وابستگی یا دلبستگی؟

وابستگی یعنی میخواهمت چون مفیدی.
دلبستگی یعنی میخواهمت حتی اگر مفید نباشی.
وابستگی و دلبستگی

من به خودکار گران قیمت روی میزم برای جلسات مهم، وابسته ام.
اما به جعبه ی آبرنگ بی خاصیتی که یادگار دوران کودکیم است دلبسته ام.

من به میز مدیریت که هر روز پشت آن می نشینم وابسته ام.

اما به آن گلدان کوچک کاکتوسی که کنار پنجره گذاشته ام، دلبسته!

من به کتابهای مدیریتی کتابخانه ام وابسته ام اما به کتاب های شریعتی روی میزم دلبسته.

وابستگی ها را جامعه و فرهنگ و والدین می آموزند و پرورش میدهند اما دلبستگی ها انعکاس خود واقعی من هستند.

راستی من و تو، وابسته ایم یا دلبسته؟

—————————————————–

نقل قول از حرفهای خودم در کامنت های خودم!!

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار


112 نظر بر روی پست “وابستگی یا دلبستگی؟

  • سعید گفت:

    سلام
    محمدرضا جان
    من یکی از دوستان و هم دانشکده ای های قدیمت هستم (مکانیک-۷۶). همیشه از مطالب سایتت لذت می برم و مطالعه اونها رو به دوستانم هم پیشنهاد می کنم. چند وقت پیش این مطلب “وابستگی یا دلبستگی” رو برای یکی از دوستانم فرستادم که اتفاقا از اهل رسانه بود فرستادم ایشون به من گفت که این مطلب از گفته ای نلسون ماندلا ست و این دوستت بدون ذکر منبع اون رو نقل کرده است. و چون میدونستم که تو در این زمینه بسیار مقید هستی خواستم از خودت سوال کرده باشم.
    ممنونم بابت همه زحماتت
    امیدوارم همیشه شادو تندرست باشی

    • سلام سعید جان.

      اینکه یک حرفی رو به شکل های شبیه افراد مختلف گفته باشند، کاملاً طبیعیه. اما در این مورد خاص نمیتونم به سادگی این رو تصور کنم.
      چون این جمله جدا از مفهومش، با استفاده از تشابه کلامی وابستگی و دلبستگی ساخته شده و طبیعتاً هویت فارسی داره. در انگلیسی جمله ی زیبایی نمیشه و خیلی هم قابل درک نیست.

      ضمن اینکه این سبک نگارش رو لااقل من از نلسون ماندلا به یاد نمی‌آرم. ممنون میشم اگر در کتابی دیده اند کتاب رو بگن. اما اگر ندیده اند فکر می‌کنم نلسون ماندلا هم به جمع کوروش و شریعتی و شاملو و دیگرانی اضافه شده که باید زحمت تحمل نوشته های من رو تقبل کنند.

      خصوصاً این نوشته خاص به ده‌ها شکل نقل شد و کسانی رو دیدم که چون شریعتی رو دوست نداشتند به جاش شاملو رو استفاده کردند و کسانی که چون هر دو رو دوست نداشتند قسمتی ازش رو حذف کردند.

      منتظر می‌مونم که دوستت نام کتاب و صفحه اش رو بگن.
      ممنون که پیگیری می‌کنی. چون برای کسی که میلیون ها کلمه مینوسه طبیعتاً ارزشی نداره که چند کلمه رو بدون منبع نقل کنه.

      اگر هم نتونستند منبع رو بگن ممنون میشم برامون بنویسی (که حدسم این گزینه است)
      قربانت
      محمدرضا

    • سعید گفت:

      سلام دوست عزیز
      ممنونم از اینکه پاسخ دادی، واقعا من رو جلوی اون دوستی که نسبت به مرجع این مطلب ایراد گرفته بود رو سفید کردی. مخصوصا ذکر این دلیل که این مطلب با استفاده از تشابه کلامی ایجاد شده می تونه بدون نیاز به جستجو در بین کتاب های ماندلا آدم رو قانع کنه که این مطلب از اون نقل قول نشده. ولی با این حال یه چند روزی هم بهشون فرصت دادم تا تلاششون رو بکنند که البته همان طور که حدس زده بودی به نتیجه ای نرسیدند و تنها مرجعشون همان سایت های نا معتبر بود.
      به امید دیدار
      سعید

      • ممنونم که بهم گفتی. منم خیالم راحت شد.

        البته در کل باید بپذیریم که حرف‌های مشابه همیشه ممکنه وجود داشته باشند.

        به هر حال انسانها در طول تاریخ تجربه‌های مشابه زیادی داشته‌اند. اصلاً یکی از دلایل شکل‌گیری مفهوم آرکتایپ که ما در ادبیات یونگ و دیگران می‌بینیم همینه.

        داستان‌های ثابتی که در طول تاریخ بارها و بارها و بارها تکرار می‌شوند و اونقدر برای مردم آشنا و باورپذیر هستند که از خلال عصرها و نسل‌ها می‌گذرند و به دست ما می‌رسند.

        من هم اگر جمله‌ی دیگه‌ای بود برام پذیرشش خیلی ساده و بدیهی بود. یا حتی اگر از نویسنده فارسی زبان دیگری نقل می‌شد. اما به همون دلیل که گفتم، کمی برام عجیب بود.

        وگرنه مثلاً من یک بار نوشتم:
        هیچکس برای همیشه و همه وقت، مشغول و گرفتار نیست.
        حرفی است هست، حرف تلخ اولویتهاست.

        بعداً دیدم یه چیز نزدیک به این رو، مارک تواین گفته.
        دیگه هیچوقت جمله خودم رو جایی نقل نکردم. چون گفتم الان می‌گن از روی اون کپی شده.
        اگر چه خودم می‌دونم که ما همه مون بارها و بارها این قرار نداشتن در اولویت رو تجربه کردیم و اگر به هر انسانی قلم بدی، یک بار این جمله رو به زبان خودش به شکلی روایت خواهد کرد.

