مقدمهٔ اول فکر میکنم باربارا تاکمن (۱۹۱۲ تا ۱۹۸۹) را در ایران بیش از هر چیز با کتاب تاریخ بیخردی میشناسند. کتابی که بههمت نشر ارزشمند کارنامه و با ترجمهٔ حسن کامشاد به بازار عرضه شده است (از کامشاد در متمم خود-زندگینامهاش با عنوان حدیث نفس و نیز ترجمه کتابهای آداب روزانه و درک یک پایان معرفی شده است). تاکمن معمولاً برای مخاطبان عام مینوشت و دوست داشت جامعه (و نه لزوماً دانشگاهیان) آثارش را بخوانند. در همین راستا سهم داستان و روایت هم در نوشتههایش پررنگ است. و بههمین علت، گاهی حرفهایش با سادهسازیهایی همراه میشود (در داستان، اصالت با روایت منسجم است و نه تحلیل همهجانبه). در عین حال، همین سبک زیبای آمیخته با روایت باعث میشود نوشتههایش جذاب و خواندنی باشند و ذهن را بهشدت درگیر کنند. نکتهٔ دیگری هم در مورد تاکمن هست که بد نیست …
اجتماعیات
چرا با دوره های آموزشی و کتابهای آموزش کسب و کار برای کودکان مخالفم
در سالهای اخیر، بازار آموزش کارآفرینی و کسب و کار به کودکان رونق پیدا کرده است؛ هم در جهان و هم در کشور خودمان. هم دورههای آموزشی در این زمینه زیاد شده و هم کتابهای فراوانی در این زمینه عرضه شده است. تشخیص علت و انگیزهٔ رونق این بازار هم چندان دشوار نیست. والدین برای فرزندانشان راحتتر از خودشان هزینه میکنند. اگر ثروتمند باشند، بهسادگی هزینه میکنند و اگر وضع مالیشان خوب نباشد، حاضرند از نان شبشان بزنند و خرج آموزش فرزندانشان کنند. طبیعی است عرضهکنندگان خدمات آموزشی و فرهنگی، یعنی موسسات آموزشی، نویسندگان و ناشران هم وقتی چنین بازار درآمدزایی را میبینند، نمیتوانند چشمشان را به روی پولی که در این حوزه است ببندند. تقاضا هست. پس عرضه هم به وجود میآید. طبیعتاً میدانید که من طرفدار کنترل در سمت عرضه نیستم. یعنی در عین اینکه – خواهم گفت …
خبرگزاری فارس در خبری که اخیراً منتشر کرده، به تفاوت دیدگاهها دربارهٔ آینده ادارهٔ غزه، پس از اجرایی شدن توافق اولیهٔ اسرائيل و حماس پرداخته است (+). این خبرگزاری در «خبر» خود، نظرات محمود عباس رئيس جنبش خودگردان، جمال نزال سخنگوی جنبش فتح، نتانیاهو، بایدن و حسام الدجنی را دربارهٔ آیندهٔ غزه نقل کرده است. اگر پیگیر اخبار منطقه باشید، محمود عباس، جمال نزال، نتانیاهو و بایدن را میشناسید. اما به نظرتان حسام الدجنی کیست؟ نمایندهٔ نیروهای حافظ صلح سازمان ملل؟ نمایندهٔ ارشد دولت مصر؟ نمایندهٔ لبنان؟ نمایندهٔ کشورهای خلیجفارس که قرار است بخشی از هزینههای بازسازی را بپردازند؟ نه. اشتباه میکنید. حسام الدجنی استاد دانشگاهی در غزه است. در واقع، لابهلای چند رأی اصلی (که اختلاف و تعارض میانشان وجود دارد و خواننده میخواهد تفاوت دیدگاهها و عمق شکافها را ببیند) یک «رأی اضافی» تزریق شده است. از اینکه …
