قبلاً مطلبی نوشته بودم تحت عنوانِ همدلی: بخش فراموش شدهی هوش هیجانی این حرف هم به نوعی به همان بحث مربوط میشود:
همدلی
پیش نوشت: برای مطالعهی بهتر و عمیقتر و علمی در زمینهی هوش هیجانی، مناسب است به درس هوش هیجانی در متمم مراجعه کنید و به خاطر داشته باشید که آنچه در اینجا میخوانید، صرفاً دیدگاه و نظر و قضاوت شخصی (و آلوده به پیشداوریهای فردی من) است. احیاناً اگر کسانی هستند که روی هوش هیجانی تعصب دارند یا نانی از این راه میخورند، امیدوارم نقد و نظرات و بحثهای علمی خود را در متمم مطرح کنند و درک کنند که اینجا، فضای متفاوتی است و انگیزهای که من از بیان این حرفها دارم، چیز دیگری است. اصل مطلب – قسمت اول – مفهوم همدلی آنقدر که باید مورد توجه قرار نگرفته: هوش هیجانی از کلمههای رایج این سالهاست. معمولاً هر کسی چند سطری دربارهی ارتباطات یا مذاکره یا الگوهای رفتاری در زندگی یا مهارتهای عمومی مدیریتی میخواند و میشنود، چنان با …
این داستان را حدود ۱۵ سال پیش خوانده بودم. اما به علتی، امروز برایم تداعی شد: معلم کلاس اول دبستان، از دانش آموز پرسید: من یک سیب و یک سیب دیگر و یک سیب دیگر را به تو میدهم. چند سیب داری؟ دانش آموز به سرعت گفت: چهار سیب! معلم عصبانی شد. دوباره سوال را تکرار کرد: من یک سیب و یک سیب دیگر و یک سیب دیگر را به تو میدهم. چند سیب دارییییییییییی؟ دانش آموز این بار با انگشتان خود شمرد و گفت: چهار سیب! معلم بسیار عصبانی شد. یادش افتاد که آن دانش آموز، موز را خیلی دوست دارد. پرسید: من یک موز و یک موز دیگر و یک موز دیگر را به تو میدهم. چند موز داری؟ دانش آموز به سرعت گفت: «سه موز»! معلم از خلاقیت و دقت نظر خودش، احساس غرور کرد و برای …