        شاد باشی و به امید دیدار
        محمدرضا

  • نفیسه گفت:

    سلام دل بستگی ارزشمند ترین و خصوصی ترین حسیه که میشه داشت.تغییر پذیریش اندکه.ضربه زننده نیست.تکرارش ازار دهنده نیست.پای دل که وسط باشه بستنش جایی معنا پیدا میکنه که روحت به اونجا گره خورده. و اما وابستگی حالت بیمار گونه و حق دهنده ایه که به نظر شاید درست میاد ولی اونجایی اشتباهی رفتنمون هویدا میشه که اسیبه رو دیدیم.بدون شک روح متعالی با خواستنش با این رویکرد که چه دوسم داری و چه نداری,چه گرونی و چه ارزون,چه پستی و چه بالا دوستت خواهم داشت,زیبا ترین شیوه ابراز علاقمندیه.و کیه که این حس ناب رو نخواد.مرسب بابت متن زیباتون

  • مهدی گفت:

    دلبستگی خوبه تا وقتی که به وابستگی تبدیل نشده،ولی هر چیزی دنیایی که دیده میشه وحس میشه(مثل ماشین،خونه،فرزند،همسر،و…حتی مادر که نمونه ی بارز مهر و محبته)وابستگی مقطعی است[چون نابود شدنی ومردنی هستند ]واسمش روشه وابستگی مقطعی یعنی قطع میشود تمام میشود نابود میشود ؛پس بیاییم خود را به وابستگی پایدار وصل کنیم(همون خدایی که در هر موقع هر مکان هر شرایطی هرزمانی هرموقعیتی میتونی صداش بزنی و جوابتو بده )

  • ایمان گفت:

    امروز این مطلب از وایبر به من رسید بدون منبع و گوینده و چون خودتون این کار رو مجاز دونستید حرفی نیست ولی چرا باید کتاب های شریعتی رو به کتاب های شاملو تغییر بدهند؟ اگرچه با شناختی که از شما دارم یادگیری برای شما بسیار مهم تر از عنوان و متن گفته هایتان است.

  • Ro Ya گفت:

    من به اون دلبسته ام .. ولی اون حتی بهم وابسته هم نبود …
    دیگه نمیدونم هیچی نمیدونم … فقط خسته ام

  • عارفه گفت:

    هر نوشته ات ذهنم درگیر میکنه هنگ میکنم واقعنن

  • مهران فرجزاده گفت:

    سپاس محمدرضای عزیز

  • مهران فرجزاده گفت:

    ممنون محمدرضای عزیز

  • محمد رضا گفت:

    محمدرضا حضرت امیر ع میفرماید:الارواح جنود مجنده ماتعارف منها ائتلاف وماتنافر منها اختلف.یعنی ائتلاف مبنای خلقت وروح مشترک است وبه تعبیر شما”هم قبیله”وشاید اشاره به سخن مزینانی که در اولین اشنائی حس اشتراک هزار ساله داری باشداین کلام برای من راهگشاومفتاح الفکر خوبی هست شاید بکار شما هم بیاید.

  • mina گفت:

    من فکر میکنم دلبستگی زمانی رخ میده که وابستگی یه فایده عمیق و دائمی مثل حس ارامش را به ما میده ، دلبستگی فایده اش از جنس دله اصلا مادی نیست .

  • مینا گفت:

    محمد رضا از خودکار و گلدان و میزت گفتی ولی از وابستگی و دلبستگی به خودت پرسیدی .اگر یک روزی ساکنان این قبیله به هر علت ترکش کنند و یادی از رئیس قبیله نکنن باز هم آنقدر دلبسته به زمینت هستی که به نوشتن ادامه بدهی؟

    • من نخستین روزی که نوشتم عنوان نوشته ام این بود (تا زمانی هم که ف.ی.ل.ت.ر شدم همین عنوان را حفظ کردم): برای فراموش کردن.

      اساساً نوشتن برای فراموش کردن است نه به یاد آوردن! من مینویسم که فراموش کنم.

      • مینا گفت:

        ولی در دل نوشته هایت داری به یادمان میاری! چیزی را که خودت میخواهی فراموش کنی؟

      • مینا گفت:

        ممنون از اینکه دستنوشته هایت را ( برای فراموش کردن) برایمان گذاشتی.
        دکتر شریعتی آدمها را به چند دسته تقسیم می کنه :
        ۱- آنهایی که وقتی هستند، هستند وقتی که نیستند هم نیستند. حضور عمده آدم‌ها مبتنی بر فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
        ۲- آنانی که وقتی هستند، نیستند وقتی که نیستند هم نیستند (مردگانی متحرک در جهان، خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار، هرگز به چشم نمی‌آیند، مرده و زنده‌شان یکی است).
        ۳- آنهایی که وقتی هستند، هستند وقتی که نیستند هم هستند (آدم‌های معتبر و باشخصیت، کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثیر خود را می‌گذارند کسانی که همواره در خاطر ما می‌مانند، دوستشان داریم و برایشان ارزش قائلیم.
        ۴- آنهایی که وقتی هستند، نیستند وقتی که نیستند، هستند (شگفت‌انگیز‌ترین آدم‌ها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشکوهند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته درک می‌کنیم . باز می‌شناسیم، می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم، گویی قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرق در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نباشد.

