کلمات – یک کلمات را میتوان یکی از مهمترین دستاوردهای گونهٔ انسان دانست. «کلمات» حتی از «زبان» مهمترند. بسیاری از جانوران دیگر هم، به زبانی برای گفتگو با یکدیگر دست یافتهاند؛ از گربهها در خیابان تا زنبورها در کندو. اما این انسان است که توانسته ابزاری تا این حد انتزاعی بسازد. به واژههایی مثل آزادی، امید، انگیزه، انتخاب، زندگی و رشد فکر کنید. اینها سیب و گلابی و هلو و شلغم نیستند که مابهازاء فیزیکی و مجسّم بیرونی داشته باشند. در عین حال، به مهمترین چیزهایی که ما میفهمیم و میخواهیم، اشاره میکنند. کلمات، دو کارکرد مهم دارند. نخست اندیشیدن است و دیگری گفتگو. ما نمیتوانیم به چیزی که برایش کلمه نداریم فکر کنیم و به فرض هم که فکر کنیم، نمیتوانیم آن را عمیق بفهمیم و به فرض هم که بفهمیم، نمیتوانیم از آن از آن گفتگو کنیم. در …
محمدرضا شعبانعلی
پیشنوشت: از یک دهه قبل و حتی پیشتر، قصهٔ فیل سفید را در کلاسهای استراتژیام میگفتم و به بهانههای مختلف از آن مینوشتم. ماجرای فیل سفید را در متمم هم خوانده و شنیدهاید. خوشبختانه آن داستان به تدریج، بیشتر و بیشتر شنیده شد و طی سالهای اخیر، به بخشی از نُقل و نمک صفحههای مدیریتی و آموزشهای اینستاگرامی هم تبدیل شد. فیل سفید در مدیریت، به صرف پول و منابع برای پروژهها و فعالیتی اشاره میکند که دیگر کارایی ندارند. اما چون برای مدت طولانی پای آنها ایستادهایم، جرئت نداریم رهایشان کنیم. اهمیت اصطلاح فیل سفید در این است که روی یک رفتار تکراری و تجربهٔ فراگیر، اسم میگذارد. همهٔ ما مصداقهای «گیر کردن در باتلاق یک پروژه یا تصمیم» را دیده بودیم، اما تعبیر سادهٔ عامهفهمی برای آن نداشتیم. اصطلاح فیل سفید صرفاً به قلمرو استراتژی محدود نیست. این …
در این چند روز، تراکم کارها و فشار ذهنیام در حدی است که حس کردم نمیتوانم مطالب جدی و سنگین و تحلیلی بنویسم. حرف زدن از سیستمها، سیاست، علوم اجتماعی، تاریخچه تحول دولتها و …، ذهن آزاد و حالی متفاوت میخواهد. به همین علت فکر کردم خوب است در حد یک یا دو هفته، تا سبکتر شدن کارها، روزنوشتهها را با مطلب سادهتری بهروز نگه دارم. سالهاست روش ثابتی برای کتابخوانی قبل از خواب دارم. معمولاً نویسندهای را انتخاب میکنم و مجموعه آثارش را کنار دستم میگذارم تا هر شب قبل خواب، ولو در حد خط از او بخوانم و سپس بخوابم. در این چند هفته، مجموعه آثار راجر روزنبلات، کنار دستم بوده و به تدریج آن را میخواندهام و میخوانم. البته حدس زدنش برایتان سخت نیست. در روزهای اخیر دو مطلب از پاراگراف فارسی متمم به روزنبلات اختصاص داشتهاند: مرد …
مقدمهای بر مقدمهٔ چرا ملتها شکست میخورند | بخش دوم
