خانه » رانندگی: آیینه فرهنگ

رانندگی: آیینه فرهنگ

توسط محمدرضا شعبانعلی

پیش نوشت 1: دیشب باید یک مسیر نسبتاً طولانی، در تهران رانندگی می‌کردم. مسیر رانندگی من، ترکیبی از خیابان‌های تنگ و باریک و اتوبان‌های عریض و پرترافیک بود. فرصت مناسبی بود که به الگوهای رانندگی نگاه کنم. با وجودی که مشاهدات من برای شما تازگی ندارد، اما خیلی دلم می‌خواست آنها را اینجا بنویسم.

پیش نوشت 2: فکر می‌کنم شیوه رانندگی ما، در مقیاس میکرو و ماکرو اطلاعات بسیار ارزشمندی به ما می‌دهد. مقیاس میکرو به این معنا که به نظرم برای ازدواج با یک نفر، یک ساعت نشستن در کنار او و مشاهده رانندگی او در شهر، بسیار بیشتر از ده‌ها ساعت مشاوره و انواع آزمون‌های روانشناسی و شخصیت شناسی از MBTI تا MMPI ارزش دارد. من زمانی برای استخدام افراد در مجموعه خودمان، در مرحله نهایی (که مثلاً سه یا چهار نفر باقی ماننده بودند) بعد از اینکه جلسه‌ای در دفتر برگزار می‌شد، پیشنهاد می‌کردم که سری به فروشگاه‌های مختلف بزنیم و بازار را از نزدیک ببینیم و همیشه فضایی ایجاد می‌کردم که کاندیدای جدید، با ماشین خودش تا مقصد رانندگی کند و ما را به آنجا برساند.

تقریباً و تحقیقاً‌ به این نتیجه رسیده‌ام که کسی نمی‌تواند یک ساعت در خیابان‌های شلوغ شهر رانندگی کند و ویژگی‌های شخصیتی خود را پنهان کند. حتی اگر مستقیماً بداند که در معرض سنجش و نظارت قرار دارد!

پیش نوشت 3: مطالبی که در اینجا می‌نویسم، صرفاً چند نمونه هستند و فکر می‌کنم می‌توان این فهرست را بسیارکامل‌تر کرد. اینها را هم، نه بر اساس اهمیت، بلکه بر اساس ترتیبی که به ذهن آشفته‌ی من می‌رسد، فهرست کرده‌ام. قاعدتاً با چنین مطلبی می‌توان به دو شکل برخورد کرد: یکی اینکه بخوانیم و متاسف شویم، دیگر آنکه امروز یا هر روزی که پشت فرمان ماشین نشستیم و خواستیم رانندگی کنیم، بر روی عادتهای رانندگی خود متمرکز شویم و ببینیم که ما چه عادتهایی را در رانندگی رعایت می‌کنیم و هر یک از این عادتها ریشه در چه فرهنگ و باوری دارند.

اصل مطلب: در اینجا، بخشی از این فهرست ناتمام را خدمت شما ارائه می‌کنم.

سطح درک و هوش من بیشتر از دیگران است: در حال رانندگی در خط دوم اتوبان هستم و ترافیک زیاد است. احساس می‌کنم خط سوم کمی روان‌تر است. بلافاصله با هزار بدبختی، سر این خر آهنین را کج می‌کنم و بعد از شنیدن انواع بوق‌ها و ایجاد مانع در مسیر ماشین بغلی و بروز احتمال تصادف با پیتزا موتوری که با سرعت از بین خط دوم و سوم در حال حرکت است، به خط سوم می‌روم.

فکر می‌کنم فقط به عقل من رسیده و من این شعور را داشته‌ام که خط سوم بهتر از خط دوم است. غافل از اینکه بقیه هم، به همین مسئله توجه داشته‌اند و همین کار را انجام داده‌اند و به خط سوم آمده اند و الان خط دوم خلوت‌تر است!

حالا دوباره بازی آغاز می‌شود و فکر می‌کنم که فقط شعور من است که به این مسئله می‌رسد که می‌توان به خط دوم بازگشت و سریع‌تر به مقصد رسید. اما دیگران هم به همین نتیجه رسیده‌اند.

نتیجه هم همین عکس‌هایی است که از بالا از خیابان‌‌ها و اتوبان‌های ما در ساعات پر ترافیک منتشر می‌شود. همه در حال حرکت از خط دو به سه و از سه به دو هستیم و در هم گره خورده‌ایم!

این عادت را در فرهنگ اقتصادی و اجتماعی هم می‌شود دید. از پرداخت مالیات دولت فرار کرده و خوشحال است. راهی برای یک دزدی کوچک پیدا کرده و خوشحال است. یاد گرفته که یواشکی مدرک بخرد و دکتر یا مهندس بشود و خوشحال است. تز ارشد یا تحقیق دکترایش را خریده و از زیرکی خود در صرفه‌جویی در وقت خوشحال است.

فراموش می‌کند که او تیزهوش‌ترین فرد این جامعه نیست و همه دارند به همین میان‌برها فکر می‌کنند. او تقلب می‌کند و مهندس می‌شود و وقتی تصادف کرد، زیر دست کسی که تقلب کرده و درس خوانده جراحی می‌شود و در نهایت هم، در یک زلزله معمولی، زیر آوار خانه‌‌ای که مجوزش با تقلب صادر شده فوت می‌کند و باید کسی با تقلب، برایش قبری در یک جای خوش آب و هوا و نسبتاً آباد بخرد!

همیشه باورم بر این بوده که یکی از دلایل از بین رفتن اخلاق در هر جامعه‌ای، این است که من فکر می‌کنم که خیلی زیرک‌تر از متوسط جامعه هستم و فراموش می‌کنم که آن چیزی که به عنوان یک راهکار یا راه میان‌بر برای کوتاه کردن مسیر به ذهن من رسیده، به ذهن خیلی افراد دیگر هم خواهد رسید و در نهایت، از یک وضعیت پیچیده‌ی امروزی، به یک وضعیت پیچیده‌ی جدید تغییر مکان خواهیم داد. درست مثل جابجایی از خط دوم به خط سوم و تجربه‌ی ترافیک قدیمی در لاین جدید!

استفاده از ابزارهای نامربوط برای تخلیه عقده‌های اجتماعی: جامعه‌ی ما – به هر دلیلی که در اینجا جای بحثش نیست – یک جامعه بسیار جنسیت زده است. بخش عمده‌ای از ذهن و زبان ما، به بحث‌های جنس مخالف اختصاص یافته است. حتی وقتی می‌خواهیم از خاطرات شرکت خود برای دیگری نقل کنیم، می‌گوییم: “یه دختره هست تو شرکت ما…”  یا “یه پسره هست تو شرکتمون…” و بعد وقتی تا آخر قصه گوش می‌دی می‌بینی که ماجرا ربطی به دختر و پسر بودن نداشته. می‌تونسته بگه “یکی از همکارهای ما…”.

این جنسیت زدگی را در جاهای دیگر هم می‌توان دید. قبلاً نوشتم که اگر لغت “چطور” یا لغت “راههای” را در گوگل بنویسید و یکی از حروف فارسی را به انتخاب خود بعد از آن،‌ تایپ کنید، می‌توانید دغدغه‌های غالب “مغز ایرانی” را بهتر و زیباتر و واقعی‌تر بشناسید.

طبیعی است که همین دغدغه، وارد حوزه رانندگی هم می‌شود. به “دور دور کردن” که بخشی از رفتارهای شگفت‌انگیز ما برای پیدا کردن شریک عاطفی است و معمولاً هم با “جریمه کردن” و “قرار دادن جرثقیل” مدیریت می‌شود، کاری ندارم.

مردان زیادی را می‌بینید که وقتی می‌‌بینند ماشینی که می‌خواهد خط عوض کند، راننده‌ی خانم دارد، با جرات و جسارت بیشتری مسیر او را قطع می‌کنند و مانع حرکت او می‌شوند. وقتی هم که یک خطای رانندگی از زنان می‌بینند، برخورد بسیار شدید‌تری می‌کنند و وقتی مشابه همان خطا را از مردان دیدند، همدلانه‌تر برخورد می‌کنند.

البته اینها تا وقتی است که هر دو طرف، سوار ماشین باشند. وگرنه همیشه دیده‌ایم که جامعه‌ی ما دلسوزی و توجه خاصی نسبت به زنان پیاده دارد. هر وقت یک خانم کنار خیابان منتظر ماشین است، این توجه را می‌بینیم. همه ماشین‌ها می‌خواهند کمک کنند که ایشان زودتر به مقصد برسند. نوع پوشش و وقار و سنگینی هم، ظاهراً تغییری در این حس نوع دوستی ما ایجاد نمی‌کند!

بگذریم از پارک کردن خانم‌ها که عموماً می‌بینید که مردان، شروع به راهنمایی و فرمان دادن می‌کنند و نمی‌گذارند که هیچ زنی، در پارک کردن تنها بماند.

آن سمت ماجرا هم هست. همان خانمی که هنگام خروج از اتوبان به او راه نمی‌دانند و مجبور شد مدت بیشتری منتظر بماند، دقیقاً در لحظه خروج از تنگنا، با یک پراید تصادفی از همه طرف فرو رفته، با سرعتی چنان زیاد از کنار من عبور کرد که مطمئنم آن شب، منزل آخرت را قبل از منزل پدری مشاهده خواهد کرد. بررسی آماری در این زمینه ندارم. اما در میان دوستان و آشنایان خود زیاد دیده‌ام که این نگرش اجتماعی به “جنس ضعیف!” در جامعه رانندگان مرد، با رانندگی تهاجمی زنان در شرایط غیرضروری جبران می‌شود. کاش یک سری از این دوستانی که از بیکاری، مجبور به ادامه تحصیل در مقطع ارشد و دکترا می‌شوند، حالا که وقت آزاد دارند و کار دیگری ندارند، در این زمینه تحقیق جدی‌ بکنند و ببینیم که چقدر از برداشت ما صحیح است و چقدر از آن، به همین نگرش جنسیت گرای افراطی در جامعه ایرانی باز می‌گردد.