  • محمدرضا سربیون گفت:

    الان متوجه شدم ، محبوبیتت فراگیرتر از این چیزاست که من فکر میکردم !
    فوق العاده ای پسر! 😀
    منم که مثل بقیه وابسته و دلبستتم استاد …

  • ghogha گفت:

    سلام
    سخته راجب این دو کلمه سرشار از معنی نظر داد!!!!
    دلبسته وابسته یا وابسته دلبسته !!!!!
    هردوش یجورایی شیرینه 🙂

  • خامه گفت:

    وابستگیراحته اما ترکش دردناکه. دلبستگی اما شیرینه.اگه روح آدم بزرگ نشده باشه وابسته میشه اما روح بزرگ یه قدم بالاتر میره دلبسته میشه

  • طيبه تيموري گفت:

    فكر كنم بايد به اين موضوع حواسم باشه كه همه ي وابستگي هام، بايد بهم كمك كنن كه دلبستگي هام رو از دست ندم…

  • فائزه گفت:

    وابستگی یعنی اگر نباشی، من هم نیستم.
    دلبستگی یعنی همیشه هستم اما تنها با یاد تو حتی اگر نباشی.

  • احمد گفت:

    شکسته ،
    خسته ،
    دلبسته ،
    من هستم ، من هستم ، من هستم ! ( احمد شاملو )

  • نیر گفت:

    به دانش شما وابسته ام اما به صداقت وحسن نیتتون دلبسته

  • نیر گفت:

    به دانش شما وابسته ام امابه صداقت وحسن نیتتون دلبسته

  • مینا گفت:

    من دلبستت نیستم محمدرضا عاشششششششششششششششششششقتم

  • مریم1992 گفت:

    محمدرضای عزیز باورت میشه دلبستگی من به این فضای مجازی خونه ی تو خیلی بیشتر از فضاهای واقعیه ی به ظاهر دوستانه زندگیمه؟
    تا نت رو باز میکنم اولین جایی که سر میزنم اینجاس… جالبه بدونی من تازگیا علاوه بر پست ها و جوابیه های تو ، همه ی نظرات بقیه دوستان رو هم میخونم…
    ولی محمدرضا نمیشه یه فضای خاص تر درست بشه که حس هم قبیله ای بودن رو بیشتر حس کنیم…
    محمدرضا خیلی دوس دارم یه روزی ، تو و من و بقیه هم قبیله ای ها یه جا جمع شیم و قبیله واقعیمونو از نزدیک ببینیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  • MReza گفت:

    ما یک عدد وابسته ی دلبسته ایم : )

  • شاهرخ گفت:

    چه به موقع و مفيد بود برام

  • Zahra گفت:

    vaghti k moaddel A hasti o dari straight mishi
    va hame chiz dare khub pish mire va tooye optimumet hasti bad k vabaste mishi kolle zendegi o barneme haat beham mirize, beham mirizi o miri entehaye list
    ina hame “favayed” e vabastegite : d

  • فاطمه یوسفیان گفت:

    من به این خونه دلبسته ام و بس.

  • زهرا گفت:

    شاید ظاهرا وابستگی به نظر برسه وقتی هنوز شاگردی….اما دلبستگی باعث میشه که بخوای شاگردی کنی حتی اگه وابستگی به نظر برسه
    به جای جای این فضا دلبسته هستم.علاوه بر این خانه و صاحب خانه ی عزیزش از دیدن نام دوستان و خوندن کامنتاشون خوشحال میشم:-)

  • دیونه گفت:

    من به محمدرضا نه دلبسته ام نه وابسته ! بلکه دیوووووووونه اشم !!!

  • ندا گفت:

    آخ گفتین ..دلبستگی خوبه اما وابستگی منو به جای بدی کشونده…..دیگه نمیدونم چیکار کنم…

  • مهتاب.ص گفت:

    نمیدونم این جمله مال کیه ولی جالبه
    رازدوست داشتن واقعی هرکس وهرچیز ی درک این واقعیت است که روزی آن را ازدست می دهیم.

  • shirin گفت:

    من فکر میکنم آدما به هرچیزی که دوستش دارن وابستن .. یعنی خودم این طوریم … فکر می کنم اون دلبستگیم تهش وابستگی داره چون با از دست دادنش ناراحت میشی

  • حمیده گفت:

    این چیه برا ما اومده محمدرضا؟

    Today at 7:01 PM
    Hi,

    I was wondering if you might be interested in linking to my website http://www.betbind.com/ from your page?

    http://www.shabanali.com/ms/?p=2901

    We offer a completely free service whereby our users can log their betting activity to keep a complete bet history. We feel our service is very useful as detailed records helps people stay on track and make better decisions. We think it may be a useful resource for your readers.

    Thank you for your consideration.

    Kind Regards,
    Jim
    http://www.betbind.com/

  • محمود گفت:

    دارم به اين نكته سعدي فكر ميكنم كه:
    آنچه نپايد دلبستگي را نشايد
    و اين سوال پيش مياد كه آيا تمام چيزهايي كه به انها دلبسته هستيم پايدارند؟
    به نظر مياد همون حرفي كه زدي كه نسبت به كلمه “همه” بايد محتاط تر بود

    • ليلا گفت:

      محمدرضا جان نظر شما در مورد اين جمله جيه؟ ” انجه نبايد دلبستكى را نشايد”
      دلبستكى همون عشقه؟
      وقتى حس كنى يه جيزى رو واسه هميشه دارى عاشقش ميشى؟ يا كيرنده هات بهش عادت ميكنن و ديكه سيكنال لذت نميفرستن؟

  • آزاده م گفت:

    شما یکی از بزرگترین معلم های زندگیم هستید. خیلی خیلی خوشحالم که با شما و سایتتون آشنا شدم. هر چیزی که تو زندگیم یاد نگرفتم اینجا دارم یاد میگیرم. از صمیم دل میخوام که شاد و تندرست و سالم باشید.
    به نظرم منم دلبسته شما و اینجا هستم .

