مطالب مرتبط با لحظه نگار

لحظه نگار – کوکی

لحظه نگار - کوکی

توی کوچه افتاده بود. شاید حدود دو هفته از تولدش می‌گذشت و ظاهراً چون مادرش، اون‌ها رو وسط یه پروژه‌ی ساختمونی به دنیا آورده بود، سر کارگر ساختمانی اون‌ها رو پرت کرده بود بیرون و این توی جوب آب داشت می‌مرد. نگهداری بچه گربه کار سختیه. باید شیر خشک مخصوص گربه بخوره (شیر گاو لاکتوز داره و نمی‌تونن هضم کنن) و بعد از هر بار غذا خوردن هم، شکمش رو تا مقعد آروم آروم بمالید تا نفخ نکنه (مامان‌شون اول با زبان و بعد با دست، این کار رو بعد از همه‌ی نوبت‌های شیر انجام می‌ده). این که البته دست و پاهاش هم ضعیف بود و نمی‌تونست روی پاهاش وایسه و مشکلاتش مضاعف بود. اسمش شد: کوکی. چون اولش راه رفتن بلد نبود و مثل عروسک‌های کوکی راه می‌رفت. حس خوبیه که الان بزرگ شده […]

لحظه نگار – زنگ تفریح میان نوشته‌ی دیگر

عکس محمدرضا شعبانعلی

مهم‌ترین انگیزه از گذاشتن این عکس – همان‌طور که معمولاً اشاره می‌کنم – فاصله انداختن میان نوشته‌هایی است که چندان روان یا دوست‌داشتنی نیستند یا طعم‌شان شیرین نیست. خصوصاً این‌که دو سه مطلبی هم که قصد دارم در روزهای آتی بنویسم، باز خشک و جدی هستند و لازم بود در میانه‌ی آن‌ها، فاصله‌ای ایجاد شود. ما این کار را در متمم، با انتشار عکس گرگ و جغد و روباه و گاو تحت عنوان زنگ تفریح انجام می‌دهیم. اما وقتی خودم هستم دیگر به سگ و گاو نیازی نیست و همین نوع عکس‌ها همان نوع کارکردها را دارند. دومین انگیزه هم، اشاره‌ی جواد در یکی از کامنت‌ها بود که عکس بگذار و چون جواد به ندرت خواسته‌ای را مطرح می‌کند، وقتی حرفی می‌زند نمی‌شود انجام نداد. سوم هم این‌که خواستم در کنار کتابخانه‌ی جدیدم عکسی داشته باشم تا […]

لحظه‌نگار: عکس بی‌خاصیت

محمدرضا شعبانعلی

با توجه به این‌که اخیراً عکسی از بعضی سبزیجات و علوفه‌های روی زمین منتشر کردم (ریحون‌ها)، حس کردم انتشار یک عکس از خودم هم منطقی باشه. البته علت دومش هم مثل همیشه، بهانه‌ای برای به‌روز کردن وبلاگه؛ در وقت‌هایی که حرفی برای گفتن ندارم، یا حرف‌هایی که دارم گفتنی نیستند. +۳۵۲   

لحظه نگار: قطعه کوچکی از خاک

گیاه ریحون

این روزها کمی تراکم کارها بیشتر از همیشه است و به همین علت، کمتر برای به‌روزرسانی روزنوشته‌ها فرصت پیدا می‌شه. به همین علت، تصمیم گرفتم چند تا عکس آرشیوی رو به عنوان #لحظه نگار منتشر کنم تا این‌جا به روز بشه. اگر کامنت‌های بچه‌ها در متمم رو پیگیری کنید (و من هم جزو کسانی باشم که کامنت‌هام رو می‌خونید) احتمالاً توضیح من رو درباره پرورش گیاهان و به طور خاص کاشت ریحون (یا به شکل رسمی‌تر: ریحان) دیدین. در گذشته‌های دور، خاک یکی از داشته‌های مهم انسان‌ها محسوب می‌شد. این روزها هم البته، کسانی که در روستاها و شهرهای کوچک زندگی می‌کنند، هنوز از این نعمت برخوردار هستند. اما زندگی در شهرهای بزرگ، معمولاً ما رو از خاک دور می‌کنه و دغدغه‌ی خاک، بیشتر می‌مونه برای سیاست‌مدارها تا به بهانه‌ی اون، مردمشون رو به جنگ با مردم […]

