خانه » چرکنوشته‌های محمدرضا شعبانعلی

چرکنوشته‌های محمدرضا شعبانعلی

توسط محمدرضا شعبانعلی

توضیح: این نوشته‌ها کاملاً شخصی هستند. فقط برای اینکه دوستان من در سایت، بدانند که در روزهای آینده چه دغدغه‌هایی در سایت مطرح خواهد شد. اگر کامنت و نظری داشتید که میتوانست به بهبود محتوا کمک کند بنویسید. به محض خواندن کامنت و لحاظ کردن در یادداشت‌هایم، آن را پاک می‌کنم تا پایین این نوشته خلوت بماند و خواننده هم بداند که نظرش خوانده و لحاظ شده. طبیعی است اینها ایده‌های اولیه هستند. دفترچه‌ی یادداشت دیجیتال من که با اهالی این خانه مجازی به اشتراک می‌گذارم. بنابراین به ایده‌ها بیفزایید اما آنها را نقد نکنید. چون فقط ایده هستند…

* این دنیای دیجیتال همه روندهای تاریخی بشر رو به سرعت زیاد بهمون نشون می‌ده. این روندی که واژه‌ای مثل «عشق» در طول هزاران سال چنان معنازدایی شد و به گند کشیده شد که الان تو هر شعر و متن و … به هر دلیل و بهانه‌ای و بدون درنظر گرفتن اون معنای عمیقش به کار می‌ره. مستعمل شد و دست خورده.

استیکر‌های وایبر قشنگ همین حس رو می‌دن. زمانی که اولش بود، چقدر حس خوبی بود. الان شده یک تصویر غیرشخصی عمومی. چیزی که هر روز برای صدها نفر ارسال می‌کنیم. هیچ هیجانی در مخاطب ایجاد نمی‌کنه و کاربردش، غنی کردن پیام نیست. بی‌حوصلگی در نوشتن یک پیام متنی غنی است.

* اعتیاد به گرفتن عکس‌های سلفی (اینکه مردم خودشون با موبایل از خودشون عکس می‌گیرن) به عنوان یک بیماری، طبقه ‌بندی شده! خوبه راجع به صد سال تاریخچه عکس‌های سلفی یک مطلب بنویسم و توی عصر ایران و بعدش اینجا منتشر کنم.

* تحقیق کنم راجع به تاثیرشبکه‌های اجتماعی روی هوش و شعور مردم. به نظر می‌رسه که چاقوی دو لبه است. می‌تونه انسانها رو هوشمند‌تر بکنه و می‌تونه از اونها انسانهای احمق‌تری بسازه. به نظر میاد الان کارکرد دوم خیلی بیشتر رایجه! اما باید شواهد علمی پیدا کنم و ببینم کی روی این موضوع کار کرده.

* باید در متمم، یک سری جدید راه اندازی کنیم به عنوان «هنر یادگیری». به نظرم میاد که خیلی از ماها، برای یادگیری تلاش می‌کنیم اما متود و روش درستش رو به کار نمی‌گیریم. شاید این بتونه کمک کنه که اثربخشی وقتی که برای یادگیری می‌گذاریم بیشتر بشه.

* واقعاً اگه مفاهیم قمار برای آدمها جا بیفته، چقدر مهارت تصمیم گیری بهتر میشه. حیف که اسم قمار که میاد آدمها حساس می‌شن و شاخک‌هاشون تکون می‌خوره. فکر می‌کنن حرامه، راجع بهش نمی خونن و فکر نمی‌کنن ولی هر روز صبح تا شب به هزار شکل قمار می‌کنن 🙁

* در بحث سرشت و سرنوشت بنویسم که جبر و اختیار صفر و یک نیست و برای هر آدمی در هر لحظه از زندگی فرق میکنه. ما با هر تصمیمی دایره ‌ی اختیارمون رو تنگتر یا بازتر می‌کنیم.

* یک قسمت FAQ یا سوالات رایج در سایت درست کنم، بسیاری از ایمیل‌ها سوالات تکراری دارند. می‌شود آنجا نوشت و پاسخ داد تا کار بقیه کاربران راحت‌تر راه بیفتد. این همه آدم هم شاکی نباشند که ایمیل‌هایشان خوانده نشده و پاسخ داده نمی‌شود.

* با توجه به نظرسنجی‌هایی که در مورد جدا شدن و طلاق انجام دادیم، گزارشی روی آنها بنویسم و منتشر کنم

* به بهانه‌ی بحث سیگار و دخانیات، میشه کارکرد شرکت‌های بزرگ مالتی نشنال رو در دستکاری باورها و انتظارات مردم و قوانین حاکم و حتی ساختارهای سیاسی نشون داد.

* کتاب واحه‌ی من باید با این جمله‌ها تمام شود:

برج‌ها را حکمرانان ساختند، تا از فراز آنها، بر بزرگی قلمرو خود بنگرند. هیجان زده شوند و لذت ببرند

اما ما، حکم‌روندگان، از فراز برج‌ها، کوچکی غمها و سختی‌های خود را می‌نگریم و هر چند برای لحظه‌ای کوتاه، آرام شویم و لذت ببریم.

تاریخ را حکمرانان نوشتند، تا شادمانه و سرمست، از همه آنهایی بگویند که آمدند و رفتند، تا تخت سلطنت را به اینان بسپارند

اما ما، حکم‌روندگان، تاریخ را خواندیم، تا امیدوارانه و سرخوش، به روزهایی بیندیشیم که داستان رفتنی دیگر و آمدنی دیگر، به این کتاب قطور بی پایان، افزوده گردد.

ایمان را، حکمرانان تاریخ، همچون دارویی تجویز کردند، تا خداوندگاران نیز حامی و توجیه گر فساد آنان باشند.

اما ما، حکم روندگان تاریخ، ایمان را نویدی گرفتیم از وجود خداوندی که دیر یا زود، فضا را برای تنفس خداوندگاران، تنگ خواهد کرد.

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

101 دیدگاه

حسن ۸ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۴:۵۸

سلام
ای کاش شخصی تجربه ای نظری در این مورد می داد
لیسنینگ را می گویم
چگونه می توان برای خود هدف از زبان خواندن را مشخص کرد؟
چه کسی می تواند به ما بگوید که ما از زبان کدام مهارت را می خواهیم منظور من از میان دو انتخاب کدام را انتخاب می نماییم؟

الف – فط ریدینگ آن هم با سرعت بالا که حالت فرسایشی در ما ایجاد نکند و بتوانیم از خواندن لذت ببریم و مطالبی هم برای خودمان یاد بگیریم که صد البته با زبان اصلی بهتر است ضمن اینکه بعضی ها از اول تکلیف خودشان را مشخص می کنند که مهاجرت که نمی خواهند انجام دهند و فقط شاید مسافرت که آن هم می توان حل و فصل نمود
(مطمئناً شخصی که ریدینگ سریع داشته باشد می تواند از پس مسافرت و مکالمه های ابتدایی آن برآید.