  • آمیتریس گفت:

    من به نوشته هاتون “دلبستگی” پیدا کرده ام
    یکی از دوستان راجع به نقش “نفع” در دلبستگی یا وابستگی نوشته اند، اینو کاملا قبول دارم ، اما گاهی در دلبستگی هامون شاید به جای “نفع” ، “ضرر” هم بکنیم ولی فرقی نداره چون دلبسته اش شدیم، فکر کنم اینم یکی از خصلتهای عجیب انسانه.
    استاد بخاطر مطالب زیباتون ممنونم

  • مریمی گفت:

    سلام
    شما مثل اینکه منو تو بلک لیست گذاشتین و نه جواب ایمیل می دین نه sms ها رو.
    لطفا حداقل بگین که جوابی ندارین تا منتظر نمونم.
    با تشکر

  • setayesh گفت:

    وقتی کسی بدل نشست
    نشستنش مقدسه
    حتی اگه مارو نخواد
    نفس کشیدنش بسه.
    یک دلبسته تابلو.

  • حق پرست گفت:

    راستش را بگویم من دو سه ماه بیشتر نیست باشما و وبلاگتان آشنا شده ام ولی تنها وبلاگ مدیریتی است که به محض اطلاع از به روز شدن آن را می خوانم. شاید بخاطر دلبستگی مشترک به کتابهای شریعتی باشد و شاید بخاطر اینکه نوشته های شما واقعادل نوشته است.
    پیروز باشید

  • مسعود گفت:

    سلام.ممنونم از بابت جواب سریع شما.قانع شدم.همچنین مطلب وابستگی یا دلبستگی.همچنین تشکر کنم بابت مطالب زیباتون.من مشتری مطالب کوچیک شما هستم.به امیدموفقیت شما

  • مینو گفت:

    گاهی وابستگی ها بوی دلبستگی رو میدن و حتی گاهی دلبستگی ها بوی وابستگی میدن
    اینکه دلبستگی یعنی میخواهمت حتی اگر مفید نباشی، بکاربردنش برا انسان منو غمگین میکنه

  • فایزه گفت:

    سلام
    امشب جزو معدود شباییه که تااین ساعت بیدارم!دارم از خستگی ناله میکنم!اما اومدم اینجا یه سری به دوستام بزنم.محمدرضاجان خوشحالم که وابسته اینجا نیستم اما دلبسته هستم.در لحظات تکاپویم برای زندگی به یادت هستم!وبازهم از بودنت خوشحالم.همیشه سبز و پایدار باشی

  • ثمانه گفت:

    محمد رضا جان
    من از ظهر ذهنم به سمت این مسئله هست که آیا میشه اینطور مرز گذاشت یا نه!
    من فکر میکنم هر خواستنی یه نفعی درش هست٬ شخصی رو میخواهیم صرفآ برای اینکه در کنارش بودن به ما حس خوبی میده٬شما جعبه ی آبرنگتو دوست دای٬ چون احتمالا از حس نوستالژیکش لذت میبری…
    ‘وابستگی ها را جامعه و فرهنگ و والدین می آموزند و پرورش میدهند اما دلبستگی ها انعکاس خود واقعی من هستند’ دقیقا همینه٬ اما خب مفید بودن این دلبستگی ها هم درست اینه که نیاز ‘خود واقعی من’ رو برآورده میکنه.
    دوستت داریم و دلبسته ی قبیله 😉

    • ثمانه جان. حرفت رو کاملا میفهمم.
      اما مسئله اینه که همه چیز رو اگر در همین حد در لایه ی صفر (درونی ترین لایه) تحلیل کنیم یک مقدار اوضاع پیچیده میشه.

      مثلا کسی که به یک فقیر کمک میکنه همونقدر در پی کسب لذته که کسی که داره به یک نفر تجاوز میکنه (هر دو در نهایت برای لذت درونی دارن این کار رو انجام میدن).

      اینه که گاهی فکر میکنم برخی تقسیم بندی ها رو باید در لایه های سطحی تر انجام بدیم که قابل درک باشند.

      • ثمانه گفت:

        من ازت واقعا ممنونم
        گویا لازم داشتم جمله ی اول و آخر رو بشنوم٬ خیلی وقتها این نوع نگرش (تحلیل در درونی ترین لایه ) باعث میشه نتونم درکی که دلم میخواد رو از مسائل به بقیه هم منتقل کنم! چون بعضا پیش میاد خودم هم به تضاد میرسم…
        خیلیی خوشحالم که اینجا چیزهای خوبی رو دارم از شما یاد می گیرم.

      • دریا گفت:

        سلام محمدرضای عزیز
        از روزی که این پست رو نوشتی من تقریبا هر روز روزی چند بار خوندمش. همش از خودم می پرسیدم که به اندیشه های شما و این قبیله مجازی وابسته ام یا دلبسته. جواب اول وابستگی بود. چون تو نه تنها برای من حتی برای اطرافیانم هم مفید هستی. اما در اعماق وجودم حس عمیق تری نهیب می زد دلبسته ای…
        الان با خوندن جواب شما برای ثمانه جان کاملا توانستم تفکیک واقعی بین این دو مقوله مهم رو بفهمم.
        بازهم از شما متشکرم هم به خاطر مفید بودنت و هم به خاطر احساس قشنگ و بی همتای دلبستگی

  • ناشناس گفت:

    من وابسته ام

  • رها_اسفند گفت:

    اوايل هم من وابسته بودم و دائم مي گفتم اين خونه مجازي براي من نيست اين خونه مجازي افرادش انتخاب شده اند …):
    اما وابستگي نذاشت كه باورش كنم …

  • الهه گفت:

    نمیدونم به اینکه سه هفته است با یک سایت و وبلاگ آشنا شدم که نویسنده ش به نظرم دغدغه های متفاوتی داره و نوشته هاش فکرم رو به چالش میکشه و هر روز به این روز نوشته ها سرمیزنم، میشه گفت وابستگی یا دلبستگی؟؟!
    ولی میدونم که حس خوبی از روزنوشته هاتون و دغدغه هاتون میگیرم و ازخوندن نظرات مختلف دوستان هم همینطور..