گندم

گربه ای به نام گندم

داشت سر کوچه از چند تا گربه‌ی دیگه کتک می‌خورد که بهشون رسیدم. معمولاً گربه‌ها وقتی بهشون می‌رسم، دیگه دعوا نمی‌کنن و آروم می‌شینن. در تفسیر خودخواهانه و خودمحورانه، می‌تونم بگم که به احترام من – که بهشون غذا می‌دم – جلوم دعوا نمی‌کنن. اما واقعیت اینه که با دیدن من، فکر می‌کنن غذا از روش‌هایی ساده‌تر از جنگیدن هم به دست میاد (این یکی از اون نکاتی هست که انسان‌ها هنوز به صورت کامل متوجه نشدن. به خاطر همین جنگ‌ها و جنگ‌افزارها هنوز بین‌شون رواج داره). اما ظاهراً این گربه‌ی کوچیک، فهمیده بود که پیش من جای امنیه. اینه که از توقف گربه‌های دیگه استفاده کرد و دنبال من چند صد متر راه اومد تا به خونه رسیدیم. دلم نیومد بذارم پشت در بمونه. گذاشتم باهام بیاد بالا. نه من اصرار خاصی کردم و نه […]

روش هاتیش برای آموزش Microsoft Word (کشور غنا)

آموزش مایکروسافت ورد در کشور غنا

احتمالاً شما هم تصویر آموزش مایکروسافت ورد در غنا پای تخته با گچ را دیده باشید. اما حیفم آمد که آن را دوباره در اینجا منتشر نکنم. عکس‌ها مربوط به اوورا کوادرو هاتیش (Owura Kwadwo) معلمی در کشور غنا است که خودش آن را در صفحه‌ی فیس‌بوکش منتشر کرده است. این نوع تصاویر بهتر از بسیاری نوشته‌ها و حرف‌ها می‌توانند معنای شوق واقعی معلمی را پیش چشمان ما ترسیم کنند. پی نوشت ۱: شاید این عکس‌ها برای بعضی از دوستانم عجیب یا سخت یا حتی ترحم‌انگیز به نظر برسد. اما برای من، واقعاً شوق برانگیز است. هرگز یادم نمی‌رود زمانی که کامپیوتر کمودور ۶۴ داشتم و به خاطر اینکه ماوس چیزی نبود که هر کسی داشته باشد و بعضی برنامه‌ها فقط با ماوس کار می‌کردند، با اسمبلی ۶۵۱۰ برای کمودور برنامه‌ای نوشته بودم که حرکت Cursor […]

روباه کوچه‌ی ما

َعکس روباه

چون در مطلبی تحت عنوان داستان دو نگهبان یکی از جانورهای دوست‌نداشتنیِ کوچه‌ رو معرفی کردم، گفتم اینجا عکس یکی از جانورهای دوست‌داشتنی کوچه رو بذارم. تجربه‌ی مواجهه‌ی بسیاری از ما با روباه – در صورتی که در شهر زندگی کرده باشیم – به حرف‌هایی برمی‌گرده که دختر و پسرهای شکست‌خورده‌ی عاطفی در اینستاگرام توی دهن روباهِ شازده کوچولو می‌ذارن. البته روباهِ شازده کوچولو، اخیراً غیر از مسائل عاطفی، در مسائل اجتماعی و فلسفی و سیاسی هم اظهار نظر می‌کنه. مثلاً وقتی ازش می‌پرسن کی همه چی درست می‌شه؟ می‌گه وقتی بفهمی همه‌چیز به خودت بستگی داره (واقعاً دلم برای #اگزوپری می‌سوزه). اما این‌ها رو گفتم که بگم، من این شانس رو دارم که با یه روباه همسایه باشم و اتفاقاً الان بهتر می‌‌فهمم که چرا حیوانی که باید در شازده کوچولو از اهلی شدن […]

