها نتوانند به‌شکل کاملاً شفاف توضیح دهند که قضاوت‌شان در مورد یک فرد چگونه شکل گرفته است. یا ممکن است همان چیزی که به اسم سیستم یک و دو در تصمیم‌گیری می‌شناسیم در این‌جا اتفاق بیفتد. یعنی شما حس کنید از محمدرضا خوش‌تان نمی‌آید. همین. بدون توضیح بیشتر. اگر دوست‌تان علت را بپرسد، ممکن است توضیح خاصی نداشته باشید. فقط بگویید «نمی‌دونم. من با محمدرضا حال نمی‌کنم.» ولی اگر وادار شوید، احتمالاً توجیه‌هایی هم خواهید داشت و به بعضی از ویژگی‌ها یا رفتارهای من اشاره خواهید کرد.

با این توضیح، به‌نطرم بحث کردن مستقیم و بر پایهٔ منطق دربارهٔ این‌که «چرا نظر تو دربارهٔ فلانی خوب / بد است؟» معنا و کاربرد چندانی ندارد. البته، واضح است که وقتی ما با هم حرف می‌زنیم، مدل ذهنی‌مان، ارزش‌ها و باورهایمان، داده‌ها و تجربه‌هایمان تغییر می‌کنند. بنابراین ممکن است قضاوت‌مان در مورد دیگران هم تغییر کند. اما این تغییر معمولاً غیرمستقیم است.

نکتهٔ دوم – من در حد توانم مراقبم که فشارهای مستقیم اجتماعی، گروه‌های دوستی و … باعث نشوند قضاوت خودم را تغییر دهم. اگر اطلاعات جدیدی در مورد کسی داشته باشم یا اگر ارزش‌هایم تغییر کنند، طبعاً قضاوتم تغییر می‌کند. اما صِرفِ اطلاع از قضاوت دیگران را مبنای تغییر قضاوت خودم قرار نمی‌دهم.

مثال زدن ممکن است ذهن را منحرف کند. اما چون بدون مثال ممکن است حرفم درست منتقل نشود، مثال می‌زنم:

از نظر من، مولوی نهایتاً یک شاعر بوده. نه یک متفکر یا فیلسوف. حاضر هم نیستم بیشتر از این روی مولوی حساب باز کنم. حالا اگر صد نفر از دوستانم بگویند او متفکر بوده، می‌گویم: شما این‌طور فکر کنید. اگر هم صد نفر بگویند: مولوی حتی شاعر نبوده. می‌گویم: از نظر من بوده. شما هرچه می‌خواهید فکر کنید.

اگر از آدم‌های معاصر بگوییم، از نظر من، زیباکلام همیشه سعی کرده چیزی را که فکر می‌کند درست است بگوید. گاهی حرف‌هایی که گفته نادرست بوده. گاهی درست بوده. اما خودش فکر می‌کرده حرف درست می‌زند. بنابراین او را متفکری مستقل می‌بینم. برچسبی که در ذهن من روی اسم او خورده «استقلال» است. و وقت قضاوت در مورد او اصلاً برایم مهم نیست که دیگران چه قضاوتی در موردش دارند. یا به‌خاطر قضاوت من، دربارهٔ من چگونه قضاوت خواهند کرد.

یا به‌عنوان مثالی دیگر، باور من این است که کسانی که برای درک بهتر دنیا نیازمند توسل به شکلی از متافیزیک یا شکلی از معنویت هستند، ذهن ضعیف‌تری دارند. معتقدم که درک دنیا نیازمند ذهنی است که سیستم‌ها و دینامیک را بسیار عالی بفهمد. پیش‌نیاز «استعداد سیستمی» این است که «استعداد ریاضی» داشته باشیم. اگر کسی ریاضی نفهمد، طبعاً استعداد سیستمی قوی ندارد. اما داشتن استعداد ریاضی به‌تنهایی موجب استعداد سیستمی نمی‌شود (همان‌طور که انگشت داشتن برای نواختن پیانو ضروری است اما انگشت داشتن ما را پیانیست نمی‌کند).

به‌نظرم ضعف در «استعداد سیستمی» باعث می‌شود فرد «خلاء ادراکی و پردازشی در سیستم شناختی خود» را با توسل به متافیزیک و معنویت پر کند (منظورم معنویت به معنای شاعرانه‌اش نیست. که اتفاقاً خودم آن را به این معنا خیلی دوست دارم).