  • بهناز گفت:

    سلام…خیلی دوس داشتم جزیکی ازاین ۲ گروه میبودم…اماافسوس…دیربا الماس این دنیای مجازی وسایتش اشنا شدم..میخوام به همه اونایی که دلبسته شمان تبریک بگم…وامیدوار به اینکه یه روزم من دلبستتون شم….

  • محمد جعفری گفت:

    راستش من شدیدا به سایت شما وابسته ام ولی دلبستگی عجیبی به شخصیت خودتون دارم.

  • صدر گفت:

    سلام
    آقای شعبانعلی
    مدتی است برای دیدن مطالب شما تقریبا هر روز به سایت شما سر می زنم و هر دفعه که مطلبی را می بینم با اشتیاق تا آخر مطلب و نظرات دوستان می خوانم و لذت می برم بسیار عالی و دوست داشتنی می نویسید ممنون و سپاسگزارم

  • عظیمه گفت:

    استاد عزیز

    این مطلب خیلی روانشناسانه مطرح شده و مطمئنا کامنت من فقط نظر شخصی هست و بدون پیشینه علمی؛ پس حتماً اشکال آن را تصحیح و نقصش را تکمیل فرمایید

    وابستگی، از خواستن که اراده نیازم هست میاد. پس من وابسته هستم، و مفید بودن لازمه اش هست…
    اما دلبستگی هایم نسبت به خاطرات، لوازمم، و حتی محیط زندگی، برای وابستگی های پیشینم هست؛ حتی اگر مفید نباشند…
    به نظرم، چون میدانم روزی برای من وسیله کمک، همراه، یا شادی ها و یا تکامل بوده…، امروز حتما دلبسته اش هستم

    و به نظر من آزموده شدن در دلبستگی بسیار بسیار سخت هست اما شدنی… و مثال نزدیک آن، دلبستگی مادر به فرزندش…

    معلم عزیز و ارجمند، شما و وب سایتی که ابزار ارتباطی امروز را فراهم نموده اید، در هر دو اینها موفق هستید…

  • سعیده (آذر) گفت:

    من هم مانند سایر دوستان اعتقاد دارم که اول وابستگی بوده و بعد دلبستگی، فقط فرق اساسیش شاید در این باشه که روند تبدیل وابستگی به دلبستگی در خصوص این فضا و شما استاد ارجمند خیــــــــــــــــــــــــلی سریع اتفاق میفته….و هر کاریش هم که بکنی ار بین نمیره…

  • معین گفت:

    من فقط دوتا جمله اول رو فهمیدم و بر اساس همون هم نظر میدم!
    این رو مینویسم چون میدونم ک محمدرضا به من نه وابسته است نه دلبسته!!!:
    هرچی فک کردم من فقط به اعضای خوانواده ام دلبسته ام و به دیگر چیزها و دیگر افراد فقط وابسته ام.
    بعد از غیرمفید شدن “چیزهایی” که بهشون وابستگی دارم،تصمیم میگیرم که دیگ نداشته باشمشون.!
    بعد از غیرمفید شدن “افرادی” که بهشون وابستگی دارم، تصمیم میگیرم با توجه به مدتی و کیفیتی که مفید بوده اند، عرض ارادت و خدمت بهشون داشته باشم.
    خودم از این اخلاقم تعجبم کردم، آیا واقعا من خودخواهم!؟

  • علی گفت:

    استاد محمد رضای عزیز
    بد رقم دلبسته تونم
    همین

  • ناشناس گفت:

    چند وقت پیش، زمانی که حال روحیم خیلی بد بود و اتفاقی سایت شما را دیدم، و جواب خیلی از سوال های تو ذهنم و پیدا کردم(چون دریافتم که شباهت های زیادی در زندگی مان است_البته جسارت مرا ببخشید_ و شما چه نیکو کاستی ها را به فرصت تبدیل کرده اید) سر زدن هر روز به سایتتون بخشی از وابستگی هام بود، ولی وقتی نیک اندیشیدم دریافتم که هم اکنون دلبسته ی این خانه ام.
    مرسی برادر عزیزم

  • مونا گفت:

    با این تعریف وابسته
    چون تا الان هر چیزی از شما اموختم واقعا” مفید بوده …

    با این حال جدیدا” دلبسته دارم میشم…

  • مهران. گفت:

    سلام
    استاد عزیزم میخوام اعتراف کنم .
    محمدرضا جان من از بعضی مطالب وبلاگ قبلیِ شما ،تو وبلاگم استفاده کردم و در بعضی از پستها اسمی از شما نبردم . 🙁
    دستتون رو می بوسم و واقعاً از شما معذرت میخوام . بهت قول میدم که دیگه این کار رو انجام ندم و اگر خواستم مطلبی از شما یا سایت توی وبلاگم بذارم حتماً با ذکر منبع باشه (دیگه آدم شدم !) .
    میدونم راجع به قانونِ کپی رایت بالای سایت نوشتین ولی من نباید این کار رو میکردم .
    محمدرضا جان حماقت و بی شعوریه من رو به بزرگواریه خودت ببخش . 🙁
    من همون مهرانی هستم که روز قبل از همایشِ هوش مذاکره باهام تماس گرفتین …
    خیلی خیلی خیلی دوست دارم محمد رضا جان .
    امیدوارم تا آخر ماه بتونم ببینمتون و حضوری عذرخواهی کنم .
    محمدرضا من به شدت به شما دلبسته ام ، شما بتِ زندگیِ من هستی .

    • مهران جان. تو که خودت هم نوشته ای.
      قرار ما از اول این بوده که مطالب بدون ذکر نام نویسنده منتقل شوند.

      وقتی نام نویسنده زیر اونها میاد، خواننده سوگیری (بایاس) ذهنی پیدا میکنه و این اتفاقا مضر محسوب میشه.

