خانه » سرمایه‌ واقعی ما…

سرمایه‌ واقعی ما…

توسط محمدرضا شعبانعلی
ماکسیما شعبانعلی

ماکسیما شعبانعلی

مقدمه:

روز چهارشنبه حدود نیم ساعت قبل از برنامه‌ رادیو اقتصاد، متوجه شدم که ماکسیمای من را دزدیده‌اند. با پلیس تماس گرفتم و آنها در محل حاضر شدند. به من گفتند که بلافاصله سرقت را ثبت کن. اما من برنامه‌ رادیویی داشتم و احترام به مخاطب ایجاب می‌کرد که برنامه زنده، دچار مشکل نشود. به رادیو رفتم و بعد به کمک علیرضا نخجوانی – که مانند برادر کارهای مرا پیگیری می‌کرد – به نیروی انتظامی مراجعه کردیم. خونسردی من برای پلیس هم جالب بود. پرسید: «شما روانشناس هستید؟ چون این عادی نیست که کسی ماشینش را از دست بدهد تا این حد خونسرد باشد». برایش توضیح دادم که «تازه نمی‌دانی که وضع از این بدتر است و ماشین دیگر متعلق به من نیست و پولش را هم مدتهاست هزینه کرده‌ام و اگر میدانستی در چه وضعیت مالی، این مشکل برایم پیش آمده، شما به جای من سکته می‌کردی!».

وقتی برگشتم دیدم شادی و سمیه و شیوا در دفترمان نشسته‌اند و شدیداً غمگین هستند. مجبور شدم آنها را دلداری دهم که اتفاقی نیفتاده و همه چیز خوب است و بالاخره بعدها دوباره ماشین ميخریم و …!

کم کم برای خودم هم عجیب شد که من چرا نگران یا حتی ناراحت نیستم؟ با وجودی که می‌دانم با در نظر گرفتن جریان درآمدها و هزینه‌هایی که دارم تا چند سال دیگر باید پیاده بروم.

نتیجه:

این چند روز اخیر که فرصت کرده‌ام بدون ماشین پیاده‌روی کنم و فرصت تلف شده برای رانندگی را به فکر کردن اختصاص دهم، کم کم مسئله برایم شفاف‌تر شد. میزان ناراحتی ما هنگام از دست دادن یک دارایی بستگی به این دارد که آن دارایی چه سهمی از سرمایه‌ی ما را به خود اختصاص می‌دهد. این روزها، سرمایه‌ی اصلی من تعداد زیادی دوستان و دانشجویانم هستند. همانهایی که کنارم ایستاده‌اند و با همه‌ی سختیها و ناملایمات، با ایمان به هدفی که داریم تلاش می‌کنند. همانهایی که بعد از شنیدن این مشکل، چنان جدی مسئله را پیگیری کردند و می‌کنند که مطمئنم برای دارایی خود چنین نمی‌کنند. همان صدها هزارنفری که فایلهای صوتی من را گوش می‌دهند و به سایت من سر می‌زنند. همان دویست نفری که در نخستین روز از طریق پیام و پیامک، گفتند ماشین‌های خود را به من قرض می‌دهند و آن چند ده نفری که گفتند به من ماشین هدیه می‌دهند (چنانکه ماکسیما نیز مشمول چنین شرایطی شده بود!).

وقتی سرمایه‌ات «محبت» انسانهاست، از دست دادن صد میلیون تومان عددی نیست که بتواند نگرانت کند. حتی اگر در همان زمان صد میلیون تومان دیگر هم بدهکار باشی!

بعد از تامین هزینه‌های اولیه‌ی زندگی، ما پول می‌خواهیم برای اینکه دوستی و محبت دیگران را جلب کنیم و اگر سرمایه‌ی دوستی و محبت موجود باشد، بودن یا نبودن پول، تاثیری بر روند زندگی ندارد.

خوشحالم که دوستان زیادی دارم که وقتی پیاده هم در کنار آنها قدم می‌زنم، آرامش، امنیت، امید و لذت را با تمام وجود تجربه می‌کنم.