حالا فرض کنید من در جمعی قرار بگیرم که به من بگویند این نوع قضاوت تو غلط است و نباید نیاز به باور به متافیزیک را به معنای «مغز کمتر تکامل‌یافته» در انسان‌ها در نظر بگیری. من حاضر نیستم قضاوتم را به‌خاطر قضاوت آن‌ها تغییر دهم. چون:

نکتهٔ سوم – معتقدم که مجموعهٔ «قضاوت‌های ما در مورد دیگران» یکی از مهم‌ترین داشته‌ها و سرمایه‌های ما در زندگی است و هم‌زمان با تلاش دائمی برای به‌روزرسانی سیستم قضاوتی خود، نباید اجازه دهیم دیگران، با اهرم‌های فشاری که در اختیار دارند، این مهم‌ترین داشتهٔ ما را به تاراج ببرند.

نکتهٔ چهارم – یکی از گام‌هایی که ما می‌توانیم در مسیر افزایش پختگی خود برداریم این است که سیستم قضاوتی خود را از لایهٔ ناخودآگاه و ضمنی (tacit) به لایهٔ تفکر آگاهانه بیاوریم (explicit). یعنی بتوانیم کاملاً شفاف توضیح دهیم که چه شد که در مورد فردی قضاوت مثبت یا منفی داریم و چه عوامل، شواهد، ارزش‌ها، ملاحظات، تجربیات و محاسباتی را در این قضاوت لحاظ کردیم.

قرار نیست این چیزها را برای دیگران توضیح دهیم. بلکه مهم است خودمان در خلوت خود بتوانیم سیستم قضاوتی‌مان را ارزیابی و تحلیل کنیم.

و البته ممکن است در گفتگو با دوستان، نزدیکان و افراد معتمد، یا در نزد معلمان، مشاوران یا مربیان خود دربارهٔ سیستم قضاوتی‌مان حرف بزنیم و با آن‌ها هم‌فکری کنیم.

معتقدم که میزان انسجام دستگاه قضاوتی هر انسان یکی از نشانه‌های پختگی و بلوغ اوست.

قضاوت ارتباطی | تصمیم‌گیری دربارهٔ تنظیم رابطه با دیگران 

ادامه‌اش را در روزهای پیش رو می‌نویسم.

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

10 دیدگاه

محمدرضا محمودی ۱۶ دی، ۱۴۰۴ - ۲۰:۰۹

محمدرضا جان سلام.
امیدوارم که حالت خوب باشه هر چند با توجه به حال و اوضاعی که شاهدش هستیم بعید میدونم اینطور باشی.
در هر صورت برات آرزوی سلامتی دارم.

میخواستم یک چیزی در مورد قضاوت «من» درباره «من» مطرح کنم و اگر صلاح دیدی نظرت برام بنویسی.
قصه از اینجا شروع میشه که همه جا میبینیم و میشنویم که «هر روز یک درصد بهتر شو».
«همیشه رشد کن!» «هر لحظه به فکر توسعه باش.» «اگر از دیروزت عقبتر باشی باختی!» و …

گاهی به مقالات متمم که قبلا مطالعه کرده‌ بودم سر میزنم و به لطف متمم میتونم دیدگاه قبلی خودم رو ببینم. وقتی نظرات خودم رو میخونم، که ممکنه از نوشتنشون یک الی چند سال گذشته باشه، الزاما اینطوری نیستم که نظر دیگه‌ای داشته باشم یا وقتی به گذشته خودم نگاه میکنم، با خودم بگم: «نگاه کن چه نادانی بودم! آخه این چیه نوشتی…» و الان یک نظر کاملا متفاوت داشته باشم. نمیگم همیشه اینطوریه ولی اغلب (بین 70 الی 75 درصد مواقع) این حالت رو تجربه میکنم.