به هر حال با مشاهده این الگو، می‌توان فرهنگ محیط کار در جامعه را حدس زد. ارزیابی‌ها و قضاوت‌ها و تحلیل‌ها و روایت‌ها، همه و همه به شدت تحت تاثیر عامل جنسیت قرار می‌گیرند.

من حاضرم حتی وقتی سود نمی‌برم، به تو ضرر بزنم! اگر من برای کسب یک میلیون تومان سود، به تو یک میلیون تومان ضرر بزنم، احتمالاً یک انسان خودخواه یا بی اخلاق هستم. اگر برای کسب یک میلیون تومان سود، به تو ده میلیون تومان ضرر بزنم، احتمالاً مظهر فساد اجتماعی یا اقتصادی هستم.

اما اگر بدون احتمال یا انگیزه کسب سود، به تو یک میلیون تومان خسارت بزنم و دائماً این کار را تکرار کنم، چه عنوانی برای من شایسته است؟

این وضعیت را در دوربرگردان‌ها، در تغییر مسیرها، در چهارراه‌ها و نقاط دیگر زیاد می‌بینیم.

می‌داند که چراغ قرمز است، اما یک متر جلوتر می‌آید و بدون اینکه منافعی برای خودش ایجاد شود، مسیر ماشینی را که می‌خواسته از لاین کناری عبور کند و به خروجی چهارراه برسد می‌بندد.

می‌بیند که ترافیک است و جلویش بسته است. اما قبل از چهارراه توقف نمی‌کند. تا میانه چهارراه می‌آید. حالا خودش معطل است و ماشینی که می‌خواسته عمود بر مسیر او از چهارراه عبور کند و مسیرش هم خالی و خلوت است، باید منتظر بماند.

اثرات بلندمدت رفتارهای کوچک را نمی‌بینم. این را قبلاً هم در اینستاگرام نوشته بودم. می‌بینم که کودکی با ترس و لرز دست پدر یا مادرش را گرفته و می‌خواهند از خیابان عبور کنند. اما حاضر نیستم به احترام آنها کمی عقب‌تر توقف کنم.

فراموش می‌کنم که برای آن کودک، پدر یا مادر مظهر مراقبت و امنیت هستند. او در خانه و مدرسه و لااقل تا میانه‌ی دهه‌ی دوم زندگی، لازم دارد که آنها را پناهگاه امن و آسیب ناپذیر ببیند. اما چنان با سرعت جلو می‌روم و اجازه عبور به آنها نمی‌دهم یا چنان نزدیک به آنها ترمز می‌کنم که فرزند، از فشار دست پدر و مادر یا لرزش او یا جهیدن او به عقب یا جلو، پیام ناامنی را می‌گیرد و می‌فهمد که به دنیایی چنان بی‌رحم و سخت وارد شده که پدر و مادرش، از حمایت او و حتی از حفظ جان خویش ناتوان هستند.

برای من توقف در فاصله سه متری با فاصله سی سانتی‌متری فرقی ندارد. اما همین فاصله، می‌تواند تاثیراتی بر روی فرزند بگذارد که تا سی سالگی هم از بین نرود.

این فهرست خیلی طولانی است. الان که به این نقطه رسیدم می‌بینم که ملاحظات زیادی وجود دارد که نمی‌توانم آن را کامل بنویسم. شاید روزی، تمام آن را یک فایل صوتی یک ساعته کردم که در مسیر خانه به کار یا کار به خانه، قابل شنیدن باشد. اما خلاصه‌ی حرفم دو نکته است:

آن چیزی که در سطح کلان یک جامعه دیده می‌شود، انعکاس همان رفتاری است که در سطح خرد انجام می‌دهیم. می‌توانیم عکس این ماجرا را هم ادعا کنیم و بازی مرغ و تخم مرغ راه بیندازیم. اما در خلوت خودمان، وقتی هیچکس نیست می‌دانیم که رانندگی ما، بیش از آنکه ضعف‌های سیستم‌های کلان اجتماعی را منعکس کند، منعکس کننده حرص‌ها و حقارت‌ها و کمبود‌ها و عقده‌های خود ماست. تغییر آنها هم دشوار نیست. هر کدام از ما می‌توانیم هر روز یک تغییر بسیار کوچک، در الگوی رانندگی خود ایجاد کنیم. حتی شاید ده دقیقه زودتر از خواب بیدار شدن، سبک رانندگی صبحگاهی ما را به شدت متحول کند.

نکته دوم اینکه شاید فرهنگ زیرکی‌های حقیر، یکی از بزرگترین گرفتاری‌های امروز همه‌ی ما باشد. کسی که در پمپ بنزین، به جای انتخاب لاین مشخص، بین دو خط می‌ایستد تا هر ماشینی که زودتر رفت، جای آن را بگیرد، زیرک نیست. حقیر است. چنین فردی، به صورت بالقوه یک جنایتکار خطرناک فاسد است. او همین الگوی فرصت‌طلبانه را در محیط کار هم رعایت خواهد کرد:

در بین گفتگوی دو معاون شرکت، حتی وقتی می‌داند که حق با کدام است، وقتی نظر او را می‌پرسند، باز هم موضع میانه می‌گیرد. چون نمی‌داند که کدامیک از آنها مدیر خواهند شد و ترجیح می‌دهد که آینده خود را در معرض ریسک قرار ندهد و چنین است که فرصت طلبی پمپ بنزینی در قالب محافظه کاری سازمانی، بازآفریده می‌شود.

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

133 دیدگاه

tiba ۱۷ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۳:۲۸

شاید سوالم ارتباطی به موضوع نداشته باشه،معذرت،از نظر شما، چه میانبرهای دیگه ای میتونه وجود داشته باشه برای شناخت خود واقعی آدما؟ مثلا به نظر من باید،میدون بدیم.به کسی که.میخوایم بشناسیمش،یعنی ردش نکنیم گه گاه تاییدشم بکنیم ببینیم تا کجاش خط قرمزهاش،تا کجا پیش میره.یعنی اون حس منم مثل توام رو بهش بدیم،احساس امنیت کنه برای ابراز خودش.البته آسیب هم داره

tiba ۱۷ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۰:۰۲

وحشتناک باهاتون موافقم،که برای ازدواج و شناخت شخصیت، رانندگی ش از ساعت ها مشاوره بهتره، البته اگه اونجا هم گارد نداشته باشن که بعیده نقاب بذاره اونجا هم.

لیلا ۱۴ شهریور، ۱۳۹۴ - ۰:۲۸

آقا من موندم همه شاکی ان، پس این خاطی ها کجان؟؟؟
همه حرف خوب میزنن اما کی خوبه این وسط؟؟؟

مسعود ۱۲ شهریور، ۱۳۹۴ - ۰:۵۲

سلام؛ خیلی قابل تامل بود؛ ولی علیرغم اینکه ارتباط این رفتارهای بیمارگونه اجتماعی رو با شخصیت افراد بیربط نمیدونم، اما فکر میکنم، این رفتارها تاثیرات بسیار شدیدی از محیط و اجتماع و افراد دیگر گرفته است. کمااینکه بواقع انقدر که ما در رانندگی آدمهای بیملاحظه و بی گذشت و بی فرهنگی هستیم در رفتار فردی و خصوصیمون نیستیم که اگر بودیم وایولا بود.
بنظر من دلیل اینکه تعداد راننده های خاطی و بی ملاحظه و از دید خودشون زرنگ روز بروز بیشتر میشه اینِ که اونموقع که توی اقلیت بودند، جلوشون گرفته نشده، رفتارشون تقبیح نشده و جامعه بشکل بدی بشون نگاه نکرده، بلکه پاداش زرنگیشون رو هم با زودتر رسیدن دریافت کردند. در نتیجه الان اونهایی که درست رانندگی میکنند در اقلیت هستند.
نشان دیگر اینکه همین افراد خاطی در جوامع دیگر بشدت بافرهنگ و قانونگرا میشوند.

محمد ۱۱ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱:۴۵

سلام ممنون بابت تمام مطلب ها و موضوعات خوبی ک در اختیارمون میذارین
خیلی وقته ذهنم درگیر همین موضوع رانندگی هست و دوست دارم تغییرات بهتری تو رفتارم بدم اما بازم گاهی اوقات تنشهای عصبی و روزمره باعث میشه فراموش کنم ک میخوام امروز بهتر از دیروز رانندگی کنم
یعنی دقیقا تو زندگی و روزمرگی هم ب دنبال همین تفییر نگرش هستم اما باز این فراموشیه هستش.
حالا دقیقا نمیدونم مشکل از کجاس و چجوری میشه حللش کرد .

