خانه » سلام

سلام

توسط محمدرضا شعبانعلی
سلام

سلام بر آن‌ها که دیگر بین ما نیستند.

وقتی رنج‌ها سنگین می‌شوند به خودم می‌گویم: شاید ما در سخت‌ترین نقطهٔ تاریخ‌مان باشیم.

لحظهٔ اول وسوسه می‌شوم که این حرف را از خودم بپذیرم. اما کمی بیشتر که مرور می‌کنم می‌بینم نه. تاریخ ما پر از اتفاق‌های تلخ ‌و روزهای سخت بوده است. آن‌چه ما را بیش از هر چیز به گذشته‌مان وصل می‌کند، نه رویدادهای شاد و لحظات آسودگی، که بحران‌های بزرگ، تجربه‌های تلخ و اتفاق‌های غم‌انگیز است.

ما زخم‌های زیادی را در این هزاران سال با خود حمل کرده‌ایم.

زخمی که بر تن ملت‌ها می‌خورد، با زخمی که بر پیکر یک انسان می‌نشیند یکسان نیست. زخم انسان خوب می‌شود و صرفاً جای خراش آن بر تن می‌ماند. اما ملت‌ها، در عین این‌که خراش زخم را از چهرهٔ خود می‌زدایند، آثار غم و رنج آن را برای همیشه در خود حمل می‌کنند.

بخشی از واژه‌های ما، شعرهای ما، ضرب‌المثلها، کنایه‌ها و اشاره‌های ما، ستایش‌شده‌ها و فراموش‌شده‌های تاریخ ما، عشق‌ها و نفرت‌های ما و نیرویی که ما را در مسیر تاریخ به جلو رانده، حاصل همین زخم‌ها هستند.

ما ملتی هستیم که حتی وقتی دستمان خالی بوده، از طبعِ شوخیِ خود شمشیر و با ذوقِ شعریِ خود شعار ساخته‌ایم و به این شکل، رنج را در دل حمل کرده و خشم را به انرژی زاینده تبدیل کرده‌ایم.

تاریخ ما پر از غم است، اما غم‌انگیز نیست. چون به ما یادآوری می‌کند که همیشه توانسته‌ایم – اگرچه با تن زخمی و دل خونین – از سختی‌ها عبور کنیم.

و دوباره، سلام بر آن‌ها که بر خاک افتادند؛ آن‌ها امیدوارترین ما بودند.


پی‌نوشت: این روزها حال و حوصلهٔ چندانی برای نوشتن ندارم. به همین علت – احتمالاً برای مدت کوتاهی – اینجا را به‌روز نمی‌کنم.

همچنین ممکن است دوست داشته باشید