بعد دقیقا همین مواقع مینشینم و خودم رو قضاوت میکنم که یعنی واقعا نگرشت عوض نشده؟ یعنی فکر میکنی خیلی خفنی؟ و کلی خودم رو چوب میزنم. همزمان به خودم نگاه میکنم و میگم آیا واقعا و هر روز باید رشد کنم؟‌ هیچ روزی نباید باشه که در اون من رشد نکنم و از بابتِ به رشد فکر نکردن، عذاب وجدان نداشته باشم؟ همیشه باید در مسیر توسعه و پیشرفت باشم و این اجبار به پیشرفت (به معنی رسیدن به دستاورد و نه پیش رفتن مشابه چیزی که در کانال تلگرامت گفته بودی)، من رو فرسوده کنه و علی رغم تلاش هم نهایتا ببینم نگرشم آنچنان کن فیکون نشده بلکه شاید زاویه‌های جدیدی بهش اضافه شده باشه. خلاصه اخیرا بابت این موضوع یکم اذیتم و با بقیه هم صحبت میکنم عمدتا در حالت خمودگی و فرسودگی هستن و خودشون رو ملامت میکنن.

پی‌نوشت: من اولین باره که تو روزنوشته با ظاهر جدید کامنت میذارم. هم خواستم تبریک بگم که ظاهرش مرتب‌تر شده هم اینکه دسترسی به سایر نوشته‌هات هم راحت‌تر شده و این دغدغه خود من هم بود. ضمنا از سر کنجکاوی میخواستم ببینم آیا پنج رقمی شدنِ کد فعالسازی رو میشه به افزایش خوانندگان روزنوشته‌ها نسبت داد؟ یا بین این دو مورد رابطه معناداری مشاهده نشده؟‌ 🙂

ارادتمند

عطیه ۱۴ دی، ۱۴۰۴ - ۸:۰۹

سلام امیدوارم خوب باشید..تغییرات جدید مبارک..خیلی قشنگ شده.
ممکنه لطفا کمی در مورد قضاوت کردن بیشتر توضیح بدید؟ مثلا چند ماه پیش من از یه فروشگاه خرید داشتم و یه آقای میان سال با ظاهری ساده جلوی صف بودن و صف هم طولانی بود..سفارششون رو دادن و گفتن بهشون سس هم بدن..سس رو که دادن گفتن ساندویچمو باز کنید سس رو بریزید روش. صندوق‌دار کلافه شده بود از این همه خرده‌فرمایش..خلاصه براش باز کردن سس رو هم ریختن و اون آقا رفتن. بعدش شروع کردن پشت سرشون غر زدن.. خلاصه کار منم تموم شد و اومدم بیرون دیدم اون آقا نشستن روی صندلی و دارن با یه دست ساندویچشون رو میخورن و اون یکی دستشون مصنوعی بود..خیلی گریه‌ام گرفت و ناراحت شدم که اون طوری قضاوتش کردیم و رفتم به صندوق‌دار هم آهسته گفتم..اسم این کار قضاوت نیست؟ یعنی باتوجه به اطلاعاتی که اون موقع داریم همچین نظری داشته باشیم اشکالی نداره؟
یا مثلا من شادمهر رو خیلی دوست دارم..ولی وقتی دیدم سایت شرط‌بندی درست کرده از چشمم افتاد..درسته که اون فقط یه خواننده‌اس و بقیه کارهاق زندگیش معلوم نیست درست باشه یا نه..ولی روی دید من نسبت به اون شخص کاملا اثر میذاره.

سجاد رحیمی مدیسه ۱۳ دی، ۱۴۰۴ - ۱۵:۴۰

من همیشه شخصاً وقتی صحبت از ذهن آدم‌ها در هر بحثی به وسط می‌آید، از عبارت “منظومۀ فکری” استفاده می‌کنم که خود این لفظ، بسیاری معانی جزئی‌تر از جمله تفکر سیستمی رو هم در دل خودش جا می‌دهد.

قضاوت کردن در خصوص یک رویداد یا شخص، به هیچ عنوان کار راحتی نیست؛ من رویکرد تفکر سیستمی رو به تنهایی بخواهم بهش بپردازم و بقیۀ موارد مؤثر بر یک قضاوت رو نادیده بگیرم، متوجه می‌شوم قضاوت یک انسان چقدر سخت و دشواره.

مثالی رو عرض بزنیم؛ ما معتادی رو در کنار خیابان می‌بینیم و هر کدام ما به یک شکل قضاوت می‌کنیم؛ اما سؤالات زیادی هستند که از آنها اطلاعی نداریم:
. این شخص در چه شرایطی به دنیا آمده؟
. آیا در خانوادۀ سالم به دنیا آمده و بزرگ شده؟ یا بچۀ سرراهی بوده که حتی پدرومادر مشخصی هم نداره؟
. آیا فرصت های برابر اقتصادی با بقیه داشته؟(به صورت نسبی و نه مطلق)
و … سؤالات زیاد دیگر.

