دکترا نمیخوانم: ساعت رولکس برای شکم گرسنه

از سال ۸۰ که مدرک لیسانسم را با معدلی بالا، از دانشگاه صنعتی شریف گرفتم تا سال ۱۳۸۴ باید دائماً جواب دوستانم را میدادم که چرا فوق لیسانس نمیگیری. دو باری هم کنکور شرکت کردم و با رتبه خوب در دانشگاه خودم قبول شدم اما نرفتم. سال ۸۶ که کارشناسی ارشد مدیریت را از دانشگاه شریف گرفتم (با رتبه و معدل بالا) باز تا امروز، دوستان زیادی می پرسند که چرا ادامه تحصیل نمیدهی و  دکترا نمیگیری…

ادامه تحصیل در مقطع دکترا

پراکنده در جاهای مختلف جواب داده ام. اما گفتم یک پاسخ تفصیلی اینجا بنویسم…

مقدمه اول:

یک واقعیت وجود دارد. نباید نظام آموزشی، به مسیر رشد و پرورش ما جهت بدهد، این ما هستیم که مسیر رشد خود را انتخاب و ترسیم میکنیم.

شاید سالها بعد، علاوه بر دکترا و پست دکترا، پست پست دکترا، پست پست پست دکترا و … هم در دانشگاه ها شکل گرفت. یعنی ما دیگر باید زندگی خود را تعطیل کنیم و تا دم مرگ به در دانشگاهها دخیل ببندیم؟

هر درجه تحصیلی معنا و مفهوم و کارکردی دارد.

اجازه بدهید که اول در مورد کارشناسی بگوییم.

خود کارشناسی یکی از ترجمه های غلط و طنز آمیز است. کارشناس کسی است که سالها تخصص و تجربه دارد. ما هر کسی که چهار سال در دانشگاه میچرخد و غذای ارزان میخورد و روی صندلی های سفت دانشگاه، مینشیند و اس ام اس بازی میکند و با تقلب در پایان ترم نمره ای می آورد، کارشناس مینامیم!

لیسانس واژه متفاوتی است. لیسانس یعنی مجوز. چیزی مثل جواز کسب!

من وقتی لیسانس مهندسی مکانیک گرفتم، یعنی میتوانم و مجازم با این دانش، امرار معاش کرده و حق دارم در مورد آن حوزه، تا حد دانشم اظهار نظر کنم.

من باید چند سال در آن حوزه کار کنم تا به یک «کارشناس» به معنای واقعی کلمه تبدیل شوم.

به همین دلیل، در عمده کشورهای دنیا، مردم رشته لیسانس خود را با نگرشی به بازار کار و نیازهای روز جامعه، انتخاب می کنند.

فوق لیسانس یا کارشناسی ارشد، برای کسانی است که میخواهند در یک حوزه خاص عمیقتر شوند. عموماً وقتی معنی پیدا میکند که کسی لیسانس خوانده و مدتی در آن حوزه کار کرده و سپس تصمیم میگیرد به دانش خودش در آن حوزه عمق دهد.

مثلاً من مکانیک خوانده ام، سالها در صنعت کار میکنم، میبینم حوزه کنترل و اتوماسیون حوزه جذابی است که دانش من در آن محدود است. به دانشگاه برمیگردم تا دانش خودم را در آن حوزه خاص ارتقاء دهم. طبیعی است کسی میتواند این مقطع را به پایان ببرد که معلومات خود را در حوزه ای با رعایت روش شناسی علمی، به نتایجی کاربردی تبدیل کرده و گزارشی از این فعالیت (تحت عنوان تز یا مقاله) ارائه نماید

دکترا برای کسانی است که رسالت خود را تولید علم و پیشبرد مرز دانش جهان در یک حوزه تخصصی می دانند.

——————————————————————————————————

مقدمه دوم:

اما در ایران تعریف متفاوتی در ذهن مردم است. همه فکر میکنند تا جایی که وقت و استعداد دارند باید این مقاطع را درست یکی پس از دیگری ادامه دهند!

کارکرد اصلی هم، نه دغدغه توسعه دانش و مهارت فردی است و نه پیشرفت علم. عمدتاً یک عنوان است.

این را از اینجا میفهمم که میبینم برخی دوستانم در دوره دکترا، درد  دل میکنند که باید هر هفته یک مقاله بخوانند! این خود نشان میدهد که مقاله خواندن، یک «درد» است نه «غذایی برای یک روح گرسنه علم».

——————————————————————————————————-

اما حالا دلایل من:

– ما در شرایط امروز کشور، در عمده رشته ها – نمیگویم همه. میگویم عمده – مصرف کننده دانش تولیدی جهان هستیم یا اگر هم نیستیم بی دلیل دست به تولید دانش زده ایم (فقط برای حفظ پرستیژ کشور و رتبه های علمی). ما هنوز یک مصرف کننده صحیح هم نیستیم. به همین دلیل مدرک کارشناسی هم، زیادتر از نیازمان است.

شاید به همین دلیل مسئولان امر، ده ها واحد درس عمومی را به مجموعه دروس دانشگاهی افزوده اند تا این چهار سال به هر حال به شکلی پر شود!

من کارخانه های بنز و بی ام و و برخی از برترین صنایع دنیا را از نزدیک میشناسم و بارها بازدید کرده ام. مرکز طراحی آنها پر از کسانی است که لیسانس (یا به قول آنها دیپلم مهندسی) دارند و یکی دو نفر دکتر هم برای پرستیژ به مدیریت برخی واحدها منصوب شده اند. من نمیفهمم اگر تولید بنز با لیسانس ممکن است چرا داشتن انبوهی فوق لیسانس و دکترا، به مونتاژ پژو منجر شده است!

– در بسیاری از حوزه ها ما هنوز Generalist هم نداریم پس چرا باید به دنبال Specialist برویم.

در رشته خودم عرض میکنم. وقتی هنوز در بسیاری از رشته های دانشگاهی ما، هنوز «ارتباطات و مذاکره» را به عنوان یک درس ارائه میدهند و این دو حوزه کاملاً تخصصی از هم تفکیک نشده اند، بیشتر شبیه شوخی خواهد بود که من بروم دکترا بگیرم و مثلاً به طور خاص در خصوص

«تفاوتهای الگوهای مذاکره درونسازمانی بین زنان و مردان با سن ۳۰ تا ۴۰ سال در مشاغل خصوصی و بنگاه های کوچک و متوسط در کلانشهر های ایران»

تز بنویسم!!!!

