این نوشته را به مناسب روز مادر برای عصر ایران نوشتم: این روزها، بسیاری از ما “روز مادر” را با هدیه و تماس و دیدار، به مادران خود تبریک میگوییم. برخی دیگر از ما مردان، برای همسران خود هدیه میبریم چرا که مادر فرزندانمان هستند. برخی دیگر، به همسران خود توضیح میدهیم که اگر چه هنوز فرزندی نداریم، اما امروز فقط روز مادران نیست. روز زن هم هست و میکوشیم با این توضیح لبخندی بر لبانشان بنشانیم. هدیهی زنان به دنیا، چیزی فراتر از آوردن فرزند است. چیزی فراتر از مشارکت در اقتصاد. هدیهی آنها به دنیا، «نگرش و منش مادرانه» است. شاید این روزها، جامعهی ما بیش از عنوان «مادر» نیازمند منش و نگرش «مادرانه» باشد. نگرشی که «زایش» را جزء جداییناپذیر طبیعت انسانی بداند و بکوشد با رفتار و تصمیمهایش «یادگاری زنده و جاودان» از خود باقی بگذارد. …
محمدرضا شعبانعلی
این فایل ویدئویی، خلاصهای ۱۰ دقیقهای از ایدهی ما در مورد «برنامهریزی» است که تحت عنوان « نقطهی شروع » به صورت یک فایل صوتی دو ساعته روی سایت متمم عرضه میشود. این پست را به پرسش و پاسخ و گفتگو در حوزهی برنامهریزی آینده اختصاص میدهیم. به این شکل، کسانی که حرفهای من را در نقطه شروع شنیدهاند و سوالهایی دربارهی برنامه ریزی دارند، محلی برای مطرح کردن این سوالها خواهند داشت. دوستانی هم که در فایل صوتی جملاتی را شنیدند که به نظرشان خوب است بقیه بخوانند، خوشحال میشوم اینجا برای دیگران بنویسند. سرفصلهای اصلی نقطه شروع: ۱- دلایلی برای اینکه چرا نباید به فایلهای صوتی آموزشی از این جنس، اعتماد کنیم! ۲- امید، خوشبینی و انگیزه یکسان نیستند. این واژهها را به جای یکدیگر به کار نبریم. ۳- با گذشته خود آشتی کنیم. شکستهای گذشته را نمی …
اسمش «ساعتی» بود. همیشه میگفت: «میستر ساعتی». در راهنمایی معلم زبان ما بود. کلاس زبان برای نوآموزان عموماً همراه با استرس است. اما کلاس او هرگز استرس نداشت. هیچوقت چهرهی او را بدون لبخند ندیدیم. همهی دانش آموزانش خاطرات مشابهی از او دارند. همیشه انگلیسی حرف میزد. ما را هم تشویق میکرد که انگلیسی حرف بزنیم. ما که زبانمان خوب نبود. اگر فارسی حرف میزدیم با آرامش گوش میداد و انگلیسی پاسخ میداد. به او میگفتیم: «آقای ساعتی! ببینید! فارسی بلدید دیگه! ببینید! حرف ما رو میفهمین! ببینین!». و او آرام نگاه میکرد و با لبخندی بر لب به انگلیسی پاسخ میداد: «من همهی زبانها را میفهمم. چون از ماه آمدهام. اما فقط میتوانم انگلیسی حرف بزنم». اگر حوصله داشت و کمی گیر میدادی، از خاطرات ماه هم برایت میگفت. البته: به انگلیسی. یک بار در حیاط، یواشکی نگهبانی دادیم …
صدای پیامک آمد. شمارهات را از دفترچه موبایل پاک کردهام. اما آن را فراموش نمیکنم. میدانم که تو هستی. شرط میبندم که مستی. شرط میبندم که گیلاس شراب در دست توست. شرط میبندم که صدای موسیقی بلند است. شرط میبندم که پاهایت توان ایستادن ندارد و کسی نیست که تو را به خانه برساند. شرط میبندم که در آستانهی افتادنی. حدس میزنم که چراغها را خاموش کردهاند. حدس میزنم که دست روی شانهات گذاشتهاند و میگویند: گیلاس دیگری در کار نیست. شرط میبندم که مستی.چون: من همیشه آخرین فرد در فهرست تماس تو هستم. وقتی که هیچکس پیامهای تو را پاسخگو نیست. نوشتهای که: همیشه عاشقم بودی و همیشه عاشقم هستی. شرط میبندم که مستی. این پیامکی است که هنگام مستی، دوباره برایم ارسال میکنی. آنها را فهرست وار دارم. یکی پس از دیگری. همه مثل هم. بی یک نقطه …
من قبلاً بخشی از کتاب شیطان و فرشته را در این سایت برای دانلود گذاشته بودم. اما از روی کامنتهایی که اخیراً دریافت میکنم این حس به من دست داده که خیلیها هنوز آن فایل را ندیده اند. به همین دلیل لینک آن را دوباره اینجا میگذارم: لینک دانلود بخشی از کتاب شیطان و فرشته متن کامل این کتاب تا کنون به دلیل ده ترس من منتشر نشده. ۹ مورد اول ترس از مخاطب و سو برداشت اوست و دهمین ترس، از … شیطان گفت: ای فرشته از جان انسانها چه می خواهی؟ فرشته گفت: میکوشم آنها را به خودشان بهتر بشناسانم… شیطان گفت: بیهوده نکوش. انسانها تا خود را گم نکنند، به جستجوی خویش برنخواهند خاست…