سیستم قضاوتی که در متن بهش اشاره شده، راهبردی هست که خودش ارزشمنده:
اگر ما سیستم قضاوت خودمون رو درست شناخته باشیم و بر اساس اون عمل کنیم، حتی اگر بعد متوجه بشویم اشتباه کردیم، زیاد ناراحت نمی‌شویم؛ چون می‌دونیم بر مبنای یک چارچوب مشخص فکری جلو رفتیم.

علی فتحیان ۱۲ دی، ۱۴۰۴ - ۱۳:۴۷

سلام محمد رضا وقت بخیر. نکته چالشی برای من نکته سومی بود که اشاره کردین. مجموعه “قضاوت های ما درباره دیگران ” یکی از مهمترین داشته ها و سرمایه های ما در زندگی است.
چرا برای من چالشی است چون باور من اینه که قضاوت نکن .اصل عدم قضاوت به تدریج بهش رسیدم . اصول عدم قضاوت عدم واکنش (در برابر کنش) جزو اصول فکری ام است. چون قضاوت ابتدایی براساس عواملی که برشمردین رو لایه بیرونی از شناخت پوست پیازی می دونم به تدریج با گذشت زمان و بویژه با مشاهده رفتار افراد (نه گفتار و آنچه می گویند باور داریم ولی اثری در رفتارشون نمی بینم) به لایه بعدی بهبود شناخت می رسم. استدلالم اینه چون ما حتی برای خودمون هم ناشناخته ایم و کم کم با افزایش معلومات راجع به خودمون مجهولات خودمون برای خودمون آشکار میشه چطور می تونیم دیگری را قضاوت کنیم؟
ما به نمودی از خودمان برای خودمان دسترسی داریم که به تدریج با تجربه و آزمون و خطا این نمود بهینه می شود . سنگ محک بهبود هم برای من شاخص بیرونی ، شاخص های آماری و کمی پیشرفت و شاخص های درونی رضایتمندی است.

محمدرضا شعبانعلی ۱۲ دی، ۱۴۰۴ - ۱۴:۲۳

سلام علی جان. وقت تو هم به‌خیر باشه.

من فکر می‌کنم باور به این‌که «قضاوت نکن» باور جذابیه، اما متأسفانه پیش‌نیازش اینه که فوت کرده باشیم. 😉
یعنی هنوز فرد زنده‌ای رو نمی‌شناسم که بتونه این امر محال رو انجام بده.

الان حرفم رو توضیح می‌دم و پیشاپیش بگم نتیجه‌ای که می‌خوام بگیرم اینه که احتمالاً قضاوت به معنایی که تو می‌گی (با توجه به این‌که هنوز فوت نکردی و امیدوارم سال‌های سال زنده باشی) چیزی متفاوت از کلمهٔ قضاوتی هست که من به‌کار می‌برم.

تو وقتی توی خیابون راه می‌ری و پشت سرت یه نفر داره راه میاد، در موردش قضاوت می‌کنی که این آدم دزده، یا صرفاً یه رهگذر هم‌مسیر (این‌که صبر کنی کیفت رو بدزده و بعد قضاوت کنی، کمی غیرمنطقیه).

تو وقتی توی روزنوشته کامنت می‌ذاری، در مورد من قضاوت داری. این‌که کامنت تو برای من مهمه یا نه (یا برای خوانندگان دیگهٔ روزنوشته). قضاوتت این بوده که کامنت‌های تو و دوستان دیگه برای من مهمه. به خاطر همین کامنت گذاشتی.

تو وقتی می‌ری جلسهٔ مصاحبهٔ شغلی. صرفاً چند دقیقه کارفرما رو می‌بینی. و در موردش قضاوت می‌کنی. تصمیم می‌گیری که اون‌جا مشغول به‌کار بشی یا نه (چه کوتاه‌مدت و چه بلندمدت).

وقتی میری توی فروشگاه می‌بینی پنج تا فروشنده وایسادن، نگاه می‌کنی و در موردشون قضاوت می‌کنی. این‌که کدوم ممکنه خبره‌تر باشن یا کدوم ممکنه با شوق بیشتری کار تو رو راه بندازن.