شاید بعد از نوشتن این تز، به من به جای «مهندس شعبانعلی» بگویند «دکتر شعبانعلی». اما من هر بار که دکتر صدایم کنند فکر میکنم دارند مسخره ام میکنند! شاید آنها نفهمند چه میگویند اما من که میدانم معنی دکتر چیست…

– شاید یکی از کارکردهای مدرک دکترا، تدریس در دانشگاه ها باشد. اما واقعیت این است که هدف من بزرگتر از تدریس دانشگاهی است. من در حال آموزش به مدیران اقتصادی کشور هستم و فکر میکنم آموزش امروز آنان، فوریت بیشتری دارد تا آموزش جوانان فردا. اگر فردا اقتصاد کشورم، مثل امروز باشد، جوانان کشور شغلی نخواهند داشت تا بتوانند از آموخته های دانشگاهی خود استفاده کنند…

– تجربه امروز ایران و جهان نشان داده که بزرگترین تغییرات اقتصادی و مدیریتی و صنعتی جهان را نه دانشگاهیان نظریه پرداز، بلکه صنعتگران عملگرا ایجاد کرده اند. انتخاب با ماست که در زمره کدام گروه باشیم اما من گروه دوم را ترجیح میدهم.

– مبحث هزینه فرصت نیز بحث مهمی است که همیشه به آن اشاره کرده ام. وقتی من میتوانم به جای ۵۰۰۰ ساعت وقت گذاشتن و اخذ مدرک دکترا (با هدف اینکه عنوانی به القابم اضافه شود) ۲ یا ۳ کتاب ارزشمند تألیف کنم که برای ده ها هزار نفر از هم وطنانم مفید فایده واقع شود، خیانت به جامعه است که عنوان و لقب خودم را به نیاز مردم جامعه ام ترجیح دهم.

خلاصه اینکه به نظر من، نیاز امروز جامعه من مدرک نیست. بلکه ما نیازمند دانشمندانی عملگرا  و مطالعه محور هستیم که علم روز دنیا را بیاموزند و آن را همچون لباسی بر قامت فرهنگ و جامعه ما بدوزند و ما را از این عریانی که گرفتار آنیم نجات دهند. ادامه تحصیل در دانشگاه، یکی از روشهای علم آموزی و دانش اندوزی است که ۱۵ سال فعالیت دانشگاهی و صنعتی در ایران و جهان، به من به تجربه ثابت کرده که برای ایران امروز، اگر هم یکی از روشهاست قطعاً بهترین روش نیست.

من ضمن احترام به همه دوستان عزیزم که در دانشگاهها در خدمتشان هستم، احساس میکنم کار کردن با مدرک دکترا در بسیاری از رشته ها در شرکتهای ایرانی مانند به دست داشتن ساعت رولکس برای کسی است که در پرداخت هزینه تخم مرغ شام خود هم دچار بحران است…

یا شبیه پرتاب کردن ماهواره به سمت آسمان، در شرایطی که هواپیماها به سمت زمین سقوط میکنند.

یا شبیه مطالعه بر روی فن آوری نانو، در کشوری که خط کش ها در ابعاد سانتی متر هم درست اندازه نمیگیرند.

یا شبیه…

استراتژی ادامه تحصیل محمدرضا شعبانعلی

——————————————————————————————————-

پیشنهاد میکنم دوستانی که تمایل به گذاشتن کامنت دارند:

۱- کامنتهای قبلی را بخوانند تا حرفهای تکراری دوباره مطرح نشود.

۲- پست «جسور باش» را در اینجا بخوانند…

 

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی

آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار



663 نظر بر روی پست “دکترا نمیخوانم: ساعت رولکس برای شکم گرسنه

  • بهزاد گفت:

    با سلام
    من کارشناسی تربیت بدنی دارم و فرهنگی هستم و فقط به خاطر مدرک میخام ادامه تحصیل بدم
    تو شهر خودمون ارشد و دکترای دانشگاه ازاد زبان انگلیسی هست
    میخاستم تغییر رشته بدم به زبان
    نظر دوستان واسم مهمه
    لطفا هم راهنماییم کنین هم نظر بدین
    مرسی

  • هومن گفت:

    باسلام و سپاس از راهنمایتان
    اما، با فرضی که فردی با مدرک لیسانس وارد بازار کار ایران بشود و با توجه به اینکه شرکت های خصوصی که دست بالا را در صنعت ایران دارند، و مهارت فرد ملاک انتخاب نه دانشگاه محل تحصیل است و با توجه به چندهزار فردی که در مقطع لیسانس در هر دانشگاهی فاغ التحصیل می شوند چقدر امکان موفقیت وجود دارد؟ و واقع در چند سال اینده هیچ اینده روشنی را برای صنعت ایران نمی توان پیش بینی کرد که افراد با استعداد و علاقمند با مدرک دکترا وارد این چرخه بشوند؟؟ و به واسطه جهان سومی بودن باید بیخیال استعداد و علاقه در دس خواندن در مقاطع بالا شویو؟ و ایا در کشورهای توسعه یافته نیز وضع بقه همین منوال هست و صنعت انها نیز نیاز مبرمی به افرادی با مدر ک دکترا ندارند؟ در واقع مثلن یک فرد برای ادامه تحصیل به اروپا برود در بازارکار انجا موفق می شود یا نه ؟ممنون میشم اگر پاسخ بدهید

  • مصطفی گفت:

    مشابه حرفهای آقای شعبانعلی رو خاطرم هست استادمون تو ترم ۷ رشته الکرونیک سال ۸۷ به ما زد. اون موقع همه کلاسمون و از جمله خودم بدجور تو جو ارشد بودیم. فکر می کردیم اگه ارشد نریم کلا تحصیلاتمون یه جورای به باد رفته و به عبارتی ناتموم مونده. بنده خدا هر وقت از ما پروژه ای می خواست یا امتحانی می خواست بگیره ما شروع می کردیم به بهانه که ما امتحان ارشد داریم! یه بار استادمون با صراحت لهجه برگشت گفت: شما واقعاهدفتون از ارشد چیه؟ اگه به اسمه که همین الانم به شما میگن مهندس، در ثانی من الان حدود ۱۰ تا پروژه خوب و کاربردی در سطح کارشناسی دارم که نیاز روز هم هستش، کدومتون تونایی انجامشونو دارید که الان می خوایی برید مقطع بالاتر، در واقع هنوز کارشناس شدید که میخواید کارشناسی ارشد بخونید؟ واقعا هیچکدوممون هیچ جوابی نداشتیم.

  • مصطفی گفت:

    سلام
    با وجود این مقاله زیبا فکر می کنم ۵ سال قبل که بعد اتمام مدرک کارشناسیم تو الکترونیک و بعد از اینکه تو آزمون ارشد قبول شدم و نرفتم چه کار مفیدی کردم.بعد از ۵ سال کار مداوم تو رشته ام واقعا خودمو لایق اسم کارشناس نمی بینم و احساس میکنم حداقل ۵ سال دیگه مداوم باید تو این زمینه کار کنم.

