خانه » دیگ مقدس: رهاورد صنعت نفت اهواز

دیگ مقدس: رهاورد صنعت نفت اهواز

توسط محمدرضا شعبانعلی

ansar

دانشگاه صنعت نفت اهواز، برای من خاطرات خوب زیادی دارد. دانشجوهای مهربان و بسیار مستعد. مهمان نواز و خونگرم. فضای سبز بزرگ، آلاچیق های زیبا، کافی شاپی با نور زیبای آبی، کلاسهای خوب، فضایی بسیار باز و بزرگ که چشمانت در آن به سختی به دیوار بر میخورد…

طی دو بار سخنرانی که در آنجا داشته ام، صدها دوست خوب پیدا کرده ام. اما برای شما، سوغاتی خاصی آورده ام: «تصویر یک دیگ مقدس»!

در فضای بزرگ دانشگاه، اتاق کوچکی هست برای گروهی به نام «انصار». گروهی که زمانی با دو دانشجو و یک خانواده پیر شکل گرفته و امروز بزرگ و قوی شده است. کارهای زیادی انجام میدهند که ساده ترینش، بحث غذاست.

حجم و طعم غذا در دانشگاه صنعت نفت به تأیید اکثر دانشجویان خوب است. دیگی که میبینید، هر روز در سلف قرار داده میشود. دانشجویان بلافاصله پس از دریافت غذا و قبل از میل کردن آن، اضافه غذای خود را در دیگ می ریزند. هر روز، غذاها، تمیز و مرتب، بسته بندی میشوند و به خانواده های ضعیفی که در اطراف دانشگاه ساکن هستند، داده میشوند.

گروهی هم مسئول جستجوی این خانواده ها و ثبت اطلاعات آنهاست.

من برای نخستین بار، معنای روزه واقعی را – که سالها بود ندیده و نشنیده بودم – دیدم و آموختم. بچه ها روزه میگیرند و ژتون های غذای خود را به گروه انصار میدهند تا غذای خانواده های دیگر تأمین شود.

این تنها بخشی از کارهای این گروه است. کمک در ترمیم خانه ها، آموزش کودکان و دانش آموزان و حمایت از خانواده ها برای درمان ارزان یا رایگان، از جمله سایر فعالیت هاست.

دیروز اهواز هوای خوبی داشت، همینطور دانشگاه صنعت نفت. در کنار صدها نفر از دوستان خوبم، آرامش و لذت را تجربه کردم. اما هوای آن اتاق کوچک و درخشش آن «دیگ مقدس» چیز دیگری بود و ذهن های مقدسی که لایه های سطحی مذهب، آنها را از اندیشیدن به معنای واقعی اعمال و سنن مذهبی، غافل نکرده است…

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

46 دیدگاه

اوشن ۱۸ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۰:۴۹

منم اهواز بودم…
یادش بخیر
یاد اتاق انصار
و گاری سواری
بچه ها میدونن منظورم چیه
:دی

165 ۱۷ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۷:۴۴

زیبا زیبا زیبا

فاطمه کیانی ۱۶ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۲۲:۱۹

سلام
چه ایده جالبی!!
سعی میکنم توی دانشگاهمون عملیش کنم!

ناشناس ۱۶ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۶:۱۷

سلام محمد رضا جان
من خودم از بچه های انصار دانشکده هستم.نمیدونم باور میکنی یا نه،ولی کار برای انصار اصلا خستگی نداره.گاهی که درس یا امتحان دارم میگم بیخیال نمیرم ولی همیشه یه اتفاقی یه جوری میفته که اخرش میرم و اصلا فک نمیکنم که به درسم لطمه بزنه.

نوشین تاسا ۱۶ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۴:۴۰

سلام امیدوارم خوش باشین . فوقالعاده بود.

نفتی ۱۳ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۳:۵۴

سلام
چه خوب میشد اگه سایر دانشگاه ها و حتی سازمان ها و ارگان های دیگه این راه رو می رفتن……………..

ش ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۲۳:۲۸

روزتون مبارک 🙂

ای بهترین معلم من!!! 😉

آرام ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۹:۲۹

استاد ارجمند سلام،
لازم دونستم پیشاپیش روز معلم رو تبریک فراوان عرض کنم.
به امید موفقیت و سربلندی هر چه بیشتر شما و تمام استادان دلسوز و پرتلاش…
شاد باشید

پ. ن. برای سرعت عمل هر چه بیشتر در خوانده شدن پیام از این رسانه استفاده کردم!!!