وقتی داری با درمانگر صحبت می‌کنی، هر بار در آخر جلسه در موردش قضاوت می‌کنی. این‌که فرد قابلی هست؟ توانمنده؟ سواد داره؟ نیت سوء شخصی نداره؟ از اطلاعاتی که بهش می‌دی سوء‌استفاده نمی‌کنه؟ آیا بر اساس قضاوت من، این آدم شایستهٔ این است که جلسهٔ بعدی رو هم بهش مراجعه کنم؟ از این پایه‌ای‌تر. وقتی توی وب جستجو می‌کنی و چند درمانگر رو پیدا می‌کنی (به‌فرض که فرد آشنایی توصیه‌ای مطرح نکرده) تو بر اساس بی‌اهمیت‌ترین اطلاعات ممکن (از طراحی سایت تا نظر مشتریان و حتی شاید از محل دفتر یا شهر محل اقامت درمانگر) یکی رو انتخاب می‌کنی. بعید می‌دونم در این شرایط، تاس بریزی و تصادفی یکی رو انتخاب کنی.

تو وقتی تصمیم می‌گیری یه نفر رو در شبکه‌های اجتماعی فالو کنی، داری در مورد اون قضاوت می‌کنی. بعداً هم که آنفالو می‌کنی، این آنفالو کردن بر مبنای قضاوته (احتمالاً کمی آگاهانه‌تر از فالو کردن. چون در این فاصله اندکی داده به‌دست آوردی. اما فقط اندکی).

من فکر می‌کنم با توجه به این‌که لازمهٔ قضاوت نکردن، مرگه (حداقل با تعریف من از قضاوت). هر آدم زنده‌ای که معتقده از قضاوت اجتناب می‌کنه، لازمه خیلی شفاف بگه منظورش از «اصل عدم قضاوت» چیه.

عالی می‌شه اگر موردش دویست سیصد کلمه بنویسی که هم برای خودت شفاف‌تر شه و هم من بفهمم که دقیقاً به چه قاعده‌ای متعهد هستی.

من چون دارم در یه مطلب نسبتاً طولانی این کلمه رو به‌کار می‌برم، طبعاً تا همین‌جا هم کمی شفافه منظورم چیه و در ادامه هم شفاف‌تر میشه. جاهایی هم که ابهام هست (مثل چیزی که تو گفتی) توضیح می‌دم.

اما متقابلاً تو هم لازمه منظورت از کلمهٔ قضاوت رو بگی. و چند مثال بزنی که بدونم وقتی قضاوت نمی‌کنی، دقیقاً چیکار نمی‌کنی؟ و وقتی می‌گی قضاوت کردی، دقیقاً چیکار کردی که معتقدی قضاوت کردی.

علی فتحیان ۱۲ دی، ۱۴۰۴ - ۲۱:۵۱

سلام محمد رضا جان وقت بخیر
قضاوت به معنایی که شما توضیح دادین را متوجه هستم منم قبول دارم . ولی مراد من از قضاوت چیز دیگری و اصراری بر صحیح بودنش ندارم صرفا برداشتم از تجارب شخصی خودم است .
تعریف من از قضاوت بر پایه دو مفهوم است :
الف: بود و نمود یا آنچه هست و آنچه برداشت من یا تصویر من از واقعیت است
ب: برش ، از وسط نمایش تماشاگر شدن یا از میانه آمدن یا در میانه بودن
با ذکر مثالی توضیح می دهم

محمد رضا شعبانعلی متولد 1358 گروه خونی مثلا A قد 175 رنگ مو مشکی چشم قهوه ای متولد تهران علاقه مند به قرمه سبزی ، دانش آموخته شریف دررشته مکانیک و مدیریت ، موسس سایت متمم ، موهای کم پشت
برونگرا، شجاع، علم گرا ، عاشق پدر و مادرش ، راهنما ، اهل جور دیگر دیدن ، زیاد اهل تفریح نیست، با کارش ازدواج کرده ، با هوش ، دنیا دیده ، اهل حساب کتاب ، سختگیر در کار ، منظم ، اهل تفکر سیستمی ، تحلیلگر
این قسمتی از قضاوت من درباره شماست

