واقعیت این است که هر کسی در دوستی آزرده ات خواهد کرد. فقط باید کسانی را پیدا کنی که ارزش تحمل این رنج را داشته باشند. پی نوشت ۱: جمله فوق متعلق به باب مارلی است. او در سی و شش سالگی به دلیل بیماری فوت کرد و آخرین جملهاش که به فرزندش گفت از جملات معروف اوست: «با پول نمیتوان زندگی را خرید». پی نوشت ۲: طرح بالا متعلق به Christophe louis quibe نقاش فرانسوی است. پی نوشت ۳: از مجید و شهرزاد که در کامنتهای همین نوشته یادم دادند که چطور میشه صاحب یا خالق یک تصویر رو از طریق گوگل پیدا کرد ممنونم.
محمدرضا شعبانعلی
یکی از دوستان خوبم به نام حسن، در زیر نوشتهی «خبرهای زرد، تیترهای سیاه» برایم نامه مانندی، نوشته بودند که به دلیل دقیق بودن و طولانی بودن و وقتی که صرف نوشتناش شده بود، وظیفه دارم، پاسخ کاملتری بنویسم. بدیهی است آنچه مینویسم، نظر شخصی من است و اعتبار بیشتری ندارد. ابتدا حرفهای دوستم را نقل میکنم: ســـلام دوباره ممنون از همه نظرات موافق و مخالف عزیزان منی که اینجا نظر میگذارم نه تنها نماینده خودم بلکه نماینده پدرم ،مادرم،خواهرم،برادرم و حتی شهرم هستم! و هر کار و کنش زشتی شما از من مشاهده کنید نا خود اگاه دید منفی شما به سمت خانواده و تربیت بنده خواهد رفت! چرا در تبلیغات لباس،شامپو،و…. از شخصیت های معروف استفاده میکنند؟ همانطور که سید سهیل رضایی در رادیو مذاکره گفت برای اینکه بقیه افراد جامعه نیز اون پوشش رو داشته باشند و …
رادیو مذاکره: گفتگو با احمدرضا نخجوانی (مدیرعامل شاتل)
احمدرضا نخجوانی بدون تردید یکی از تیزهوش ترین انسانهایی است که من تا کنون دیدهام. فرصت گفتگو با او را به سادگی با چیز دیگری عوض نمیکنم. او مدیر عامل شرکت شاتل است. اما من احمدرضا نخجوانی را نه به دلیل هوش کمنظیرش و نه به دلیل مدیریت شرکت شاتل، بلکه به دلیل ترکیب نادر «هوش» و «پشتکار» دوست دارم. بسیار دیدهام انسانهای تیزهوشی را که احساس میکنند «کار و تلاش و کوشش» چیزی است که مختص افراد ضعیفتر و کمهوشتر است و دیگران باید به جبران هوشی که ندارند، بیشتر تلاش کنند. اما احمدرضا اینطور نیست. همیشه تلاش کرده و میکند. شرکت شاتل را با ۸۰۰ نفر کارمند مدیریت میکند. از صبح زود تا پاسی از شب در محل کارش است و عمدهی این چندصد نفر کارمند را به اسم کوچک میشناسد. خوشحالم که فرصتی دست داد تا با …
این نوشته را برای عصر ایران نوشتم. انتظار نداشتم منتشر شود اما منتشر شد. ضمن ادای تعظیم و احترام به این رسانهی وزین که هنوز به تعهد خود به عنوان یک رسانه وفادار است، متن را اینجا میآورم: این روزها، پررنگترین اخبار کشور، خبرهای شادی است و بوسه؛ اینکه فلان بازیگر، در فلان کشور، فلان کس را بوسید و اینکه فلان گروه، در فلان تاریخ روی پشت بام فلان خانه، جنبید! در بسیاری از نقاط دنیا، چنین خبرهایی خبرهای زرد محسوب میشوند. خبرهایی در حد ازدواج و طلاق یک بازیگر. در حد مارک ساعت فلان نویسنده. در حد مهمانی شبانهی بیخاصیت آن مجری. خبرهایی که در نشریات زرد منتشر میشوند، مخاطب عام هم آنها را میخواند. یکی دو روزی آنها را نقل میکند و به سرعت هم به دست فراموشی سپرده میشود. اما امروز میبینیم که این اخبار، با درشت …
قبلاً به بهانههای مختلف از زبان بدن نوشته ام. زمانی به بهانه تحلیلهایی که از زبان بدن در مذاکرههای سیاسی میشد، نوشتم که زبان بدن را نباید با فالگیری اشتباه گرفت. نکات مختلفی را مطرح کردم که اگر چه بسیار مهم است، اما نیازی به تکرار دوبارهی آنها نیست. من به زبان بدن بی اعتقاد نیستم. فکر میکنم اولین کسی بودم که سالها پیش کارهای پل اکمن را در کلاسهای مذاکره با شیطان خودم درس میدادم. اما وقتی این روزها، در جلسات مذاکره داخلی و بینالمللی، جوانان هموطنم را میبینم که با استرس و وسواس، به شکلی مصنوعی دستهای خود را در هم گره میزنند تا اعتماد به نفس و قاطعیت را القا کنند و همزمان، عرق سرد اضطراب از پیشانی آنها چکه میکند، وقتی پیش نویس قرارداد جلوی چشم آنها قرار داده میشود و به جای اینکه به تفاوت …