      • مریم گفت:

        محمد رضای عزیز سلام
        من به تو دلبسته ام.
        ولی به نظرم دلبستگی نتیجه وابستگی مثل عشق که نتیجه دوست داشتن (البته در این مورد خیلی مطمئن نیستم چون خلاف اینو از یه استاد ادبیات فارسی شنیدم و دوست دارم نظر شما هم بدونم درباره عشق ودوست داشتن که کدوم برتر و مقدس تر)یعنی من تا یه وابستگی به یه موجودی نداشته باشم اصلا بهش جذب نمیشم که بعد بخوام بهش دلبسته بشم.
        لطف خدا بود که در زمانی که از نظر روحی شرایط مساعدی نداشتم با سایت شما وشخصیت ناب شما اشنا شدم و زندگیم بوی تازگی گرفت ومن اوایل به خوندن مطالب شما وابسته بودم به طوری که روزی چند بار بهت سر میزدم واگه مطلب جدید توش نبود کلافه میشدم. الان هم اگه وقت کنم روزی چند بار بهت سر میزنم ولی دیگه اون حساسیت قبلی ندارم .همین که صفحت تو دسکتاپم بازه بهم ارامش میده .محمدرضای عزیزم من به تو دلبسته ام.
        اگه دوست داشتی جوابمو شب بده که طولانی تر باشه.

        • مریم عزیز.

          واقعیت اینه که خیلی وقتها کلمات و واژه ها معنا ندارند و ما به اونها معنا میبخشیم. عشق و دوست داشتن از این جنسه به نظرم.

          زمانی که شریعتی نوشته «دوست داشتن از عشق برتر است» رو نوشت و به رابطه ی دوستانه ی خودش به استادش – ماسینیون – اشاره کرد. اونجا تعریفی از عشق و دوست داشتن ساخت که امروز خیلی جاها مستقیم و غیر مستقیم استفاده میشه.

          با اون جمله ی معروفی که «خدایا به هر که دوست ترش می داری بیاموز که دوست داشتن از عشق برتر است…».

          اما به هر حال به نظر میرسه فارغ از متن های ادبی که واژه ی عشق و Love رو خیلی خیلی زیاد بالا می برند، متن های کمی علمی تر دوست داشتن رو مقام بالاتری میدونند.

          اون جمله ی معروف رو شاید شنیده باشی که میگن Love is blind but friendship closes her eyes!
          عشق کوره اما دوست، با وجودی که می بینه چشمانش رو می بنده.

          من خودم مهمترین چیزی که از عشق در ذهنم تداعی میشه مالک شدنه و اینکه دوست داشتن این حس رو نداره (حداقل در تعریف ذهنی من)

          در خصوص دلبستگی و وابستگی هم راستش اگه نظر من رو بخوای، فکر میکنم معدود مواردی هست که انسان با دیدنش می بینه چقدر به رویاها و ارزش هاش نزدیکه و به همین دلیل سریع دلبسته اون فرد یا موضوع میشه.

          اما عموما ظاهرا وابستگی گام اول دلبستگی محسوب میشه.

          البته بعدا باید راجع به تفاوت دلبستگی و دلدادگی و دلسپردگی هم با هم حرف بزنیم مریم.

          • سمانه عبدلی گفت:

            این کامنت شما منو یاد پستی انداخت که درمورد عشق یکی از دوستان اسرائیلی خودتون نوشته بودید که عاشق یه دختر فلسطینی شده بود . و این کامنت من بود :

            عشق؛
            محدوده و مرز نمیشناسد.
            بودن یا نبودن نمیشناسد.
            زبان فهمیدن نمیشناسد.
            زن و مرد نمیشناسد.
            عشق اگربیاید
            تنها انسانیت است که معنا میدهد و رضایت
            عشق؛ خودخواهی ندارد
            عشق؛جاودانگی میخواهد برای دیگری
            عشق؛ « بودن »است برای دیگری و نه «داشتن» دیگری
            معنای واژه ها را بد فهمیده ایم
            دل که دروغ نمیگوید
            تنها هوس ٍ داشتن است که حدو مرز تعیین میکند
            هوس ٍ داشتن است که مارا از هم جدا میکند .مگر نه اینکه همه ی ما انسانیم؟!
            و عشق در وجود آدمی است. مگر اینکه غیرآدمی پیدا شود!
            عشق از وطن و ایدیولوژی مقدس تر است در نگاه من
            عشق از ایدیولوژی و وطن برتر است در نگاه من
            چون عشق ریشه میدواند و میپیچد به آدمی ،آن وقت بی خود میشوی نه به خود .و بزرگ میشوی برای دیگری و قد میکشی درکنار دیگری .
            عشق از هر چیزی برتر است
            و «دوست داشتن از عشق هم برتر » .
            چون تا دوست نداشته باشی که جوانه نمیزنی برای پیچیدن !!!

            برخی دلنوشته های این روزها ،دقیقا یادآوری دلنوشته های سال گذشته س.
            تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد …

      • مهران. گفت:

        محمدرضا جان من خیلی عذاب وجدان دارم..اگر از دستم ناراحت نیستی لطفاً بهم بگو .
        اینم لینکِ عکس ۲ نفرمون 🙂
        http://8pic.ir/images/32357253469085422830.jpg

  • سمانه گفت:

    اگه نویسنده این سایت شخصه دیگه ای بود با جدیت میگفتم بهش وابسته ام، اما محمدرضا با شخصیتی که داره باعث شده که بهش دلبسته شم. آدمی که پشت این مطالبه با شخصیتی که داره این قضیه رو هدایت میکنه، نه مطالب.