یکسری صفات مثل گروه خونی ممانعت عقلی داره یعنی اگر الف درست است آنگاه ب درست نیست قضاوت در مورد اینها بی معنی است نمیشه شما گروه خونی الف داشته باشی و نداشته باشی
قضاوت زمانی پیش میاد که من تصویری از بود شی یا شخص یا مفهومی داشته باشم یعنی نمود آن
صحبت من این است که بود یک امر آغشته به فیلترهای ذهنی یا محدودیت های ما به عنوان یک موجود زنده می شود و ما نمودی ازآن امر در ذهن داریم این نمود تا زمانی معتبر است که ما در معرض شواهد یا برهان نقیض یا متفاوت قرار نگرفته ایم یا اینکه در عمل تا زمانی که مفید بودنش محقق بشه.
ما به بود بسیاری از اشیا یا مفاهیم دسترسی نداریم مثلا برون گرا بودن محمد رضا تصویر من از محمد رضا است و الزاما ممکن است با آنچه محمد رضا هست یکسان نباشد اینجا باید بگم قضاوت من تا الان این است یا نمود آن بود نزد من تا الان این است . عدم قضاوت که گفتم به این معنی است که من الان به این سطح از قضاوت دسترسی دارم که البته به نظر من قابل اتکا است اما این قضاوت یک ایستگاه است عدم قضاوت را به این معنی به کار بردم که منع عقلی ندارد قضاوتم صحیح نباشد پس عدم قضاوت یعنی به سطوح دیگری از قضاوت در حالا حاضر دسترسی ندارم .

و اما مفهوم برش یا در میانه بودن : محمد رضا فرض کن یک فیلم 120 دقیقه ای پخش میشه شما دقیقه 54 وارد سالن سینما میشی و دقیقه 102 سالن رو ترک می کنی . زندگی هم همینه و قضاوت ما درباره افراد ما حتی با نزدیکترین فرد یعنی مادرمون هم از میانه فیلم آشنا شدیم چطور میشه در باره اش قضاوت کنیمو بگیم این است و جز این نیست ممکن درباره کودکی مادرم خاطه جدیدی بشنوم و تصورم به کلی دگرگون بشه ممکنه تا آخر عمرم قسمتی از قصه مادرم برایم پوشیده باشد در مورد دوست و همکار و همسایه و رهگذر و … همین صدق میکنه.

و اما نکته سوم قضاوت نکردن در عمل برایم واقعیت را تحمل پذیر تر کرده است مثلا فرض کنید یکی فحش میده یا حرف غیر منطقی میزنه عدم قضاوت که من به کار میبرم اینه که حرف را به عنوان ظرف از مظروفش جدا می کنم به این معنی که به بلندی و کوتاهی و فرکانس و زیر و بم توجه می کنم نه به مفهوم

نکته بعد اگر یک شی یا امر یا واقعه را در زمان جابجا کنیم مثلا از دید 10 سال بعد بهش نگاه کنیم قضاوت دیگری و چه بسا متناقضی خواهیم داشت . عدم قضاوت یعنی توجه به این که توجه داشته باشم خیلی از قضاوت ها نسبی است این به این معنی این نیست که الان قضاوت ندارم بلکه به این معنی است لایه هایی دیگر از قضاوت بر من فعلا یا همیشه نا مکشوف است

علی فتحیان ۱۲ دی، ۱۴۰۴ - ۲۲:۰۴

توضیح و پوزش : برخی اشتباهات املایی و نوشتاری در نوشته ام وجود داره چون بداهه می نویسم و معمولا بازخوانی نمی کنم و خاطه منظورم خاطره بود و بعضی جاها کلمات بهم پیوسته شده است

علی فتحیان ۱۳ دی، ۱۴۰۴ - ۸:۲۱

سلام محمد رضا جان.
وقت بخیر.

در جواب نوشته ام درباره رویدادهای کلیدی نوشتی که قضیه رو پیچیده می کنی(برداشت من). نگاه کردم به نوشته دیروزم دیدم بازم پیچیدگی داره.

خلاصه درک من از قضاوت:

الف: قضاوت از ریشه عربی کلمه “قضی” به معنی فیصله دادن، تمام کردن، پرونده را بستن، حکم نهایی صادر کردن است.

قاضی: کسی که کار را حل و فصل می کند
قضیه: مساله ای که باید به نتیجه برسد(معنی لغوی)
قضا: سرنوشت، امر انجام شده

قضاوت معنی فراتر از نظر دادن دارد.قضاوت یعنی فیصله و پایان دادن به اختلاف یا امر معلق.

قضاوت ذاتا با دو کلمه قطعیت و پایان دادن همراه است(از لحاظ ریشه کلمه) و به معنی نظر و مشاهده نیست.