دایی ۱۰ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۹:۵۶

سلام دوستان
بنده خیلی دوست داشتم که یجوری بشه گروه انصار دانشکدمون به همه معرفی کنم اما سخ بود اینکار
خیلی خوشحالم که این دوستمون که نمی دونم کیه این کارو انجام داد و ازش تشکر می کنم
فقط می خوام بگم که تنها این دیگ مقدس نیست اون اتاق کوچیک و کهنه که گوشه دانشکده نفت اهواز همون دفتر انصار این قدر مقدس و بزرگه که چشمای ما نمی بیننش
ظاهرا یه اتاق 3در 7 هس اما نه, اونجا خونه ی امید خیلی از دختر ها و پسرها ی کوچیک و معصموم و خانواده های نیازمندشون هست.
درود بر بروبچ انصار
مخصوصا داداش علی معصومی

یه دانشجوی نفتی ۱۰ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۳:۳۲

سلام خدمت همه
من دانشجوی دانشگاه نفتم.
وقتی برای اولین بار این حرکتو دیده بودم با خودم گفتم بابا اگه با این کارها اوضاع حل میشد که دنیا گلستون بود.
اما بعد یه مدت که با این گروه کار کردم و به چشم خودم دیدم که هستند خانواده هایی منتظر کمکند تا حتی شکم خودشون رو سیر کنند…..دیدم اشک پدری که از اینکه اسباب اولیه زندگی(نه جهیزیه انچنانی)رو نمیتونست تهیه کنه.
حالا بعد 4 سال زندگی تو این دانشگاه محکم و استوار به این گروه ایمان دارم و میگم انصار یعنی عشق ومعرفت .
محمدرضا جان از شما هم ممنون که این مطلب رو بازتاب دادید.

حفاری ۱۰ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۱:۰۸

با سلام
بنده هم از دانشجویان سابق نفت اهوازم
ممنون از اینکه این حرکت خوب بچه های انصار رو منعکس کردین
یکی از بزرگترین مشکلات مملکت ما امروزه “اصراف”ه اون هم در مقیاس های بسیار بزرگ
امیدوارم روزی برطرف شه

مرتضی ۱۰ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۰:۴۷

خیلی زیبا بود!

آرام ۹ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۲۰:۵۲

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفرست در این مذهب خودبینی و خودرایی

“حافظ ”

این تفکر و عمل رندانه بر آن رندان جوان نوش باد…

البرت ۹ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۹:۰۶

سلام محمد رضا
شاید بی ربط باشه ولی
امروز اون پست که گاه قضاوت چقدر دشوار میشود و جمله ای که توی کتاب دشواری انتخاب در مورد جستجوی هر روزه گزینه های بهتر، آنچنان «زخم از دست دادن» را در قلب انسان نقش میکند که لذت هیچ «به دست آوردنی» آن را التیام نمی بخشد،
رو درک کردم نمیدونم باید خوشحال باشم از اینکه تونستم درک کنم این چیزی که گفتی یا غمگین باشم از اینکه کاری نمیتونم کنم که جلوی تلخی خیلی چیزا رو بگیرم
اینجا حکم واحه رو داره واسه من
میخواستم ازت تشکرکنم بابت به وجود اوردن اینجا
حداقل اینه که در قسمتای دیگر زندگی میشه بهتر عمل کنم
شرمنده ولی فکر میکنم نوشتنش بهتر ازننوشتنش بود
خدا نگه دار

حميد ۹ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۸:۵۰

بسيار کار قشنگي بود. واقعاً آفرين. و ممنون از شما محمدرضا خان به خاطر اين سوغاتي خوب که نشان از توجه شما به کاراي قشنگ و پر ارزشه. خيلي ممنون

امير قرباني ۹ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۷:۳۱

مصاحبتو با خيام عسگري يادته صداتونو با چي ضبط كردي با گوشي يا وسيله ديگه؟
يه چيز ديگه كافه آنلاين برگزار نمي كني يا برنامه كافه انلاين چه جوريه هر 4 شنبه برگزار مي شه ؟

ممنون

shabanali ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۲۲:۲۸

با گوشی ضبط کردم امیرجان، کافه آنلاین فعلا برگزار نمیشه

امیر محمد ۹ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۶:۲۸

تحسین برانگیزه…شاید به خاطر همین ایثارهاست که با وجود این همه سختی، آدم تو این کشور امیدوار باقی میمونه.