این همان درسی بود که برای به خاطر سپردنش، باید صد میلیون تومان می‌دادم. فکر می‌کنم ارزان‌ترین درس زندگیم بود…

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

98 دیدگاه

مریم ۱۹ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۰:۱۸

!!!!!!!oh my god
الهی بمیرم استاد. خیلی ناراحت شدم
ایشااله بتونید بهترشو بخرین

پاسخ
محبوبه کریمیان ۱۹ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۰:۱۴

سلام
از بابت ماشینتون متاسفم.نوع واکنشتون برام ستودنیه من اگه بودم تا ماشینم پیدا نمی شد خوابم نمی برد.توی این دوره زمونه افرادی مثل شما نایابند.

پاسخ
setayesh ۱۹ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۰:۱۰

سلام استاد بی تعارف میگم پرایدم تقدیم شما.البته اگه قابل بدونین و افتخار بدین.

پاسخ
محبوبه کریمیان ۱۹ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۰:۰۷

سلام
از بابت ماشینتون متاسفم.نوع واکنشتون برام ستودنیه من اگه بودم تا ماشینم پیدا نمی شد خوابم نمی برد.توی این دوره زمونه افرادی مثل شما نیابند .

پاسخ
صادق ۱۹ آبان، ۱۳۹۲ - ۸:۵۰

سلام استاد عزیزم
وقتی مطلب رو خوندم و متوجه موضوع شدم خیلی ناراحت شدم و متاسفم .
به راستی که بالاترین سرمایه محبت و دوستی آدم هایست که کنارشون به قول شما امنیت،آرامش و لذت را کنارشون تجریه می کنیم.
امیدوارم همه این محبت ها و دوستی ها روزافزون باشه.
و حتما خیلی زود هم ماشینتون پیدا میشه،قول می دم استاد;-)
ماشینتونو [دوست] بهتون بر میگردونه 😉

پاسخ
مینو ۱۹ آبان، ۱۳۹۲ - ۴:۴۸

حقیقتا بعضی درسهای زندگی هزینه های سنگینی دارند هزینه مادی جبران شدنیه اما هزینه های روحی و احساسی بهای سنگینی محسوب میشوند
حداقل در نظرم هزینه مادی خیلی سنگین نیست اما بهای روح تباه شده براش قیمتی نمیشه گذاشت یا حتی هزینه احساسی
باید گفت پول میادومیره تنت سلامت باشه.

پاسخ
soheila ۱۹ آبان، ۱۳۹۲ - ۲:۱۲

سلام استاد
بسیار متاسف شدم اینو فهمیدم و عکس العمل شما بسیار ستودنی شاید بشه گفت خیلی نایاب اونم تو این دوره زمونه!
اما شرمنده که من ماشینی ندارم که بتونم پیشنهاد بدم ازش استفاده کنید، شدم حکایت اون پیرزن فقیری که پولی برای خریدن یوسف نداشت ولی فقط ایده اش این بود که میخواست اسمش جز خریداران یوسف باشه…

پاسخ
علی ۱۹ آبان، ۱۳۹۲ - ۱:۲۹

سلام استاد،
برای اتفاقی که افتاده متاسفم و از اینکه میشنوم بهمتان نریخته خوشحالم!
اجازه بدهید نظرم را درباره این قسمت از نوشته شما بگویم ” ما پول می‌خواهیم برای اینکه دوستی و محبت دیگران را جلب کنیم ” . یک جمله تکراری ولی واقعی تر از هر حقیقتی.هر چیزی در این دنیا قیمتی دارد ، وقتی بهایش را دادی میتوانی آن را داشته باشی ، البته تا وقتی حسابت صفر شود. اگر پول داشته باشی میتوانی هرچه میخواهی بخری، اعتبار ، آبرو و حتی آزادیت را!!!!!!!!
جلب محبت و داشتن دوستان زیاد بسیار ساده تر است. به گذشته برگردید . سر کلاس درس، پای میز مذاکره و…
تمام آنها که زمان، همدلی ،دارائی هاشان و… را نثارتان کردند، یک روزی از وجود شما بهره برده اند. از نزدیکترین دوست ، تا همه آن صدها هزار دانشجو.دنیا یک میز مذاکره است.سر این میز امتیازهاست که ردو بدل می شود و آنی که بازی را بهتر از همه بلد باشد برنده مذاکره است.
استاد عزیز، شما خوب میدانید کجا سرمایه گذاری کنید و از طرف دیگر، مدیون کسی نشوید. من فقط یک دانشجوی سابقم و شما استاد مسلم مذاکره . در این شرایط یا دارید بی حساب میشوید ، یا یک سرمایه گذاری طرف مقابل است، برای آینده .
مرا به ایمان ، ایمان نیست.
اگر اندوهگینت می کند بگو اندوهگینم .
حقیقت را بگو، نه لابه کن نه ستایش.
توان تحملت اگرهست شکوه مکن .
به پرسش اگر پاسخ می گویی پاسخی در خور بگوی.