من و مینای عزیزم

لحظه نگار - محمدرضا شعبانعلی

در چند روز اخیر، تراکم کارها و فشرده بودن برنامه‌ها در حدی بوده که کمتر فرصت کردم به روزنوشته‌ها سر بزنم و اگر هم اینجا آمدم بیشتر به ستون کنار نگاه کردم تا آخرین نوشته‌های دوستانم را ببینم. راستش را بخواهید ذهنم چنان درگیر کارهای دیگر بود که نتوانستم آن را مرتب کنم و چیزی بنویسم. با وجودی که فهرست بلندبالایی از موضوعاتی که باید در روزنوشته‌ها بنویسم و منتشر کنم در دست داشتم و دارم. این بود که در میان فایل‌هایی که روی لپ‌تاپ داشتم گشتم و گفتم این سه عکس را اینجا بگذارم.  بعد با خودم فکر کردم که خیلی حس بدی است که عکسی از خودت منتشر کنی (اگر دقت کرده باشید هر وقت کف‌گیر محتوای من به ته‌ِ دیگ‌ می‌خورد چنین کاری می‌کنم). برای اینکه حداقل دیدن این پست به کلیک […]

سهم آموزش و غریزه در یادگیری

عکس گربه

سال پیش یک عکس از یکی از گربه‌های خیابانی اطراف خانه‌ام به اسم اسکیزو در روزنوشته گذاشته بودم (اینجا). چند وقت پیش چند عکس از او انداختم که اگر چه به علت شتابزدگی کیفیت آنها خوب نیست، اما نکته‌ی آموزشی مهمی در آنها بود که گفتم شاید برای شما هم جالب باشد. اسکیزو حدود سه ماه پیش بچه‌دار شده و سرگرم آموزش اصول اولیه مثل عبور از خیابان، نحوه‌ی تشخیص آدم‌های خوب از آدم‌های بد، شکار کردن پرندگان و موارد مشابه به فرزند خودش است. توضیح تکمیلی: نژاد اسکیزو و بچه‌اش Norwegian Forest است که از جمله هوشمندترین نژاد گربه‌ها محسوب می‌شوند. شوهر‌ش را هم خودم دیده‌ام، او هم نروژی است و این بچه را تقریباً می‌توان یک گربه‌ی خیابانی متمایز و تیزهوش‌تر از متوسط گربه‌ها دانست. چند هفته قبل دیدم اسکیزو در تلاش است به کودکش […]

لحظه نگار: شب و تاریکی

شب و تاریکی - محمدرضا شعبانعلی

در راستای این تعهد اخلاقی من که همواره سعی می‌کنم در اینجا با دوستان خوبم صادق باشم، اعلام می‌کنم که هدف از این لحظه نگار، صرفاً عوض شدن فضای روزنوشته و فاصله‌ گرفتن این فضای شخصی از بحث‌های متمم است. چون از همکاران به خاطر کشیده شدن بحث‌های آنجا به اینجا (در کامنت‌های پست قبل) اخطار گرفته‌ام. +۲۴۰   