  • محسن گفت:

    سلام.حرف های سنجیده وحساب شده ای زدید.خیلی ممنون.من دانشجوی رشته مهندسی بهداشت حرفه ای هستم و به قول معروف واژه مهندسی رو یدک میکشم اما وقتی بهم میگن مهندس به خدا خندم میگیره!!!سال آخرم و احساس میکنم ۴ سال تمام عمرمو هدر دادم.از ابتدا به خاطر کنکور و شرایط بدی که داشتم مجبور شدم وارد عرصه ای از علم بشم که نه براش ساخته شدم و نه علاقه ای بهش دارم.حتی الانم واقعا نمی دونم دقیقا در چه زمینه ای استعداد وعلاقه دارمو واقعا سرخورده شدم.به هزاران سمت وسو کشیده میشم اما انگار در باتلاق ذهنم گیر افتادم و هرچه بیشتر به آینده ام فکر میکنم بیشتر سردرگم میشم و این مسئله ی بیشتردوستای منم هست.ازتون میخوام راهنمایی ام کنید شاید این گره به دست شماباز بشه.تشکر

  • Avishan گفت:

    آقای شعبانعلی حق کپی رایت جالبی دارین من از حرفاتون استفاده میکنم

  • Avishan گفت:

    با سلام. کاملاً درسته. خود من وقتی فوق لیسانس گرفتم احساس کردم یه کتابو از آخر به اول خوندم.اما با این وجود دکتری قبول شدم و قصد ادامه تحصیل دارم. چون کاری جز درس خوندن بلد نیستم و امکانی غیر از دانشگاه ندارم که در زندگی مفید باشم.این مسئله ی اساتید ما هم هستیم.تو تحصیلات تکمیلی در واقع علمی تولید نمیشه بلکه ما شعبده یاد میگیریم و از هیچ مقاله درست میکنیم.ارزش دانشجو و استادم به توانایی اون شخص در شعبده بازی بستگی داره.یه روزی منم استاد میشم و به این قهقرا میرم و این دور باطل ادامه پیدا میکنه همین. خوش به حال شما که احساس میکنید مفید هستید.

  • پرستو گفت:

    و به راستی همین است
    کار بی علم کم اثر و علم بی کار بی اثر است. جمله ای که امروز شنیدم.
    کاش دانشگاه ها کار را باور کنند

  • ادم معمولی گفت:

    خود کارشناسی یکی از ترجمه های غلط و طنز آمیز است. کارشناس کسی است که سالها تخصص و تجربه دارد. ما هر کسی که چهار سال در دانشگاه میچرخد و غذای ارزان میخورد و روی صندلی های سفت دانشگاه، مینشیند و اس ام اس بازی میکند و با تقلب در پایان ترم نمره ای می آورد، کارشناس مینامیم!

    حرف دل ما را نوشتید حال با پیام نور که همه مهندس و لیسانس و کارشناس شده اند و تقلب در روز روشن بیداد میکند

  • محمد احمدی گفت:

    با سلام
    نظرتون رو تا حدودی قبول دارم
    ولی بعد از خوندن کامل متن یه حسی بهم دست داد که : یا درس بخون و هیچی نشو و یا بزن تو کار بیزینس و موفق شو .

    این نظر شخصی من هست :
    کسایی که درس میخونن و برای ارشد و… وقت میزارن یه مقدار خودشون رو محدود به اون حوضه تحصیلی میکنن
    مثل همون مثال ماهی تو ی حوض پر از قلاب ماهی گیری که خودتون زدید
    ولی من میگم میتونه اینطوری نباشه
    یعنی اگر خودتو درگیر فرمولای تو رشتت نکنی و بیزنسی بهش نگاه کنی میتونی هم تو دانشگاه و هم بعد دانشگاه مسیر خودتو مشخص کنی در گیر مدرک گرایی نشی و از درسی که خوندی پول در بیاری .
    البته من خودم این موضوع رو دیر متوجه شدم

    استادمی . خیلی دوست دارم

  • دانشجو گفت:

    اره واقعا وقتی متن روخوندم فهمیدم خیلی ها مثل من دغدغه ی اینو دارن

    • دوست خوبم.
      به نظر میاد که مسئله‌ی دکتر و مهندس شدن و مدرک گرایی، ماجرای همون عریانی پادشاه در داستان کریستین اندرسون شده.
      همه می‌دانند. هیچکس جرات ندارد بگوید.
      یا آنقدر فشار اجتماعی زیاد است که کسی جرات ندارد خلاف این توافق بی‌معنی عامه،‌ عمل کند.
      امیدوارم که روزی این فضا ایجاد شود و بتوانیم به حماقت‌های خودمان بخندیم. حتی اگر چند نسل بر اساس آن زندگی کرده‌ایم..
      هنوز افراد زیادی را می‌شناسم که زیر نام خود را با «دکتر …» امضا می کنند. تا به این افراد به عنوان «بیمار» نگاه نکنیم و آنها را «دکتر» بدانیم، ماجرا به همین منوال باقی است.
      یا کسانی که تماس می‌گیرند و می‌گویند: «مهندس فلانی هستم!». یکبار به یکی از اینها گفتم: شما چهل سال سن دارید،‌ هنوز در تماسهای تلفنی، خاطرات بیست سالگی خودتان را مرور می‌کنید؟!

    • علی گفت:

      من خواهر و برادرهایی رو مشناسم که توی مهمونی فامیلی! همدیگه رو جلوی جمع, آقای دکتر و خانم دکتر خطاب میکنن! حتی دوستی دارم که وقتی از پدرش نقل قول میکنه اونو آقای مهندس خطاب میکنه! مثلا بعد از تموم شدن تماس تلفنی میگه: “آقای مهندس سلام رسوندن!” و من هر بار باید بپرسم کدوم مهندس!

  • مهندس فضای مجازی گفت:

    سلام ببخشید شما حرف دل ما رو می گید ولی وقتی جامعه و نگاهش به مدرک افراد شده نه شخصیت و مهارت بازم صحبت شما کاربرد داره؟
    دوستی تعریف می‌کرد عموی جوان ۳۵ساله‌اش در کشور آلمان، تحصیلات خود را تا مقطع لیسانس بیشتر پیش نبرده است و بلافاصله بعد از درس، بازار کار را انتخاب کرده است.
    زیر دست عموی لیسانس او، دو فوق لیسانس و یک دکتر کار می‌کنند.
    در کشورهای توسعه یافته، ملاک ارزش‌گذاری شغلی افراد، تجربه کاری آنان است، نه مدرک آنان.
    در کشور ما مدرک بالاتر برابر شده است با شخصیت، مقام اجتماعی، موقعیت و درآمد بهتر.
    پس چگونه انتظار داریم جامعه ما تخصص، دانش و کارآفرینی را رها نکند و به سمت گرفتن مدرک نرود؟
    چگونه انتظار داریم نگاه خانواده‌ها و دختران به ازدواج و زندگی، با مدرک گره نخورد؟
    چطور انتظار داریم اقتصاد پویایی هم چون کشورهای پیشرفته داشته باشیم؟
    چطور می‌خواهیم جامعه مدرک‌گرایی نداشته باشیم؟!!!
    http://gusfand.blogfa.com

    • جامعه؟
      جامعه کجاست دقیقا؟!
      فکر می‌کنم کسی که به جامعه احترام می‌گذاره دیر یا زود به بخشی از جامعه تبدیل میشه.