در کانال تلگرام با متمم مطلبی به اسم شورای خوب، شورای خوبتر نوشتم. فعلاً در اولویتم نیست که کاملش کنم. چون بحثش به مقدمات بیشتری نیاز داره. اما اینجا میذارمش که گم نشه. علت اینکه این بحث رو مهم میدونم، این نیست که دغدغهٔ سیاسی دارم. چون مشکل ساختار بروکراتیک ما بسیار بزرگتر از مسئله شوراهاست و تعداد عواملی که اون رو به سمت زوال میبرن انقدر زیادن که یکی دو تا کمتر یا بیشتر خیلی فرقی نمیکنه (به همین خاطر میگن دشمن نمیتواند هیچ غلطی بکند. واقعاً کار غلطی نمانده). با این حال، بحث شوراها فرصت خوبیه که در حاشیهاش دربارهٔ تصمیمگیری سیستمی و ارتباطات اثربخش سازمانی حرف بزنیم. متن رو احتمالاً از اول مینویسم. چون متنی رو که برای تلگرام نوشتم، در حال پیادهروی وسط خیابون بود و میشد بهتر باشه. اما اگر بخوام حرف آخرم رو در …
فرقی میکند، فرقی نمیکند، فرقی میکند، فرقی نمیکند، فرقی …
سالیان سال است که ما گرفتار بازی «تفاوتها» هستیم. با دو عبارت کوتاه که سرآغاز بسیاری از حرفهایمان شده است: «فرقی نمیکند که …» و «بالاخره فرق میکند که…» این بازی را ابتدا مسئولان ما یاد گرفتند؛ چه در زمین بزرگ جهان و چه در داخل خاک ایران. آن زمان ما هنوز این دوگانه را بلد نبودیم. از نظرمان همهچیز با همهچیز فرق میکرد. اما به تدریج، وقتی ساختار سیاسی دوگانه «فرق میکند» و «فرق نمیکند» را به بازی بگیرد، جامعه نیز اسیر این دوگانه خواهد شد. و به تدریج از صبح تا شام، سرگرم بازی و جملهسازی با گزارههای «فرق میکند» و «فرق نمیکند» خواهد ماند. دلم میخواست مطلب کوتاهی دربارهٔ دورهٔ دوم ترامپ بنویسم. این چند جمله را نوشتم. فرصت، حوصله و امکان کامل کردنش نیست. اما همین هم که هست، به گمانم بهتر از هیچ است. تولستوی …
تکیهگاههای ما | کسانی که بودنشان ذهنمان را مطمئن و آرام میکند
پیشنوشت یک: مطلبی است که مدتهاست گوشهٔ ذهنم مانده و دوست داشتهام دربارهاش بنویسم. اما تا امروز فرصتی پیش نیامده است. این بود که تصمیم گرفتم کمالطلبی را کنار بگذارم و فعلاً – ولو در حد چند عنوان – نوشتنش را شروع کنم. شاید همین مکتوب شدن، انگیزهای شود تا آن را ادامه دهم و تکمیل کنم. پیشنوشت دو (موقت): یکی از نوشتههای مهمی که تکمیل کردن باقی مانده (مهم از نظر خودم)، توهم هوش مصنوعی است. بهویژه این که نگاهم به این بحث با روش و رویکرد تکنیکال فاصله دارد و برایم مهم است که آن را دقیقتر شرح دهم. اما وقتی تیتر چند نوشتهٔ آخر روزنوشته را دیدم، فکر کردم بهتر است چیزی این وسطها اضافه کنم تا همهٔ نوشتههای آخر روزنوشته خشک و جدی نباشند. *** روحیهٔ اَبَرانتقادی این روزهای ما یکی از روندهایی که در چند …
به عنوان کسی که مدتی معلم مذاکره و مهارت ارتباطی بودهام، و نیز علاقهٔ خاصی به رویکرد شناختی، نگاه سیستمی و تحلیل رفتار اجزای سیستمها دارم، گفتگوهایی را که در این مدت میان مردم، مسئولان، صاحبان رسانهها، اهل قلم، سیاستمداران خارج از عرصهٔ قدرت، جامعهشناسان و روشنفکران عرصهٔ عمومی (یعنی چه؟ نمیدانم) وجود داشته را دنبال کردهام. به نظرم رسید که یکی از مهمترین مشکلاتی که الان در «درک و تشخیص دیدگاه دیگران و قضاوت در مورد افراد» داریم، تیپشناسی بسیار ناقصی است که طی سالهای اخیر در بین ما شکل گرفته است. تیپشناسیای که احتمالاً باید یکی از ریشههای آن را در نگاه اصلاحطلبان به جامعه جست. دوگانهٔ چپ و راست که قبل از دوران خاتمی وجود داشت به تدریج به اصلاحطلب و اصولگرا تبدیل شد. و بعداً زمانی که مردم میخواستند اعتراض خود را به این دو رویکرد …
