ما در موضع قدرت هستیم. نه از امروز که توافق ایران و آمریکا در ژنو امضا شد. نه از امروز که روحانی برایمان حرفهای شیرین زد. نه از امروز که تصویر لبخندهای پیروزمندانهی ظریف در حضور خبرنگاران منتشر شد. ما از آن روزی در موضع قدرت قرار گرفتیم که اوباما گفت: «گزینهی جنگ هنوز روی میز من است» و روحانی گفت: «روی میز من جز عقل و منطق نیست». مذاکرهی ایران و آمریکا، همان روز به نفع ما تمام شد. چرا که ما نشان دادیم مبنای کار ما احساس نخواهد بود. تهدید و تنش هم نخواهد بود. ما میخواهیم از تمام داشتههای دانش و فرهنگ و تاریخ و تمدن خود، برای ساختن دنیایی آرامتر استفاده کنیم. به همین دلیل است که فکر میکنم، نگاهی به سابقهی تاریخی تنشهای مشابه و راه حلهای موفق و اثربخش آنها میتواند مفید باشد. برای …
روحانی
این روزها همه از زبان بدن روحانی و ظریف در مذاکره ایران و آمریکا حرف میزنند و این وضعیت باعث شده، بازار کساد دانش مذاکره، این روزها از رونق خوبی برخوردار باشد. هر کس هم بسته به دانش و تجربهاش، دستی به حوزهای دراز میکند.در این میان، جالبتر از همه، توجه به «زبان بدن ظریف و روحانی و اوباما و …» در مذاکره است. زبان بدن، سطحیترین و کمکاربردترین قسمت دانش مذاکره است که به دلیل «سادهفهم» بودن و «عامهفهم» بودن، همیشه از اقبال خوبی برخوردار بوده است. از آنجا که حرف در این حوزه زیاد است من آنها را به ترتیب مطرح میکنم:
انتخابات تمام شد و این آخرین نوشته انتخاباتی من خواهد بود. دلم میخواست آرزوهایم را – به عنوان یک ایرانی و نه به عنوان کسی که به رئیس جمهور منتخب رأی دادم – بیان کنم. ده ها جمله نوشتم اما دیدم که میتوان همه را در یک جمله خلاصه کرد: آرزو میکنم، رئیس جمهور ایران، به خاطر داشته باشد که ارزش هر دستاوردی، نه فقط به «ارزش بالا»ی آن، بلکه به «هزینه ی پایین» آن نیز هست. و آرزو میکنم به خاطر داشته باشد که سنگین ترین هزینه، نه از «کیسه دلارهای شوم نفتی»، بلکه از «کیسه ایمان و امید و انگیزه یک ملت» صرف میشود. ذخیره ی زیادی در کیسه نمانده، آن را به تو میدهیم به امید آنکه پر تر از قبل، تحویل بگیریم…