      عمده‌ی کسانی که باعث رشد جامعه‌ی بشری شدند، هیچ ارزشی برای جامعه‌ شون و باورهای جامعه‌شون قائل نبودند.
      دختری که امروز نتونه از هویت من پیش خانواده‌اش دفاع کنه و ژست روشنفکری بگیره که من می‌فهمم اما پدر و مادرم براشون تحصیلات و تخصص مهمه آخه همه‌ی دامادهای دیگه‌ی ما دکتر هستند (یا مهندس یا …)، بعداً هم در زندگی من و تو هر روز این روضه‌ی تکراری رو می‌خونه که: «من میفهمم اما …».
      به نظرم نخستین گام در ساختن یک زندگی موفق، فراموش کردن جامعه است. جامعه هیچ جا کمکی به من و تو نمی‌کنه. فقط مانعمون میشه. حیفه به خواسته‌ی چنین جامعه‌ای توجه کنیم!
      نگو که اگر جامعه طردمون کرد چی میشه؟ جامعه خودخواه‌تر و حیوانی‌تر از این حرف‌ها فکر می‌کنه. اگر بتونی کاری کنی که نیازمند تو باشه، تا کمر به احترامت خم میشه…

  • مریم گفت:

    سلام. متنتونو خوندم خیلی جالب بود ,کاش ی روزی میرسید همه معنی واقعی کارشناسو میفهمیدن و نمیگفتن کارشناسی شده مث دیپلم و همه باهر سطح هوشی لقب مهندس و کارشناس فلان رشته و… روی خودشون بذارنو بعد توقع پشت میزنشینی رو داشته باشن!در حالی ک کشورمون دچار مریضی خطرناک عنوان و لقب آبکی و دلخوش کنی شده ک هروز بیشتر از دیروز داره درد میکشه.کاش ی معجزه ای تو قلب همه برای کشورمون اتفاق بیفته همین.

  • مهسا گفت:

    از همه ی جوونا خواهش میکنم اگه روزی بچشون خواست ادامه تحصیل بده،به زور چیزی رو براش تحمیل نکنید.مثلا ازش نخواین که حتما تا مقطع دکتزا درس بخونه . خود من به فرزندم خواهم گفت:شاید نتونی مثل فلانی شاگرد اول باشی اما در حد خودت خوب باش.بهترین نباش خوب باش. به زور از کسی انتظار عالیترین و نداشته باشی که اگه نتونه این انتظار رو براورده کنه بدجور ضربه سنگنینی میخوره.

  • محسن گفت:

    با سلام به جناب عالی که اینقدر زیبا درد جامعه را بیان کردید. دردی که من هم هنوز به آن دچارم. وقتی تحصیلات دانشگاهی را شروع کردم تصمیم گرفتم که تا مقطع دکتری درسم را ادامه دهم. اما تا لیسانس بیشتر پیش نرفتم. به من هم هنوز خیلی از افراد می گویند که چرا ادامه ندادی یا چرا ادامه نمی دهی. جواب من به آنها معنای صحبتهای شماست و حتی گاهی هم تحصیل در این جامعه را به شدت نقض می کنم اما همه با نظر من مخالفند. این شد که خواستم به خاطر حرفهای همدلانه تان از شما سپاسگزاری کنم. با آرزوی موفقیت، در پناه حق.

  • دانشجوی ..... گفت:

    با سلام
    و احترام به دیدگاه شما. اما راستش این حرف فقط در مورد شما که مهارت های زیادی دارین و جزء نوابغ این مملکت هستین صدق می کنه. ولی برای خیلی از جوون های این مملکت که فرصت تجربه و فضای کار ندارن تنها راه خود اشتغالی کاذب با رفتن به دانشگاه!! بد دردیه ولی وجود داره.

  • میم الف گفت:

    من که بیکارم! از بیکاری میرم دکترا. به نظرم دکترا فقط باید در دانشگاه هایی ارائه بشه که استاد بار علمی داره. اینا همش به خاطر نبود استاد خوش فکره! کسی که بتونه خوب کارآفرینی کنه و جامعه رو بشناسه. ن توی خیالات و توهمات غوطه ور باشه. ولی به نظرم نمیشه گفت کلا در دانشگاه رو بست. به هر حال باید تلاش کرد. نشستن و نگاه کردن فایده نداره. باید اشتباه کرد تا آدم یاد بگیره.

    • رضا گفت:

      خدا پدرتو بیامرزه ماندی به فکر خوش فکر بودن استاد! دکترا باید در وهله اول یک استاد راهنمایی که حداقل مرتبش دانشیار باشه داشته باشه ولی دانشگاههای ما همینش فقط مانده که دانشجوهای دکترا هم خودشون دانشجو دکترا بگیرن

  • محمدرضا گفت:

    خوب طبیعی هستش .ما که نه صنعت داریم ونه اقتصاد و فقط اداشو در میاریم از طرفی هم ۸ مون گروی ۹ مون هستش و اثر کارهامون رو هم نمیبینیم واین بعد از مدتی تبدیل میشه به یه نوع دلمردگی.
    تازه شما میگی دکترا .من میگم اصلا مدرک و تخصص نمیخواهیم.فکر میکنی کم تحصیل کرده داریم.اما همه کارامون سنتی هستش.تازه با تجربه ها هم یه جوری عمل میکنن که انتظار نداری.خلاصه بی اعتمادی محض .
    آقااااااااااااااااااااااااا ما فقط احتیاج داریم که کاری بکنیم .بسه دیگه این همه حرف زدیم.
    از امروز حرف زدن مطلقا ممنوع.

  • رضا گفت:

    همانطور که آقای شعبانعلی خودشون هم اشاره نمودن این نوشته رو فقط در مورد خودشان و در جواب سوالات دیگران از خودشون نوشتن وگرنه تصور کنیم که از فردا همه بیان و تا دیپلم و لیسانس بیشتر نخونن (بقول بعضیا وقت خودشونو تلف نکنن) اونموقع چند سال دیگه برا درمان بیماریهامون باید بریم پیش ننه خاطون سرکوچمون .

    • مهسا گفت:

      اقا رضا بعضی از رشته های تحصیلی رو باید تا آخر ادامه داد. یا حد اقل تا فوق لیسانس. اونی که شما گفتی رشته ی پزشکیه و تا آخرین مقطع باید ادامه داده بشه.

