Tag: لحظه نگار

لحظه نگار: خودم – بدون هر گونه انگیزه‌ی مشخص

لحظه نگار - محمدرضا شعبانعلی

به نتیجه رسیده‌ام که بهترین شکل عکس گذاشتن اینه که فاصله‌ی زمانی قابل توجهی با زمان حال داشته باشه.

اینطوری احتمالاً سوال در مورد اینکه چرا چاق یا لاغر هستی یا چرا بلوزت این رنگیه یا چرا موهات اون‌رنگیه یا چرا موهات ریخته یا چرا موهات نریخته به حداقل ممکن کاهش پیدا می‌کنه. 😉



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+215
  

لحظه نگار: توجه بیش از حد به منبع

خواندن کتاب UX نوشته‌ی هارتسون را تازه آغاز کرده بودم که نخستین صفحه‌ی کتاب توجهم را جلب کرد. کتاب را انتشارات Elsevier (که از ناشران معتبر محسوب می‌شود) منتشر کرده است.

دوست داشتم شما هم آن را ببینید:

dont-panic

صفحه‌ی اول کتاب صرفاً نوشته شده: نترسید! (یا: وحشت نکنید!)

کتاب حدود ۱۰۰۰ صفحه دارد و این عبارت، می‌تواند شوخی یا مقدمه‌ی خوبی برای شروع باشد.

اما یک نکته وجود دارد: این شوخی قبلاً توسط داگلاس آدامز در کتاب راهنمای مسافر کهکشان به کار رفته. او عبارت Don’t Panic را روی جلد نخستین ویرایش داستانش نوشت و تقریباً مفهوم مشابهی را از طریق آن منتقل می‌کرد.

عبارت نترسید،‌ بدون اشاره به داگلاس آدامز هم شروع زیبایی برای این کتاب بود. احتمالاً سفید ماندن باقی صفحه هم به زیبایی این صفحه بیشتر کمک می‌کرد.

اما این شوخی صاحب دارد. حتی اگر نویسنده‌اش ۱۶ سال قبل مرده باشد و این ایده‌ی ساده، مالکی رسمی نداشته باشد. حتی اگر دو کلمه بیشتر نباشد. حتی اگر بتوان کلمات آن را کمی تغییر داد تا مشخص نشود که اصل این ایده متعلق به آدامز بوده است.

اما نوشته‌ی پایین صفحه، امنیت ذهنی خاصی به خواننده می‌دهد. امنیتی که باعث می‌شود مطمئن شوی هر چیز دیگری که در این کتاب، بدون ذکر منبع و مرجع آمده، مشخصاً متعلق به نویسندگان آن است.



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+271
  

لحظه نگار: خودش و عکسش

روی جعبه این‌طوری بود:

kellog-1

توی جعبه این‌طوری بود:

kellog-2

عمقِ این حد از تفاوت رو فقط کسانی که تا حالا سعی کردن از طریق اینستاگرام، دوست پیدا کنند متوجه می‌شن.

پی نوشت: البته از لحاظ حقوقی، کارشون کاملاً درسته. چون اون چیزی که داخل قاشق هست همون چیزیه که داخل بسته هست. احتمالاً می‌گن بقیه‌ی تصاویر روی جعبه حالت تزئینی داشته.

پی نوشت ۲: به هر حال خوشمزه بود.

پی نوشت ۳: چند وقت پیش توی یه کافی شاپ خیلی کوچیک و تنگ (از همون‌هایی که به جای فضای آرامش‌بخش فردی، زندگی زنبور-وار جمعی رو تجربه می‌کنی) یه دختر و پسر جوون رو دیدم که اومده بودن. پیدا بود مدت زیادی هست به صورت دیجیتال دوست هستند اما اولین بار هست همدیگر رو می‌بینن. دوتاشون مثل مرغ پرکنده در تلاش برای به پایان رسوندن این دیدار بودن. مطمئن هستم بعدش هم دنبال دکمه‌ی بلاک اینستاگرام و تلگرام می‌گردن.

بعد از دیدن این بسته، دلم می‌خواست این بسته رو بهشون هدیه بدم و روی اون بزرگ بنویسم: نماد حقیقیِ آشناییِ مجازی.



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+310
  

لحظه نگار: پنجره

طی سال‌های اخیر، قسمت زیادی از خواندن و نوشتنم، کنار این پنجره بوده است.

پنجره خانه من - محمدرضا شعبانعلی - لحظه نگار



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+248