عصرایران ؛ محمد رضا شعبانعلی – در همان سالها من و دیگران دولت آقای احمدینژاد را نقد میکردیم، نوشتم و هنوز هم معتقدم که مهمترین اقدام سازندهی ایشان، «هدفمند سازی یارانهها» بود. مستقل از بحثهای اقتصادی آن که پرداخت باید نقدی میبود یا به صورت کالا. به چه گروههایی تعلق میگرفت یا … مهم این است که تن رنجور اقتصاد این کشور سالیانه چنددههزار میلیارد تومان سوبسید میگرفت و دیده هم نمیشد. این سوبسیدها در لابهلای برچسبهای قیمت فروشگاهها و پمپ بنزینها و قبضهای آب و برق و … گم میشد. تصمیم ارزشمند و قابل تحسین دولت احمدی نژاد (مستقل از نیت ایشان در این تصمیمگیری) باعث شد این مسئله شفاف شود. از زیر میز به روی میز بیاید و همه متوجه شویم که در چه اقتصاد بیماری زندگی میکنیم و به سهم خودمان برای بهبود فکر کنیم. این روزها …
پیش نوشت 1: ملکه انگلیس زمانی گفته بود، قانون برای یک جامعه مثل یک لباس است، اگر آنرا زیادی تنگ درست کنیم، زمانی که جامه را بر تن جامعه میکنیم، از جاهای مختلف شکافته و پاره میشود… پیش نوشت 2: اگر مصادیق جرم را افزایش دهیم، مجرمان را افزایش داده ایم بی آنکه ارتکاب جرائم واقعی، افزایش یافته باشد. متن: یادم می آید نخستین روزها که فیس بوک ف.ی.ل.ت.ر شد، من جزو کسانی بودم که استفاده از آن را کنار گذاشتم. حوصله مکانیزمهای پیچیده عبور از ف.ی.ل.ت.ر را نداشتم و عطای فیس بوک را به لقایش بخشیدم. اما زمانی که حلقه محدودیتها تنگ و تنگ تر شد، زمانی رسید که دیدم برای پیدا کردن تصاویر معمولی نیز با صفحه معروف «پیوندها» مواجه میشوم. به هر مصیبتی بود راهکارهای عبور از دیوار ف.ی.ل.ت.ر را یاد گرفتم تا بتوانم اسلایدهایم را درست …
از دیروز که نقل قولی از الی ویزل رو روی یک تابلوی زیبا از یکی از دوستان خوبم دریافت کردم، بارها و بارها اون رو خوندهام. ترجمهی معنای آن (با وفاداری به معنا و بیدقتی به کلمات) رو اینجا مینویسم تا بیشتر ببینمش: متضاد عشق، نفرت نیست. بی تفاوتی است. متضاد هنر، بی هنری نیست. بی تفاوتی است. متضاد ایمان، کفر نیست. بیتفاوتی است. متضاد زندگی، مرگ نیست. بی تفاوتی است.
باور شخصی من این است که شاید وجه مشترک اکثر کسانی که به این خانهی مجازی سر میزنند، به نوعی تجربه و دغدغهی یادگیری و آموزش باشد. این نوشته فعلاً در حد فکرهای اولیهی من است. خیلی زیاد لطف میکنید اگر شما هم ایدههایتان را اینجا بنویسید تا با کمک هم بتوانیم به اندازهی سهم کوچکمان به توسعهی فرایند آموزش و یادگیری کمک کنیم. حتماً به خاطر دارید و خواندهاید که: نخستین اتوموبیلها از نظر شکل ظاهری و طراحی، دقیقاً کالسکههایی بودند که فقط اسب نداشتند. در نخستین موبایلها، کلیدها دقیقاً به همان شکل و همان ترتیب تلفنهای ثابت طراحی و قرار داده شده بود. در نخستین برنامههای «خواندن کتابهای الکترونیک» انیمیشنهای ورق زدن برگهها وجود داشت تا استفادهکننده هنوز حس کند با کتاب کاغذی سر و کار دارد. نخستین موتورهای جستجو (مثل آلتاویستا) به شدت شبیه سوپرمارکت بودند. چون …
قرار ما در رادیو مذاکره این بود که گاهی با کارآفرینان موفق بنشینیم و از آنها در خصوص تجربههای موفقیت و شکست بشنویم. تجربههایی که در نظریههای رسمی کتابهای درسی مذاکره و مدیریت، یافته نمیشود. نازنین دانشور از جمله دوستان خوب من است که سایت تخفیف و خرید گروهی «تخفیفان» را تاسیس کرده و آن را مدیریت میکند. در کنار نازنین، تیم تخفیفان هم گروهی شاداب و علاقمند هستند. تعداد بسیار زیادی از همکاران او را زنان تشکیل میدهند. چیزی که در گفتگوهایش برایمان مطرح میکند که «تصادفی» نیست. در کنار کارآفرینان قبلی که با آنها صحبت داشتیم، نازنین دانشور، یک کارآفرین از نسل جوانتر کشور است. مثل همهی کارآفرینان دیگر سختکوش است و تصویرهای بزرگی از آینده در ذهن دارد. گفتگوی من و نازنین دانشور را میتوانید با مراجعه به صفحهی رادیو مذاکره دانلود کنید و گوش بدهید.