  • س.ا گفت:

    چیزی که داره روز به روز ما رو بیشتر افسرده و منزوی می کنه اینه که صرفا” دنبال پیشرفت های تعریف شده توسط جامعه یا خانواده یا گروه همسالان هستیم
    اول تو کنکور لیسانس …بعد فوق لیسانس … بعد دکترا …و در بین اینها هم پیشرفتهای دیگه مثل گرفتن مدرک x و y و …
    روندی که تا حالا داشتیم این بوده.خیلی خوبه که اینجا حداقل این مسئله مطرح شد
    من معتقدم باید به خودمون ایست بدیم.و فکر کنیم
    فکر کنیم که داریم چکار میکنیم
    هیچ کس نپرسید چی دوست داری…خودمون باید دلمون برای خودمون بسوزه حتی اگه جامعه,دوستان, و خانواده مون هم فکر نکردن که با روح و عمر ما چه کردند
    فکر کنیم که چی دوست داریم و به چی علاقه داریم

  • مهسا گفت:

    من میگم بیان خودکشی دسته جمعی کنیم لااقل کمکی به کنترل جمعیت کرده باشیم

  • مهدي گفت:

    ميشه گفت تقريبا همه ما فهميديم كه اختصاص بودجه به علوم غير ضرور كشور ما رو تبديل كرده به گوساله اي با شاخ هاي بزرگ كه نه گوشت كافي برا صاحبش داره و نه شير كافي فقط بيخودي توجه همه رو به خودش جلب كرده شايد افت جانش هم بشه!!!

  • محسن گفت:

    سلام خدمت دوستان
    تقریبا یک هفته ای بود که می خواهم انصراف دهم و بگویم با این تحصیلات آکادمیک خدا حافظی کنم . بیش از ۵سال هست که در رشته ی تخصصی ام کار کردم و ابتدایش ضرر بود ولی خدا را شکر الان به بهره بهرداری رسیده . با خودم گفتم برم مدرکی هم در این خصوص بگیرم ولی پس از دو ترم می خواهم انصراف دهم (البته در مقطع کارشناسی ) ،چرا؟ زمانی که سرفصل های رشته مدیریت مالی را دیدم شوکه شدم .با خودم گفتم محسن یه ترم بخون شاید بهتر بشه یک ترم خوندم دو ترم هم اصلا نخوندم و مشروط شدم . مدام هم دارم با خودم کلنجار می روم که محسن این همه وقت گذاشتی تو این مدت رفتی کنکور دادی …
    با خودم می گویم که اینها چه جوری ۴سال وقت و عمر بچه های مردم را میگبرند و این همه پول هم ازشان می گیرند ولی آخرش … جز سرخوردگی برای این جوان هیچ چیز دیگری ندارد .
    یکی از علت های محکمش هم از نظام آموزش و پرورش ماست. که اساسش نمره است . نمره ای که جای هیچ خلاقیت و مهارتی ندارد و از واقعیت ها جداست ،
    بارها این سوال را از خودم پرسیدم که این علم چه جوری به دست ما رسیده با نمره و آزمون و نمره استاد یا با کنجکاوی و تحقیق و تفحص و آمون و خطا
    ما از بچه گی یاد گرفتیم که بخوانیم و امتحان بدهیم و هر کس که نمره اش بالاتر شود آینده ی بهتری دارد .

    ولی الان تحصیلکرده های دوران دبیرستان خود را میبنیم که درسشان عالی بودو بهترین دانشگاه ها هم قبول شدند ولی از جمع فامیل و آشنایان چگونه دوری میکنند چون دیگران از آنها توقع دارند دانشگاه تهران ،شریف خوانده ولی الان علمش به هیج کار نمی اید و استخدام کارمندی با حقوق حداقلی ( البته این بهترین ها هستند اگر آنهایی که چند سال بیکار هستند را فاکتور بگیریم )
    هیچ کس انتظارش را نداشت من بعد از تحصیلاتم برم خدمت و بعد از آن سر کار برم . کسی از دورو بری هایم هم به من نبود که به من نگفته باشد که برو ادامه تحصیل بده تو نخواهی بری دانشگاه چه کسی می خواد بره ؟ چقدر مادرم التماسم کرد که درس بخوانم . اما پیگیر رشته تخصصی که به جرأت میتوانم بگویم حتی یک کتاب فارسی در این زمینه در ایران نداشتیم .
    و پس از دو بار ضرر کامل کردن و مشقت های دیگر ،
    الان من میتوانم چند صد ملیارد تومان را مدیریت کنم.

    و سخن آخر اینکه
    دوستان عزیزم ،در جامعه ظاهر گرای امروز به دنبال جامعه راه نیفتید که ضرر خواهید کرد ببنیدهدف خود را مشخص کنید حتی اگر ماه ها شبانه روز به علاقه تان فکر کنید،به والله کم است . موقعی که خوب هدفی روشن و واضح شود تغییر خواهید کرد و تغییر هم ابتدایش استرس زا است شما باید از منطقه امنتان بیرون بروید و خود را به مسیری دیگر عادت بدهید .
    کلام آخر ” من دیپلم ریاضی هستم “

  • ... گفت:

    ممنون.همانطور که پیامبر حقوق را بین مردم تقسیم می کرد شما هم تلاش کنید اینکونه باشیدواهل خواندن احادیث باشید.

  • sahar گفت:

    سلام
    نمیدونیم کجا داریم میریم . این کم مشکلی نیست .. تقریبا فکر میکنم گم شدیم ..مدرک دکترا گرفتن هم شبیه تلویزیونهای جدید شده که همه فکر می کنند باید داشته باشند ،چرا ؟ چون همه دارن دیگه. بدون اینکه فکر کنیم آیا آنتنی برای گرفتن تصویر وجود دارد یا نه… ما هر چیزی می بینیم می خواهیم داشته باشیم ،بدون اینکه بفهمیم لازمش داریم یا نه … و صد البته دکترا گرفتن ما سوپاپ اطمینان کارشناسان اقتصادی و علمی و فرهنگی و … ماست که خیلی زحمت میکشن اشتغال زایی کنند برای ما و هیچکس نمیدونه چرا مدام نتیجه اش اشتغال زدایی میشه … پس اگه ما همش یا درس بخونیم یا کنکور بدیم حوصلمون سر نمیره و احساس پوچی نمیکنیم …….

    موفق باشید دوستان

  • مشایخی گفت:

    سلام و خدا قوت
    یادداشت بسیار جالبی بود، من دانشجوی دکتری هستم و این مطلب شما رو حین گوگل کردن موضوعی جهت ارائه ای که این هفته دارم دیدم. تحصیل در دوره دکتری باعث شده است که نه تنها این موضوع بلکه مطالب مفید فراوان دیگری حین جستجو و پژوهش بخوانم و استفاده کنم که بعید میدونم در حالت عادی در معرض دید و بهره مندی من قرار می گرفت. در واقع میخوام بگم که با وجود اذعان به عارضه های تاسف بار موجود در نظام آکادمیک و کژکاردی های موجود در این سیستم، می توان در همین ایران هم دکتری خواند و با اتخاذ رویه و رویکردی مناسب، بهره مندی قابل توجهی در جهت توسعه شخصی یا سازمانی ایجاد کرد .
    و اینکه یاد بگیریم و تمرین کنیم که یرای هر سوالی ، چندین پاسخ را متصور باشیم .