پیشنوشت: بسیار علاقه داشتم جز کامنتهایی که زیر بحث سیستم بسته نوشته بودم و مطلبی که با عنوان یک گزارش شخصی دربارهٔ انتخابات نوشتم، چیز دیگری دربارهٔ این روزها ننویسم. بحثی که تحت عنوان #بینایی اجتماعی منتشر کردهام و دوست دارم ادامه دهم، برایم بسیار مهمترند. اما آنچه در این چند روز این طرف و آن طرف دیدم، و مواجه شدن با رفتارهای عجیبی که مردم در شبکههای اجتماعی با هم دارند، ترغیبم کرد از این فرصت استفاده کنم و چند نکتهای را توضیح دهم. بیشتر این نکات را پیش از این لابهلای نوشتههایم گفتهام. اما احتمالاً عدهای با تصور اینکه حرفهایم بسیار تئوریک هستند، از کنارش گذشتهاند. مناسب دیدم که اینجا آنها را بازگو کنم. چون احتمالاً حال و هوای این روزهای جامعه، بستر مناسبتری برای آن صحبتهاست و بیشتر مشخص میشود که آن حرفها صرفاً انشاهایی دربارهٔ سیستمهای …
آنچه در ادامه میآید، مطلبی است که برای عصر ایران نوشتهام (لینک نوشته در عصر ایران) و در آن کوشیدهام معنای کلمهی «سیستمی» را که در اصطلاحاتی مانند «فساد سیستمی» و «مشکلات سیستمی» به کار میرود توضیح دهم. سالهاست استفاده از این تعبیرها تصریحاً یا تلویحاً ممنوع بوده و رسانههای رسمی کوشیدهاند آنها را به کار نبرده یا بهکارگیری آنها را نقد کنند. این در حالی است که به گمان من، چنین برخوردی صرفاً ناشی از درک نادرست از واژهی «سیستمی» بوده است. بیتردید اگر چنین مطلبی را از ابتدا برای مخاطبان روزنوشته مینوشتم، ساختاری محکمتر را به کار برده و جزئياتی بیشتر را مطرح میکردم. اما مخاطبان این نوشته، گروه دیگری هستند و برایم مهم بوده که پیامِ کلام، ولو به قیمت قربانی شدن برخی از ظرافتهای علمی و فنی، به گروه هدف منتقل شود. ممنون میشوم اگر هنگام …
به نیتِ بهروز شدنِ روزنوشتهها و با هدف تأکید مجدد برای اینکه در هر وضعیت و در کنار هر رویدادی، هنوز هم فرصت یادگیری و مدلسازی وجود دارد، گفتم چندخطی در اینجا بنویسم. آنچه مینویسم، نه علمی است و نه مستند. بلکه صرفاً حاصل چیزی است که در طول سالهای گذشته، در انواع رابطهها از دوستی و خانوادگی، تا اقتصادی و سیاسی، تجربه کردهام و به عنوان یک الگو – هر چند غیردقیق یا حتی نادرست – در ذهنم ثبت شده است. برای حرفهایم شکل هم ترسیم کردهام تا بیانش سادهتر باشد: بر این باور هستم که این مدل را بیشتر میتوان برای رابطه عاطفی بهکار برد. البته در اینجا معنای گستردهتر رابطه عاطفی را مد نظر دارم که اگر چه شامل رابطههای عاشقانه میشود، اما به آن محدود نیست. هر رابطهای که در آن سرمایهگذاری وجود داشته باشد و طرفین، …