پگاه ۹ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۵:۵۲

سلام من تو ایارن همش شش ماه رانندگی کردم بعد میدیدم خسته تر برمیگردم خونه فروختم ماشینو…یکی از چیزایی که اینجا بهم شوک فرهنگی وارد کرد رانندگی کردنشون بود…همه به هم راه میدن یعنی خفنا یعنی شدیدا یعد جالبه همه هم تو قراراشون آن تایم هستن ….یعنی من موندم تو کار اینا بعد جالبیشم اینه اینجا الکل و اینام آزاده ها ولی من که به شخصه تا حالا آدم مست در حال رانندگی ندیدم….نمیدونم والا تو کارشون موندم

ترانه ۹ شهریور، ۱۳۹۴ - ۹:۱۳

سلام
عالی بود. ممنون

مجيد ۹ شهریور، ۱۳۹۴ - ۷:۵۰

در شركت ما كارشناسان فرنگي رفت و آمد دارند. يكبار يكي از اونها حرف جالبي زد:” شما ايرانيها وقتي ميخواهيد از يك در رد بشيد،‌ يك ساعت تعارف ميكنيد ولي پشت فرمان خودرو كه ميشينيد، ديگه به همون آدمي كه جلوي در باهاش تعارف ميكرديد هم رحم نميكنيد چه برسه به بقيه!!! ”
فكر كنم اين موارد هم بر ميگرده به شخصيت جاه طلبمون. يعني وقتيكه پشت فرمون ميشينيم و ابزار قدرت به دست ما مي افته،‌ هموني ميشيم كه نبايد؛ بي رحم، حتي به جان خودمون.
يكي از اقوام ميگفت: در آلمان، وقتي شما تخلفات رانندگيتون زياد باشه،‌ شما رو مجبور ميكنند كه در يه آزمون شركت كنيد. اسم آزمون “آزمون احمقها” است. ميگه اونها اعتقاد دارند: كسيكه با يه وسيله خطر آفرين و به نوعي وسيله قتاله، اينقدر بي فكر برخورد ميكنه،‌حتما يه مشكلي داره…
البته تو ايران نياز به اين تست نيست!

آرزو ۹ شهریور، ۱۳۹۴ - ۴:۳۲

دست مریزاد آقای شعبانعلی ..الحق و الانصاف که اهل تفکری
“مردان زیادی را می‌بینید که وقتی می‌‌بینند ماشینی که می‌خواهد خط عوض کند، راننده‌ی خانم دارد، با جرات و جسارت بیشتری مسیر او را قطع می‌کنند و مانع حرکت او می‌شوند. وقتی هم که یک خطای رانندگی از زنان می‌بینند، برخورد بسیار شدید‌تری می‌کنند و وقتی مشابه همان خطا را از مردان دیدند، همدلانه‌تر برخورد می‌کنند…”
من در مورد این چند خط و مسائل دیگه ای در حوزه همین چند خط بسیار اندیشیدم و تحلیل ها نمودم پیش خودم…
درود بر تو

سیامک کاظم زاده ۸ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۸:۲۴

بعضی اوقات مثلا با پراید داری 120 تا سرعت میری، یه پژو یا هر ماشین بالاتر از پراید پشت سرت هی چراغ میزنه، میری کنار میبینی همون 120 تای تو رو داره میره.
نمیدونم چرا بعضی راننده ها تصور میکنن سرعت 120 تای پراید از 120 تای پژو کمتره؟ یا اینکه یه راننده ای اگه مدل ماشینش پایین باشه، تا یک ماشین مدل بالا از کنارش رد میشه شروع میکنه به ویراژ دادن و لایی کشیدن و چهارچرخ زدن.تا به راننده اون ماشین مدل بالا بفهمونه درسته مدل ماشینم پایینه ولی این منم که رانندگیم از تو بهتره و تو لیاقت این ماشین گرون و مدل بالا رو نداری .علت این دومی ممکنه عزت نفس پایین باشه ولی اولی رو هنوز حیرونم.

علی ۸ شهریور، ۱۳۹۴ - ۲۳:۳۲

دلیلش اینه که ما به کارهامون فکر نمی‌کنیم، اگر قبل از هر کاری به این فکر کنیم که «خوب آخرش که چی» خیلی از مشکلات حل می‌شه

Yousefi ۸ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۷:۰۳

سلام
ببخشداین دیدگاه به این پست مربوط نمیشه اما خیلی فراگیر شده شرکت های بازاریابی شبکه ای میشه اطلاع رسانی کنیدکه نحوه کارشون صحیح هست یاخیر باتوجه به این که اکثر دانشجویان مشغولن.ولی شخصا حس خوبی نسبت به نحوه کارشون ندارم.
باتشکر

پروانه ۸ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۴:۳۸

سلام آقای شعبانعلی
سوالی دارم که با عرض معذرت به مطلب نوشته شده مربوط نمیشه،صحبت های شما در برنامه ایرانشهر و فایل های رادیو مذاکره توجه من رو به مهارت وتسلط بیان قوی شما جلب کرد،چطور میشه فن بیان رو تقویت کرد؟
باتشکر

هیوا ۸ شهریور، ۱۳۹۴ - ۲۲:۵۰

سلام پروانه خانم،
ایشون مفصلاً در این زمینه صحبت کرده اند و مطلب نوشته اند، لینک یک سری از این مطالب رو در زیر آوردم براتون:
حرف زدن مدیریت شده – راهکاری برای بهبود مهارت سخنرانی
http://www.motamem.org/?p=7479
فایل صوتی رادیو متمم: مهارت سخنرانی
http://www.motamem.org/?p=8372
رادیو متمم: مهارت سخنرانی و برنامه ریزی برای آن (۱)
http://www.motamem.org/?p=8416
رادیو متمم: ترکیب اطلاعات و سرگرمی در سخنرانی
http://www.motamem.org/?p=8541
____________________________
http://goo.gl/eTDSrv
گفت و گو با محمد رضا شعبانعلی؛ فن بیان در مذاکره
____________________________
معرفی درس پرورش تسلط کلامی
http://www.motamem.org/?p=9904

پروانه ۹ شهریور، ۱۳۹۴ - ۲۲:۲۷

ممنون از راهنمایی کاملت هیوا جان

مرتضی ۸ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۴:۱۸

سلام؛
این پست رو چندین بار خوندم و به جوانبش فکر کردم.
این پست رو انتخاب کردم که طی این چند روز فقط به همین موضوع فکر کنم.
بنظرم که کلاً محتوای این پست یه نوع نگرشه، نه صرفاً تعریف و تعمیم یک مسئله و معضل.
و داشتم در مورد خودم به این نوع نگرش و همچنین رفتار و اصلاح اون فکر میکردم( نه فقط رانندگی، بلکه همه موضوعاتی که نمودش در رفتارهای اجتماعی من بروز پیدا میکنه).
این پست باعث شد که دوباره کتاب ها و مقاله ها و بوکمارک های خودمو مرور کنم و بهشون فکر کنم.
اما دوتا سوال برام پیش اومد که کماکان بهش فکر میکنم و گفتم اینجا هم بگم.

1- به عنوان یک مشاهده گر : آیا این نوع نگرش من رو قضاوتی بار نمیاره؟
البته مشکلم با واژه «قضاوت» نیست. مشکلم اونجاست که منه نوعی میتونم با مشاهده رفتار یک فرد در صف بستنی، انتظار داشته باشم که این نوع رفتار رو در خونه و محل کار هم بروز بده؟
چون اساساً نیاز به دانش داره و حس میکنم ممکنه به دام این بیوفتم که جایی که نمیتونم براش جوابی پیدا کنم صرقاً به طرف مقابلم یه صفت مثل «بیشعور» رو منسوب کنم و خیالم راحت شه.

2- به عنوان عامل رفتار : من اگر فرصت طلبی پمپ بنزینی رو در خودم اصلاح کنم، آیا این اصلاحگری منجر به اصلاح رفتار من در سازمان هم میشه؟
آیا اصلاح نمود یک عامل رفتاری، منجر به اصلاح ریشه اون رفتار هم میشه یا صرفاً یک etiquette در محیط های اجتماعی محسوب میشه؟

محمد ۱۰ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۳:۱۵

سوال دوم شما همیشه در ذهن من مطرح بوده… آیا اصلاح یک رفتار کوچک یا به ظاهر کوچک باعث اصلاح کلی خواهد شد؟ منطق میگه جواب وثبته ولی در عمل تناقض های زیادی دیده ام!

محمد زرافشان ۸ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۲:۴۱

درود به محمدرضای عزیز و دوستان مهمان این خانه

مطلبت جالب بود و دقیقا منم همیشه بعد از رانندگی طولانی توی تایم شلوغی همین حس رو دارم که چقدر آینه ی تمام قد جامعمونه !

نمی خوام ملا لغتی بشم فقط یه موضوعی ! نفهمیدم چرا من بالقوه یک ” جنایتکار خطرناک فاسد ” هستم ! :))))

من همیشه توی ورودی پمپ می ایستم و منتظر می مونم تا ببنیم کدوم لاین حرکت می کنه ! یک استدلال خیلی ساده هم دارم، من زودتر از نفر قبلی اومدم پس حق من هست که زودتر بنزین بزنم. با این کارم هم به کسی نه آسیبی می زنم نه حق کسی رو می خورم ( این دوتا مورد خیلی برام مهم هستن ) حالا خوشحال میشم واقعا که من رو از جهل خارج کنی و دلیل اشتباه بودن کارم رو به من گوشزد کنی .

سیمین ۲۲ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۶:۱۵

محمد جان استدلال شما در مورد کسی که بعد از شما میرسه ناقص هست. تصور کنید شما بین لاین 1 و 2 منتظرید. ماشین بعدی از راه میرسه. به علت نحوه ی جالب ایستادن شما نه میتونه وارد لاین 1 بشه و نه 2(شما به دلیل فرصت طلبی تصمیم گرفتن رو به تعویق انداختین). ماشین های بعدی هم از راه میرسن و …لاین 2 زودتر خالی میشه و شما مسیرو قطع میکنید و وارد لاین 2 میشید. حالا تازه ماشین پشت سری شما میتونه بره لاین 1.(معمولا فاصله ی خالی شدن دو لاین خیلی زیاد نیست و چه بسا در حالی که شما دارین میرین لاین 2 به فاصله ی کمی لاین 1 هم خالی بشه)حتی اگر این معطلی چند ثانیه بیشتر هم طول نکشیده باشه، وقت همه ی ماشین های پشت سر شما گرفته خواهد شد. امیدوارم درتعریف شما وقت هم جز حقوق مردم باشه.