  • محمد گفت:

    چون خودم فقط تا مقطع لیسانس درس خوندم فکر میکردم این تفکر اشتباهه ولی الان که یکی از فوق لیسانسها اون هم از دانشگاه معتبر این حرف رو زده به خودم آفرین میگم.
    واقعا که حرف دلمو زدی .دورو بر من پر از فوق لیسانس و دکتر بی دست و پاست (به دور از بقیه باشه) که من جمع و جورشون میکنم

  • امین گفت:

    واقعا عالی بود. ای کاش این دیدگاه ها زودتر مطرح میشدند. ما همه قربانی نسل های قبلیمون شدیم. یک سری چیز های غلط برای ما تعریف شد. و در آخر دست خودمون تو پوست گردو موند.

    نسل قبلی که سواد عمومشون از دیپلم بالاتر نبود، به یک باره مارو به سمتی بردن که جوونیمون تو دانشگاه ها تلف شد. اونها برای ما تعریف کردن که باید تحصیلات بالا داشت، ولی مگه خودشون تحصیلات بالا داشتن؟

    و حالا این شده که وضعیت جامعه ما اینطوری شده. و همه الان به خودمون اومدیم، دیدیم که چقدر دیر شده.

    ولی به هر حال ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست.

  • سعید گفت:

    خیلی خوشحالم که یکی وقت داشته و فکرای شبیه منو نوشته. منم دقیقا با همین طرز فکر کار می کنم. و دکتری رو فعلا نخوندم و اریم روی مباحث هوش مصنوعی در کشور کار می کنیم. این آدرس گروهمونه و کلی کار قشنگ تو ایران تا حالا انجام دادیم.
    http://www.quants.ir

  • معام گفت:

    عمده عزیزانی که نظر داده بودند در رشته های علوم پایه و مهندسی تحصیل کرده بودند.اما می خواهم به شما بگویم در رشته ای مانند فیزیوتراپی که دانش آموخته آن باید به درمان بیماران (عمد تا با دردها و اختلالات سیستم حرکتی )بپردازد ،کم نیستند فارع التحصیلان دکتری واساتیدی که هیچ علاقه ای به حضور بر بالین بیمارندارند و فقط ترجیح می دهند به تدریس تئوری در دانشگاه و چاپ مقاله به همان سبک و سیاقی که گفته شده است بپردازند.سیستم آموزش و پژوهش وخیلی سیستمهای دیگر در کشور ما آسیب دیده ،ناتوان و حتی معلول هست و نیازمند بازتوانی ……

    • سلمان گفت:

      شما در یک کلمه باید بگم گل گفتین بله واقعا جای تاسف داره این طرز فکر حاکم بر جامعه و متاسفانه مدارک ارشد و دکترایی که از توش هیپی در نمیادمن خودم فیزیوتراپیستم و هیچ علاقه ای به گرفتن ارشدی که که حداقل میبینم دوستام میگیرن و گرفتن ندارم

  • گلناز گفت:

    درود بر شما و درک بالاتون. کاش همه به اين سطح فکری يا نزديک به آن برسيم. ان شاءا…

  • ل.س گفت:

    با نظر شما کاملا موافقم.بعد از اخذ مدرک کار شناسی ام سالها بود که می خواستم ادامه تحصیل دهم.به آموزشگاه های مختلفی سر زدم.بعد از صرف زمان ومبلغ زیاد متوجه شدم داشتن مدرک ارشد ودکترا برای من عایدی چندانی نخواهد داشت.فقط در ابتدای نامم یک خانووووووووووووم دکتر یدک خواهد شد.

  • امید گفت:

    … و دردناک تر اینکه وقتی دکترا دارید (مخصوصا اگر خارج از ایران آنر را بدست آورده باشید)، حتی کسی که میداند کلیت رشته تحصیلی شما چه بوده (مثلا کامپیوتر)، میپرسد دکترای چی؟ هنوز عموم مردم ما که هیچ، حتی طبقه خاص تحصیلکرده ما نمیدانند دکترا مثل فوق لیسانس شاخه ای نیست، که من بگویم مثلا دکترای هوش ماشین و رباتیک زیرشاخه علوم کامپیوتر … نمیدانند که دکترا یک پروژه است، یک پروژه تحقیق فلسفی علمی برای یک حرف جدید هرچند کوچک در یکی از مرزهای علم فلان (مثلا کامپیوتر) جالبتر اینکه من اخیرا با خبر شدم در کنکور پذیرش دوره دکترا (که از ابداعات ایرانی است در این عالم، فقط ایرانی!!!) همین زیرشاخه ها در انتخاب شرکت کننده وجود دارد، و مثلا شخص برای دکترای معماری کامپیوتر در دانشگاه فلان پذیرفته می شود، دوباره کلی کلاس میرود، مثل دبیرستانی ها درس میخواند و مشق مینویسد بعد از یک سال و اندی امتحان جامع بسیار سخت میدهد، هنوز استاد سوپروایزرش معلوم نیست، چه برسد به موضوع رساله!!!

  • پوریا گفت:

    من با دیدگاه شما کاملا موافقم. با وجودیکه خودم دکتری دارم و سابقه تدریس در بهترین دانشگاههای تهران (و البته سابقه در دنیای واقعی بازار و بیزنس) معتقدم که بیش از ۹۰% از اساتید دانشگاه (همه دانشگاههای ایران) تنها کاری که بلد هستند فقط تدریس است. آن هم نه تدریس بر اساس تجربه، علم روز یا اصول تدریس، بلکه تدریس بر اساس اتلاف زمان و انرژی دانشجو که نتیجه اش می شود تعداد زیادی دانشجوی بی انگیزه و تعداد کمی دانشجو که فقط بلدند مقاله تولید کنند. به قول معروف هر کسی کاری ازش بر می آید می رود و آن کار را انجام می دهد اما اگر از کسی کاری بر نمی آید می رود دانشگاه و آن کار را تدریس می کند!

    • ضیاء گفت:

      و ناراحت کننده تر اینکه مقالاتی که تولید میشه، نه به دلیل نشر علم و تحقیقات که بدست آوردن رزومه ی طولانی تر (و نه پربار تر)، گرفتن admission از دانشگاه های خارج، پیچوندن دوره ی سربازی و … .

      واقعا روی لبه ی علم حرکت کردن این همه پست شده؟!