دی ماه سال گذشته در پاسخ به پرسشی که مصطفی خودمانی عزیز مطرح کرده بود، مطلبی نوشتم با عنوان «مقدمهای بر مقدمهٔ کتاب چرا ملتها شکست میخورند.» در آن مطلب به سوال مصطفی پاسخ ندادم و صرفاً با اشاره به مباحثی که داگلاس نورث و چارلز تیلی مطرح میکنند، توضیح دادم که درک آقای احمد میدری از مفهوم «انحصار در حوزهٔ امنیت» دقیق نیست یا اگر هست، لااقل شکل بیانشان میتوانست بهتر باشد. کسانی مثل تیلی و نورث، انحصار در تأمین امنیت را نقد نمیکنند. قرار نیست تأمین امنیت، یک بازار باشد و سازمانها با هم بر سر امنیت ملت رقابت کنند. تأمین امنیت در کشورها معمولاً انحصاری است یا حداکثر در اختیار چند سازمان محدود است. مثلاً در آمریکا: FBI و CIA و DoD (سازمانهایی مثل NSA و DIA و NGA و … همگی زیرمجموعهٔ DoD هستند). موضوع این …
باز هم چند جملهٔ تکراری در مقدمهٔ پیامها و پیامکها رو مینویسم و در ادامه، مجموعهٔ جدیدی از پیامها رو نقل میکنم. *** آنچه در اینجا میآید، چند نمونه از پیامهایی است که برای دوستانم فرستادهام و در آرشیو مکالمههای روزها و هفتههای اخیرم یافتهام. طبیعی است نمیخواهم و نمیتوانم نام گیرنده و طرف گفتگو را بگویم. همچنین ترجیح میدهم دربارهی صدر و ذیل گفتگوها هم چیزی ننویسم. اگر چه محتوای آنها غالباً میتواند بستر بحث را مشخص کند. جز در مواردی که اشتباه دیکتهای بوده یا باید نام فردی حذف میشده، تغییری در متن پیامها ندادهام. بنابراین در انتخاب پیامها چندان نکتهسنجی نشده و در انتخاب کلمات هم، راحتتر از چارچوب متعارف روزنوشته و نیز نوشتههایم در شبکههای اجتماعی بودهام. پس شما هم آنها را صرفاً در حد پیامهایی که برای زنده نگه داشتن گفتگو میان دوستان رد و …
سفیدشویی به چه معناست و با یوفمیزم چه تفاوتی دارد؟
صحبتهای احمد در مطلبی که با عنوان رگولاتوری چیست؟ نوشتی، چند بار از اصطلاح «سفید شوئی» استفاده کرده بودی. میخواستم ازت بپرسم این اصطلاح چه فرقی با یوفمیزم داره؟ کمی که فکر کردم به نظرم رسید که یوفیمزم احتمالا عامتره و دایره شمول وسیعتری داره. به این صورت که حتی سفیدشوئی را هم زیر چتر خودش می گیره. اما سفیدشوئی صرفا شامل اون بخشی از یوفمیزم میشه که کارش تحریف واقعیته (یا چیزی شبیه به این) و خلاصه این که بار منفی داره. آیا این استدلال درسته و تو به همین خاطر یوفیمزم را تو این نوشته به کار نبردی؟ پاسخ من چقدر عالی که اینقدر به کلمات دقت داری و چقدر خوب که این واژهها رو کنار هم قرار دادی و مقایسه کردی. من برداشت و شناخت خودم رو از این کلمات مینویسم: یوفمیزم (Euphemism) یعنی این که …
رگولاتوری چیست و چرا در شرایط امروز کشور بیمعناست؟
پیشنوشت: معمولاً برای نوشتن دربارهٔ هر موضوعی در روزنوشته، ترجیح میدهم آنقدر صبر کنم که وقت و حوصلهٔ کافی پیدا شود. همچنین منابع مورد نیاز در دسترسم باشد تا بتوانم با ارجاع دقیق و کامل، دربارهٔ یک موضوع بنویسم. اما طی دو ماه اخیر، گفتگوی نسبتاً مشابهی را با چند فرد و شرکت داشتهام که همگی به شکل مستقیم یا غیرمستقیم درگیر بحث «رگولاتوری فضای آنلاین» بودهاند. به نظر میرسد نهادهای مختلف حاکمیتی در چند جبهه با همکاری نمایندگان مختلفی از بخش خصوصی و شبهخصوصی در تلاشاند چارچوبی برای «رگولاتوری» تعریف و تدوین کنند. این کار در ظاهر چهرهٔ خوب و مقبولی دارد. به ویژه این که با همکاری بسیاری از افراد صاحبنام و مدیران کسبوکارهای بزرگ دیجیتال کشور انجام میشود. بنابراین طراحان و مشاوران و تدوینکنندگان و مجریان رگولاتوری، بعداً میتوانند بگویند نظر صاحبان کسبوکار و فعالان صنعت را …