ب- یادگیری هر چهار مهارت ریدینگ لیسنینگ اسپیکینگ رایتینگ می باشد که فکر می کنم آن اشخاصی که قصد مهاجرت یا مسافرت دارند این قسمت مناسب تر است تا قسمت الف ، چون بالاخره آنجا نیاز می شود.

در مورد شخصیت محمدرضا نظر من این است که ایشان تسلط بسیار بالایی به متون انگلیسی دارند و به همین علت همیشه مطلب خوب و بکرو جدید برای گفتن دارند و با مغز مثال زدنی و هوش بالایشان روی آنها تحلیل خوبی انجام می دهند
یعنی ورودی خوب و تحلیل خوب منجر به خروجی (سایت وزین شعبانعلی ) شده است
علت لارج بودنشان در ارائه مطلب این است که به دریایی وصل است که اصلاً احتیاجی به این نگهداشتن اطلاعات نمی بیند و هر روز مطلب جدیدی ذهن جدیدی بروز می دهد
مطلب آخر اینکه در این مدت که سایت ها مختلف می گردم وهمچنین وبلاگ واقعاً سایت با محتوی و جالب و با کلاسی هست که همۀ آن اشخاصی که به اینجا می آیند هم با سواد هستند
نخواستم مطلب بیهوده گفته باشم و حمل بر چاپلوسی نشود فقط حرف دلم را مانده بود
ممنون

مریم ک. ۸ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۳:۵۹

سلام
ممنون میشم اگه در مورد پایان نامه نویسی هم بنویسید.
راستی اولین چیزی که از چرکنویس تو ذهنم اومد این بود که یه سری برگه ی دست نویس و البته دارای خط خوردگی خواهم دید از محمدرضا شعبانعلی و خوانندگانش.
به نظرم کول تر می شد.
با احترام
خیر پیش رویتان

Atiye ۷ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۲:۴۹

سلام
الان بیشتر روی حرفام با دوستان هست.
چه خوب خود ما همین جوری که با سایت و مطالبش جلو میریم . جلسات هفتگی بذاریم و بحث و گفتگو کنیم و تجربیات خودمون رو در اختیار هم قرار بدهیم.
در فضای باز و بدون هزینه ای
با زمان و تاریخ مشخص

shirin ۷ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۱:۲۴

چقدر جملات آخر زیبا بود .. در مورد جبر و اختیار به شدت منتظر هستم که نوشته هاتونو بخونم… مرسی به خاطر تمام زحماتتون

حامد ۶ شهریور، ۱۳۹۳ - ۲۰:۵۵

سلام به استاد گرامی
نمیدونم میشه پیشنهاد موضوع هم داد یا نه!
فکر میکنم موضوع ” نحوه پژوهش ، مستند سازی و طبقه بندی اطلاعات بدست اومده ” از زبان شما کمک زیادی به تولید محتوای فارسی بکنه.

به امید سلامتی ، سعادت و موفقیت برای شما و همه ی دوستان حاضر.

رها راد ۶ شهریور، ۱۳۹۳ - ۹:۲۹

سلام
خیلی ناراحتم….
خیلی دوست داشتم سمینارپیام مذاکره شرکت کنم و صاحبخونه و دوستای این خونه مخصوصا آزاده جون وشهرزاد رو از نزدیک ببینم،،خودم اینجام ولی فکرم اونجاست……شاید هنوزلیاقتشوپیدانکردم.کاش استاد شعبانعلی فرصت داشتند وبه شهر ما میومدن و ازحضورشون بهره مند میشدیم.ما جنوبی ها مهمان نوازیم….
الان لحظه شماری میکنم بچه ها ازهمایش بیان و حرفاشونوبشنوم…

آزاده م ۷ شهریور، ۱۳۹۳ - ۵:۵۴

رها جان سلام
من یک ساعتی میشه که رسیدم خونه. جاتون خیلی خالی بود. من دقیقه به دقیقه اش رو تو ذهنم ثبت کردم و حالا حالا ها شیرینی اون لحظات رو فراموش نمیکنم. باورم نمیشد که یه روزی بتونم استاد عزیزمون، سمیه جان و شادی جان رو از نزدیک ببینم. مهمان نوازی سمیه و شادی بی نظیر بود. راستی مامان و بابای عزیز استاد رو هم دیدیم.:)
کاش یه جوری میشد که میتونستی بیای. بچه ها هم بودن. کلی با دوربین شهرزاد عکس گرفتیم. هروقت عکسها بدستم رسید برات ایمیل میکنم. ایمیل من abshar0191@yahoo.com
راستی من سه سال جنوب زندگی کردم و واقعا باور دارم که جنوبی ها مثل شمالیها مهمان نوازند. (اصلا هم فکر نکنید که چون شمالی هستم میگما;-) )
بعدا برات بیشتر مینویسم.
تیم مهربان و مهمان نواز “شعبانعلی دات کام” واقعا عالی بودید. خدا قوت:)

shirin ۷ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۱:۲۵

من هم خیلی دوست داشتم برم ولی متاسفانه نتونستم هر چند که خیلی منتظر این فرصت بودم 🙁

رها راد ۷ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۳:۰۶

سلام آزاده جان
خوش به حالتون.به حس وحالتون غبطه میخورم.ولی خدا رو شکرمیکنم که حداقل تو این فضای مجازی،دوستای خوبی مثله شما دارم.دوست دارم بیشتر از حس و حال حضورتون بشنوم.مطمئنم شهرزاد، سیمین -الف ،آقای کلبادی وپسرک خامه فروش وآزاده ام هم حرف های شنیدنی واسه گفتن دارند.همچنین دوست دارم حس وحال بچه هایی که برای اولین بار تو همایش استاد شرکت کردند بدونم.(raha.tdif@gmail.com)
من هم به نوبه خودم از شادی و سمیه عزیزتشکر میکنم.
ببخشید اگر جای این کامنت مناسب نبود.بقیه صحبت ها را در نوشته سمینار ادامه میدم.فقط خواستم اینجا جواب آزاده عزیز را بدهم.دیروز طاقت نیاوردم که نوشته مربوط به سمینارگذاشته شود وبعد نظر بدم.

آزاده م ۷ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۹:۱۵

رها جان اومدم ببینم کامنتم رو دیدی یا نه که خیالم راحت شد.:) باشه دوست من. ایمیلت رو یادداشت میکنم. به محض اینکه شهرزاد جان زحمتشو بکشه برات ایمیل میکنم.

شهرزاد ۷ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۴:۵۸

رهای عزیزم … دوست دوست داشتنی ِ ما
کامنتهای مثبت و دلنشینت همیشه توی ذهنم هست و ممنون از تو … ما هم دوست داشتیم تو رو می دیدیم.
نگران نباش … انشاله فرصت های آینده …)

رضا ۶ شهریور، ۱۳۹۳ - ۲:۰۷

سلام و عرض ارادت
لطفا در زمینه بازاریابی تلفنی و مشاوره فروش خدمات اداری ، بازرگانی به صورت تلفنی و استخدام نیرو تازه کاره از دیدگاه کارفرما مطالبی بنویسید
ایشااله فردا در سمینار درسهای خوبی یاد بگیرم ممنون از زحمتهاتون

نگار ۵ شهریور، ۱۳۹۳ - ۲۲:۱۷

سلام استاد عزیز
یکی از مسایل مهمی که من و همسرم خیلی راجع بهش با هم بحث می کنیم جبر و اختیاره. منتظر نوشته هاتون در مورد این موضوع هستم.
به نظرم بحث مهم و تعیین کننده ای است به نحوی که نگرش افراد در مورد آن ارتباط معنی داری با شیوه زندگی و میزان موفقیت آنها دارد.