پاسخ
زیبا ۱۹ آبان، ۱۳۹۲ - ۱:۰۶

سلام
از دزدیدن ماشینتون تعجب نکردم. نمیدونم چرا این روزها دزدی ها بیشتر از گذشته شده. من کسی رو میشناسم که با دزدیدن ماشینش هر شب شرمنده زن و بچه هاش میشه. خیلی حس بدیه. خوبه که شما سرمایه اصلی تون رو از دست ندادید.

پاسخ
مصطفی حیدری ۸ دی، ۱۳۹۲ - ۲۰:۲۱

سلام
محمدرضا جان سرمایه من اندازه ماکسیما نیست اما ۲۰۶ دارم هرجا امر کنی به دستت میرسونم قبل آشنایی با تو فقط موتور داشتم مسیر زندگی من با وجود جواهری که شما باشی تغییر کرد جواهری از نوع نایاب
برای شما و خانواده محترم آرزوی سلامتی مینم

پاسخ
علی اکبرسعادتی ۱۹ آبان، ۱۳۹۲ - ۰:۳۴

سعادتی نسب
سلام و وقت بخیر به شما استاد محترم
ابراز تاسف منو هم از این اتفاق پذیرا باش امیدوارم که به زودی پیدا بشه و شما رو هم خوشحال کنه.
بعضی وقت ها تا چیزی رو از دست ندی قدر اونو نمیدونی . انسانها تا زمانی که در کنار هم هستند قدر هم رو نمی دونند مثل همین ماشینی که شما از دست دادید تا زمانی که زیر پای شما بود اصلا بهش فکرهم نمی کردید ولی وقتی اونو از دست دادی قدر اون براتون مشخص شد پس بیاید قدر هم رو بدونیم تا وقتی از هم فاصله گرفتیم افسوس اون رو نخوریم
شاید بی ربط با موضوع دزدیده شدن ماشین شما باشه ولی می تونه یک نکته اخلاقی داشته باشه.

پاسخ
احمد احمدی ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۲۳:۴۸

سلام محمدرضا جان
حامد 2روز پیش خبر از این اتفاق بهم گفت و فرصت نکردم خبری ازت بگیرم چون راستش خودم 3-4 روزی بود که درگیر پیگیری کارهای مربوط به سرقت از منزل خودم بودم.
ولی من فکر کنم این دزدی ماشینت، کار یکی از همین بچه ها و یا فردی ابوده که تو رو و برنامه هات رو میشناخته،
خواسته امتحانت کنه؛ چون میخواسته هم شما به ارزش این دوستانت پی ببری، هم به بقیه نشون بده مادیات در کجای این دنیای زندگیت قرار داره و هم بهت کمک کنه کمی راه بری و پیاده روی کنی که برای سلامتیت لازم هست !
کلا موضوع تو همین جماعت خودی ها اتفاق افتاده، چون اون کسی که ماشین رو میدزده نمیخواد به صاحب مال خیری برسونه ولی الان به تو کلی خیر رسیده و این اصلا منطقی نیست.

راستی یک نکته، درسها و منش رفتاری که در برخوردها و دوستی هات به بقیه میآموزی، کاملا تاثیرگذار هست.
چطور ؟
بدون تعریف از خودم ولی وقتی من هفته پیش اومدم خونه و اون وضع و ضرری که بهم رسیده بود رو دیدم به اون اندازه طبیعی ناراحت نشدم و افسر تجسس هم اون رفتار من رو غیر طبیعی میدونست و وقتی ازم علتش رو پرسید گفتم بخاطر درسهای خوب استاد هست.
نوشتهای تو، برای خیلی از این بچه ها، واقعا پرارزش ترین آموزه هایی هست که بدون تو، باید کلی تلاش و تحقیق و مطالعه کرد تا بهشون رسید.
برای من که همیشه اینجوری بوده
و نتیجه اش رو هم خیلی جاها دیدم که آخرینش همین اتفاق هفته پیش بود.