محمد زرافشان ۱ مهر، ۱۳۹۴ - ۱:۳۰

سیمین خانم فکر می کنم پسندیده تر بود اگه یکم کمتر از ادبیات تهاجمی استفاده می کردید، یا اینکه حداقل اجازه دفاع می دادید بعدش بخش تهاجمی رو ضمیمه می کردید !! :))

اولا که مطمئنا یکی از حقوق بسیار مهم و ارزشمند آدما وقتشونه و بله در کمال تعجب در تعریف من هم جا داره !
موضوع دوم اینکه من قبل از حرکت ماشینی که میخواد جایگاه رو ترک کنه از روی اینکه کارش تموم شده حرکت می کنم و میرم پشت سرش، در نتیجه وقتی از کسی تلف نمیشه!

الی ۸ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۲:۳۸

اول سلام به همه دوستان و محمدرضای عزیز
تیتر مطلبت برام جالب اومد و خوندنش جالب تر
چند سالی هست که رانندگی میکنم و به واسطه یاد گرفتن رانندگی از سه برادر ، دست فرمون بدی ندارم ولی قبولدارم بوده زمان هایی که از رانندگی سوء استفاده هم کردم
ولی بحث فرهنگی تو رانندگی ما خیلی عمیق تر از این حرفاست که مطمئنم تو هم فقط بخشیشو گفتی
بارها و بارها شده که مردهایی رو دیدم که حاضرن تا پای به خطر انداختن جون یک نفر تلاش کنن تا قدرت مردونگی خودشونو ثابت کنن
راننده کامیونی که سر دوربرگردون تا میبینه شخصی که داره مستقیم میاد یه خانوم هست بدون در نظر گرفتن فاصله و سرعت یهو به خودش اجازه میده حرکت کنه
مردایی که با خانوادشون هستن و برای اینکه فرصتی پیدا کنن تا خودی نشون بدن جلوی زن و بچه ، پناه میارن به ،به خطر انداختن جون دیگران

و ترسیدن یا کوتاه اومدن اون طرفو میذارن به حساب شجاعت و جسارت خودشون

بی ادبی ها و بی حرمتی هایی که میشه
و متاسفانه در این بین هستن خانم هایی که اون قدر بغض و کینه نسبت به هم دارن که از دیدن اذیت شدن هم جنس خودشون ، انگار احساس مثبتی به خودشون پیدا میکنن

وقتی سن کمی داشتم به چنین مردایی اجازه نمیدادم به هدفشون برسن ، و همین امر یک خطر آنچنانی برای هردو طرف بود چون کسی با اون طرز فکر حالا که حالشم گرفته شده دیگه به هر قیمتی ، حاضر نبود اعتراف کنه که ناتوان مونده در رسیدن به هدفش

ولی آخر تمام این مبارزه طلبی ها ، حتی اگر من به ظاهر پیروز میشدم ، ته دلم یک شکست خورده بودم از داشتن چنین فرهنگ و طرز فکری که در میان خودمون داره زندگی میکنه

ولی الان دیگه میدونم اون چیزی که از ریشه فاسده با هرس کردن درست نمیشه

به هر حال این قضیه مدت هاست ذهنمو درگیر کرده که جدا از بحث خوب یا بد بودن دست فرمون خانم ها و آقایون ، چه قدر عقده ها و ضعف های فرهنگی تو رانندگی های ما هویداست

behzad ۸ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۰:۰۶

” در جایی که ارزش ها عوض می شوند، عوضی ها با ارزش می شوند.” این جمله از ماهتما گاندی است.
واقعیت این است که جامعه ما رو به قهقرا دارد و اینگاری هیچ مکانیزم برای پیشگیری از این آینده محتوم نیز کار نمی کند.
چهارچوب ارزشی ما وارونه شده و نیاز به برخورد مقرارتی برای هدایت این کج رفتاری هستیم ولی آیا شما وجدان بیداری در بدنه جامعه می بینید؟ به نظر می رسد هیچ راهی نیست!
تا با چنین رفتارهای برخورد قانونی و تنبیه ای و عکس آن تشویقی نشود، عادات و فرهنگ اعضاء این جامعه درست نمیشود. توسعه سیاسی و تبیین نظام ارزشی مبتنی بر وجوه انسانی و اخلاقی و تبیلغ و نشر آن در جامعه و رسانه شاید بتواند جلوی این سقوط آزاد را بگیرد ! شاید ….. !!!

محمد گنجی ۸ شهریور، ۱۳۹۴ - ۵:۱۴

سلام ، جدای از تمام جنبه های روزنوشته ها من جمله قلقلک وجه “مخم مخم مخالفم” ! ، سوهان روح پا فشرده بر آموزه های غلط غولوط ( قولوط !! غولوت !! قولوت!! ) ! ، چکش صاف کاری بر سر تا پا کج و کولگی ! ، انگشت اشاره تا مچ در چشمی که به هر پدیده ای چون چشم عالم دهر زل می زند ! ، پس گردنی جانانه بر سری که سودای خاک بر سری دارد ! ، کف گرگی به پیشانی که به احترام نامحترمی موازی کف زمین می شود ! و کمی هم آموزش و یادگیری در حاشیه این جنگ درون !! برای بنده تا این لحظه باید بگم که برای زمان بی خوابی هم روزنوشته ها بسیار مفید هست . من از بی خوابی به ستوه اومده بودم و عذاب می کشیدم که در این لحظه به روزنوشته ها پناه آوردم و او هم چون مادری مهربان منو به آغوش کشید و نمه نمه آروم گرفتم از بس که خوندم و نفهمیدم و سرگیجه گرفتم حالا می خوام از شر روزنوشته ها !! به خواب پناه ببرم … فرمول بسیار خوبی برای برای زمان بی خوابی هست .
ببخشید من کلا چون نمی فهمم بی ربط می نویسم که یه جورایی حاضری بزنم 🙂

مهنوش ۸ شهریور، ۱۳۹۴ - ۲:۴۶

معلم آگاه من ، مطالبی که در خصوص آسیب شناسی فرهنگی جامعه مون می نویسید ، خیلی بیشتر از بسیاری مقالات اجتماعی و تخصصی دیگر ، تذکر میده ، تداعی میکنه و در نهایت آموزش میده.آموزشی عملی که اگر ما شاگردان تنبلی نباشیم،به تغییر رفتارمون منجر میشه.ازتون میخوام که بیشتر و بیشتر برامون بنویسید…
اما درباره کامنت آقای رضا ، اعتراف میکنم بار اولی که نوشته شما رو بصورت تندخوانی خوندم ، توجهم به این کنارهم قرارگرفتن « خودروی از هر طرف فرو رفته » برای توصیف رفتار تهاجمی «یک زن» جلب شد .(این رو هم بگم شیوه ای که برای خوندن نوشته هاتون دارم اینطوریه که: بار اول از شوق و علاقه خوندن تا آخرش ، با ریتم تند میخونم و دفعات بعدی با آهنگ خیلی آرامتر برای درک بهتر و بیشتر تک تک جمله هاتون). البته من اصلا برداشت تمسخر رو نداشتم چون اونقدر ازتون نوشته و مطلب خوندم که تشخیص بدم ریشخند جنسیتی ، هرگز در قاموس شما نیست .برای همین هم در دفعات بعدی خوندن نوشته ، به کلی فراموشم شد تا اینکه کامنت آقای رضا رو دیدم. فکر کردم که شاید علت چنین تعبیرهایی هم همان نگاه جنسیتی رایج در جامعمون هست و خود ما هم که جزیی از این جامعه ایم و شماهم در این نوشته به حاکمیت این نگاه و رواج اون در همه ابعاد جامعه ، به خوبی اشاره فرمودین. چه اگر شما این اصطلاح رو در کنار رفتار تهاجمی یک «مرد»قرار میدادین،هرگز وجود کنایه ای جنسیتی ،به ذهن هم خطور نمیکرد …
درهر حال امیدوارم هرچه زودتر و البته با تغییر در نگاه و رفتار یکایک ما اعضای این جامعه ، تمامی خلاء ها و نقایص فرهنگی ، از جمله جنسیت زدگی ، اگر ازبین نره لااقل کمرنگ بشه و نگاه به انسان ها ورای جنسیت آنها و براساس معیارهای منطقی و عقلانی باشه. هرچند در برخی موارد به ویژه در رابطه با موضوع جنسیت زدگی ، یک باور فرهنگی در یک بستر تاریخی شکل گرفته و باعث شده گاهی حتی بعضی زنان هم خود این تبعیض جنسیتی باورشون بشه و تحت تاثیر این نگاه عمومی در عمل رفتارهایی ناشی از خودناباوری نشان بدهند که خود تقویت کننده همان نگاه تاریخی ست و این چرخه معیوب همچنان ادامه پیدا کند…

محسن ۸ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۸:۱۱

مهنوش عزیز نظرتون خوب بود منتها در انتها اشاره کردید که امیدوارید هرچه زودتر…..
خواستم اشاره ای داشته باشم به اینکه تغییرات فرهنگی و پرادایم های رفتاری زود اتفاق نمی افتند و چه بسا نسلها طول می کشد. موفق باشید

علی ۷ شهریور، ۱۳۹۴ - ۲۳:۵۷

من چند وقتی تصمیم گرفتم کمتر بوق بزنم وتا جایی که ممکنه از نور استفاده کنم. البته گاهی فراموش می کنم ولی حدود 30 ی 40 درصد کمتر شده. بوق زدن الودگی صوتی داره واگر از نوع ناهنجارش باشه ترساننده و وحشت افرینه

سپیده ۷ شهریور، ۱۳۹۴ - ۲۲:۴۳

معلم عزیزم ممنون بابت برنامه امشب خوشحال شدم دیدمت.
دیروز تبلیغ همایش آینده پژوهی اومد واسم یکی از مهمونا مدیر اسبق مدرسه کسب و کار لندن هست. آقای Jeremy Green Stock گفتم شاید دوست داشته باشی بدونی. البته احتمالا خیلی قبل تر خبر داشتی!