  • بهرام گفت:

    وابستگی یعنی انسان همه چیز را برای خود بخواهد وابستگی یعنی همه چیزش دنیا باشد وابستگی یعنی خلاف رای دل عمل کردن ودلبستگی یعنی برای محبوب از همه چیز بریدن

  • مهران. گفت:

    سلام
    استاد عزیزم میخوام اعتراف کنم .
    محمدرضا جان من از بعضی مطالب وبلاگ قبلیِ شما ،تو وبلاگم استفاده کردم و در بعضی از پستها اسمی از شما نبردم . 🙁
    دستتون رو می بوسم و واقعاً از شما معذرت میخوام . بهت قول میدم که دیگه این کار رو انجام ندم و اگر خواستم مطلبی از شما یا سایت توی وبلاگم بذارم حتماً با ذکر منبع باشه (دیگه آدم شدم !) .
    میدونم راجع به قانونِ کپی رایت بالای سایت نوشتین ولی من نباید این کار رو میکردم .
    محمدرضا جان حماقت و بی شعوریه من رو به بزرگواریه خودت ببخش . 🙁
    من همون مهرانی هستم که روز قبل از همایشِ هوش مذاکره باهام تماس گرفتین …
    خیلی خیلی خیلی دوست دارم محمد رضا جان .
    امیدوارم تا آخر ماه بتونم ببینمتون و حضوری عذرخواهی کنم .
    محمدرضا من به شدت به شما دلبسته ام ، شما بتِ زندگیِ من هستی .

  • مینااا گفت:

    من اول وابسته شما شدم چون مطالب مفیدی را اینجا به اشتراک می گذاشتید، بعد اما الان دلبسته شمام، چه چیزی بنویسید چه ننویسید هرگز به عنوان یکی از بهترین معلم ها و دوستها از یادم نخواهید رفت

  • حسین گفت:

    من به محمد رضای عزیزم اول کاملا وابسته بودم والان دلبسته

  • مریم1992 گفت:

    خیلی وقته که دلبسته شمایم عمو محمدرضا… از همون وقتی که شما رو تو برنامه ماه عسل دیدم و به طرز شگفتی فهمیدن و شناختن شما دغدغه م شد… و هیچکس دغدغه من نشد ،مگه اینکه بعدش دلبسته ش شدم.
    میدونی چرا گفتم عمو ؟؟؟؟؟؟؟ این عنوان امروز به دیکشنری یادواره من وارد شد. گفتم عمو تا با نام بردن از لغات بیشتری به یادتون بیفتم… قبلا فقط اسم های : محمدرضا ، شعبانعلی و MBA و برای فراموش کردن شما رو به یاد من مینداخت ولی امروز که حس وابستگی دارم شما رو با یک واژه بیشتر درخاطرم میارم. واژه ای که حس صمیمیت و تعلق بیشتری رو برام داره…
    ممنون از اینکه هستی تا برای خیلیا ،چنین حس قشنگه دلبستگی ایجاد کنی…

  • مهدی بهرامی گفت:

    سلام محمدرضاجان خداقوت

  • علی... گفت:

    به شخص محمدرضا شعبانعلی وابسته…
    اما به بعضی نوشته هاش و همچنین قبیله مجازیش دلبسته….

  • saraQ گفت:

    محمدرضا مجبوري باور كني يكي مثل من دلبسته تو و سايتت شده!
    نمي گم هر روز اما هر وقت يه فرصت كوچيك پيدا كنم به سايتت سر ميزنم و گاهي البته بيشتر موقع نمازهاي صبح(چون ميدونم صبج خيلي زود بيدار ميشي و به من تنبل انگيزه ميده واسه بيدار شدن!!) يادت مي كنم
    برات اميد و روشني آرزو مي كنم

  • مجتبی گفت:

    محمدرضا قبول داری اکثر سرزنشهایی که آدم میشنوه بخاطر دلبستگی هاست؟و فرهنگ عمومی طوریه که آدمهایی که به وابستگی هاشون میپردازن رو موفق میدونه؟

  • صادق گفت:

    سلام محمد رضای عزیز:
    بابت همه مطالب خوب و مفیدت ممنونم.
    مطالبت همه جانبه است و جایگاه استادی مقامی شایسته برای شماست.
    تازه باهات آشنا شدم واز همون اول وابسته ات شدم 😉
    به عقیده من قطعا مفید هستی و خیلی هم مفید…و نمیشه این رو کتمان کرد..
    وابستگی زیر مجموعه دلبستگیه!
    باید بگم من وابسته ی دلبستتم …

  • سوری گفت:

    سلام
    من به این خونه هم دلبسته ام و هم وابسته . وقتی به هر دلیل نتونم به اینجاسربزنم احساس کمبود می کنم.
    به هر حال مرسی از اینکه هستین.

  • elham گفت:

    من زنده بودم اما انگار مرده بودم
    از بس که روزها را با شب شمرده بودم
    یک عمر دور و تنها، تنها بجرم این که
    او سرسپرده می‌خواست، من دل‌سپرده بودم
    ( محمدعلي بهمني)

    • رقيه گفت:

      من اين ابيات محمد علي بهمني رو خخخخخخخخخخخخخخخيلي دوست دارم.ممنون از يادآوريش. روزم رو ساختي

  • مریم .ر گفت:

    بدون دلبستگی ها زندگی رنگ و بو نداره. نمی فهمم چرا بعضی ها میگن به چیزی دل نبندین؟ دلبسته نباشین تا راحت تر زندگی کنین؟ اصلا برام قابل درک نیست.

  • پگاه گفت:

    برای یه فرد مستقل کسی که طعم استقلال رو چشیده و ازش لذت برده این دو مخصوصا وابستگی یه جور زنگ خطر محسوب میشه….مخصوصا اگر طرف مقابل وابستگی یا دلبستگی آدم باشه….

  • نادیا گفت:

    شاید دلبستگی همون لحظه ایه که دلتنگی دلیل دلتنگیه , کسی یا چیزی رو دوست داری چون دوستش داری, دلت برای کسی تنگ می شه چون دلت براش تنگ شده , امروز که اینو خوندم نا خود آگاه یه نگاهی به دلبستگی هام و وابستگی هام کردم, ممنونم که از حس خوب و لبخندی که به واسطه این نوشته ….