بهارنارنج ۵ شهریور، ۱۳۹۳ - ۲۱:۳۸

موضوع تاثیر شبکه های اجتماعی روی هوش و شعور را واقعا دوست دارم . خودم شخصا بسیاری از اوقات به تاثیر فضای مجازی در زندگی واقعی فکر کردم. قسمتی از آنچه که برای خودم نوشته ام:
به این فکر می کنم که حضور در دنیای مجازی و بودن با کسانی که گاه هیچ چیز از شخصیت واقعی آنها نمی دانی چقدر می تواند در ما احساس آرامش و رضایت ایجاد کند؟
چه تعداد از این افرادی که به طور عام “دوست ” خطاب میشوند به معنای واقعی کلمه “دوست” هستند؟
این روزها قسمت زیادی از مردم وقت خود را در فضایی سپری می کنند مملو از صحبتهای اخلاقی و زیبا که به کار بردن حتی یکی از این نصیحت ها در زندگی واقعی می تواند روزهای آینده را به گونه ای دیگر رقم بزند.
اما بودن در فضای مجازی برای بسیاری از ما، فرصتی است برای اینکه بتوانیم خود را آنطور که می خواهیم به نمایش بگذاریم نه آن چه که واقعا هستیم. می توان به راحتی ، با نوشتن چند جمله و نقل قول زیبا از دیگران یا به اشتراک گذاشتن تعدادی عکس، ژست انسان دوستانه به خود به گرفت و تمام کاستی های شخصیتی خود را جبران کرد.
در فضای مجازی هیچ کس نمی داند:
کسی که از حضور در بنیادهای خیریه و کمک به بیماران خاص و … صحبت می کند، در دنیای واقعی چقدر به این انسانها فکر میکند یا مردی که از یک هفته قبل ، روز زن را به تمام بانوان هموطنش تبریک می گوید و دم از برابری حقوق زن و مرد میزند، در خانه خود با همسرش چه رفتاری دارد؟
در واقع، چیزی که اتفاق می افتد این است که افراد تنها نیمه روشن شخصیت خود را به نمایش می گذارند و شاید سهولت این امر، نیاز به تلاش برای از بین بردن تاریکی ها را در ما کم رنگ می کند….

سعید ۵ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۱:۴۵

اونقد مطالب پراکنده میارید وسط که آدم خوندنش نمیاد
قبلا مطالب سایتتون(کلی مهمون و صاحب خونه)خیلی علمی تر و کمک کننده تر بود

سارا ۴ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۷:۴۴

سلام.
آرزویم برایت اینست که در میان مردمی که هرروز می دوند برای زنده بودن، آرام قدم برداری برای زندگی کردن.
چه خوب می شه اگه یه سلسله مباحثی مطرح بشه در خصوص دنیای مدرن و سبکهای زندگی مدرن و نیز تاثیرات مخربی که سبک زندگی مدرن بر روح و روان آدمی به جای می ذاره.تاثیراتی مثل تنهایی، همیشه ناراضی بودن از داشته ها وهمیشه به دنبال بهترها و بهترینها بودن، دور شدن از اصالت زندگی و آنچه مطابق خواست و اراده خود اشخاص و نه جامعه و بسیاری از موارد دیگر.
شاید این گفتگوها به بهتر شدن کیفیت زندگی افراد بیانجامد،کیفیتی که در زندگی مدرن جای خود را به کمیت در همه ابعاد داده است.و این کیفیت شاید همان آرام قدم برداشتن برای زندگی کردن باشد ونه همچون سراسیمه گان به دنبال جمع کردن و انباشتن ابزار زندگی بودن غافل از اینکه فرصت زندگی چون ابر می گذرد و مجموعه این ایزار چه بسا یک درصد کیفیت زندگی را بهبود بخشد، یکدرصدی که نیاز به صرف صددرصد توان و نیروی زندگیمان را ندارد…. .

حسن ۴ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۲:۱۳

سلام و آرزوی سلامتی
آیا می توانید در مورد موارد ذیل صحبت کنید؟
1- چگونه روزی صد صفحه کتاب می خوانید البته با آن مشغله کاری البته به نظرم در روز تعطیل هم ما نمی توانیم تمام وقت آن صد صفحه بخوانیم مگر کتاب داستان باشد!!!! (منظور کتاب یادگرفتنی و استدلالی نباشد)
2- چگون می توانید انگلیسی را سریع تر از فارسی بخوانید !!!!
3- آیا از روش تندخوانی یا روش دیگری استفاده می نمایید؟
4- در مورد تاریخچه یادگیری مخصوصاً انگلیسی خود بگویید؟
5- در مورد اهمیت ریدینگ در زبان انگلیسی بگویید ؟ آیا تمرکز برای توانایی ریدینگ بهتر از آن نیست وقتمان را تلف سایر مهارت ها بنماییم؟ در صورتی که ما اغلب می خواهیم از ورودی های اطلاعاتی زبان استفاده کنیم؟
ممنون

محمد ۴ شهریور، ۱۳۹۳ - ۸:۵۸

سلام محمدرضا
در مورد نوشتن درباره ی هنریادگیری خیلی ایده ی خوبیه.واقعا جای همچین مطلبی خالیه و دغدغه ی خیلیاست.در مورد مدیریت زمان و انرژی و انکیزه هم لطفا بنویس.مثلا خودت چطور این همه کامنت رو میخونی,جواب میدی و می نویسی.چطور همزمان جلسات مختلف شرکت میکنی و هر روز مطالعه میکنی؟؟
منتظریم
شاد و سلامت باشی

غزاله ۳ شهریور، ۱۳۹۳ - ۲۲:۳۴

سلام و ممنون از اینکه با افتتاح این بخش زمینه ای فراهم کردید که ما نیازهامون رو بیان کنیم.
من فکر میکنم خیلی خوبه اگر برای کسانی که تازه میخوان وارد کار بشن آموزش هایی بذارید. مثلا نحوه ی رزومه نویسی خوب که توجه کسی که بررسی میکنه رو جلب کنه.( من دیروز میخواستم برای اولین بار و اولین شغل رزومه بنویسم و هرچه تو اینترنت گشتم نمونه ی خوبی پیدا نکردم چون همه تاکیدشون بر بخش سوابق کاری بود که من سابقه ندارم!) یا در مورد نحوه ی برخورد با همکاران و رئیس.این ها به نظر ساده ند اما هیچ جا به ما یاد نداده ند و به نظر خوب نیست که با صحیح و خطا این آموزش صورت بگیره!اگر لطف کنید و این مطالب را در سری متمم بگنجانید عالی ست

غزاله ۶ مهر، ۱۳۹۳ - ۱۵:۰۸

آقای شعبانعلی گرامی
خیلی ممنون از شروع فایل صوتی شغل اولی ها تو سایت عصر ایران. مطمینم این فایل ها به من و امثال من خیلی کمک می کنند.لطفا این سلسه فایل های صوتی را ادامه بدید تا راهنمای های کاملی در مورد روابط کاری و هرآنچه ما نیاز داریم یاد بگیریم باشد و در صورت امکان این فایل ها را هم مثل “اشتباهات ما در مدیریت زمان” و “انتقاد” علاوه بر سایت عصر ایران روی سایت خودتان قرار بدید.