مریم ۷ شهریور، ۱۳۹۴ - ۲۲:۲۷

درود بر شما استاد ارجمند.همون جور که اشاره کردید مشاهده شیوه رانندگی جهت شناخت بسیاز کار امد تر از ساعتها مشاوره هست..به نظرم سبک رانندگی که هر کس در پیش میگیره نشات گرفته از خلق و خو و فضای تربیتی اولیه او هست..مثالها بسیارند و شما به خیلیها ش اشاره کردین.مثلا ادمهایی که فقط درلاین میانی حرکت میکنند.یا کساییکه اصولا مسیرهای خلوت و میانبر رو ترجیح میدهند.یا بر عکس اوناییکه دوست دارن تو فضای شلوغتر و پر ادم برانند.یا اوناییکه بقول من محل زندگیشون لاین سرعت هست.اگر دقت کنید در سایر مدارد زندگی هم همین هستند.
اما از کجا شروع شده.قطعا به دوران کودکی و الگوهای ما در اون موقع بر میگرده.
یادم هست خیلی سال پیش حدود بیست و چند سال قبلتر .اون موقع نوجوان بودم
یک مادری داشت به فرزند پنج شش ساله اش در چراغ راهنمایی رو توضیح میداد واینکه سبز یعنی عبور مجاز و قرمز یعنی ایست.در اون لحظه که حرف میزد چراغ عابر قرمز بود و یک لحظه خلوت شد دست بچهاش رو کشید و گفت حالا که خلوت زود رد بشیم.اون بچه الان نزدیک سی سال داره و شیوه حالا که هیچکس نیست میشه قانون رو زیر پا گذاشت در جانش رسوخ کرده.و جامعه ما پرهست از این حالا که هیچکس نیست ها
بحث نگاه جنسیتی رو هم که دلم بسیار پر هست.و مطمیننا از همین کودکیها در جان ما رسوخ کرده.
ولی جای امیدواری بسیار هست…اگرچه هنجار شکنی همچنان زیاد است و بیداد میکند اما به موازات اون حرکتهای اگاهی دهنده و همچنین میل جامعه به اصلاح الگوهای نامناسب رو به رشد هست.

آفاق رحمانی ۷ شهریور، ۱۳۹۴ - ۲۱:۰۴

با مطالعه برخی از نظرات دوستان و فرمایشات حضرتعالی به این نتیجه رسیده ام که من قدرت شگفت انگیزی در انطباق و عادت به معضلات اجتماعی دارم که فکر می کنم خود این موضوع باید یک مشکل مشهود دیگری از جنس عادت به نادیده گرفتن تخاصم متخاصم بوده باشه!
من از زمانیکه پشت فرمانم تا لحظه ای که به منزل برمی گردم باور دارم که از نگاه رانندگاه مذکر ناواردم و ادعایی هم در جاده برای اثبات خلاف این موضوع ندارم، همواره برای راننده ای که سعی در ادامۀ سرعت بالا داره و نمیخواد وقتشو با پشت سر قرار گرفتن خودرو یک خانوم تلف کنه! با راهنما تعارف می کنم که بفرمایند و ما رو از ضیافت بوق و چراغ پارتی معاف کنند.
شاید گاهی جوانی و اصلی به ظاهر مهم بنام برخوردن به شأن خانومها موجب تصمیم گیریهای عجولانه ای میشه که گاها از عواقب اون مطلع نیستند و یا توان تمرکز و کنترل خودرو و تجربۀ کافی در زمینه های بحرانی رو نداشته و به مشکل برمی خورند و از جاییکه همواره آمار تصادفات رانندگی و مورتالیتی رانندگی در جاده های خارج از شهر در بین آقایان بیشتره نمیشه گفت خانمها مشکل آفرینی نمی کنند چون رانندگیهای کمتری در مسیرهای بینابینی شهرها دارند. ولی به همون نسبت به دلیل سرعت عمل پایین و کم تجربگی موجبات برخی باورهای غلط رو در بین اذهان ایجاد می کنند. البته دقت بالا و آرامش خانومها رو نباید همیشه کندی سرعت عمل یاد کرد.
نمی خوام پیشنهاد اصلاحی بدهم ولی پاک کردن این ذهنیت منفی و گوشه نظری به این موضوع در حین رانندگی و دقت و کسب مهارتهای لازم به مرور از دغدغه این حقایق در ذهن یک خانم هنگام رانندگی کم می کنه.
فقط یک چیزی رو خوب میدونم که هدف، وسیله رو توجیه نمی کنه. میخواد کسی روی چهار راه باشه یا نباشه، دوربین باشه یا نباشه، ترافیک هست یا نیست، دل بزرگی میخواد ولی کسی که زندگی رو یک شتاب متعادل میبینه و دست خیلی از عوامل دیگه رو جز سرعت در زندگی دخیل می دونه، و جدای از تمام این فلسفه بافیها، کسی که حتی در اتوبان کاشان به قم در کویر زیبایی میبینه و لذت سفر مدام داره روی دلش گل لبخند میکاره، کمتر به خارج کابین و سرعت و دود و ترافیک و این مسایل خودشو درگیر می کنه.

ارسلان ۷ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۵:۱۲

سلام.نمی دونم نظرم خوندید یا نه .اما چه کنم که همه رو حذف کردید.به نظرتون خیلی ساده لوحانه مطرح شده بود.(نظر خودم هم همینه).پس ازتون معذرت می خوام.

کمال حیدری ۷ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۴:۵۲

سلام و درود. محمدرضا جان در مورد این نوشته، من خودم هیچوقت هرگز در مراسمی که منجر به رقابت در پایان مراسم برای دریافت غذای نذری میشه،شرکت نمیکنم اما یه سوال از شما دارم اگه بزرگواری کنید و راهنمایی کنید ممنون میشم. اگر مجبور باشید برای تهیه غذا و روزی هر روزتون در رقابت چندش آور و درگیرانه ای مثل گرفتن غذای نذری با اعمال شاقه شرکت کنید و راه دیگه ای برای تهیه غذا نباشه ،چطور رفتار میکنیدمثلا صبر میکنید که همه بگیرن و برن کنار و بعد شما آرام و متین برید جلو یا کم کم شما هم تنه زدن و زور زدن رو یاد میگیرید.اصلا به نظر شما میشه تو شهرای ما با وقار رانندگی کرد من خیلی سعی میکنم اینکارو بکنم ولی معمولا موجبات تعجب و خنده دیگران میشم البته اگر لطف کنن و فحش ندن.

fatima pournaserani ۷ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۴:۰۸

**این عادت را در فرهنگ اقتصادی و اجتماعی هم می‌شود دید. از پرداخت مالیات دولت فرار کرده و خوشحال است. راهی برای یک دزدی کوچک پیدا کرده و خوشحال است. یاد گرفته که یواشکی مدرک بخرد و دکتر یا مهندس بشود و خوشحال است. تز ارشد یا تحقیق دکترایش را خریده و از زیرکی خود در صرفه‌جویی در وقت خوشحال است.**

همیشه سعی کردم که تقلب نکنم تو چیزی ولی این تیکه از نوشته هاتون رو که خوندم پشتم لرزید.

در مورد رانندگی هم که واویلا.. بعضی آقایون متاسفانه نه تنها به جنس مخالفشون بلکه حتی پیرمردا هم رحم نمی کنن.
چندی پیش موقع رد شدن از خیابون آقای مسن باشخصیتی ازم خواست که همراهیش کنم.و من انگار بار شیشه ای دستم داده باشن کل حواسم بهش بود.یه لاین رو رد کردیم و رسیدیم لاین بعدی بخاطر اون آقا بیشتر موندم تا خلوت ترین زمان برا رد شدن رو پیدا کنم(این مسیر اصلا نه پل عابر داشت نه خط کشی عابر پیاده) موقعیت رو نگاه کردم و حرکت کردم همراهم اومدن و یه ماشین که مال اداره برق هم بود به طرز وحشیانه ای از میون ماشین ها یهو سرعت گرفت!! بیچاره اون آقا کلی هل کرد و من فقط نگران ایشون بودم که طفلی قلبش طوریش نشه از فشار استرس!! خلاصه اینکه آدمی که فاقد فرهنگ باشه زن و مرد براش نداره.فقط با از خودش گنده تر کل کل نمیکنه و سعی میکنه کسی رو برا استفاده از زور انتخاب کنه که میدونه احتمال اینکه براش دردسر درست کنه کمتره!!

مهدي نظافتي ۸ شهریور، ۱۳۹۴ - ۷:۵۳

كاملا موافقم. اينا مواردي هستش كه هر روز داريم تجربه ميكنيم.و متاسفانه انسان بودن و انسان زيستن هزينه داره كه بايد پرداخت.

افشار ۷ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۳:۲۵

محمد رضا عالی بود. علی الخصوص در خیابان ها یا جاده های دوطرفه که جدا کننده وسط ندارند رانندگی افراد که در واقع نشان دهنده ی شخصیت واقعی و فرهنگ خانوادگی شان است نمود بیشتری پیدا می کنه. زمانی که به هر دلیلی راه بسته شده و ترافیک ایجاد شده، مردم به خیال خودشون زرنگ بازی در میارن و به لاین مخالف میرن و در این حالت نه تنها به خواستشون نمی رسن بلکه باعث قفل شدن بیشتر ترافیک میشن بطوریکه راه ماشین های روبرو بسته میشه. واقعا نمیدونم اسم این کار رو چی بزارم. قطعا برای همه ما به کرات پیش اومده. امید وارم روزی برسه که این دسته از مردم به این درجه از شعور و آگاهی برسن که به حقوق دیگران احترام بزارن.

