اخیراً کتاب جهانهای واگرا (Divergent Worlds) نوشتهٔ آمیتاو آچاریا و منجیت پاردسی رو که انتشارات دانشگاه ییل منتشر کرده خوندم. احتمالاً شما هم از این جور کتابها زیاد دیدید که نویسندگانش یک ادعا و حرف اصلی (centeral thesis) دارن و در موردش چندصد صفحه مینویسن و مثال میزنن و نکتهها و اشارههای فراوانی رو مطرح میکنن. در عین اینکه اون مثالها و اشارهها جالبه، اما باعث نمیشه فرض اصلی کتاب رو بپذیرید. کتاب جهانهای واگرا – به قضاوت من – نمونهٔ خوبی از این دست کتابهاست. خردهنکات جالبی دربارهٔ تاریخ روم، چین و هند داخلش بود. اما کلیت کتاب و منطق نویسندگانش رو اصلاً نپسندیدم. و حتی بهنظرم شاید اگر در دوران دوم ترامپ نبودیم، این کتاب یا اصلاً منتشر نمیشد، یا خونده نمیشد. به دو علت دوست داشتم در مورد این کتاب چند خط بنویسم. یکی اینکه بگم چرا …
کتاب کانکتوگرافی
از دورانی که گاه و بیگاه، بخشهایی از کتاب #کانکتوگرافی پاراگ خانا رو نقل میکردم مدت نسبتاً زیادی (در حدود یکسال یا بیشتر) میگذره. برای کسانی که اون سلسله مطالب رو یادشون نیست، عنوان مطالب قبلی رو دوباره تکرار میکنم: نگاهی تازه به جغرافیای جهان پلهایی به جای دیوار یکپارچگی عمودی و یکپارچگی افقی آمادگی برای زندگی در جهانی با یکپارچگی افقی مگاترندها (ابر روندها) در جهان امروز سرنوشت همهی دیوارهای جهان بحث کانکتوگرافی از این نظر برای من جذاب بود و هست که ساختار جهان جدید رو بهمون یادآوری میکنه. عمداً از اصطلاح «یادآوری» استفاده میکنم. چون فکر میکنم همهی ما به نوعی تغییرات ساختار قدرت و حاکمیت در جهان رو تجربه کردهایم و میکنیم؛ اما گاهی لازمه نویسندگان و متفکرانی پیدا بشن و این تغییرات رو به شکلی شفاف و چارچوبدار، دوباره در پیش چشمان ما ترسیم کنند. …
پیش نوشت: تاکنون چند مرتبه به روایت بخشهایی از کتاب کانکتوگرافی پاراگ خانا پرداختهام که همهی آنها برچسب #کانکتوگرافی دارند و به سادگی میتوانید مجموعهشان را ببینید. این را هم بگویم که ابایی نداشتهام تا هر از چندگاهی، کانکتوگرافی را بهانه کنم تا به حاشیههای مهمتر از متن – البته بر اساس قضاوت خودم – بپردازم و به همین علت، با وجودی که تا این لحظه، در اینباره، کم ننوشتهام، هنوز از صفحهی ۱۰ این کتابِ ۴۵۰ صفحهای رد نشدهایم. این بار هم، حرفهایم را با مقدمهای خارج از متن آغاز میکنم و سپس به سراغ کتاب میرویم. سرگرمی لحظههای استراحت هر یک از ما، برای لحظات استراحت خود، کارها و سرگرمیهایی داریم که ممکن است در نگاه دیگران، پوچ و بیاهمیت، یا عجیب و بیخاصیت جلوه کنند. یکی از سرگرمیهای اوقات فراغت من، پیگیری اخبار مربوط به افراد و قبیلههایی …
یکپارچگی عمودی در برابر یکپارچگی افقی در جهان پیوسته
پیش نوشت: این مطلب در ادامهی معرفی کتاب کانکتوگرافی و مروری بر بخشی از فصل اول کتاب کانکتوگرافی (تحت عنوان: پلهایی به جای دیوار) نوشته شده است. پاراگ خانا در ادامهی فصل اول کتاب خود، میکوشد تصویری شفافتر از نقش پیوستگی و اتصال در تغییرات دنیای جدید برای ما ترسیم کند. یکی از مفاهیمی که او به آنها اشاره میکند «رنگ باختنِ تدریجیِ یکپارچکی عمودی در برابر یکپارچگی افقی است». این نوشته را میخواهم به تفسیر همین یک جمله اختصاص دهم. اجازه بدهید اول مفهوم یکپارچگی عمودی در منظومهی ذهنی این نویسنده را بررسی کنیم. فرض کنید در جهانی زندگی میکنید که امپراطوریهای بزرگِ X و Y و Z وجود دارند. هر یک از این امپراطوریها درون خود سازمانها و ساختارها و کسب و کارهای متنوعی دارند. حتی میتوانیم بگوییم دولتهای متعددی در درون هر امپراطوری وجود دارند (منظور از دولت، گروههایی هستند که بخشهایی از حاکمیت و قدرت …
کتاب کانکتوگرافی پاراگ خانا – نگاه تازهای به جغرافیای جهان
حرف کتاب کانکتوگرافی در یک جمله خلاصه میشود دوستی دارم که تنبلی با تمام وجود در او رخنه کرده است. روزهایی که یک توییت منتشر میکند، دیگر در خانه میماند و سرِ کار نمیرود. میگوید امروز خیلی خسته شدم. این دوست عزیز، معمولاً در مواجهه با کتابها بعد صرف زمان (و انرژی) برای ورق زدن آنها، با نگاهی خسته رو به من میکند و میگوید: نمیشد همینها را در یک جمله توییت کند؟ کلِ حرف این کتاب که یک جمله بیشتر نیست. آن دوست، هنوز فرصت نکرده این کتاب را ببیند. وگرنه فکر میکنم آن را یکی از مصداقهای جملهی طلایی خودش خواهد دانست: کلِ کتاب میگوید که دنیا هر روز بیش از گذشته به هم متصل میشود. درباره پاراگ خانا پاراگ خانا را نمیشناختم – و هنوز هم چندان نمیشناسم. راستش را بخواهید کتاب کانکتوگرافی (Connectography) او را هم بدون هرگونه …