اگر معنی گفته شده را بپذیریم به دو دلیل قضاوت ما نمی تواند با قطعیت و پایان دادن همراه باشد:

الف: ما به بود امور آنچنان که هست دسترسی نداریم و صرفا تصویری یا نمودی داریم. حتی از خودمان هم تصویری داریم این قضاوت را اگر نگیم محال سخت میکنه. پس میگم دست نگه دار با قضاوتت قضیه را فیصله ندادی تا الان به قدر فهمت فیصله دادی

ب: برش صحنه، از میانه فیلم آمدن. یعنی ما از یک فیلم طولانی برشی از وقایع و رویدادها را می بینیم. یعنی از فیلم دو ساعته ما مشاهده گر ۵ دقیقه اش هستیم. ما با کوه، با کره زمین با پدر و مادر با دوستمون از میانه داستان آشنا شدیم. قبل و بعد داستان الان در دسترس کامل ما نیست و تصویری ازش داریم. پس حکم نهایی صادر کردن و پایان دادن کار و قضاوت عقلا کار منطقی نیست.

محمدرضا شعبانعلی ۱۳ دی، ۱۴۰۴ - ۹:۴۶

علی جان.
دقیقاً حرف من هم همینه که تو کلمه رو اشتباه گرفتی. نه این‌که اشتباه گرفتی، بلکه کلمه‌ای رو که من در فضای علوم انسانی و مشخصاً علوم شناختی انتخاب کردم، از فضای فلسفه و الهیات و جاهای پرت دیگه آوردی.

قضاوت به معنای سخت‌گیرانهٔ «حکم قطعی و نهایی» چیزیه که مومنان معتقدند فقط خدا در روز قیامت صادر می‌کنه، غیرمومنان هم اتفاقاً مثل تو معتقدن که «هرگز وجود نداره و امکان‌پذیر نیست». پس به بحث ما ربطی نداره که این‌جا در موردش فکر کنی.

صدور قضاوت به معنای حکم نهایی در شکل نرم‌تر و در عالم فیزیکی هم یه شغله. به اون کسی که این کار رو می‌کنه می‌گن قاضی.

بازم ربطی به من و تو نداره. و اصلاً چیزی نیست که توی این بحث در موردش فکر کنی.

توی بحث‌های علمی، مثل مدیریت، تصمیم‌گیری، روانشناسی شناختی و …، کلمهٔ قضاوت به معنای گسترده‌ترش به‌کار می‌ره نه «معنای آخوندیِ» کلمه.

«قضاوت» یکی کارکردهای شناختی مغزه: به‌روزرسانی مدل شناختی مغز در هر لحظه بر اساس داده‌های موجود تا اون لحظه و اقدام بر اساس اون داده‌ها در هر لحظه.

ما هر لحظه داریم بر اساس داده‌هامون در اون لحظه قضاوت می‌کنیم. یعنی «قضاوت در هر لحظه بر اساس داده‌های موجود در اون لحظه». این معنای علمی و درست کلمهٔ قضاوته. اگر بیزرمن هم کتاب نوشته به اسم Judgment in managerial decision making منظورش همینه. وگرنه نه آخونده که بخواد سر موضوعات خدا و روز قیامت مغلطه‌بازی فلسفی بکنه، نه قاضیه که بخواد دربارهٔ سیستم قضایی حرف بزنه.
بیزرمن داره در مورد قضاوت‌هایی که روزانه در تصمیم‌گیری‌ها انجام می‌شه حرف می‌زنه.

اگر گیلوویچ مجموعه مقالاتی رو ویراستاری و منتشر کرده و اسمش رو گذاشته Psychology of Intuitive Judgment منظورش همینه. وگرنه الان به یه قاضی بگی، می‌گه قضاوت شهودی دیگه چیه؟ ما قضاوت رو بر اساس شواهد انجام می‌دیم و نه شهود.

من فکر می‌کنم اصطلاحاتی مثل بود و نمود و …، مناسب فضای این بحث نیست. تو رو یا می‌بره توی آموخته‌های مذهبی در دوران کودکی (که ذهن بسیاری از ما رو آلوده کرده) یا درگیر می‌کنه با فلسفه و اپیستمولوژی و موضوعات دیگه که خیلی تخصصیه و به‌جای این‌که کمکی به فهم مطلب بکنه، از فضا دور می‌کنه.