میثم ۷ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۲:۲۷

ببخشید که دو تا کامنت شد ولی یاد یه چیزی افتادم که مربوط هست به قسمت آخر مطلب و کلیت مطلب در مورد وابستگی ویژگی های شخصیتی و رانندگی. اوایل که رانندگی یاد گرفته بودم یکی از اقوام نزدیک در زمان رانندگی تو اتوبان به من با حالت یک مربی فرزانه! سفارش میکرد همیشه بین دو خط رو داشته باش که اگر یکی خالی شد بتونی سریع تغییر مسیر بدی. و بخاطر شناختی که ازش دارم میگم واقعا تو زندگی شخصیش هم همینطوری رفتار میکنه و در شغلش هم همینطور. میانه رو میگیره برای اینکه ضعف داره.

النا ۷ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۲:۲۱

بله وقتی میخوام پارک دوبل کنم معمولا آقایونی حضور دارن که کمکم میکنن هرچند احتیاجی به اونها ندارم :)))))))

میثم ۷ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۱:۵۹

سلام
خیلی وقت هست به این فکر میکنم، خیلی از کارهای اشتباه من، چه اونهایی که در برابر دیگران باج دادم یا کارهایی که وقتی خودم یه عنوان یه ناظر بیرونی قضاوت کردم غیراخلاقی بودند، به خاطر ضعف های خودم بوده.
به نظر من کسی که خودش برای خودش دوست داشتنی باشه نیازی نداره برای جلب توجه دیگران مانور بده، اینقدر برای خودش پر هست که با بوق زدن و جلوی نفر دیگه پیچیدن، چیزی بهش اضافه نمیشه برعکس وقتی این کار رو بکنه احساس حقارت مبکنه.
یکی دیگه هم به نظر من خودشیفتگی بیش از حد هستش. کسی که تو رانندگی اینقدر خودشیفته ست و هرکاری میکنه فقط و فقط برای اینکه خودش جلو بیفته شاید اگر لازم باشه دزدی هم بکنه یا آدم هم بکشه.
در مورد نگاه جنسیتی هم یه مورد به ذهنم رسید و اون هم تفاوت رانندگی برخی فرق نداره چه مرد چه زن، وقتی سرنشینان خودرو از جنس مخالف باشن، حداقل من بارها کارهای خطرناکی دیدم که البته شاید برگرده به همون عقده حقارت.

مهدي نظافتي ۷ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۱:۳۲

سلام محمدرضا جان
ما تو جمع دوستامون واسه اين فرهنگ كه از اون اسم بردي(فرهنگ زرنگي هاي حقير) اسم ديگه اي داريم.
براي اين رفتار دو تا اصلاح “زرنگ خوب” و “زرنگ زشت” رو استفاده مي كنيم
و در تعريف اونها بايد بگم كه زرنگ زشت اونيه كه فكر ميكنه ديگران احمق هستند و يا كور و كر هستند و نميبينن كه طرف داره زيرآبي ميره و يا ديگران رو به مخاطره ميندازه واسه منافع بي ارزشه خودش. تازه تو اين رفتار اگه چيزه دندون گيري هم گيرش بياد آدم دلش رو يكجا ميزاره كه بالاخره اگه منش و شخصيت و قالب رفتاريش اينه باشه ولي اينكارو واسه يه منفعته زيادي انجام داده. اما زرنگ زشتها فقط توهم زرنگي دارن. اما زرنگ خوب اونايي هستن كه از همه امكانات و قوانين و … با هوشمندي طوري استفاده و منفعت ميبرن كه علاوه بر اين اينكه به ديگران صدمه اي نميزنن و اخلاق انساني كه فرايه قانون هستش رو رعايت ميكنن بلكه در حد توان سود هم ميرسونن.
متاسفانه مملكته ما تركيب و معجوني از عقده هاي فروخورده هستش كه به محضه بروز گشايشي يا وجود موقعيتي بدون نظارت خيلي ها سعي ميكنن كه اون عقده رو تخليه كنن.
من شمالي هستم. بچه چابكسر. اون زمانيكه اونجا ساكن بودم يادم مياد وقتي تو 13 روز عيد يا سه ماه تابستون وقتي كنار دريا يا تو شهر قدم ميزدم اين رفتارهاي عقده گشايي بعضي از مسافران خيلي به چشمم ميخورد. تا حدي كه با خودم فكر ميكردم نگاه مسافران كه به شهرهاي شمالي سفر ميكنند به مردم محلي چيه؟ آيا فكر ميكنن اومدن تو قلب آفريقا و مردم محلي شهرهاي شمالي براشون حكم انسانها و يا قبايله بدوي آفريقا رو بازي ميكنن كه با ديدنه يه سفيد پوست و يا وسيله اي تكنولوژيك دهانشون از حيرت باز ميشه. يه آقايه مسافري تو شهرمون ديدم تو خيابون با شلوارك ميگرده آيا اين آقا تو تهران هم ميتونه با شلوارك بگرده؟ نه نميتونه اينجا محل عقده گشائيش بوده. يا مزاحمتهاي فراوان براي مردم محلي كه دارن تو آرامشه خودشون زندگي ميكنن با انواع زيادي از هنجار شكني ها زياد كردن صدايه ضبط ماشين در حد انفجار،پوشش نامناسبه بسياري از خانومها كه اگر در حد روسري بود آدم دلش رو يه جايي ميزاشت خيلي عذر ميخوام در مواردي ديگه كم مونده لخت بشن. من همه اينا رو تو قالب عقده گشايي ميبينم.
اين هم نوعي ضايع كردنه حق ديگرانه. مثاله اتوبان و تغيير لاين رو زدي منم دارم اين مثال رو برات ميزنم
در مورده نگاه جنسيتي صحبت كردي
من متني ميخوندم در مورد ” تفكر قالبي” كه به نظرم جالب اومد و فكر ميكنم كه خودم و خيلي ها درگيرش هستيم
و اميدوارم بتونيم خودمون رو اصلاح كنيم. متن اين بود:

سوالی برای سنجش “تفکــر قالبی” :
روزی پسری همراه پدر خود سوار بر ماشینی که پدر راننده آن بود در جاده ای پرپیچ و خم مشغول حرکت بودند که ناگهان کنترل ماشین از دست پدر خارج شده و بعد از یک تصادف سخت ماشین به دره سقوط میکند……………. پدر در جا فوت میکند اما پسر توسط نیروهای امدادی نجات میابد و به بیمارستان انتقال میابد ….زمانی که رییس بیمارستان برای بررسی وضعیت جسمانی کودک به ملاقات او میرود به یکباره و با شگفتی متوجه میشود که آن کودک پسر خود اوست.

سوال :اگر پدر کودک فوت کرده است .پس رییس بیمارستان چه کسی است؟ گاهی انسان به صورت ناخودآگاه به افکاری چنگ میزند که هیچ پشتوانه منطقی برای آن ندارند…آیا کسی به فکرش رسید که رئیس بیمارستان ممکنه یک زن باشه؟!
اگر تفکر قالبی در مورد جنسیت وجود نمیداشت امروز بیشتر ما جواب درست میدادیم ………..بله رئیس بیمارستان مادر پسر بود .مگه فقط مرد میتونه رئیس باشه ؟ ………..امروز ما بیشتر از همیشه اسیر تفکرات قالبی خود هستیم.
تفکر قالبی فقط در مورد جنسیت نیست. در هر زمینه ای میتواند باشد. از جمله مذهب .قومیت و فرهنگ…….

ببخشيد پرچونگي كردم.
راستي همونطور كه گفته بچه چابكسر هستم. چابكسر طبيعته بكر و زيبايي داره. اگه صلاح دونستيد ميتونيم واسه يكي از سفرهاي گروهي دوستان برنامه ريزي كنيم.
موفق باشيد

حسن پیوسته ۷ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۰:۵۲

سلام آقای شعبانعلی بزرگوار ! دو ساله که باهات همراهم و حس میکنم از با تو بودن ، ارزشمندتر شدم و لازم می دونم یک دنیا ازت تشکر کنم .
فرهنگ ما رو از خیلی چیزهای دیگه هم میشه حدس زد . وقتی سوار هواپیما هستی و از بالا شهر رو می بینی ، یه توده از ساختمانهای خاکستری رنگ بی روح می بینی ، وقتی دم در میرسی دو ساعت تعارف میکنیم و موقع رانندگی دو ثانیه هم به هم رحم نمی کنیم . برای پیتزا حاضریم 30 هزار تومن پول بدیم ولی کتاب رو نه … کل زندگی رو صرف پول در آوردن میکنیم بدون اینکه پول رو برای زندگی در میاریم و روزی به خودمون میاییم که نگهبان پول هامون شدیم و دیگه حتی اگه بخاییم هم نمی تونیم از اون پول ها لذتی ببریم … قبل ازدواج ، عاشقانه ترین حرف ها رو میزنیم و چشامون فقط همون رو می بینه ولی بعد ازدواج همه رو می بینه غیر اون یکی … یادمون میره که شریک زندگیمون هم دوس داره حرف عاشقانه بهش گفته شه و حرفهای عاشقانه رو می زاریم برای روابط پنهانی … چون میگیم این که دیگه مال ماست …
کاملا باهات موافقم محمد رضای عزیز ! فرهنگ مردم ما رو میشه از انتخاب هایمون ، رانندگیمون ، رفتارهامون ، تعارف کردنمون و … خیلی بهتر از آزمون های علمی تشخیص داد .
راستی تو فایل متمم من هر کاری میکنم نمی تونم کامنت بزارم . یعنی کرسر اصلا تو باکس نگارش کامنت فعال نمیشه . نمی دونم چرا

