خانه » سقوط مادورو | تصویری واقعی‌تر از جهان چندقطبی معاصر

سقوط مادورو | تصویری واقعی‌تر از جهان چندقطبی معاصر

توسط محمدرضا شعبانعلی
سقوط مادورو

مادورو هم رفت.

مردی بی‌کفایت که با نادانی و بیسوادی و اصرار بر سیاست‌های غلط و چپ‌گرایانه، نادیده گرفتن نارضایتی‌ها و سرکوب مخالفان، بی‌میلی به تعاملات سازندهٔ بین‌المللی و استقبال از انزوای سیاسی و اقتصادی، کشورش رو در سطح جهان بی‌آبرو کرد. ورد زبانش به جای رفاه مادی و توسعه اقتصادی، جنگ اقتصادی بود. به‌رغم بهره‌مندی ونزوئلا از نفت و انبوه منابع زیرزمینی و سرمایه‌های ارزشمند انسانی، سقوط ارزش پول و نابودی اقتصاد کشورش رو رقم زد و با فقیر کردن مردمش اون‌ها رو در عرصهٔ جهانی حقیر و تحقیر کرد. ونزوئلا در دوران او به مثال استاندارد ناکارآمدی، بدبختی و فلاکت در محافل دانشگاهی و کتابهای اقتصاد و مدیریت سراسر جهان تبدیل شد‌.


متن بالا را در کانال تلگرامم منتشر کردم.

اما نکتهٔ دیگری هم وجود دارد که حیف است در سرنگونی این رهبر سیاسی از چشم‌مان دور بماند. پیش از این قصد داشتم این بحث را در قالب نقد کتاب جهان‌های واگرا بیان کنم، اما فعلاً – برای این‌که بیش از این عقب نیفتد – این‌جا جداگانه می‌نویسم و بعداً که مفهوم هژمونی را در آن‌جا توضیح دادم، به آن متن اضافه می‌کنم.


تصویری واقعی از جهان چندقطبی معاصر

مادورو بسیار سریع از قدرت کنار گذاشته شد. اتفاق آن‌قدر سریع بود که در شبکه‌های اجتماعی به‌‌شوخی می‌گفتند اگر قرار بود گربه‌ای را از لب دیوار صدا کنند تا پایین بیاید و غذا بخورد، گربه بیشتر طول می‌داد تا مادورو که سریع از تخت قدرت پایین آمد و کنار گذاشته شد. البته شرم‌آور هم بود که او با همهٔ ادعای استقلال ملی – که به‌خاطرش انواع هزینه‌ها را به مردمش تحمیل کرده بود – نهایتاً در شرایطی کنار گذاشته شد که اطرافش را نتوانسته بود با محافظانی از مردم خودش پر کند و طی دستگیری او تعداد چشمگیری محافظان کوبایی کشته شدند!

او که سال‌ها هم‌آغوش روسیه و چین بود، در شرایطی کنار رفت که چین و روسیه، فقط برای خالی نبودن عریضه، پیامی کوتاه منتشر کردند که مشخصاً هیچ حمایت جدی و معنای اجرایی در آن وجود ندارد. منتقدان نظم جهانی – که به‌درستی دبیرکل سازمان ملل را ماشین ابراز تأسف می‌نامند – نشان دادند که خودشان هم این بازی را به‌ خوبی بلدند و نهایتاً کاری بیشتر از این برای این مهرهٔ خود نمی‌کنند.

این اتفاق به‌شکل مشابهی برای بشار اسد هم افتاد و دیدیم که نهایتاً روسیه وقتی دید منافعش به‌خوبی تأمین نمی‌شود، صرفاً با بیرون کشیدن او از مهلکه، سقوطش را تسریع و تسهیل کرد و راه برای تسلط گروه سیاسی جایگزین باز شد.

بعضی از تحلیل‌گران سنتی در کشور ما – که با فضای جدید سیاسی جهان به‌روز نشده‌اند و هنوز در دوران جنگ سرد زندگی می‌کنند – سیاست را بازی مرام و معرفت می‌بینند و همیشه در حرف‌هایشان جوری صحبت می‌کنند که انگار جهان با بازی‌های رفاقتی می‌گردد و رفیق حتی اگر شده باید جان و منافع خودش را هم پای رفیق قربانی کند.