  • Ehsan گفت:

    بنظر من مشکل در دانش تیوری نیست بلکه مشکل در دانش عملی میباشد یگانه مشکیل دانشجویان ودانشگاهای جهان سوم نیز همین است…

  • زینب گفت:

    عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما.من هم همچون خانم فاطمه لیسانس و فوق لیسانسم دو رشته متفاوت بوده و الان به مشکل بزرگی برخوردم و هر جا برای کار میرم بهم میگن شما یا باید دکتری بخونی یا ارشد رشته خودت.که ارشد رشته لیسانسم متاسفانه اصلا خوب نیست و هیچ جای کاری نداره و مهمتر از همه من بسیار به رشته لیسانسم بی علاقه هستم.هر روز هم که میگذره هی گزینه های ادامه راهمو بررسی میکنم که بالاخره چیکار کنم که کارم جور بشه.ولی متاسفانه هنوز به هیچ جوابی نرسیدم…

  • کیان گفت:

    درود فراوان
    من مهندسی شیمی نساجی دارم، دبیر شیمی هستم و دقیقآ همین مشکلی که شما اشاره کردید را دارم
    همه به من می گویند تو که به مطالعه علاقه داری چرا فوق شرکت نمی کنی وقتی فکر می کنم دقیقآ مثل چیزی که نوشته بودید می اندیشم اما گاهی شک می کنم شاید دیگران درست می گویند.
    به جای فوق لیسانس سال هاست در حال مصالعه برنامه نویسی هستم و تا کنون ۶ برنامه ی اندروید برای شیمی ساخته ام و این من رو خوشحال تر می کنه تا زمانی که فوق بگیرم

    http://www.kiandroid.ir

  • فرشاد گفت:

    تا حد زیادی موافقم. البته من خودم الان دارم دکترا میخونم ولی به دلایلی که اکثرا موارد بالا رو نقض نمیکنن. یه نکته هم اینکه دیپلم مهندسی تو آلمان معادل کارشناسی ارشد ماست نه کارشناسی.

  • م.م. گفت:

    من هم اکنون دانشجوی ارشد مکانیک هستم و خود را در انتهای مسیر تحصیلات آکادمیک می بینم زیرا دیگر تحصیلات دانشگاهی را ارضا کننده نمی دانم. وقتی به اقدامات و تلاش های دانشمندان و جلوبرندگان علم در تاریخ علم بشر می نگرم تلاش خودم و اکثر دانشجویان را یک کپی برداری کمیک و مسخره می یابم، شوقی نیست، شوری نیست، دغدغه ای نیست جز رقابت بر سر کسب مدارک تحصیلی بالاتر و یا تولید مقاله بیشتر
    در رابطه با رشته تحصیلی خودم باید بگم، مهندسی به نوعی به کار بستن تولیدات علمی دانشمندان علوم پایه است و وقتی خروجی دانشکده های مهندسی که باید به درد جامعه بخورد تنها چاپ مقالات در ژورنالهای معتبر و نامعتبر است دیگر انگیزه ای برای ادامه راه ندارم و این دو سال ارشد خواندن هیچ به دانش و توانایی من نیفزود ذره ای احساس مفید بودن نداشتم و آن چه به یادگار خواهم برد تنها مدرکی است با آرم دانشگاه تهران که به درد فخر فروختن به دیگران می خورد و دیگر هیچ

  • فاطمه گفت:

    با سلام من از دیدگاه شما خوشم میاد. در اکثر کشورها به ازای سه تکنیسین یک مهندس وجود داره ولی در کشور ما به ازای سه مهندس یه تکنیسین. نمیدونم چرا تو ایران همه میخوان دکتر و مهندس بشن یا حتما دکترا بگیرند.
    راستش منم موندم چیکار کنم . لیسانس آمار دارم و الان دانشجوی ارشد مهندسی صنایم. نمیدونم چیکارم ؟ میخوام برا دکترا بخونم ولی اصلا حوصله درس خوندن ندارم ولی نمیدونم با ارشد این رشته جیکار میشه کرد؟ کجا باید دنبال کار بگردم؟ دوستام میگن باید یه آشنا داشته باشم تا بهم کار بدن. شما بگید چیدار کنم؟

  • نسیم گفت:

    با سلام
    درجواب مهیای عزیزم
    نه عزیزم اینا که میگی کارنیست ولی برای شروع خوبه…هرچند که اگر من به جای شما الان مدرس دانشگاه بودم …حتی مجانی …به خاطر این موضوع الان شاکر خداوند بودم….منم هم سن خودتم….یکی ازافتخارات زندگیم دورانی بوده که برای فراگیر پیام نورتدریس می کردم چون عاشق کارم بودم….منم میدونم چی میگی…مثل اینکه ماهم توهمین مملکت درس خوندیم وکارکردیم….منم پدرم بازنشسته یکی از ارگان های دولتیه …ولی هرکاری رو تا حالا انجام دادم خودم وبا لیاقت خودم پیداکردم…منم از اینکه میبینم افراد بی لیاقت خیلی پستارو اشغال کردن حرص میخورم….من میدونم بی پولی وبیکاری یعنی چی….ولی اینا هیچ کدوم باعث نشده که عقب نشینی کنم…هیچ کدوم باعث نشده که امیدموازدست بدم…وفکر میکنم که همه اونایی که هم سن وهم شرایط من هستن باید همینطوری فکر کنن…این نیاز نسل ماست….دهه شصتی یعنی تلاش وامید…بیشتر از نسل قبل خودش وبیشتر از بعدخودش…وبه خاطراینکه ما نتونستیم نگیم که ادامه تحصیل بده….دکترا خوندن برای هیچ کس هیچ اشکالی نداره…زمونه بود که نتونست پاسخگوی نسل من باشه…مانتونستیم

  • سعید گفت:

    سلام دوست گرامی مطلب خیلی جالبی بود
    یکی نیست به این ملت بگه بابا تو که با لیسانس هنوز گرسنه و بیکاری چرا میری دنبال فوق و دکترا که اخرش با یه پول خوب با ۱۰۰ درصد تضمین بری تو کار ازاد ؟
    این مردم چیزی که ندارن فکره به خدا

    دکترا تو ایران شده ابزاری برای پیدا کردن شان اجتماعی و شخصیت در حالی که بعد از طی اینهمه عمر میفهمیم که همه برابرو به کمترین تخصص ها هم نیاز داریم و از مرغ فروش محله که سیکل هم نداره باید تشکر کنی و احترامشو نگه نداری یه جو خیلی عجیبی داره این مملکت !!!!
    تو دنیا تکیم به خدا

  • مهیا به نسیم گفت:

    خانوم من بعد از کلی داد و بیداد و گریه کردن برسر فرماندار شهرمون و گرفتن نامه از ایشون الان یک ترمه که استاد حق التدریس تو دانشگاه پیام نور شهر خودم و توی یکی از بخشهای شهرمون هستم تدریس خصوصی هم از سر ناچاری دارم ولی به نظرت اینا کاره؟وقتی که پسر همسایمون یه دیپلمه لاته و باباش تو بهترین پست بازنشسته شده پسرشو جای خودش با پارتی بازی گذاشته سربهترین کار!!من باید چه کنم؟