سید محمد اعظمی نژاد ۷ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۰:۴۷

محمدرضای عزیز
سلام
همانگونه به درستی نگاشته ای، رانندگی رفتاری است که نماينده متوسط فرهنگ جامعه است.
يادم می آید سال گذشته در خیابان های برلین در حال گذر از خط عابر پياده بودم و البته متاسفانه در میانه راه چراغ خطر عابر قرمز شد، رانندگان با صبر کامل تا طی نمودن مسیر خط عابر توقف کردند اما چندی پیش در تهران خودمان نزدیک بود در يک خط عابر کاملاً سبز توسط رانندگان عجول در ميدان ونک به دیار باقی بشتابم!
رانندگی تنها يک نشانه از بیماری مزمن فرهنگی ماست.
البته هر روز بهتر می شويم…
شاد باشید
سید محمد اعظمی نژاد
http://www.hrjournalist.com

safoora ۷ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۰:۱۲

سلام
ممنون از سایت خوبتون

به نظرتون ارزیابی یک ادم در رانندگی ،ارزیابی اون شخص در برابر استرسورهای انی نیست؟منظورم اینه که شاید بشه یک ادم رو با رانندگی در برابر مسائل زندگی یا کاری به صورت کوتاه مدت سنجید اما همون ادم شاید در دراز مدت رفتارهاش کاملا متفاوت باشه. ایا من اشتباه میکنم؟

معصومه شیخ مرادی ۷ شهریور، ۱۳۹۴ - ۹:۲۵

(نکته دوم اینکه شاید فرهنگ زیرکی‌های حقیر، یکی از بزرگترین گرفتاری‌های امروز همه‌ی ما باشد. کسی که در پمپ بنزین، به جای انتخاب لاین مشخص، بین دو خط می‌ایستد تا هر ماشینی که زودتر رفت، جای آن را بگیرد، زیرک نیست. حقیر است. چنین فردی، به صورت بالقوه یک جنایتکار خطرناک فاسد است. او همین الگوی فرصت‌طلبانه را در محیط کار هم رعایت خواهد کرد:)
درسته امااحساس می کنم یه کم تند رفتین تا این حد دیگه ما خطرناک نیستیم.
البته چند نکته میخوام بگم این رفتار و خیلی رفتارای دیگه گاهی اوقات به علت عدم آگاهی و نداشتن الگوی صحیح هست اگر پدر من این رفتار رو داشته باشه و من اصلا در محیطی قرار نگیرم که رفتار درست رو یاد بگیرم فکر می کنم رفتار درست همینه تازه خوشحالم که وقتم تلف نشده. راستش باید اعتراف کنم من قبلا گاهی وقتها وقتی دو تا دستگاه عابربانک نزدیک هم بودند وسط می ایستادم تا هر کدوم زودتر خلوت شد اونو برم البته کسی پشت سرم نبود. بعدها خودم سعی کردم این رفتار رو اصلاح کنم چون به اون اندازه از فهم رسیدم این کار کار زشتیه بچه هم که بودم سعی می کردم از صف بزنم جلو…الان به این کارای خودم خنده ام می گیره… خوبه هر کدوم از ما به رفتار اشتباهی که داشتیم و اصلاحش کردیم یا هنوز اصلاحش نکردیم اعتراف کنیم میشه اونو تو اینستا با هشتگ زیرکی های حقیرانه بزاریم تا از این طریق عیبهای خودمونو پیدا کنیم و اصلاح کنیم.

نینا ۷ شهریور، ۱۳۹۴ - ۴:۳۲

درباره جنسیت زدگی می شه ساعت ها حرف زد. واقعا خیلی پیچیده ست. اما چیزی آزار دهنده تر از جنسیت زدگی برای من، رفتاری هست که بهش میگم هم جنس زدگی. به نظرم تا وقتی من که خانمم، خانم راننده دیگه ای رو که دست فرمونش تعریفی نداره مسخره می کنم، یا خیلی راحت جلوی جنس مخالف به خانما توهین میکنم، تحقیرشون میکنم و میگم زن ها همشون همینجورن، از رفتار و عقایدشون ایراد می گیرم. تا وقتی از روی رنگ مو و مدل لباس و رنگ مورد علاقه شون تعریفشون میکنم. یا با تفکر سنتی، مذهبی، روشنفکرمآبانه(!) و مدرن مآبانه می کوبونمشون؛ دارم به رشد زنان علیه زنان و یا مردان علیه مردان کمک میکنم و این به جنسیت زدگی دامن می زنه. به نظرم اون وقت جنس مقابل راحت تر به خودش این اجازه رو می ده که من زن یا مرد رو از دید منفی هم جنسم نگاه کنه و بهم برچسب بزنه. من جامعه شناسی بلد نیستم که بخوام تحلیل انجام بدم، اما این مسئله هم برام خیلی دردناکه.

رحیم امینی ۶ شهریور، ۱۳۹۴ - ۲۱:۳۱

با سلام
دی شیخ با چراغ گرد شهر همی گشت
کز دیو و دد ملولم و انسانم آزوست

بهاره محمدی ۶ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۹:۰۱

یکی از خاصیت های جذاب نوشته های شما اینه که آدمو اهلی می کنه،
به این معنا که آدم حتی وقتی اون رو قبلا هم خونده و راجع بهش حرفشم زده، باز هم در جایی و مکانی دیگه ذهنش هنوز مسئولیت بار خواندن این مطلب رو به دوش می کشه و وقتی با مصداق های تأیید کننده مطلب خوانده شده مواجه میشه، بیشتر و بیشتر اهلی میشه.
همینطور که من داشتم دوباره متنو می خوندم یاد کتاب بی شعوری افتادم
و اینکه چقدر این احساس زرنگی رو با همون فرهنگ یا بیماری بیشعوری می شه خوب توجیه کرد.
خصایل و ویژگی های شخصیتی واقعا پوچی که پایه و مایه بیشعوریه و صرفا با ایجاد احساس زرنگی و برتری طلبی ظاهری باعث میشه ما پوست خربزه ای زیر پای دیگری باشیم که خودمون زودتر به مقصد برسیم.
و برعکسش از لحظه ای که تصمیم به تغییر و درمان شدن می کنیم
چه کمک بیش از حد تصور بزرگی به بهبود کیفیت زندگی روی کره زمین می شه
چرا که دقیقا پیرو یک سیستم درنهایت بازخوردش را کاملا حس خواهیم کرد

امین ۶ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۱:۲۱

سلام
اقای شعبانعلی اگه وقت کردید ایمیلتون هم جواب بدید من معمولا ساعت 1 هرشب نگاه میکنم تا شما جوابی بدبد چون احتمال میدم اون تایم تایم خالی شما هست
با تشکر

مهران ۶ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۰:۵۶

سلام.
یک سال و پنج ماهه که هر روز به اینجا سر میزنم و فعلا یکی از عادات خوبمه.موقع مطالعه نوشته هات اونقدر سوال و مطلب میاد تو ذهنم که واقعا گیج میشم؛واسه همین ترجیح میدم تایپ کردنشون خودداری کنم.

Fereshteh ۶ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۰:۳۹

دقیقا همینطوره این روزها همه ادعای با فرهنگ بودن می کنند اما زمانی که پشت فرمون هستن شخصیت واقعی خودشون رو نشون میدن . توقف تو فاصله سی سانتری متری که خوبه خیلی راحت به قصد زیر گرفتنت گاز می دن وقتی هم که شاکی میشی به جای عذر خواهی چهارتا فوشم بهت میدن خیلی مودبانه بخوان برخورد کنند می گن خانوم بیا برو چیزیت نشده! چرا شلوغ می کنی … متاسفانه من هر روز صبح مجبورم از چندتا خیابون رد بشم با وجود چراغ و خط عابر پیاده بازم نزدیک بوده چند بار برم زیر موتور یا ماشین

شانو ۶ شهریور، ۱۳۹۴ - ۳:۱۴

سلام محمد رضای عزیز
از این متن بسیار مفید و زیبایی که نوشتی واقعا ممنونم،با خواندن این متن واقعا برای خودم غصه خوردم و فهمیدم که در بسیاری از رفتارها و عادات رانندگیم باید تجدید نظر کنم.

علی ۵ شهریور، ۱۳۹۴ - ۲۱:۲۹

با سلام
یادداشت شما بنده را یاد کتاب «جامعه شناسی خودمانی» نوشته «حسن نراقی» که خواندن آن را به همۀ عزیزان توصیه می کنم.
اما نظر شخصی خودم: یک بار کتاب های درسی مدارس ایران مربوط به حدود 50 سال پیش را می دیدم. نکته جالب آنها این بود که در کتاب فارسی که قاعدتا می بایست دربارۀ ادبیات فارسی باشد بیش از 5 درس مختلف دربارۀ بیماری های واگیر نوشته شده بود. چرا؟ چون در آن زمان این بیماری ها جان آدمهای بسیاری را می گرفت و آنقدر مهم بود که بخشی از آموزش عمومی را بدان اختصاص دهند. به باور بنده رانندگی هم یکی از بخش های مهم زندگی در زمانه ماست و رانندگی درست چیزی است که از کودکی باید آموزش داده شود.
پیشنهاد بنده این است که در دبیرستان باید کلاسهایی دربارۀ آموزش فرهنگ ترافیک و رعایت ایمنی در رانندگی تشکیل و با فایل های چندرسانه ای شیوه درست را به نوجوانان بیاموزیم. اگر چنین کنیم می توان امید داشت که در نسل های آینده فرهنگ ترافیک ما به سمت بهبود حرکت کند، وگرنه فرهنگ غلط نسل به نسل منتقل می شود و کاری هم از دست کسی برنمی آید.