این روزها، وقتی حدود هجده ساعت در روز کار میکنم، با خودم میگویم چه روز سبکی بود و چقدر راحت گذشت! بگذریم از سختگیریهایی که بر خودم دارم برای محاسبهٔ گزارش عملکرد. برای ثبت گزارش کار در برگههای گزارش شخصیام، هر پومودورو را ۲۵ دقیقه حساب میکنم. اما در عمل، تایمر روی میزم را هر بار روی ۳۵ دقیقه تنظیم میکنم که وقتی در گزارشهایم مینویسم «یک پومودورو» یقین داشته باشم که واقعاً و خالصاً ۲۵ دقیقه از آن ۳۵ دقیقه در میآمده است. سفرها و کارها و پروژهها که سر جای خودش هست. اما علاوه بر همهٔ کارهایی که همیشه داشتهام، در این چند ماه اخیر، وقتی که برای نوشتن کتاب (به امید انتشار آن پیش از پایان سال) میگذارم، بار اضافهای شده که باعث میشود فرصت تنفس کمتری داشته باشم. در این میان، روزی نیست که به روزنوشته …
باز هم چند جملهٔ تکراری در مقدمهٔ پیامها و پیامکها رو مینویسم و در ادامه، مجموعهٔ جدیدی از پیامها رو نقل میکنم. *** آنچه در اینجا میآید، چند نمونه از پیامهایی است که برای دوستانم فرستادهام و در آرشیو مکالمههای روزها و هفتههای اخیرم یافتهام. طبیعی است نمیخواهم و نمیتوانم نام گیرنده و طرف گفتگو را بگویم. همچنین ترجیح میدهم دربارهی صدر و ذیل گفتگوها هم چیزی ننویسم. اگر چه محتوای آنها غالباً میتواند بستر بحث را مشخص کند. جز در مواردی که اشتباه دیکتهای بوده یا باید نام فردی حذف میشده، تغییری در متن پیامها ندادهام. بنابراین در انتخاب پیامها چندان نکتهسنجی نشده و در انتخاب کلمات هم، راحتتر از چارچوب متعارف روزنوشته و نیز نوشتههایم در شبکههای اجتماعی بودهام. پس شما هم آنها را صرفاً در حد پیامهایی که برای زنده نگه داشتن گفتگو میان دوستان رد و …
کتاب نوت بوک ساراماگو | بهانهای برای یادآوری اهمیت نوشتن
نوع مطلب: گفتگو با دوستان توضیح این مطلب: شهرزاد در زیر مطلبِ «لحظهنگار – گزارش این روزها» نکتهای نوشته و سوالی مطرح کرده بود که تصمیم گرفتم آن را در قالب یک مطلب جداگانه بنویسم. توضیحاتم نسبتاً کوتاه است و میشد به شکل کامنت نوشت. اما ترجیح دادم مطلبی مستقل باشد، تا مخاطبهای ناآشناتر هم – که عادت یا حوصلهٔ خواندن کامنتها را ندارند – آن را بخوانند. [toggle title=”بخشی از حرفهای شهرزاد (کلیک کنید)”] محمدرضا، کتاب «نوت بوک» ازژوزه ساراماگو – که توی این لیست ازش نام بردی – رو دوست داشتی خودت؟ من نخوندمش و اسمش رو هم نشنیده بودم تا حالا. اما از اونجایی که دو کتاب دیگهٔ ساراماگو یعنی «کوری» و «همهٔ نامها» – که توی سالهای پیش به واسطهٔ خودت باهاشون آشنا شدم و خوندمشون – رو دوست داشتم و از خوندنشون لذت بردم، میخواستم ببینیم این کتابش به اسم نوت بوک هم …