راستی من ماشینم رو بهت نمیتونم قرض بدم، خودم لازمش دارم
ولی تو کمی پیاده روی کنی، بد نیست
مخلصم
احمد

پاسخ
آرمان ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۲۳:۳۳

استاد عزیز کل سرمایه مادی زندگی ما 27 میلیون که 17 میلیونش قرض بود رو پنج شنبه دزدیدن الان من موندم و 17 میلیون قرض که دارم کار میکنم که طلب مردم رو پس بدم .خیلی مغموم بودم اومدم وبلاگ شما که نوشته هاتون رو بخونم بلکه کمی آروم شم بر حسب اتفاق این نوشته شما دقیقا واسه من بود.راستش آروم نشدم بلکه بیشتر به هم ریختم …از این اتفاق درس گرفتم و گران ترین درس زندگی ام بود..

پاسخ
احمدرضا ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۲۲:۴۵

سلام
مهندس يه پرايد درخدمت شما بدون راننده. (واقعا بيشتر ندارم خودتون ميدونيد)

پاسخ
abolfazl sardahneh ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۲۲:۲۵

سلام محمد رضا جان
از اتفاقی که برات پیش امده متاثر شدم امیدوارم هر چه زود تر و صیحیح و سالم ماشیت رو پیدا کنی. دیدگاه که در این شرایط به مسئله داری برای من تحسین برانگیزه حالا که دارم فکر می کنم که اگر این اتفاق برای من پیش می امد چه عکس العملی داشتم اما با تو موافقم دارایی انسان فقط پول و مادیات نیست چیزی هایی وجود داره که نمی توان روش قیمت گذاشت.دوستان خوب یکی از اوناست
محمد رضا جان خوشحالم ازین که با دوست خوبی مثل تو آشنا شدم.

پاسخ
حسین ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۲۲:۲۱

سلام آقای حس خوب
امیدوارم که روز به روز سرمایه دارتر بشی،
سرمایه ای که خرج کردنش بیشترش می کنه!

پاسخ
اشكان ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۲۱:۴۱

متاسفم محمدرضا
اگه صلاح ميدوني شماره ي پلاك ماشين رو درج كن كه از طريق برخي از دوستان پيگيري كنم
يا اصلا شايد يه نفر تصادفا پيداش كنه

پاسخ
طاهره جلیلی ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۲۱:۳۷

خیلی مهمه که آدم بفهمه که هر چی چقدر قدر و قیمت داره تو زندگیش… هر کسی نمیتونه فرق مادیات و داشته های ارزشی رو تفکیک کنه مگر صاحب یک روح بزرگ…

پاسخ
سید ناصر علویزاده ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۲۱:۲۸

آقای دکتر شعبان علی سلام من روز چهار شنبه برنامه شما را گوش می کردم و با اشاره مجری متوجه شدم این اتفاق افتاده ولی وقتی دیدم در صدای شما هم نشانی از اندوه نیست و سرزندگی شما تصنعی نیست .به برداشت خود شک کردم و به گونه ای دیگر تعبیر کردم . جناب دکتر امیدوارم مشکل حل شود ولی دیدگاه شما قابل احترام است ولی رسیدن به این تسلط بر خویشتن کار ساده ای نیست.

پاسخ
هاشم ۱۹ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۷:۳۲

مهندس

پاسخ
پرویز ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۲۱:۱۴

سلام محمدرضا
بهت نمی گم متأسفم چون وقتی خودت متأسف نیستی! تأسف من احمقانه است. خوشحالم که چیز با ارزشی از زندگی‌ات کم نشده! و خوشحالم برای تمام چیزهایی که برایت ارزشند و راحت از آن‌ها می‌نویسی!
من شاید هیچ وقت ماشین نگیرم چون حوصلۀ رانندگی ندارم؟! (مثلاً از 12 سالگی رانندگی کردم!) اما یه روزی یه راننده استخدام می کنم تا لذت فکر کردن و قدم زدن از یاد نره! به همین دلیل بهت تبریک می‌گم به خاطر قدم زدن توی کوچه و خیابان‌هایی که بارها از توی ماشین ندیدیشون! به خصوص توی فصلی به زردی پاییز….