اکبر ۵ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۸:۲۵

سلام بر محمدرضای عزیز

مطلب بسیار جالبی بود که مرا به فکر فرو برد. البته همیشه تحمل بوق ها و فشارهای سایر رانندگان برای زرنگ بازی و احمق شمرده شدن توسط آنها کار آسانی نیست و ما را به سوی رفتاری مشابه سایرین سوق می دهد، اما به قول تو یادآوری و تمرین برای انجام اصلاحات کوچک می تواند کارگشا باشد.

سپیده ۵ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۵:۴۴

معلم عزیزم ممنون بابت این نوشته اموزنده و زیبا. اگر روزی فایل صوتی که گفتی اماده شد با اجازه شما هرچقدر بتونم رایت میکنم و به تمام اطرافیانم میدم و همچنین راننده های تاکسی و اژانس هایی که سوار میشم. به نظرم همه نیاز به اموزش دارن. این چیزا رو هیچ کس به ماها یاد نداده.
یه موضوع که واقعا منو اذیت میکنه صحبت کردن راننده ها با هم به کمک بوق هست! وقتی راننده ای میخواد عصبانیتشو نسبت به راننده دیگه نشون بده با فشار زیاد روی بوق صدای بلند و حتی ممتدی پخش میشه که تمام جانداران در اون محیط مجبورن تاوان پس بدن. خصوصا عابرین پیاده که اصلا تو باغ ماجرا نیستن خیلی وحشت میکنند. بوق توی ایران کاربرد اصلیشو دیگه نداره!
یه مثالم راجع به جنسیت زدگی بگم، اون موقع که تازه پژو ۲۰۶ دنده اتومات اومده بود خانم ها و حتی مردها که این ماشینو داشتن حرف A که بخشی از نام اتومبیل بود رو از روی صندوق ماشین حذف می کردند چون مشخص می کرد ماشین اتومات هست و در درگیری ها و گره های ترافیکی فشار روانی زیادی از طرف بقیه به راننده اون ماشین وارد میشد. البته هنوزم این قضیه ادامه داره.
در کل شاید چون زمان در کشور ما طلاست! و کل جامعه سعی در بهینه استفاده کردن از زمان داره ! در رانندگی و پمپ بنزین شتاب زده عمل میکنیم و تحمل کوچکترین اشتباه دیگرانو نداریم تا حتی شده یه ربع زودتر به مقصد برسیم و بتونیم چند دقیقه بیشتر با خانواده باشیم و با عزیزانمون گپ بزنیم و شایدم چند صفحه بیشتر کتاب بخونیم و هزار تا کار مفید دیگه ! انجام بدیم |:

مینا ۵ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۵:۱۳

نظر شخصی:
همیشه، همیشه، همیشه استثنا وجود داره،
وقتی من به موقع بیرون آمدم و در حالت طبیعی آن مسیر یک ساعت زمان می برد ولی لاین سرعت ، بنا به دلایل فوق شلوغ ترین مسیر است ، من هیچ راهی ندارم که از سمت راست حرکت کنم و از نگاه ناظر بیرونی و البته دوربین های راهنمائی و رانندگی من راننده متخلفی هستم که به اصلاح لائی می کشم .آدمی سرشار از عقده های فروخورده که می خواهد اظهار وجود کنه و دیده بشه یا می خواهد دست فرمانش را به رخ دیگران بکشه و از سرعت و حرکت میان ماشین ها لذت میبره !
بعد از فایل اتیکت سعی کردم مانند راننده ماشین یک دیپلمات رانندگی کنم . وقتی آرام و در مسیر خودم ( لاین وسط) می روم ، زمانی که به ماشین هایی که با اصرار می خواهند فضاهای خالی جلوی من را اشغال کنند در عین تعجب می خندم و متحیر می مانم قراره این دقایق و ثانیه ها با چه چیز باارزشی پر بشه، حس خوبی پیدا می کنم و واقعاً حس می کنم خودم با ماشین یک وجود واحد شدیم که دیگر آن ناظر بیرونی حس متفاوتی به من داره.

مینا ۶ شهریور، ۱۳۹۴ - ۲۱:۱۳

من هم تا آنجا که میدانم این عبارت نه در هیچ لغتنامه ای معنا دارد و نه حتی در زبان کوچه بازار شاملو می توان سراغی از آن یافت .یک اصطلاح عامیانه که به حرکات مارپیج میان ماشینها اطلاق میشود و همانطور که اشاره کردید ریسک بالائی دارد. من نه به دنبال مثال نقضی هستم و نه در پی بیان یک استثنا برای وضع یک قاعده در توجیه یک رفتار نا صحیح.
منظور از ذکراستثنا این بود که گاهی در زندگی مجبور می شویم خیلی سریع تصمیم بگیریم و تغییر مسیر بدهیم و تمام آنهايی را که با خیال تصاحب بهترین و مناسبترین مسیر، همانند لاک پشت حرکت می کنند را پشت سر گذاشته و البته ریسک آن را هم بپذیریم. خیلی وقتها آن راهی را که هیچکس سراغش نمیرود ، نه لزوما” منطقه امن ، حداقل مفری است برای رها شدن از دنباله روی محض در پی کسانی که دیر یا زود از هم جدا می شوند.

رضاسبحانی ۵ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۳:۱۴

سلام محمدرضا..
ممنون که واسه دقایقی مارو به فکرکردن واداشتی..بعضی از این رفتارها عادت بعضی از ماها شده..امیدوارم با این تلنگرها کم کم جامعمون جای بهتری برای زندگی باشه..
شادباشی دوست من

نیما ۵ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۱:۳۵

خواستم مطلبیبنویسم که به ناگاه این خاطره از تاریخ به یادم آمد که دیدم ذکرشش خالی از لطف نیست ،هرچند برای بزرگوران و خوانندگان سایت تکراری می باشد که :
همه چیزمان به همه چیزمان می آید
می گویند روزی ناصرالدین شاه پس از اینکه سر و سیبیلش را آرایشگری فرنگی تاب داد جلوی آینه قدی ایستاد و خود را نگریست و سپس گفت به راستی که همه چیزمان به همه چیزمان می آید
اما این سخن ناصرالدین شاه در تاریخ ما ماندگار شد چرا که نمونه های ویژه خود را در هر زمینه ای یافت.

بهرام ۵ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۰:۱۴

حرف شما درست است، اما “نشاید بریدن نیانداخته”

سمانه ۵ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۰:۰۰

خیلی وقت ها یکسری از راننده ها از دور چنان با سرعت و جهت گیری به سمت عابرین پیاده میان که این فرک به ذهنم میرسه که در این توهم هستند که دارند بازی کامپیوتری میکنند و عابرهای پیاده امتیاز هستند که باید اون امتیازها رو بگیرند. متوسط هفته ای یکبار احساس امتیاز بودن بهم دست میده. آخریش همین صبح بود 🙁

مینا ۵ شهریور، ۱۳۹۴ - ۱۳:۳۰

طبق آمار متاسفانه درصد عابرین مصدوم از کل مصدومین طی سال های 81 تا 92 از 9 درصد به 28 درصد افزایش داشته است.
چندی پیش در یکی از چهار راه های تهران:
چراغ عابر سبز است، یک ردیف خودرو پشت خظ سفید توقف کرده اند. وسیله نقلیه ای با سرعت به ردیف دوم میرسد به خودروی متوقف شده در ردیف اول برخورد میکند آن خودرو جابجا شده و به عابری که با خیال راحت در حال عبور بود برخورد می کند و عابر ………..

حضرت محمد آن زمان که خودرویی وجود نداشته از سلام کردن سواره بر پیاده می گوید؛(لِيُسَلِّمِ الراكِبُ على الماشي: سواره بايد به پياده سلام كند) ولی اینجا این پیاده است که مجبور است به سواره سلام گوید!!

رضا هاشمی ۵ شهریور، ۱۳۹۴ - ۲۲:۲۰

نکته جالبی بود. مقایسه روش حضرت محمد با روشی که ما عمل می کنیم.

رضا ۵ شهریور، ۱۳۹۴ - ۹:۳۷

سلام محمدرضا
به نظرم خيلي از اين مشکلات که در جامعه امروز ما ديده ميشه بخاطر اينکه هيچ برنامه اي براي آموزش صحيح وجود نداره شايد در ظاهر اندک مواردي ديده بشه ولي تفکر کلاني وجود نداره در جامعه اي که قوانين صرفا به جهت تنبيه کردن افراد تصويب شود و مجري قانون هم در کمين نشسته تا کوچکترين اشتباه را مورد بازخواست قرار دهد نتيجه اين خواهد شد که دور زدن قانون و زيرپا گذاشتن حقوق ديگران تبديل به ارزش ميشه .اگر روزي ديد قانونگذار در اين جامعه به سمت رفاه و امنيت بيشتر شهروندان تغيير کرد و براي اين موضوع هزينه شد و بدور از همه ملاحظات و ديدگاه منفعت و هزينه برنامه هاي آموزشي گسترده در دستورکار قرار گرفت انگاه ميتوان شاهد بود که احترام به حقوق ديگران تبديل به ارزش ميشه و جاي خود را به زيرکي هاي حقير خواهد داد.
در کشورما هميشه تکنولوژي زودتر از فرهنگ استفاده از آن تکنولوژي ورود پيدا کرده بنظرم دليلش اينکه تکنولوژي توسط سرمايه داران وارد ميشه در حالي که فرهنگ بايد در داخل ساخته بشه که اين نياز به آموزش صحيح و بلند مدت داره.

1 2 3

نظرات بسته شده اند