Hm ۳ شهریور، ۱۳۹۳ - ۲۱:۵۸

2 , 3 معرکس:)
لطفن راجع بهشون بنویسید.

مهدی پناهی ۳ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۷:۳۹

موضوع شرح و بسط “هنر یادگیری” شما رو خیلی دوست دارم و چون ظهور چنین هنری رو مترادف با “عملی کردن دانسته ها” میدانم، پیشنهاد میکنم با هم کتاب “عملی کردن دانسته ها” نوشته بلانچارد (ترجمه مامک بهادرزاده) رو مرور کنیم و برداشتهامون رو با هم به اشتراک بگذاریم
مخلص محمدرضای عزیز هم هستیم

حامد ۳ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۴:۴۲

بسمه تعالی
با سلام و تحیت
بنظرم همه ادما انجام دادن کار خوب و نیک رو بلد هستند و همه هم در موقع دریافت کمک ، دعا می کنند و عاقبت بخیری ، دست به خاک بزنی طلا بشه و خلاصه از این دست دعا ها رو غالبا همه شنیده ایم اما وقتی در دراز مدت می بینیم نه خاکی طلا شده و نه اون دعا اثری داشته و برای اینکه خودمونو قانع کنیم میگیم شاید همینکه تو این مدت سالم و سلامت بودیم اثر همه اون دعا هاست اما واقعا همینه
دوستان و متفکران و صاحبان اندیشه ، راهنمایی کنید که : این دعا ها تاثیرش چیه و ما از چی باید انتظار داشته باشیم و یا اصلا دلخوش به این دعا نباشیم و هی تلاش و کار نیک بکنیم و به این شعر بسنده کنیم که :
تو بنده گی چون گدایان بشرط مزد نکن
که خواجه خود رقم بنده پروری داند
التماس دعا
خدا قوت

میلاد ۲ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۹:۱۳

سلام استاد شعبانعلی
اول اینکه باید تشکر کنم بابت این ایده ی خوب که باعث میشه ما هم دغدغه های خاص خودمون رو بیان کنیم و راجع دغدغه هامون مطالب شما رو بخونیم.

استاد داشتم مصاحبه ی شما با مرکز کارآفرینی دانشگاه شریف رو می خوندم که شما گفتین: “. نزد آدم­های مختلف رفتم و بیش‏تر سعی کردم مدل ذهنی آنها را یاد بگیرم.”
یه چند جای دیگه هم دیدم از این مدل ذهنی صحبت کردین.
میخواستین بدونم چطوری میشه مدل ذهنی آدم های موفق یا الگوهای خودمون رو یاد بگیریم؟
فکر می کنم مطلبی در این باره کار کنید خیلی خوب میشه.
راستش من تازه با شما آشنا شدم و نرسیدم همه ی مطالب سایت و روزنوشت ها و متمم رو بخونم. اگر جایی نوشتید و من ندیدم ممنون میشم لینکش رو بزارید .

از دوستان هم اگر کسی جایی خونده که استاد راجع به یادگیری مدل ذهنی افراد حرفی زده ممنون میشم راهنماییم کنه.

بهترین آرزوها

غزاله ۲۲ شهریور، ۱۳۹۳ - ۲۱:۰۷

تو رادیو مذاکره یه فایل راجع به استیو جابز هست که درمورد مدل ذهنی استیو جابز توش گفتن.منم متاسفانه هنوز مطالب سایت رو کامل نخوندم و ممکنه جاهای دیگه ای هم در این مورد گفته باشن.آقای شعبانعلی به نظر من هم اگه در مورد مدل ذهنی افراد موفق بیشتر صحبت کنید بهتره

آزاده اَم ۲ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۱:۱۸

اگر امکان داشته باشه فایل با فرمت epub یا mobi از کتابهایی که تا بحال معرفی کرده اید و به زبان انگلیسی بوده اند، در یک صفحه قرار دهید، خیلی کمک بزرگی خواهد بود.

كيان ۲ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۰:۰۸

” حرف هاي بي اهميت را گفتم
حرف هاي كم اهميت را نوشتم
حرفهاي مهم را با نگاهم گفتم و حرفهاي مهم تر را با گريه ام
اما اصل حرف هايم ناگفته خواهد ماند
تا هميشه …”
محمدرضا شعبانعلي.
كاش تو اين قسمت حرفهاي مهم و مهم تر رو بنويسيد.
كاش ” اصل حرف هاتون كه هميشه ناگفته خواهد ماند ” رو يه روز بنويسيد .

علی ۲ شهریور، ۱۳۹۳ - ۸:۴۲

به نظر شما با وجود شبکه های اجتماعی ، انسان ها تنهاتر شدن یا نه؟

ثمانه ۲ شهریور، ۱۳۹۳ - ۰:۴۵

جسارتا امکان داره یه بخش مشابه هم باشه که من و دیگر خواننده ها هم بتونیم همچین ایده های خامی رو که دوست داریم شما توسعه بدی مطرح کنیم؟

سعيد رنجبر ۲ شهریور، ۱۳۹۳ - ۰:۲۳

سلام استاد عزيزم
من هميشه از وجود اطلاعاتي از قبيل كاربران آنلاين در سايت خوشم ميومد،بعضي وقتها بدجوري فكر ميكني تنهايي،تو سايت متمم هم اگر باشه خيلي عالي ميشه.
فكر ميكنم چقدر خوب ميشد وقتي استاد ميخواست در مورد مطلب خاصي بنويسه،علي الخصوص آن مطلب در مورد كسب و كار،در مورد كارآفريني ،در مورد راديو مذاكره ي بعدي ،در مورد معرفي كتاب،قبلش در يك نوشته ي كوتاه آن را مشخص كند و بخواهد كه در صورت انتشار متن اصلي دوستان نظرات خودشان را بر اساس آنچه يافته اند ،بدهند.
چقدر خوب ميشد 1 روز ،فقط 1 روز در سال نه در كلاسها و نه در سمينارها ،نه در جاهايي كه سقف داره ،نه در جاهايي كه اينترنت هست،نه تو اين خونه ي مجازيمون،بلكه جايي جمع بشيم بگيم ،بخنديم،گريه هم كنيم،براي هم بنويسيم،كتاب هديه بديم.
دوست دارم بخشي در سايت باشه،كه دوستان بهترين 5 خطي كه از يك كتاب خوانده اند را در آنجا بنويسند،مثلا اسمش باشه،5 خط كتاب،كدومش؟

محمد ایرانی ۱ شهریور، ۱۳۹۳ - ۲۳:۴۷

به نظر من بهتره بجای استفاده از واژه قمار از کلمه ریسک کردن و یا تصمیمات پر مخاطره استفاده کنید و یا در باره اونها بحث شود . زیرا قمار در هر حالی قمار است . ولی انچه بیشتر ما در روز با انها سر وکار داریم گرفتن تصمیم بر اساس نادانسته ها میباشد .