من حرفم ساده‌تره. تو می‌گی:

«اصول عدم قضاوت عدم واکنش (در برابر کنش) جزو اصول فکری ام است.»

حالا من می‌گم بیا در این سناریوی ساده بگو چیکار می‌کنی:

من الان به تو می‌گم «به نظرم ذهن تو آشفته است و حرف‌هایی که زدی مبهم و نامربوطه.»

تو الان باید در مورد «حرف من» و «خود من» و «نگاه من به حرف تو» به یه قضاوتی برسی و بر اساس قضاوتت دربارهٔ کنش بعدی تصمیم بگیری.

تو الان اگر به کامنت من جواب بدی، یه‌جور کنش هست. اگر جواب ندی، یه‌جور کنش دیگه هست.

تو که هم می‌خوای در مورد قضاوت من قضاوتی نداشته باشی، هم کنش نداشته باشی، غیر از «جواب دادن در این لحظه» و «جواب ندادن در این لحظه» آیا کنش سومی هم می‌تونی انجام بدی؟ هر کاری بکنی کنش حساب میشه.

به نظرم کلمات رو در کانتکست خودش به‌کار نبردی و قضاوت رو به معنایی به‌کار بردی که ربطی به بحث نداره و حتی هرگز در جایگاهش نیستی که لازم باشه بهش فکر کنی و بخوای درگیریش بشی (نه خدا هستی نه قاضی). من و تو فقط یه آدم معمولی هستیم مثل سایر حیوانات روی زمین که هر ثانیه باید قضاوت کنیم. نه فقط انسان، گربهٔ سر خیابون، سگ سر کوچه، و حتی موش توی فاضلاب هم داره در هر لحظه قضاوت می‌کنه.

یعنی در هر لحظه بر اساس داده‌هایی که تا اون لحظه موجوده، تصویر ذهنی خودش از جهان اطراف رو به‌روز می‌کنه و بر اساس اون تصویر ذهنی در مورد اقدامی که در لحظهٔ بعد انجام میده (یا انجام نمی‌ده) تصمیم می‌گیره.

تو اگر این رو به‌خاطر بسپاری (یا مد نظر داشته باشی که) که کلمهٔ قضاوت در معنای علمی، بین من و تو و توله سگ و بچه گربه تمایزی قائل نمیشه (ما داریم در کانتکست علوم شناختی حرف میزنیم نه الهیات)، احتمالاً درگیر بازی بود و نمود و … نمی‌شی.

به این معنایی که من می‌گم (و همهٔ دانشمندان علوم طبیعی می‌گن)، مجموعهٔ قضاوت‌های ما مهم‌ترین داشتهٔ ماست. فرق من و تو در سوادمون نیست. سواد که توی کتاب‌ها هستن. توی گوگل‌ در دسترسه. توی مدل‌های زبانی هست. فرق من و تو اینه که «قضاوت‌هامون دربارهٔ موضوعات مختلف فرق داره». سگ تربیت‌شده هم فرقش با سگ تربیت‌نشده اینه که بهتر قضاوت می‌کنه. انسان آموزش‌دیده هم، اگر درست آموزش دیده باشه، همین‌طوره.

حالا فکر کن سگه بگه قانون من اینه که قضاوت ممنوع، کنش ممنوع. این سگه چند روز بعد مرده؛ یا از گرسنگی یا با حملهٔ دزد. آدم هم همینه. بقیهٔ حیوو‌ن‌ها هم همینن.

علی فتحیان ۱۳ دی، ۱۴۰۴ - ۱۴:۱۲

سلام محمد رضای عزیز
مجموعه قضاوت های ما مهم ترین داشته هامون است . این جمله برای من انگار کشف بود توی نوشته اولت و خیلی جلب توجه کرد هرچی سبک سنگینش کردم متوجه نشدم. .چون راجع به قضاوت زیاد فکر کرده بودم و این جمله رو ندیده بودم . درست یا غلط به این جمع بندی رسیده بودم.

متشکرم که وقت گذاشتی و کلمه قضاوت رو از نظر خودت برامون توضیح دادی و گرنه هر چی کشتی می گرفتم زورم به این جمله ات نمی رسید و تا آخر نوشته ها تصور دیگه ای داشتم.

برام جالب و متفاوته دیدگاهت و مشتاقانه منتظر ادامه هستم. به قول ارشمیدس یوریکا

بازم سپاسگزارم

نظرات بسته شده اند