امروز آخرین جلسه درس تفکر سیستمی و دینامیک سیستم در موسسه آموزش عالی آزاد بهار برگزار شد. کلاس خوبی بود. حدود ده سال در موسسه بهار، تفکر سیستمی درس دادم. از زمانی که در کلاس استراتژی ، بازی نوشابه (Beer Game) را انجام میدادیم تا امروز که با نرم افزار، تاثیر زاد و ولد بی رویه صاحبان یک عقیده و اندیشه در یک جامعه را بر روی دیگرانی که آنقدر اهل زاد و ولد نیستند، شبیه سازی کردیم. از میان هزاران دانشجویی که تا کنون داشتهام، خوشحالم که با این گروه، درس تفکر سیستمی را برگزار کردم. درسی که در ابتدا قرار نبود این بار من تدریس کنم و به لطف مدرسی که در آخرین لحظات، آمدنش لغو شد و دانشجویانی که به من لطف داشتند، توانستم یک بار دیگر زیر عنوان «تفکر سیستمی»، برای بچه ها حرف بزنم. شاید …
رادیو مذاکره: برند و برندسازی – دکتر شهریار شفیعی
در فایل جدید رادیو مذاکره، با دکتر شهریار شفیعی در خصوص برند و برندینگ (برند سازی) گفتگو کردهایم. دکتر شهریار شفیعی، تحصیلات رسمی خود را از حوزهی مهندسی آغاز نموده و با مدیریت به پایان بردهاند. اگر چه هنوز هم، پس از یک دهه فعالیت حرفهای در این حوزه، به یاد گرفتن و آموختن در حوزهی برند و برندینگ مشغول هستند. گفتگو با ایشان، به دلیل تلفیق زیبای دانش برند با ادبیات و اسطوره شناسی و روانشناسی، جذاب و آموزنده بوده و امیدواریم که برای مخاطبان سایت مفید باشد. لینک دانلود فایل جدید رادیو مذاکره: برند و برندسازی در گفتگو با دکتر شهریار شفیعی لینک مرتبط: سایت برندتک BrandTech متعلق به دکتر شهریار شفیعی
مسابقات المپیک ۱۹۲۸ آمستردام در جریان بود. بابی پیرس (Bobby Pearce) قایقران استرالیایی که شانس اول رقابتها محسوب میشد، در رقابت سنگین با ویکتور سارین فرانسوی بود. مسابقه تنها با حضور دو قایق برگزار میشد: پیرس و سارین. پیرس جلوتر از سارین بود که ناگهان صدای اردکی را شنید. متوجه شد که یک اردک با فرزندانش در حال عبور از رودخانه است. پیرس ایستاد و اردکها با حوصلهی تمام عبور کردند. ویکتور سارین با هیجان از کنار پیرس گذشت. پس از عبور اردکها، پیرس دوباره پارو زد. شتاب گرفت و دوباره از سارین عبور کرد. پیرس آن سال برندهی مدال المپیک شد. او رکورد هفت دقیقه و یازده ثانیه در رقابت ۲۰۰۰ متر را ثبت کرد که ۴۵ سال پس از آن شکسته شد! اما این روزها کمتر کسی او را با رکورد ۴۵ سالهاش میشناسد. او دوست اردکها بود. …
در فایل جدید رادیو مذاکره با دکتر علیرضا شیری گفتگو کردهایم. دکتر شیری سالهاست در حوزهی شخصیت شناسی فعالیت دارند. عمدهی فعالیتها و آموزشهای ایشان با تاکید و نگاه ویژه به کارهای کارل گوستاو یونگ روانکاو شهیر سوییسی انجام شده است. دکتر شیری در این گفتگو ضمن اشاره به تلاشهایی که برای استاندارد کردن این آزمون در ایران انجام داده و میدهند، نکات آموزندهای را در مورد پیچیدگیهای استفاده از یک مدل شخصیت شناسی به شکل دقیق و علمی مطرح میکنند. لینک دانلود قسمت اول این برنامه رادیو مذاکره – گفتگو در مورد آزمون MBTI لینک دانلود قسمت دوم این برنامه از رادیو مذاکره – گفتگو در مورد آزمون MBTI پی نوشت: در تمام مدت ضبط این برنامه از رادیو مذاکره، از دکتر شیری با آب میوه پذیرایی شد. اما در مقطعی از برنامه که آب میوه ها به پایان …
خیلی از آدمها رو دیدهام که احساس میکنند بهتر از متوسط جامعه میفهمند و اعصاب و انرژیشون رو برای بهبود اوضاع مردم میگذارند. اما در نهایت میفهمند که «ندانستن و نفهمیدن» یک انتخاب است و انسان باید به انتخاب دیگران احترام بگذارد!