مرتضی ۱ شهریور، ۱۳۹۳ - ۲۲:۵۴

سلام.
انگار که تو دفترچه خودم مینویسم.
کاشکی روزی برسه که بدونم واقعاً چه چیزی و کجا منو به اون اوج شادی وعده داده شده میرسونه.

هدیه ۱ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۸:۴۰

راستی افتتاحیه ات مبارک!!!!!

هدیه ۱ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۸:۳۱

می شه یک مقاله در مورد داعش بنویسید؟ببخشید اینقدر داعش داعش می کنم(احتمالا ذله شدید از دست من)اما این گروه با گروه های مشابه دیگه مثل طالبان یا بوکو حرام تفاوت های ظریفی دارند که توجه من رابه خودش جلب کرده,یکیش علاقه بیشتر مردان اروپایی و زنان اروپایی برای پیوستن به این گروه خاص وآمادگی برای هر نوع جانفشانی است,یک مقاله خواندم حاصل کار تحقیقی یک روانشناس آمریکایی استاد دانشگاه استانفورد که با زنانی که به این گروه پیوستن مصاحبه های طولانی انجام داده وبه این نتیجه رسیده که خود این زنان مایل به پیوستن به این گروه هستند,نقششان هم که دراین گروه مشخصه,تبدیل میشوند به یک تن فروش سیار علاقه مند.چیزی که برای من بسیار عجیبه اینکه هیچ گروه یا دسته ای در کل جهان نمی توانند با سرکردگان این گروه سر میز مذاکره وگفتگو بشینند,اما آنها به راحتی می توانند با کمی مذاکره طرفداران جانفشان و پروپا قرصی برای خود ازقلب اروپا وآمریکای بسیار متمدن پیدا کنند,آیا آنها مذاکره کننده گان فوق حرفه ای در اختیار دارند؟آیا تعاریف مذاکره ومذاکره کردن در حال تغییر وشکسته شدن هست؟به نظر میاد که اعضای داعش وحشی وکاملا بربر وکاملا عاری از هر نوع سوادی هستند اما عملکرد آنها در مذاکره کردن ومخ زدن افراد دیگر شگفت انگیز است,طوری که ما شاهد هستیم که چگونه یک مرد انگلیسی پیوسته به این گروه حاضر به بریدن سر خبرنگار آمریکایی می شود.آیا تعاریف مذاکره مثل هر علم دیگری در حال کهنه شدن,پوست انداختن واز نو زاده شدن است؟

امید ۲ شهریور، ۱۳۹۳ - ۲۰:۳۲

هدیه جان ممکنه مذاکره را برای من بخش کنی؟؟؟؟؟
پیشنهاد می کنم یک دوره مذاکره (مخ زنی) نزد ابوبکر بغدادی برو!!

افسانه ۱ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۸:۲۵

گرفتن عکس های سلفی به مثابه بیماری؟ گرفتن عکس های سلفی برای درمان یا شاید هم برای شناخت بخشی های ناشناخته وجودمون که در عکس آنی ظاهر می شه. بیشتر از گزفتن عکس سلفی به بسترهای دیجیتال که امکان انتشار راحت وسریع را فراهم کرده می شه نظر کرد ، تصویری از من که الان خوابیده، منی که در رستوران با دوستاش داره ساندویچ گاز می زنه و … همه اینا خیلی راحت و سریع منتشر می شه. امیدوارم این نقد نباشه و ایده باشه ! بعضی وقت ها راه ایده های جدید از نقد کردن ایده های دیگه باز می شه به گمانم.

آرام ۱ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۷:۱۷

همه موضوعت جالب و مفیدن لطفا بنویسید
شخصا درباره تحلیل کاربردی قمار و مصداقهاش و نیز تاثیر شبکه های اجتماعی بیشتر مشتاقم

الهام ۱ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۵:۲۲

استاد عزیزم کار جالب و عالی میتونه باشه .

ali ۱ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۳:۵۰

سلام. در اکثر فایلهای صوتی رادیو مذاکره که با کارفرماها مصاحبه کردید از کم کاری کارکنان گله دارند. فکر می کنم یکی از این دلایل اینه که کارفرماها هنگام استخدام افراد به این نکته توجه نمی کنند که افراد در چه خانواده ای بزرگ شدند. شما اگه ببینید اکثر مدیران بزرگ دنیا از طبقه ضعیف جامعه بوده اند. چون از همان بچگی فهمیدند که باید برای زندگی بهتر تلاش کرد ولی کسانی که در یک خانواده سطح بالاتر زندگی کرده اند و برای بدست آوردن هیچ چیز تلاش نکرده اند حالا هم برایشان سخت است که برای بدست آوردن چیزی تلاش کنند. البته این نظر شخصی منه و فکر می کنم کسانی که از قشر ضعیف هستند بهتر کار می کنند.در ضمن بابت چرکنویس ممنون

شهرزاد ۱ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۲:۳۹

ممنون و چه جالبه كه توي اين قسمت، پيش ما با صداي بلند فكر مي كنين و دفترچه يادداشت شخصي تون رو باز گذاشتيد تا ما هم برگهايي از اون رو با شما ورق بزنيم و بخونيم…:)
فعلا توي قسمت «يادگيري» ( در كنار همه ي مطالب خوبي كه مطمئنا در اينجا جاي خواهد گرفت) ، چيزي كه من الان به ذهنم ميرسه و هميشه و هميشه فكر منو به خودش مشغول كرده و ميكنه و خيلي وقتها بخاطرش واقعا زجر ميكشم!! و ميخوام توي دفترچه تون رو يه كم با اين موضوع خط خطي كنم و براتون در مورد اين پيشنهاد بنويسم، اينه كه:
«چطوري مي تونيم با همديگه و با دوستان، يه راه حلي پيدا كنيم كه چه جوري ميشه نسل هاي آينده رو از كودكي و از دوران دبستان و … طوري آموزش داد و تربيت كرد؟» كه در آينده، آدم هاي بهتري باشند… ويژگيهاي انساني رو بهتر و بيشتر بشناسند و درك كنند و براش ارزش قائل باشند و بهش علاقمند و پايبند باشند … زيبا، آروم، شاد و پربار زندگي كنند و به ديگران هم كمك كنند كه اونها هم بتونن زيبا، آروم، شاد و پربار زندگي كنند … از خشونت بيزار باشن … به انسانها و همنوعان خودشون، به حيوانات، به طبيعت و … عشق بورزند و …
به نظر من دنياي ما بدجوري به اين موضوع نياز داره …
حداقل نسل هاي آينده ي ما بتونن توي دنيايي بهتر، زيباتر و آروم تر از دنيايي كه ما الان توش هستيم زندگي كنند و از اين تنها فرصت عمري كه براي زندگي، بهشون داده شده، بهره و لذت بيشتري ببرند و در كنار اون، شاهد بهره بردن و لذت بيشتر همنوعان خودشون از اين تنها فرصت زنده بودن، باشند.