در حالی که این نگاه، مربوط به تفکر ایدئولوژیک کهنه‌ای است که بعد از جنگ جهانی دوم به‌تدریج رنگ باخت و امروز دنیا بیش از ایدئولوژی‌های کلاسیک بر پایهٔ منافع ملی می‌گردد و ابزار چانه‌زنی بر سر منافع ملی هم قدرت اقتصادی و جایگاه علمی و دسترسی به تکنولوژی است.

در کنار این موضوع، قدر‌ت‌های سیاسی در جهان یاد گرفته‌اند که به‌جای دوستی و دشمنی ابدی، به سراغ ائتلاف‌های موقت بر پایهٔ منافع ملی بروند و در این چارچوب، به‌جای نگاه هویتی به خود و دیگران، بر هر روز بر سر هر موضوع جداگانه چانه‌زنی و ائتلاف کنند.

چنین می‌شود که روسیه هم‌زمان آمریکا را در حوزهٔ اوکراین نقد می‌کند و هم‌زمان در سوریه زمین را در اختیار یک سیاستمدار همسو با آمریکا قرار می‌دهد (و چنین می‌شود که با وجودی که بسیار از اسد حمایت کرده، در دولت جدید هم رابطه‌ و نفوذش را کم‌و‌بیش حفظ کرده است).

کاملاً شفاف است که کنار رفتن مادورو حاصل یک تفاهم جمعی میان قدرت‌های برتر جهان بود. دقت کنید که نمی‌گویم توافق (agreement). بلکه از تفاهم (collective understanding) حرف می‌زنم. این‌که در عمل، روسیه و آمریکا هماهنگ کرده‌اند یا نه، یا مادورو کارت بازی کدام مذاکره بوده، یا چین و آمریکا گفتگویی داشته‌اند یا نه، برای ما مشخص نیست. اما آن‌چه مشخص است این است که یک «فهم عمومی» از اوضاع جهان در ذهن قدرت‌های برتر جهانی شکل گرفته که بر اساس آن:

  • یا به نتیجه رسیده‌اند که خوب است مادورو عوض شود
  • یا به نتیجه رسیده‌اند که ارزش ندارد بر سر عوض شدن یا نشدن مادورو چانه‌زنی کنند. چون موضوعات مهم‌تری روی میزشان دارند.
  • یا به نتیجه رسیده‌اند که با سکوت و همراهی، در آیندهٔ ونزوئلا سهم بیشتری خواهند داشت و می‌توانند منافع کشورهای خود را بهتر تأمین کنند.

هر یک از این‌ها بوده، توصیفش همان چیزی است که گفتم: فهم جمهی. که ممکن است با گفتگوی صریح، یا گفتگوهای پنهان، با با تبادل پیام‌های ضمنی، یا صرفاً بر اساس تحلیل شرایط امروز جهان به وجود آمده باشد.

جهان چندقطبی

یکی از اصطلاحاتی که در سال‌های اخیر ورد زبان مسئولین جمهوری اسلامی (به‌ویژه وزارت خارجه و تحلیل‌گران سیاسی سنتی) بوده اصطلاح «جهان چندقطبی» است.

اگر نوشته‌ام به زبان انگلیسی بود، می‌گفتم جهان چندقطبی «pet phrase» یا «darling phrase» مسئولین کشور ماست؛ اصطلاح محبوبی که همواره به آن عشق ورزیده‌اند و به هر بهانه‌ای آن را به‌کار برده‌اند.

مدام می‌شنویم که می‌گویند «دنیا باید بپذیرد که جهان چندقطبی شده است.» منظور از دنیا، اغلب آمریکا و اروپاست و منظور از چندقطبی، تأکید بر این است که کشورهایی مثل چین و روسیه هم جزو قطب‌های قدرت جهان هستند و «قدرت فقط غرب نیست.»

مسئولین کشور ما درست شنیده‌اند و درست خوانده‌اند که «دنیا چندقطبی شده.» اما درست نفهمیده‌اند که این اصطلاح یعنی چه. وگرنه این‌قدر با شوق و ذوق آن را به‌کار نمی‌بردند.

