مطالب مرتبط با شفیعی کدکنی

هوشنگ ابتهاج و دکتر شفیعی کدکنی

هوشنگ ابتهاج یا ه الف سایه

این عکس به مناسبت سالروز تولد هوشنگ ابتهاج (سایه) در فضای مجازی دست به دست می‌شد و این‌طور که زهرا شریفی عزیز لطف کرد و گفت عکاس این عکس خانم ژاله ستار هستند. چون دوست داشتم که گاه و بیگاه این عکس را ببینم (و گفتم شاید شما هم دوست داشته باشید)، آن را اینجا گذاشتم. دکتر کدکنی شعری هم به مناسبت ۹۰ سالگی این شاعر بزرگ کشورمان سروده‌اند که در مصرعی از آن چنین تعبیری را برای سایه به کار می‌برند: «آفتابی تو که در سایه نهانی، سایه». آن شعر بیت دیگری هم دارد که من بسیار دوستش دارم: نیست امروز کسی عارف و زندیق به هم تو در این ره، همه جا ورد زبانی سایه قبلاً بارها و به بهانه‌های مختلف از این بزرگان نام برده‌ام و عرض ارادت کرده‌ام. بنابراین، این مطلب […]

درباره تفاوت شاعر و ترانه سرا

پیش نوشت یک: به بهانه‌ی تبریک گفتن به بعضی دوستان و پاسخ دادن به تبریک برخی دوستان دیگر، این چند روز کمی بیشتر از حالت متعارف، به پلتفرم های اجتماعی سر زدم. به همین علت، بحث‌ها و موضوعات زیادی به چشمم آمد که می‌تواند خوراک وبلاگ نویسی یک سال آینده را تامین کند. البته واضح است که من از این ها صرفاً به عنوان بهانه‌ای برای گپ زدن استفاده می‌کنم و اگر نبود هم بهانه‌ی دیگری پیدا می‌کردم. درگذشت نابهنگام افشین یداللهی عزیز، یکی از آخرین اتفاق‌های تلخ اجتماعی سال گذشته بود که من هم در حد یک مطلب به آن پرداختم. به علت علاقه‌ام به بحث #موضع گیری، کمی در شبکه های اجتماعی جستجو کردم تا ببینم افراد مختلف به این مسئله چگونه اشاره کرده‌اند و چه کسانی اشاره کرده‌اند و نکرده‌اند. خصوصاً با توجه به […]

لحظه نگار: مهدی اخوان ثالث و شفیعی کدکنی

دیروز بعد از اشاره‌ای که در درس تسلط کلامی و زنجیره کلمات به مهدی اخوان ثالث شده بود، یاد تعدادی از عکس‌ها و نوشته‌هایی افتادم که به او مربوط بود و قبلاً در جایی از آرشیو دیجیتالم، آنها را ذخیره کرده بودم. در مرور آنها، تصویر زیر را دیدم: متن زیر عکس، تصویر نوشته‌ای است که اخوان در پشت عکس به عنوان توضیح نوشته. این متن و آن تصویر، چنان شور و شوق و عشق و محبتی در خود داشت که دلم نیامد لذت مرور کردنش را با شما به اشتراک نگذارم. عنوان را هم همچنان لحظه نگار انتخاب کردم. چون هم به تعریفی که از روز اول از لحظه نگار کردم نزدیک است (اگر در شبکه های اجتماعی بودم، چه عکس‌ها و منظره‌ها و لحظه‌هایی را با دوستانم به اشتراک می‌گذاشتم) و هم، مصداقی […]

خاطرات کوتاهی در یادهست محمدرضا شفیعی کدکنی

شفیعی کدکنی

پیش نوشت: در ادامه‌ی بحث یادهست در مقابل یادبود، قصد دارم اگر عمر و فرصتی بود به تدریج به بعضی از کسانی که از آنها آموخته‌ام بپردازم تا به این شیوه، برای دانستن قدر زندگان و قدرشناسی از آن‌ها تمرین کنم. اصل مطلب: یادهست محمدرضا شفیعی کدکنی زیاد شنیده‌ایم که می‌گویند دانشکده های ادبیات، بیشتر مدرک فارغ التحصیلی ادبیات صادر کرده‌اند و کمتر دیده‌ایم سعدی و حافظ تحویل داده باشند. طبیعی است که بخش زیادی از قریحه شعر و شاعری ذاتی است و کسی انتظار ندارد که دانشکده‌های ادبیات در جستجوی شاعران مستعد باشند و یا به پرورش استعداد آنها بپردازند. این حرف، بیشتر اشاره به جدایی اهل ادب از اهل آکادمی دارد و اینکه به ندرت می‌توان کسی یا کسانی را یافت که در هر دو گروه، توانمند و مطرح باشند. دکتر محمدرضا شفیعی […]

#یادبود مردگان و یا #یادهست زندگان؟

پیش نوشت: این مطلب برای عصر ایران نوشته شده است. اصل مطلب: حوصله‌ی طولانی نوشتن ندارم. قبلاً به بهانه‌ی حبیب، در مورد احترام به مردگان که در فرهنگ ما بسیار رایج‌تر از احترام به زندگان است نوشته بودم. در مورد بزرگانمان از جمله کیارستمی، پیشنهاد کرده بودم که لااقل تا زنده‌اند، حتی اگر شده کتاب کوچکی از آنها یا یکی از محصولات فرهنگی آنها را بخریم. نه برای آنها که آنها بی‌نیاز از ما هستند. برای خودمان تا در زمان از دست دادن‌شان، کمتر رنج بکشیم و اگر افسوس می‌خوریم‌، به خاطر از دست دادنشان باشد و نه بی‌توجهی‌هایمان. از لغت یادبود بدم می‌آید. به یادمان می‌افتد که کسی بود. ای کاش فرهنگستان یا هر جای دیگری، با زور یا قانون یا بخش نامه یا توصیه، به جای واژه‌ی منحوس و مانوس یادبود واژه‌ی نیک […]

سوگواران خاموش

علیرضا قربانی

پیش نوشت: این حرفها به نوعی به پیش نوشت سوم بحث تعارض و تضاد مربوط هستند. ممنون که این مسئله را لحاظ می‌کنید. اصل مطلب: داشتم به آلبوم سوگواران خاموش علیرضا قربانی گوش می‌دادم. آنجا که شاهکار زیبای محمدرضا شفیعی کدکنی را می‌خواند (لینک بیپ تیونز این قطعه): سوگواران تو امروز خموشند همهکه دهان های وقاحت به خروشند همهگر خموشانه به سوگ تو نشستند رواستزان که وحشت زده ی حشر وحوشند همهآه از این قوم ریایی که درین شهر دو رویروزها شحنه و شب ، باده فروشند همهباغ را این تب روحی به کجا برد که بازقمریان از همه سو خانه به دوشند همهای هر آن قطره ز آفاق هر آن ابر بباربیشه و باغ به آواز تو گوشند همهگر چه شد میکده ها بسته و یاران امروزمهر بر لب زده وز نعره خموشند همهبه وفای […]