لحظه نگار: اخلاق طوطی‌های شهرنشین

َعکس طوطی

نمی‌دانم بعد از سه چهار جلسه هم‌نشینیِ نیم ساعته با یک طوطی شهرنشین، تا چه حد می‌توانم در مورد اخلاق و رفتار طوطی‌های شهرنشین نظر بدهم. اما با توجه به اینکه هنوز هستند کسانی که در همین مدت در جلسه‌ی خواستگاری در مورد انتخاب شریک زندگی خود تصمیم می‌گیرند، فکر می‌کنم روایت من از رفتار این طوطی، تا حدی پذیرفتنی باشد. به هر حال، تاکید می‌کنم که آنچه می‌گویم روایت من از ماجراست و ممکن است روایت طوطیِ عزیز متفاوت باشد. توضیح اول: اگر روی عکس‌ها کلیک کنید، نسخه‌ی باکیفیت‌تر آنها را می‌بینید. توضیح دوم: کیفیت آخرین عکس، کمتر از سایر عکس‌هاست. اما حیفم آمد تصویر این طوطی را که در حال پاک کردن نوک خود بعد از خوردن غذاست در اینجا نگذارم. روایت من از این طوطی: نمی‌دانم طوطی‌ها از چه زمانی به شهرها سرزدند و […]

لحظه نگار: پروانه ها

َعکس پروانه ها

تقریباً همه‌ی ما از نخستین سال‌های کودکی، پروانه‌ها رو می‌بینیم. اما متاسفانه مثل خیلی چیزهای دیگه بهشون عادت می‌کنیم. این عادت گاهی چنان عمیق می‌شه که این موجودات زیبا دیگه نمی‌تونن توجه ما رو به خودشون جلب کنند و عمر چند هفته‌ای خودشون رو آرام و بی‌صدا در کنار ما می‌گذرونند و می‌میرند. زمانی که در متمم، زنگ تفریح مهاجرت پروانه ها منتشر شد، سعی کردم یک بار دیگه حضور این موجودات زیبا در اطرافمون رو جدی‌ بگیرم. این روزها که حجم کارم به طرز نامتعارفی بالاست، گفتم شاید چند عکس که از پروانه‌ها ثبت کرده‌ام، هم یادآور زیبایی اونها باشه و هم بهانه‌ای برای به روز کردن روزنوشته‌ها. قطعاً لذتی که از دیدن عکس‌ها می‌برید، کمتر از لذتی خواهد بود که من در جستجوی تک تک آنها تجربه کرده‌ام، اما امیدوارم باز هم به […]

خودم و چیزهای مهم‌تر (لحظه نگار)

عکس محمدرضا شعبانعلی

این عکس خیلی هم جدید نیست. اما به هر حال متعلق به هفته‌های اخیر است که بار دو پروژه‌ی سنگین – سمینار و دانشگاه – از دوشم برداشته شده و این را از چهره‌ام می‌توان فهمید (لااقل خودم حس می‌کنم می‌شود فهمید. شاید هم اثر تلقین باشد). حالا که این عکس را گذاشتم. دوست داشتم یک سلیقه‌ی کاملاً شخصی را هم با شما در میان بگذارم. همه‌ی عکس‌های دنیا را به سه دسته تقسیم می‌کنم و دقیقاً به همین ترتیب دوست‌شان دارم: +۲۶۵   

مبهوت شتاب زندگی

این عکس را چند روز پیش ثبت کردم. بین ساکنان سرزمین اینستاگرام، رایج است که زیر چنین عکس‌هایی چند جمله‌ی عمیق یا عمیق‌نما می‌نویسند. سالادی از کلمات راه و جاده و خورشید و آسمان هم می‌تواند زیبا باشد. بعضی دوستان هم، در سایت گنجور یا در میان غزلیات سعدی، کلیدواژه‌ی راه یا آب یا چاه یا کاروان یا یار یا حتی آسفالت را جستجو می‌کنند و اگر بیتی با این واژه‌ها پیدا شد، به عنوان کپشن می‌نویسند. اما امیدوارم عذر من را بپذیرید و نامربوط بودن چند جمله‌ی را که به بهانه‌ی این عکس می‌نویسم، بر من ببخشید. یکی از تفریحات من، ایستادن کنار جاده و اتوبان، نشستن روی پل‌هایی که سقف خیابان‌ها و اتوبان‌ها شده‌اند، و قدم زدن بالای تپه‌ها و هر جایی است که نمایی از انسان و خودرو را پیش چشمم می‌آورد. […]