شبت بخیز

پاسخ
ليلا ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۲۰:۴۳

خيلی از اين پيشآمد متاثر شدم، طی دو هفته اخير سه مورد از دوستان من مورد عنایت آقايان دزد واقع شدن و شما هم چهارمين خبر. ما از آمارها بی خبريم، ولی به نظر می آد هر روز داره به تعداد اين جرائم افزوده می شه متاسفانه .

پاسخ
hengameh ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۲۰:۲۶

ای وای من
محمدرضا جان عجب دل بزرگی دارین
من افتخار می کنم که یکی از دوستای شما باشم
کاش کاری از دستم برمیومد…………. 🙁

پاسخ
nayyer ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۹:۵۲

استاد درسته خیلی از ما ها از همین جا کم کم شاگرد شما شدیدیم و هنوز حضوری ندیدیمتون ولی خیلی خیلی مدیون شما هستیم همیشه هر لحظه و تو هر شرایطی کنار شما هستیم
استاد شما برای ما سرمایه بزرگی هستید که به داشتنتون به بودنتون افتخار می کنیم

پاسخ
البرت ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۹:۴۴

البته محبتی که خالصانه باشد این ارزش را دارد (میدانم در اطرافیانت زیادند این افراد ) اگر اینطور نبود نمیدانم چگونه فکر میکردی؟
ان شاالله که زود پیدا شود
درسی که در یادم میماند
ممنون

پاسخ
سعیده (آذر) ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۹:۳۹

انشاءالله که پیدا میشه، اینجور که در متن نوشتید اصلا یک درصد هم احتمال نمیدین پیدا بشه؟؟؟

آرزو میکنم هرچه سریعتر خبری ازش بشه، حالا عکسشم گذاشتین آدم بیشتر ناراحت میشه که….

پاسخ
مریم1992 ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۹:۰۳

محمدرضای عزیز، متاسفانه من ماشینی ندارم که پیشنهاد قرض ماشینمو بهت بدم!
اما حداقل میتونم بگم که منم بخاطر اتفاقی که برات افتاده خیلیییییییی ناراحت هستم و امیدوارم به زودیه زود پیدا بشه……
شاید یکی از سرمایه های من علاوه بر دوستانم ، احساساتمه …
احساساتی که میتونم بی دریغ و از عمق وجودم به دوستام تقدیم کنم…..

پاسخ
azam ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۸:۴۷

سلام .
محمدرضا سرمایه تو روح بزرگی که داری که هیچ کس نمی تونه بدزده.

پاسخ
رها_اسفند ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۸:۳۰

🙂 🙂

پاسخ
کاوه 21 ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۶:۴۱

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.
(حافظا)

پاسخ
هاشم ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۶:۲۲

نمى دونم ولى من فكر مى كردم شما با اين همه مشغوليت ماشين نياز ندارى ولى ناراحت نباش مطمءن باشيد پيدايش مى كنيد من چند وقت پيش لپ تاپ و تبلت و كيفم رو گم كردم موقعى كه رسيدم خونه يكدفه ديدم پيشم نيست خواستم داد بزنم ولى نمى دونم چه جورى ياد حرفاى شما و يه كتابى افتادم بعد نشستم و كفتم برم يه كارى دارم و خيلى با لبخند و خونسردى با اين اتفاق روبه رو شدم ، محمد رضا جان واقعا تو رو به خاطر اين رفتارت ستايش مى كنم مترو و اتوبوس واقعا چيزاى خوبى هستند با چاشنى پياده روى كه موجب مى شه دوباره به همون هيكلى كه تو عكس بغل رودخانه بودى برسى 🙂

پاسخ
فرشته ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۵:۴۳

محمد رضا جان یکی ازسرمایه های با ارزش ما نیزشما هستید که با همه وجودتان برای پیشرفت معنوی دوستانتان این همه تلاش میکنید.
ازت ممنونم

پاسخ
مریمی ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۵:۳۲

سلام
از این ااتفاق ناراحت شده ام ولی نگاه شما به این اتقاق بسیار برایم جالب است.
سرمایه محبت…
من مشکلی که با محبت کردن و حتی گرفتن دارم اینه که نکنه به خازر قصد و منظوری باشه و همیشه یه شکی اون حس خوبو خراب می کنه.
آدم باید خیلی بزرگوار باشه که اون حس رو صادقانه داشته باشه و محبتش خالصانه باشه

پاسخ
milad ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۴:۳۹

امیدوارم ماشنیت زود تر پیدا بشه محمد رضا .البته با ترافیکی که من تو تهران دیدم، فکر کنم پیاده که می ری، زود تر می رسی!!!