محمد جعفری ۹ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۴:۱۲

این انصار نیست که به ما احتیاج داره ما هستیم که به انصار احتیاج داریم.
علی معصومی (رییس 4 دوره ی پیش انصار)

سینا ۹ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۳:۵۰

ای والا. خدایا شکرت . چند ماهیه همش دارم اتفاقات مثبت میبینم. کارهای قشنگ . خدایا شکرت.

هلن ۹ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۲:۵۶

چه کار قشنگی
چقدر حال آدم خوب میشه وقتی این جور کارا رو میبینه

دانشجو ۹ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۲:۳۴

سلام

شما هم هر روز آگاهی و دانش را هدیه می دهید

ممنون

Ahwaz ۹ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۰:۱۶

salam
man daneshjooye daneshkade nafte ahwaz boodam
ansare daneshkade roo bayad did
che lotfhaii khoda be bachehaye ansar karde!!!
yeki az lotfyash bachhe masjedihaye ziad va bahae ke eshghan

نادی ۹ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۰:۰۲

وقتی شنیدنش یه حس خوب ایجاد میکنه ،پس شرکت در چنین حرکت های انساندوستانه چه میکند …….

ص.شویکلو ۹ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۹:۱۶

چه فکر خوبی . من همیشه از اسراف توی سلف دانشگاهمون ناراحت می شدم.

علی ۹ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۹:۱۰

کار خیلی خوبی می کنی که با انعکاس این مطالب هم باعث ترویجش می شه هم از اونها تقدیر میکنی
من هم از شما به خاطر این کار تقدیر می کنم

یکی از قدیمی های دانشگاه نفت ۹ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۸:۴۶

سلام
من یکی از قدیمی های دانشگا نفتم.
شاید باورتون نشه ولی الان که دارم اینو می نویسم نمیتونم جلوی اشکامو بگیرم.
شماها موقعی این متن دو می خونید فقط یه تصویر تو ذهنتون میاد اما برای من تداعی کننده ی خاطرات تلخ و شیرین انصاره که به جرات میتونم بگم مسیر زندگیمو عوض کرد.
نمیدونید چه حس و حالی داره وقتی کیسه غذا رو میدی دست یه بچه کوچولو که منتظره تا شما بیای.
.
.
.
.
جدای از این ها دلم تنگ شده برا یکی از اون روزایی که تو اتاق انصار کنار بچه ها مینشستیم و غذا بسته بندی می کردیم. بعید میدونم جای دیگه بتونم اون جور اخلاصی رو تجربه کنم.
مردم ما واقعا خوبن. امیدوارم یه روزی بیاد که مسولا با یه برنام ریزی درست فقر رو از این کشور اسلامی دیشه کن کنن.

پگاه ۹ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۷:۴۰

ذهن های مقدسی که لایه های سطحی مذهب، آنها را از اندیشیدن به معنای واقعی اعمال و سنن مذهبی، غافل نکرده است…
آقا ما این جمله رو خیلی دوست داشتیم هرچند شدیدا اعتقاد داریم که اخلاقیات ربطی به مذهب نداره

محمدحسین ۹ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۳:۵۰

کار بسیار پسندیده است…
یاد دانشگاهمون افتادم 2 روز هفته غذا نداشت چون دانشجوها به حد کافی نبودند و برای دانشگاه صرف نمی کرد! بقیه ی روزها هم اینقدری بهت میداد که یاد فیلم پاپیون می افتادم!
جالب اینجاست که اعتراض دانشجوها باعث میشد ترم بعد گروه آشپز بدتر از ترم قبل بیاید و این طور شد که گفتیم—بیــــی خیال!
توی بعضی دانشگاهها دانشجو اندازه ژتون ارزش نداره!(کاش مسئله خوراک بود ما که محروم غذای روح شدیم این درد را چه کنیم)

حمیدرضا ۹ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱:۵۹

من از دانشجویان دانشگاه نفت هستم اومدم که عکس دسته جمعی رو ببینم که با بچه ها گرفتید ولی خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم اینبار انقدر جالب از دانشگاه ما گفتید و میخوام بگم که همه ی بچه های صنعت نفت به خاطر این کار ازت تشکر میکنن مخصوصا خودم

elham ۹ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۰:۳۴

كاش ديگي بسازيم و پرش كنيم از لبخند، از مهرباني، از احساس خوب و هديه دهيم به كسانيكه دنياشان چراغاني ميشود با ديدن يك لبخند
بيا دنيا را چراغاني كنيم ….