قطعاً دنیا مانند اوایل دههٔ نود میلادی نیست (مقطعی بی‌سابقه در کل تاریخ جهان، که پس از فروپاشی شوروی، آمریکا تقریباً تنها ابرقدرت کرهٔ زمین بود). الان قدرت‌های دیگری هم در جهان حضور دارند. در کنار آمریکا، روسیه، چین و در سطح پایین‌تر برخی کشورهای دیگر مانند انگلیس، آلمان و هند جزو قدرت‌های جهانی هستند.

اما این قدرت‌ها، برخلاف جنگ‌های جهانی اول و دوم، یاد گرفته‌اند که با هم نجنگند. آن‌ها یا به نبرد در زمین‌های بسیار محدود دست می‌زنند (شبیه اوکراین). یا به دعوای کلامی بر اساس بعضی سرزمین‌ها مشغول می‌شوند (مثل تایوان، سومالی، گرینلند و …) و یا با مذاکره و تعامل و چانه‌زنی، تصریحی یا تلویحی، بر سر سهم خود از کیک قدرت سهم‌خواهی می‌کنند.

همین می‌شود که حتی هم‌زمان با بزرگ‌ترین دعواهای تعرفه‌ای و اقتصادی میان چین و آمریکا و اعمال محدودیت در صادرات و واردات تراشه‌های الکترونیکی یا محصولات برندها، هم‌چنان دو کشور با هم گفتگو می‌کنند و تعامل کاملاً شفاف و سازنده با هم دارند و در بازارهای یکدیگر حضور دارند و در جلسات بزرگ بین‌المللی در کنار هم شرکت می‌کنند و عکس می‌گیرند.

این جهان چندقطبی، جهانی نیست که سیاستمداران ایران به‌خاطر دشمنی با آمریکا از آن خوشحال باشند و – به تعبیری که بسیار می‌پسندند و به‌کار می‌برند – فکر کنند الان این به آن سیلی می‌زند و ما هم لذت می‌بریم و دل‌مان خنک می‌شود.

این جهان چندقطبی (Multipolar) بیش از آن‌که شبیه جنگ چند قدرت باشد، از جنس تعامل چند قدرت برای تقسیم موثرتر و بهتر کیک قدرت جهانی است و آن را با عبارت «بازی چندنفره کاملاً هماهنگ‌شده / Well-coordinated multiplayer game» بهتر می‌شود توضیح داد و درک کرد.

کشورهایی که جزو چند قدرت برتر جهان نیستند، سر میز این بازی ننشسته‌اند، بلکه کارت این بازی هستند و در دستان قدرت‌ها جابه‌جا می‌شوند. برای کارت‌های بازی چندان فرق نمی‌کند که در سالتر (Solitaire) بازی شوند یا در حکم، بریج و شلم. اتفاقاً‌ شاید حتی در بازی چندنفره وضع‌شان بدتر هم بشود. چون هر یک از طرف‌های بازی برای تأمین رضایت بازیگران دیگر حاضر می‌شوند از کیسهٔ «منابع و منافعِ کارت‌های خود» به آن‌ها ببخشند و نیز گاه از ترس این‌که در آینده فرصتِ کافی دست ندهد، منابع این کارت‌های بازی را در کوتاه‌مدت جذب و تصاحب کنند.

سقوط سریع بشار اسد و تسلیم شدن مادورو به ادارهٔ مواد مخدر آمریکا، میوهٔ واقعی دنیای چندقطبی جدید هستند. این شکل از نظم جهانی، بپسندیم یا نه، امروز وجود دارد. نظم «چند قطبی» برای کسی مثل بشار اسد، در بهترین حالت «چند مقصد» برای فرار ایجاد کرد و نه چیزی بیشتر.

توضیح: کامنت‌ها را عمداً می‌بندم که بحث‌ها زیر همان کتاب Divergent Worlds متمرکز بمانند و آن‌جا صحبت کنیم و گفتگوها زیر چند نوشته پخش نشوند و چندتکه نباشند.

همچنین ممکن است دوست داشته باشید