رسول ايرانشناس ۳ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۵:۵۰

محمد رضا جان ، سلام و عرض ادب
پيشنهادي دارم كه به نظر خانم شهرزاد خيلي نزديكه :
درسايت متمم سري مطالبي رو در نظرگرفتي تحت عنوان سری – بیست و دو- و در تعيين هدفت نوشتي :” نمی‌خواهیم به جوان‌ترها بگوییم که چگونه باشند. می‌خواهیم کمک کنیم که آنگونه که می خواهند باشند.”
با اين همه تراكم كاري كه داري اگرامكانش هست براي نوجوانهاي رده 10 تا 15 سال مطالبي با محوريت بلوغ (فكري ، جسمي ،ج.ن.س.ي و …) ارائه بشه كه مخاطبين اون فقط همين گروه باشند وبه كمك والدين آگاه و فعال در دنياي مجازي و نظارت معلم و مربي عزيزمون تلاش بشه آينده بهتري براي نسل آتي ساخته بشه .
البته بعضي كتابهاي ترجمه شده در اين زمينه وجود داره منتهي از نظرفرهنگي امكان انتقال تجربيات مطرح شده در كتابها نيست .

عليرضا داداشي ۱ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۲:۱۶

سلام.
صميمانه ممنونم.
كاش درباره ي اين موضوع بنويسيد كه چگونه مي شود آدمهايي هستند كه تحصيلات دانشگاهي يا حوزوي هم دارند اما خيلي بسته و قالبي به علم و تكنولو‍ژي و فرهنگ و دين وجامعه و … نگاه مي كنند . دوست دارم بدانم علت چيست.
برقرار باشيد.

mina90 ۱ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۲:۱۳

این روزا به این فکر میکنم که چقدر خوب میشد بیشتر وقتها یادمون میرفت که زنیم یا مرد. و فقط آدمیم. اینقدر زن بودن یا مرد بودنمون برجسته نبود. اینقدر شاخکهامون حساس نبود به جنسیت. (مثل حساسیت به کلمه قمار. دیشب داشتم subway surfer بازی میکردم. با خودم گفتم بیام با پولام جایزه بخرم. به جای اینکه یه چیز مشخص بخرم. جالب بود. آخرش نصف سرمایم مونده بود برام. خیلی بیشتر از پولی هم که خرج کرده بودم تجهیزات خریده بودم. ) این طوری خیلی از موقعیتهای یادگیری و تجربه زندگی رو فقط به خاطر برجسته بودن جنسیتمون نمیسوزوندیم. تو پیامک فرستادنمون هم همش به این فکر نمیکردیم که الان دیگه خوبه براش بنویسم خانوم گل یا نه و خیلی چیزای دیگه مثلا این که چرا مثلا من دختر تا حالا نتونستم با یه پسر مثل یه دختر برای سالها دوست باشم. دیگه فوقش تا دو هفته. بعدش دوستی خشک و خالی که نمیشه! (گفتم غالب آدمایی که من تا حالا دیدم)

حمیده ۱ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۱:۲۲

نقشه موفقیت!
مذاکره باشیطان!
اتیکت!
معرفی کتابهای مدیریتی

قاصدك ۱ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۰:۵۴

سلام – منم از اين بخش خيلي خوشم اومد و به نظرم ايده جالبيه و انگار كه يه جور طوفان فكري توي اين بخش راه مي افته تا افراد ايده هاشون را بگذارند كتار هم تا با خرد جمعي به نتايج بهتري رسيد و از حضور اساتيدي مثل شما استفاده كرد
منم با پيشنهاد آقاي هومن كلبادي موافقم كه افراد را به مشاركت داوطلبانه دعوت كنيد تا بعضي پروژه ها را به صورت جمعي بررسي نماييد.اينجوري مي تونيم يادگيري جمعي بيشتري داشته باشيم تا اينكه بخواهيم صرفا نتايج را بخونيم
ممنون از ايده هاي نو و جديد شما

هومن كلبادي ۲ شهریور، ۱۳۹۳ - ۲۱:۴۲

سلام بر قاصدك عزيز
دوست خوبم ، فكر مي كنم در سمينار ششم شهريور ، يك طومار از سوال و پيشنهاد تقديم محمدرضاي عزيز بكنم . ممنون كه با پيشنهادم ، همراهي كرديد قاصدك جان .
به اميد ديدار در سمينار ششم شهريور و جاي همه عزيزاني كه مثل بهاربهار عزيز نميتونن بيان كه ببينيمشون سبز

قاصدك ۳ شهریور، ۱۳۹۳ - ۹:۴۷

ممنون آقاي كلبادي از اينكه دعوت به حضور در سمينار كرديد
من مدتي است كه در حوزه مذاكره تحقيق ميكنم و با توجه به اينكه شغلم به نحوي مرتبط با مذاكره است به اين حوزه بسيار علاقه مندم. متاسفانه به اين دليل كه تهران نيستم در آن تاريخ نميتونم در سمينار شركت كنم. اي كاش فرصتي فراهم ميشد تا ايده ها و مطالب سمينار در اختيار افراد علاقه مند قرار بگيره تا به بالا بردن سطح دانش و آگاهي افراد بيشتر كمك بشه
مرسي از شما و آقاي شعبانعلي كه به اعتلاي جامعه كمك ميكنيد

مجتبي ۱ شهریور، ۱۳۹۳ - ۱۰:۰۱

سلام
اين هنر يادگيري خيلي عاليه

امیر ۱ شهریور، ۱۳۹۳ - ۸:۲۵

سلام استاد
اگر صلاح دونستید از خوانندگان سایتتون هم فیدبک بگیرید و آیتم ها را اولویت بندی کنید.

مَن (رقیه) ۱ شهریور، ۱۳۹۳ - ۲:۴۶

چقدر این دفترچه خوبه! مرسی.
خوبه که آدم تو این صفحه از قید قضاوت آزاده، درهای ذهنتو باز می کنی و با مفاهیم و ایده های اولیه بازی می کنی و شایدم چیزای خیلی خوبی ازشون ساختی… 🙂

دوست دارم از قمار_به عنوان کسی که حس می کنم گاهی تو تصمیمام از این الگو استفاده می کنم_ بیشتر بدونم از نگاهت. (الآن یه لحظه ذهنم رفت پیش ِ قمارباز داستایفسکی و سعی می کنم آخرین سطرهاشو به خاطر بیارم. به نظرم خوندنش خالی از لطف نیست)
و همینطور شبکه های مجازی. هرچند قبلا هم بین نوشته هات اشاره ای به هردوتا موضوع دیدم.