رها(اسفند) ۹ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۰:۰۰

حال و هوای این متن را آرزوست…
و مولوی چه زیبا می فرماید :
« چون سفر کردم مرا راه آزمود
زین سفر کردن ره آوردم چه بود. »
البته من را یاد یک نقل قولتون انداخت که واقعا معنی اون رو نشون میده…

shirin.r ۸ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۲۳:۴۴

چقدر خوب ای کاش این بشه یه فرهنگ عمومی واسه مردم

فریبا ۸ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۲۳:۳۲

دانشگاه زنجان هم توی سلف مرکزی این ترم یه برنامه مشابهی رو داره به این ترتیب که دانشجوها قبل اینکه بخوان غذاشونو میل کنن مقداری که فکر میکنند اضافیه رو میریزن توی ظرف های بزرگی که گذاشته شده و بعد از اتمام ساعت کار سلف این غذاها بسته بندی شده و به بهزیستی برده میشه
واقعا بچه ها استقبال خوبی تو دانشگاه میکنن
من به شخصه به داشتن هم دانشگاهی های به این خوبی افتخار میکنم اونا خیلی وقتا مجبورن با نهار نصفه ای که ظهر خوردن تا 8شب سر کلاس باشن اما…

سارا.ر ۸ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۲۳:۲۸

سلام چه فکر جالبی، آفرین، دم دانشجویان دانشگاه اهواز گرم

bet bet ۸ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۲۲:۵۴

واااای چه ایده جالبی …

خیلی ناب بود
واقعا حض بردم

Setareh ۸ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۲۲:۴۴

خیلی ممنون به خاطر این پست و حال و هوای دوست داشتنیه دوست داشتن ها
هیچ کلمه ایی نمیتونم به کار ببرم، ازکارهای بزرگ نمیشه با کلمات کوچک قدردانی کرد

امير قرباني ۸ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۲۲:۳۲

دين ما نياز به رنگ عمل دارد به خصوص در اين دنياي پر ادعا

محمدرضا ۸ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۲۲:۱۸

سلام محمدرضای عزیز.افرین به دستان دانشجویان صنعت نفت وافرین به چشمان تو.یاعلی

آذر ۸ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۲۲:۱۱

سلام
واقعا کار قشنگیه …
کاش ما هم سهمی داشتیم تو این کارا ….

حمیده ۸ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۲۱:۲۰

خداخیرشون بده
من لیسانس باهنرکرمان بودم،کانونی داشتن به اسم امام حسن مجتبی،که اوناهم ازین کارا میکردن
و همیشه تو خاطرم میمونه
وقتی بچه هارو از منطقه محروم برده بودن مرکز شهر،انگارکه همه دنیارو بهشون داده بودند.

یادمه یکبار برای درس دادن رفتیم اونجا،یکیشون لپ منو کشید و گفت حتما تو همش کباب میخوری؟منم میخوام درس بخونم برم دانشگاه تابتونم کباب بخورم!!

ولی انجام همیچن کارایی باعث میشه اون بچه ها آرزوهاشون بیش از خوردن یه غذای خوب باشه و استعدادشون حروم نشه.

حسین ۸ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۷:۰۱

…و ذهن های مقدسی که لایه های سطحی مذهب، آنها را از اندیشیدن به معنای واقعی اعمال و سنن مذهبی، غافل نکرده است…

Mina ۸ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۴:۵۸

الهی! حال منم با خواندن این پست خوب شد.مرسی.

الهام ۸ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۴:۵۷

وااای محمدرضا ..
واقعا حال و هوای این پستت بهم چسبید 🙂

چه حرکت قشنگییی ..

از طرف ما بهشون سلام برسون و بگو این قشنگترین شکل روزه بود که تا حالا دیدم ..

ممنون از دید قشنگت 🙂

شیما ۸ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۴:۵۵

آفرین به فکر و همت اون بچه ها
و آفرین به چشم و زبان تو

ناشناس ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۹۲ - ۱۹:۱۰

چه خوبه که خبرای خوب گفته بشن. هرچند سالهاست این رویه ادامه داشته، یادآوریش موجب راه افتادن یه سیل شادی میشه.

نظرات بسته شده اند