  • سمانه عبدلی گفت:

    گاهی در میان این مسیر که نامش را عمر نهاده اند و بیست وچند سالی از این مسیر را گذرانده ام ،

    همسفرانی بوده اند و نجواها کرده اند این دل های بیقرار .

    بوده اند .نه اینکه نبوده اند .اما برخی بودن ها فقط بودن است ،نه بودن!

    (چیزی شبیه هست اما نیست!)

    بودنی شبیه یک قالب یخ در زمستان

    و یا یک بخاری نفتی در گوشه ی اتاقی در یک تابستان داغ .همین اندازه کارآمد!

    من اما در پی دل هایی بوده ام بی قرار تر،در پی نگاه هایی بوده ام سرشار تر از فهم یک راز

    تا همیشه پنهان و مگو…

    و کم دیده ام آشنایان راز و بر فراز این دل سر به زیر .که بی گفت و گو و در سکوت ،دانای راز شوند و همیشه خموش.اما «دلبسته » و همیشه همراه …

    گفتم دلبسته ،نه وابسته !

    حواست باشد .هر آنکه دیده ام و هم مسیرم شد ،وابسته بود و وابسته ام کرد. و من انگار بسته شده ام ،نه وابسته !

    باز هم اين «واژه ها» اشتباهي اند انگار .اصلا وابستگي كه از واشدن مي آيد ،

    نمیدانم چرا وقتي بند ميشويم به كسي، اين واژه جولان ميدهد در دهانمان !

    من كه ميگويم اين وابستگي نيست ،و چه جالب كه ديگران هم ميگويند وابسته نشويد.دقت كرده اي؟!

    ميگويند وابسته نشويد ،و همه فريب ميخوريم ! با اين حال، من بسته شده ام به اين نوع از بودن کسی و کسانی وچیزی وچیزهایی.

    من و تو اما دلبستگان عالمیم به هم .که وابستگی ها بسته اند به ما! 🙂

    این قسمتی از پست های تیرماه وبلاگ http://trainingskills.blogfa.com

  • سپید گفت:

    من دلبسته ام
    به شما که دل نازنینی دارین

  • جواد گفت:

    راستی اینقدر دلبسته ی نوشتتون شدم که مدتی غرق شدم توش و جایگاهم در پیش گشایش شبندر به دقایق بعد از ۸ و نیم افتاد و به جایگاه ۱۱ میلیونی رفتم .
    البته میدونم که جذبه های دلبستگیه من بازم بهم فرصت میده .

    – مزاحی در بردارنده ی حقیقت بود-
    شاد و آرام باشی محمدرضا . کما این که میدونم هستی و همیناست که واسه ما افتخاری .

  • جواد گفت:

    سلام محمدرضا جان.

    مــــــــــــــــــن به محمدرضا شعبانعلی دلبسته ام .

    البته یه ان قلت کوچولو به نوشته تون دارم؛ البته نمیدونم درست باشه یا نه و اگرم درصد باشه درصدشو در مورد تک تک چیزا، طبیعتا نمیشه برآورد کرد؛ اونم این که :

    احتمالا بعضی – یا شاید هم همه – دلبستگی های ما یه روزی وابستگی بودن . اما فایده مند بودن اونا واسه ما اینقدر بوده که دیگه کم کم اهمیت فایده مندی اونا کنار رفته و دیگه بودنشون و وجودشون اصل فایده مندی رو در بر داره .

    البته این ان قلتی بود که دلبستگیه منو شفاف تر میکرد . اما شایدم در بسیاری از موارد صادق باشه حتی درمورد آبرنگی که دلبسته ی من دلبسته ی اونه .

  • سمی گفت:

    من به این خونه مجازی و شما به شدت دلبسته ام نه وابسته

    • این همون حسیه که من هم به تو و بقیه دوستان این قبیله ی مجازی دارم!

      • هادی گفت:

        قبیله رو خیلی خوب میای مهندس 😀

        آدم یاد گینه بیسائو می افته * هاهاها

        • محمد گفت:

          هادی جان قبیله یعنی کسانی که یه جور نسبت فامیلی با هم دارن هنوز توی بعضی از جاهای ایران رسومات قبیله ای تا حدودی رعایت می شود اما نمی دونم این قبیله مجازی محمد رضا چه جوری می خواهد مارا با هم فامیل کنه که توی درد و غم همدیگر نه در دنیای مجازی که در دنیای واقعی شریک باشیم

          • یک مکانیزمهایی پیدا کردم محمد. دیر یا زود با همه بچه ها راجع بهش تصمیم میگیریم.

          • مریم .ر گفت:

            اگه همچین اتفاقی بیفته خیلی خوب میشه محمدرضا. منم مثل خیلی از بچه های دیگه هرروز به اینجا سر میزنم و از دیدن اسمهای آشنائی که کامنت میذارن حس خوبی بهم دست میده. فکر کنم بشه دوستی های صمیمانه ای خارج از دنیای مجازی با افراد این قبیله ی مجازی برقرار کرد.

          • مریم گفت:

            سلام محمد رضای عزیزم
            منم با مریم .ر کاملا موافقم خیلی عالی میشه که دنیای مجازی پلی بشه برای دوستی در دنیای واقعی .من بی صبرانه منتظر مکانیزم هات هستم.
            راستی ممنونم استاد که جوابمو شب دادید(سوال در مورد دوست داشتن وعشق) ولی من امروز تازه وقت کردم جوابتون را بخونم.
            شما بی نظیرید استاد ایشالا همیشه سایتون بالا سرمون باشه.

          • آزاده م گفت:

            مریم این اتفاق افتاده. حالا ما خیلی بیشتر همدیگه رو میشناسیم و در غمها و شادیهای همدیگه شریک هستیم. من که خیلی خوشحالم.

          • محمدرضا سربیون گفت:

            اگه بشه ، چی میشه ! عالیه ….

          • سپید گفت:

            سلام خیلی برام جالبه بدونم ایدتون چیه!