اما قسمتی که بیشتر از همه توجهمو جلب کرد همون قسمتیه که برای آخر کتاب واحه انتخاب کردی و مخصوصا آخرین جمله(شاید چون یکی از دغدغه های اصلی ذهنیم تو این روزها همین موضوعه. ایمان):
“اما ما، حکم روندگان تاریخ، ایمان را نویدی گرفتیم از وجود خداوندی که دیر یا زود، فضا را برای تنفس خداوندگاران، تنگ خواهد کرد”

راستش اولش به این فکر کردم که” آنچه ما حکمروندگان کردیم” مثبته یا منفی.
الآن، تو این لحظه دیگه به مثبت و منفیش کاری ندارم. فقط میخوام بگم یکجور هوشمندی توی اینا می بینم که حس خوبی به من میده. هوشمندی انسانی که تصویرهای ذهنی حکمرانان رو به هم میریزه و با تیکه هاش از نو تصویری جدید برا خودش میسازه. برا خودش. من به این هوشمندی لبخند میزنم در هر صورت.

سعید۱۷۰۹ ۱ شهریور، ۱۳۹۳ - ۰:۳۸

خواستم تاکید کنم روی این روش‌های یادگیری حتما بنویسید.
جا داره که وقت بیشتری روی تیز کردن تبر گذاشته بشه ،

سپیده.ر ۱ شهریور، ۱۳۹۳ - ۰:۲۹

در مورد شبکه‌های اجتماعی بیشتر اوقات دو تفکر افراطی و تفریطی وجود داره.
1- اینکه یا افرادی اینها رو صرفا دلیل سو استفاده میدونند و هدایت کردن گروه مردمی و درست کردن دیتا بیس جهانی، که البته شاید حق هم داشته باشند، مثلا وایبر یا فیس بوک مریض نیستند که مجانی این همه سرور در اختیار قرار بدند ( البته برخی از این شبکه ها احتمالا از راه تبلیغ پول بسیار در بیارن!)
2- عده ای هم از اینکه این جملات رو بشنون متنفرن، و فکر میکنند همه چیز زندگیشون رو باید تو این ها قرار بدند. هیچ خبری هم از تفکر بالایی نیست.
—-
البته گروهی هم میانه روی بیشتری دارند و به استفاده هوشمندانه معتقدند.
و اما هوش و شعور؟ خیلی برام جالبه تا یه تحقیق درست حسابی بشه رو این موضوع. مردم یه ایمیل رو میبینن بی در پیکر، بی هیچ صحتی همینجوری فوروارد میکنند بدون هیچ درک و شعوری! شبکه های اجتماعی رو نمیدونم!!!!!
=======================================================
این ماجرای جبر و اختیار خیلی عجیبه! برای درکش نیاز به تجربه در کنار تفکر و تحقیق هست. تو رده های سنی مختلف هم برداشت ها تغییر میکنه که بخشیش به خاطر مسئله تجربه است. نمیدونم ولی بعضی وقتها مسئله سرنوشت را میپذیرم چون هرکاری میکنی که یچیزایی بشه نمیشه! این رو تجربه شدید به من گفته!
============================================
راستی این بخش جرکنویس خیلی خوب میتونه باشه 🙂

هومن کلبادی ۳۱ مرداد، ۱۳۹۳ - ۲۳:۲۲

سلام محمدرضا جان
شبکه های اجتماعی هم مثل بسیاری از تولیداتِ تکنولوژی که با سرعتی بسیار زیاد و بدون فرهنگ سازی و بسترسازی وارد جوامعی کمتر توسعه یافته مثلِ کشورما میشن ، به احتمالِ زیاد به سمتِ مسیرهایی ناخوشایند میرن و شعورِ مخاطبینش رو به چالش بکشه و احتمالاً اونها رو به سمتِ احمق (تر) شدن سوق بده .
در مورد هنر یادگیری ، خیلی ممنون میشم اگه مطالبی بگذارید چون خودم و فکر می کنم خیلی های دیگه ، همونطور که اشاره کردید ، مشکلِ ریشه ای و اساسی داریم
در خصوص قمار هم مثلِ خیلی از موارد و رویکردهایِ اجتماعی ، توسطِ اعتقادات و باورهایِ چشم بسته و کورکورانه ، reject میشه و نیاز به شکافتن داره و فکر میکنم ، درس هایِ خیلی زیادی تو دلِ خودش داره و میتونه راهنمایِ اتخاذِ تصمیماتی کلیدی ، در زمان هایی که نیاز به اخذ تصمیمات ( چه ساده و چه سرنوشت ساز و تعیین کننده ) هست ، باشه
در خصوص بخش FAQ یا Frequently Asked Questions ( سوالاتی که به طور متداول پرسیده شده اند یا میشوند ) پیشنهاد بسیار خوبیه و فکر میکنم می تونه خیلی از نارضایتی های احتمالی رو به رضایت تبدیل کنه و خیلی ها رو از انتظار ، نجات میده (مثل خود من )
در خصوص طلاق و عوامل جدایی (که حسابی هم داره فراگیر میشه) کاش به غیر از آمار و گزارش ، راه کارهایی پیشگیرانه و روشنگرانه بتونیم داشته باشیم . البته در بسیاری از موارد هم به دلیل اینکه اساساً ازدواج ها کورکورانه هست ، جدایی ، به نفع هر دو طرف هست . راستی اگه ممکن باشه ، چقدر خوبه که برای جوونترا ، در مورد ازدواج ، انتخاب درست ، هدف از ازدواج ، برقراری ارتباط درست ، روابط عاطفی و بسیاری از مسایلِ مرتبط با ازدواج و روابط ج.ن.س.i درس هایی رو داشته باشین که بتونیم جلویِ ازدواج های نادرست رو بگیریم
در خصوص صنعتِ دخانیات هم با توجه به اینکه گفتید به طور خاص در این حوزه و صنعتِ خودرو ، مطالعاتی جدی و دقیق داشتید ، مطمئناً مطالبِ بسیار بسیار مفیدی در آینده از شما شاهد هستیم که می تونه در حوزه های مختلف ، راهگشا باشه . ( راستی بی صبرانه منتظر مطالبتون در حوزۀ صنعت خودرو هستم و قول میدم حداکثر مشارت رو در حوزۀ خودرو داشته باشم )
در مورد کتابِ واحه ی شما هم خیلی کنجکاو شدم و منتظرم که منتشرش کنین تا بخونمش و لذت ببرم
در پایان یک پیشنهاد هم دارم . میشه لطفاً ما رو بیشتر به چالش بکشید و دوستانی که علاقه مند به مشارکت و همکاریِ داوطلبانه هستن (مثل خودم) رو راهنمایی بکنین که بتونیم قدم های مثبت و مفیدی رو در این خونه و متمم برداریم و احساسِ بهتری از حضور ( به عنوانِ مصرف کننده ) در خونمون داشته باشیم
بازم ممنون از ایجاد این بخشِ زیبا در خونمون
ارادتمند و به امید دیدار همۀ دوستای عزیزم در سمینار ششم شهریور و جای همۀ دوستای عزیزمون مثل بهاربهارِ عزیز که نمیتونن کنارمون باشن ، سبز