پاسخ
احمد ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۴:۱۸

استاد . سلام
خیلی متاسف شدم . کاری از دست من هم ساخته باشه دریغی نیست .
برخورد شما؛ ناشی از تفاوت در ” داشتن یا بودن ” است . همیشه باشید . برقرار باشید .

پاسخ
حمید ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۴:۱۰

مهندس جان اگه ماشینت بیمه بدنه داشته خیلی جای نگرانی نیست، بهتره سریعا به بیمه مربوطه اطلاع بدی

پاسخ
رضا ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۳:۵۶

محمد رضای عزیز، متاسفم از اتفاقی که برای شما افتاده.
از زاویه دید زیبایی به موضوع نگاه کردید. حظ کردم از این نوشته، خیلی.
فقط یک نکته:
برعکس آنچه نوشته اید، پول برای جلب دوستی و محبت بقیه نیست و یا برعکس، دوستی و محبت واقعی را با پول نمیشود جلب کرد. این صداقت شما و لطف و محبت تان که این همه را اطراف شما جمع کرده + خیلی چیزهای دیگر – پول

راستی، نگران نباشید …. پیدا میشود.

ضمنا در این هوای آلوده، پیاده روی نکنید. شوخی ندارد ابن آلودگی با ریه های ما.

پاسخ
محمد رضا ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۳:۵۲

محمد رضاي عزيز
نميدانم آرزو ي پيدا شدن ماشينت تا چه اندازه رويا محسوب ميشود
اما خوشحالم كه هر روز با صحبتهاي تو روزم را آغاز مي كنم
فكر كنم بهترين اتفاق زندگي ام آشنايي با شما باشد و از اين بابت خداوند را شاكرم
حقيقتا “” بعد از تامین هزینه‌های اولیه‌ی زندگی، ما پول می‌خواهیم برای اینکه دوستی و محبت دیگران را جلب کنیم و اگر سرمایه‌ی دوستی و محبت موجود باشد، بودن یا نبودن پول، تاثیری بر روند زندگی ندارد.””
يا آوري لذت زمان دانشجويي ام كه چندين كيلومتر را براي صرفه جويي در هزينه رفت و آمد با دوستان پياده طي مي كرديم و در اين راهپيمايي در مورد مسائل مهم صحبت ميكرديم و مقايسه آن با بي لذتي لحظات الان زندگي ام
مرا بيشتر به شما معتقد مي كند

پاسخ
افشینـ . فـ ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۳:۲۷

بسیار متعجب شدم !!!
مجری رادیو هم گریزی زد اما شما پیچوندین …
:: جدا از این مساله که خبر نداشتم و رادیو رو همین امروز صبح گوش دادم …
طبق معمول کاغذ و قلم کنارم بود که از صحبت های شما یادداشت بردارم ، اما تقریبا هیچی ننوشتم ! چرا ؟
حس خوبی نداشتم. کلاس درس ساعت ۸ هم نرفتم . مقداری مجله و کتاب خوندم تا دوباره انرژی بگیرم و کلاس بعدی رو شرکت کردم.
الان فکر کنم جوابم رو گرفتم (!؟.).
بی ماشین یا با ماشین ، در هر حال امیدوارم شاد و راضی باشین…

پاسخ
مونا ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۳:۲۷

این طرز برخورد(احترام به مخاطب-نوع واکنش و خونسرد بودن …..) نشون می ده افرادی مثل محمدرضا شعبانعلی هستند که بین حرف و عمل شون فاصله ای نیست …

متاسفم امیدوارم دیگه از این اتفاق ها براتون نیافته .

