صدای پیامک آمد. شمارهات را از دفترچه موبایل پاک کردهام. اما آن را فراموش نمیکنم. میدانم که تو هستی. شرط میبندم که مستی. شرط میبندم که گیلاس شراب در دست توست. شرط میبندم که صدای موسیقی بلند است. شرط میبندم که پاهایت توان ایستادن ندارد و کسی نیست که تو را به خانه برساند. شرط میبندم که در آستانهی افتادنی. حدس میزنم که چراغها را خاموش کردهاند. حدس میزنم که دست روی شانهات گذاشتهاند و میگویند: گیلاس دیگری در کار نیست. شرط میبندم که مستی.چون: من همیشه آخرین فرد در فهرست تماس تو هستم. وقتی که هیچکس پیامهای تو را پاسخگو نیست. نوشتهای که: همیشه عاشقم بودی و همیشه عاشقم هستی. شرط میبندم که مستی. این پیامکی است که هنگام مستی، دوباره برایم ارسال میکنی. آنها را فهرست وار دارم. یکی پس از دیگری. همه مثل هم. بی یک نقطه …
پیامک
عید غدیر آمد. مانند هر سال انبوهی پیامک دریافت کردم. پیامک های عمومی که در اکثر موارد، پیداست دریافت کننده، خود از فرد دیگری آن را دریافت کرده و بی آنکه بخواند و بیندیشد، به گروه دیگری ارسال کرده است… شعرها و جملات سطحی که «شور و احساس» در آنها پر رنگ تر از «منطق و استدلال» است. از آن سو نیز، نوشته ها و پیامهای دوستانی را میبینم که با فضای مذهبی فاصله دارند. کسانی که اساساً وجود داشتن فردی به نام «علی» را زیر سوال میبرند یا با هزار استدلال میکوشند اثبات کنند که «رجوع» به این نوع «اشخاص تاریخی»، نوعی بازگشت به گذشته است.
«قرچ. قرچ. قرچ دکتر شریعتی در حال خوردن خیار». این اس ام اسی است که امروز صبح، وقتی هنوز در رختخواب هستم، برایم ارسال شده تا نخستین پیامک روزانه ام باشد. مدت زیادی است که این سبک اس ام اس ها رواج یافته است. نمیدانم احساس شما نسبت به شریعتی چیست. حرفی که اینجا میخواهم بنویسم مستقل از موضع شخصی من نسبت به شریعتی است. همواره احساس میکنم که «بزرگان» یک ملت را نمیتوان به سادگی کوچک کرد. هر چند راه و رسم آنها را نپسندیم. هر چند آنها را دوست نداشته باشیم. خوانده ام که میگویند یکی از ویژگیهای توسعه فرهنگی این است که گذشتگان خود را بپذیریم و به آنها احترام بگذاریم. من شریعتی را دوست داشته باشم یا از او نفرت داشته باشم، این مرد یکی از بزرگترین سخنوران معاصر کشور من بوده است. سخنوری چنان بزرگ، که …
امروز پیامک دریافت کردم که: «به ستاره ها خواهم گفت: تا آن زمان که سحر میدمد، بر جاده های شبت بتابند تا مسیر آرزوهایت بی نور نماند». روزی سی تا پنجاه عدد از این اس ام اس ها دریافت میکنم. چند بار جمله را خواندم و سعی کردم آن را به فارسی روان ترجمه کنم: «موفق باشی!» یا شاید «کامروا باشی!» یا شاید «آرزو میکنم به آرزویت برسی» یا … یکی از ویژگیهای زبان این است که میتوان با آن جملات زیبایی ساخت که معنا ندارند یا لااقل معنای عمیقی ندارند. این هم شده از مشکلات فرهنگ پیامک و فیس بوک: جملات پیچیده و مبهم. جملاتی که میدانی گوینده ساعاتی قبل دریافت کرده و خوانده و اکنون دست به دست میشود و به تو می رسد. نمیدانم چرا این جمله های بی مخاطب، هیچ حسی در من بر نمی انگیزد. …