هومن کلبادی ۱ شهریور، ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۰

با سلام به دوستای عزیزم
چند وقتی بود دوستِ مخالفم رفته بود تعطیلات ، نگرانش شده بودم . خوشحالم که دوباره برگشت و من رو از نگرانی درآورد 🙂
ارادتمند همۀ دوستای عزیزم و به امید دیدار در سمینار ششم شهریور (6/6) و جای همۀ دوستای عزیزم مثل بهاربهارِ عزیز که نمیتونن بیان که ببینیمشون ، سبز

یونا ۳۱ مرداد، ۱۳۹۳ - ۲۲:۱۵

خیلی مفید بود اگه بر اساس تجربه، دانش و اطلاعاتی که از طریق دوستان موفقت داری راهی رو برای کم کردن فاصله صنعت و دانشگاه پیشنهاد میدادی. حتی یه استاد دانشگاه هرچقدر هم دلسوز باشه و توانا در رشته تخصصی خودش از لحاظ تئوری، نمی دونه چطور می تونه به دانشجوهاش طوری کمک کنه که بتونن جذب صنعت بشن حتی شاید خور این استاد هم برای ارتباط با صنعت نیاز به کمک داشته باشه. به نظرم اگه این پیشنهادات رو از دید دولت، دانشگاه، استاد، دانشجو و صنعت طبقه بندی کنی فوق العاده است. همه این گروه هایی که گفتم واقعا برای حل مشکل بیکاری نیاز به آموزش دارن و به نظرم آموزش در این حوزه جزء نیازهای اولیه جامعه ماست.
شرمنده اگه حرفام بیشتر شبیه سفارش بود تا چیزی که تو خواسته بودی
خیلی وقته تو سایت سرک میکشم که جواب این سوالمو بگیرم

صادق ۳۱ مرداد، ۱۳۹۳ - ۲۱:۵۳

سلام… ای کاش یه قسمت میذاشتید به نام “کسب و کار دانشجویی” و داخل آن یه سری استراتژی و مشاوره و سر نخ میدادید تا ما قشر دانشجو (که خیلی از بازدیدکنندگان این سایت از بچه های دانشگاه های شریف و تهران و … هستیم) متوجه میشدیم که چطور میتونیم تو این دوران تحصیلمون یه راه عملی برای پول درآوردن و ارزش آفرینی با توجه به مهارت هایمون داشته باشیم… الآن 90% دانشجوها به خاطر اینکه نمیتونند پول در بیارند فکر میکنند دارند تو دانشگاه وقت تلف میکنند، در صورتیکه اگه در کنار تحصیلشون کسب و کاری بر اساس توانایی هاشون راه بندازند انگیزه شون بسیار زیادتر میشه… حرف من در مورد بچه های خوابگاهی خیلی خیلی بیشتر صدق میکنه…

آزاده م ۳۱ مرداد، ۱۳۹۳ - ۲۱:۲۵

سلام
یادم باشه یه روزی برم خونه محمدرضا جباری یه فایل دلی ضبط کنیم و اینجا برای دوستانم که خیلی وقته منتظرند بگذارم.:)
استاد عزیز میشه این قسمت از این پیشنهادها (یعنی یه نوع یادآوری) هم به شما داد؟

امید ۳۱ مرداد، ۱۳۹۳ - ۲۱:۱۹

سلام، من درباره بخشی از نوشته های شما، نظر خودم را دادم. امیدوارم بتوانم در آینده مطلبی از خودم بنویسم.
– شما می توانید به جای قمار، قواعد بازی درست را آموزش دهید.
– تاثیر شبکه های اجتماعی بر رفتارهای فردی و اجتماعی . با ادامه وضعیت موجود و جایگزینی اینترنت و شبکه های اجتماعی با تعاملات انسانی و گفتگوی رودررو ، یادمان می رود خانواده داریم ، می توانیم با دوستانمان در فضای واقعی رابطه داشته باشیم، کتاب بخوانیم و از بوی کاغذ لذت ببریم و……
– با اجازه برای کتاب شما چند جمله به ذهنم رسید:
• حکمرانان بر مسند قضاوت با قانون های نانوشته، حکم بر برائت خود دادند
و ما، حکم روندگان، دل به قانون نوشته حاکمان خوش داشتیم تا داد ما را از ظالمان بستاند!
• حکمرانان، نقاب بر چهره گذاشتند تا سیاهی سیرتشان در پشت صورتکهای زیبا پنهان بماند
و ما، حکم روندگان، مبهوت صورتکهای زیبا، زشتی زندگی خود را فراموش کردیم.
• حکمرانان ، قهرمانان مرده! ساختند و در رثای آنها داستان سرائی کردند
وما حکم روندگان ، با داستان قهرمانان مرده به خواب رفتیم!

ایده چرکنویس خیلی خوب بود.

حسن ۳۱ مرداد، ۱۳۹۳ - ۲۰:۳۲

با اینکه کامنت مرا تایید نمی کنید اما از شما به عنوان آدم بلند طبع (لارج) که مطالبتون را از بقیه دریغ نمی کنید و فقط نمی خواهید تشنه کنید ممنون هستم
دیدگاه در حال تایید است یعنی شما می خوانید و تایید نمی کنید
همچنان منتطر تایید هستم
آدم های لارج و بلند طبع کم هستند
ممنون

حسن ۳۱ مرداد، ۱۳۹۳ - ۲۰:۰۸

چرا کامنت های من تایید نمی شود؟؟
واقعاً ناراحت هستم که تایید نمی کنید؟

رسول ایرانشناس ۳۱ مرداد، ۱۳۹۳ - ۱۹:۵۲

محمد رضا جان سلام و عرض ادب
1- اگر شرایطش وجود داره ، لطفا در مورد تحلیل علتهای شکست(باخت)در محیط کار سازمانی فعلی و ارتقا و دوام کسب وکار مورد علاقه یه پستی در نظر گرفته بشه .
2- آیا مطالعه ای دردنیا در مورد روشهایی جایگزین برای نگرش کوتاه مدت بر تفکر سیستمی برای ایجاد و ارتقای کسب و کار مورد رضایت انجام شده ؟
به خاطر به اشتراک گذاشتن چرکنویس الکترونیک بهت تبریک میگم .

hasan ۳۱ مرداد، ۱۳۹۳ - ۱۹:۳۳

خیلی عالیه در مورد هنر یادگیری فکر کنم بحثی باشه که واقعاً جالب باشه و من چند وقتی هست پیگیری می کنم و گهگاهی اگر جایی مطلبی باشه می خوانم اول از همه هدف یادگیری مهمه بعد آن تمایز بین دانسته ها و مهارت و تجربه و توانایی حل مساله می باشد که تصور من اینه که در دوران تحصیل بیشتر روی جمع آوری دانسته و دانش و اطلاعات گرایش بود اما الان بیشتر مبحث Skill مطرحه که صرف جمع آوری دانسته خیلی کمک حال نمی باشد.
تعاریف خودآگاه و ناخودآگاه و مهارت و دانش و یادگیری خیلی جالبه و امیدوارم بحث های خوبی بشه
ممنون از فکرهای جالبی که مطرح می کنید

1 2

نظرات بسته شده اند