پاسخ
مهیار ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۳:۱۸

«از بس که مهر دوست به دل جا گرفته است// جایی برای کینهٔ دشمن نمانده است»
اظهری کرمانی

پاسخ
مرضیه ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۳:۱۸

به نظر من استاد باید یه جنبه دیگه رو هم در نظر گرفت اینکه شما در حق این ادم ها چیکار کردید با شناختی که توی این مدت از روی نوشته هاتون کسب کردم قطعا شما یه دوستی و محبت ناب رو بهشون تقدیم کردید . و الان دارید بازخورد رفتار خودتون رو دریافت میکنید .شما خوب هستید که ادم ها روی خوبشون رو بهت نشون میدن. ما ادما بدون دلیل که کسی رو دوست نداریم

پاسخ
گیتی ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۳:۰۹

گرچه این پست دیدگاه نداره یا حداقل من ندارم، اما جای یک تشکر بزرگ به خاطر احترام به مخاطب داره!

ممنون…

پاسخ
سارا م ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۳:۰۴

آخیییی 🙁 استاد خیلی ناراحت شدم…. شماره پلاکشو اینجا بذارین شاید کسی پیدا کرد یا دیدش جایی….

پاسخ
الهام ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۲:۴۳

محمدرضا یه سوال دارم، البته ربطی به این پست نداره و اصلا نمی دونم درسته که این سوال رو اینجا بپرسم یا نه!!
راستش من به زودی باید چند تا ارائه داشته باشم، می خواستم بدونم یه پاورپوینت استاندارد برای ارائه یه مقاله علمی چه ویژگیهایی باید داشته باشه؟ از نظر طراحی قالب و متن و…
مثلا زمینه تیره باشه با نوشته های روشن یا برعکس؟ تو پاورپوینت باید جملات کامل نوشته بشه یا فقط تیتر باشه؟

پاسخ
نويد ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۴

گاهي براي برادر كوچيكم ميرم روي منبر 🙂 همين هفته ي پيش بهش مي گفتم كه ساده ترين چيز كسب(بهتر بگم : خلق) ثروت و با ارزش ترين چيز دوستان و آدمهاي زندگي هستند.

پاسخ
نويد ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۱

سلام …..
نميشه مسير پياده روي و ساعتشم اعلام كني كه ما هم سعادت داشته باشيم در ركابتون باشيم
اگرم شد بلند بلند فكر كني…… ماهم همقدم بيايم باهاتون ….. يا باهم به دزدش فش بديم 🙂
اگه ميدونست داره از چه مرد نازنين و با مرامي ميدزده شايد نميدزديد!!!

پاسخ
الهام (خواننده معمولا خاموش...) ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۱:۵۲

بگذارید اسم من هم در لیست تمام کسانی که پیشنهاد قرض دادن ماشینشان به شما را کرده اند ، ثبت شود…احسنت به این بصیرت و روشن بینی اتان…آدمهایی مثل شما ، باعث میشن ماها ارزشهای زندگی امون رو بازنگری کنیم

پاسخ
محمود ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۱:۵۲

محمد رضا جان نميتوني تصور كني آنچنان جذاب هستي كه در خواب هم سايتت را مرور ميكنم.
در مورد جمله اخر ياد داستاني افتادم كه چند سال پيش كارمند شركت اي بي ام مرتكب خطايي شد كه باعث ضرر يك ميليون دلاري شركت شد فوري استعفا داد ولي استعفايش رد شد، مدير عامل زير استعفايش نوشت من امروز يك ميليون دلار براي اموزش شما هزينه نمودم از اين اموزش در شركت اي بي ام استفاده كنيد.

پاسخ
M.H.B ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۷

واقعا در این مدت که سعی دارم زندگیم رو عوض کنم شدیدا به حرف شما رسیدم! 🙂

پاسخ
سهیلا ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۶

خوشحالم که هستی

پاسخ
شیما ۱۸ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۰:۲۵

خیلی عزیزی محمدرضا
دوست! و سرمایه! این دو واژه مدت هاست برای من مترادفن
منم انگشت شمار دوستایی دارم که سرمایه زندگی منن، تو یکی از اونایی

پاسخ
مریم ۱۹ آبان، ۱۳۹۲ - ۱۱:۰۱

محمد رضا ی عزیزم متاسفم بابت این اتفاق.
من با شیما کاملا موافقم تو هم برای ما دوستی هم سرمایه.
ایشالا پیدا میشه.

پاسخ
1 2

پیام بگذارید

برای ثبت کامنت باید کد فعالیت در متمم داشته باشید. کد فعال‌سازی را از این‌جا دریافت کنید.