  • نسیم گفت:

    با سلام
    درجواب مهیای عزیز
    دوست عزیزم شما چرا دنبال تدریس نمیری؟وقتی دانشجوهای رشته های دیگه دارن تدریس خصوصی ونیمه خصوصی وآموزشگاهی ودانشگاهی ریاضی رو برمی دارن شما چرا نشستی وفقط غصه میخوری؟
    از دوستان عزیز فارغ التحصیل شریف خواهش میکنم یکم هم از دید دانشجوهای معمولی به زندگی نگاه کنید.برای همه این امکان وجود نداره که استاد مذاکره ایران باشن.بیشتر انسان ها معمولی هستن . من درمقطع فوق لیسانس استادای جوونی داشتم که رتبه یک از بهترین دانشگاهها بودن ولی وقتی پای صحبتاشون مینشستم میدیدم وضعشون نسبت به سنشون بدهم نیست ولی ناراضی بودن .چون انتظار داشتن همین که دکترا میگیرن دیگه از درودیوار براشون پول بریزه…..
    شما ۱۰ سال تو دانشگاه درس خوندی ،این کارمند ساده هم تواون اداره ۲۰ سال کارکرده .کدومتون وضعتون بدتره؟ تازه شما همش مورد احترام وتعریف وتمجید بودی.اون نبوده .چرا فکر می کنید که سهم بیشتری از این دنیا باید داشته باشید؟
    میگن از هر۱۰۰۰ نفر۱ نفر باهوش خلق شده وشما اون یک نفر هستی … حتی اگر میلیاردرنباشیدولی اون چیزی رو که برای موفقیت لازم دارید بهتون داده شده …یه لحظه فکر کنید اگر این هوش واستعداد به شما داده نمی شدچی می شد؟
    من نمیگم اشکال تو سیستم وجود نداره قطعاً وجود داره ولی بیشترش به خود ما برمی گرده…
    اون چیزی که درمورد خود من واقعاً درسته اینه که وقتی فوق لیسانس گرفتم هم شرایط کاری وهم روحیه م نسبت به لیسانس خیلی بهتر شد.به نظر من تحصیلات بیشتر آزادی وحق انتخاب بیشتر رو به دنبال داره….تحصیل برای من یعنی اینکه مجبور نیستم ۲۰ سال از عمرم گوشه یه اداره تک وتاریک بشینم وکاری رو انجام بدم که بهش علاقه ندارم …..یکم فکر کنید بیشتر ماها اینجوری زندگی نمیکنیم؟…..

  • مهدی بهرامی گفت:

    سلام محمدرضاجان خداقوت مقالات سید شهیدان اهل قلم
    مرتضی آوینی

    نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی

    دنیاگرایی بشر امروز کار جهان رابه سمتی سوق داده که اقتصاد بر سایر وجوه حیات انسانی غلبه یافته است. در تفکر امروزی غرب که متأسفانه مقبولیتی عام یافته و در پهنه‌ی زمین اشاعه پیدا کرده است بشر را صرفاً از دریچه‌ی نیازهای مادی و دنیایی‌اش مورد مداقه و بررسی قرار می‌دهند. مهم‌ترین‌فاجعه‌ای که در این نحوه‌ی بررسی اتفاق می‌افتد این است که ماهیت حقیقی و فطرت الهی بشر مورد غفلت قرار می‌گیرد و انسان در مجموعه‌ای از غرایز حیوانی خلاصه می‌شود و وقتی اینچنین شد، لاجرم دیگر تکامل و تعالی انسان در بازگشتن به فطرت الهی‌اش نیست، در تأمین هر چه بهتر و بیشتر نیازهای مادی و غریزی اوست.

    با این مقدمه‌ی مختصر کاملاً روشن می‌شود که چرا برای بشر امروز توسعه‌ی اقتصادی جایگزین تکامل روحی شده است. لفظ «توسعه» در فرهنگ جدید بشر به معنای تکامل استعمال می‌شود و اصلاً این سؤال به ذهن کسی خطور نمی‌کند که: «از کجا معلوم است که تکامل و تعالی انسان حتما در توسعه‌ی اقتصادی باشد؟»

    آیا شما تا به حال در مقالاتی که راجع به توسعه خوانده‌اید به این پرسش یا پرسشی شبیه به این برخورده‌اید؟ لزوم توسعه‌ی اقتصادی، آن‌هم به شیوه‌هایی که امروز مرسوم است، آنچنان مطلق انگاشته می‌شود که تو گویی هیچ جای تردیدی در آن وجود ندارد. علت این امر این است که در ذهن بشر امروز توسعه و تکامل مفهومی مشترک یافته‌اند و در لزوم تکامل و تعالی هم که کوچک‌ترین تردیدی روا نیست.

    در معتقدات اسلامی ما از آنجا که برای روح مجرد و فطرت الهی قائل به اصالت شده‌اند، توسعه و تکامل به یک معنا نیستند. برای ما تکامل و تعالی در رجعت به فطرت الهی یا بازگشت به بهشتی است که از آن هبوط کرده‌ایم ـ بهشت اعتدال ـ و با این ترتیب معلوم نیست که توسعه‌ی اقتصادی، آن‌هم با روش‌هایی که امروزه مرسوم است، در جهت تکامل روحی و بازگشت بشر به فطرت الهی‌اش باشد. بنابراین، برای ما جای این پرسش که در صدر کلام آمد وجود دارد که: «از کجا معلوم است که تکامل و تعالی انسان حتماً در توسعه‌ی اقتصادی باشد؟»

    از آنجا که لزوم توسعه‌ی اقتصادی با روش‌های معمول امر مطلقی انگاشته می‌شود، همه‌ی نظامات اجتماعی و نهادهای حکومتی بر همین محور تشکل یافته‌اند و این یکی از بارزترین جلوه‌های غلبه‌ی اقتصاد بر سایر وجوه حیات بشری است. «دیکتاتوری اقتصاد» عبارتی است که شوماخر، نویسنده‌ی کتاب «کوچک زیباست» برای این غلبه یافته بود و ما هم این عبارت را در بعضی از قسمت‌های این کتاب به‌کار بردیم؛ اقتصاد دیکتاتور بلامنازع دنیای امروز است هم اوست که به نظامات و معاملات و مناسبات اجتماعی شکل داده و آنها را بر محور نیازهای خود معنا کرده است و دقت در این امر لازمه‌ی ادامه‌ی بحث ماست.

    در یکی از کتاب‌های بسیار خوبی که در زمینه‌ی شناخت امپریالیسم نگاشته شده(١) می‌خوانیم:
    بافت اقتصادی نوین و مقتضیات جدید دولتهائی را مطلوب بورژوازی و یا به تعبیر دیگر، سرمایه‌داری، نمود که بتواند با قدرت بیشتر و هماهنگ با منافع و سودهای حاصله از سوی ثروتمندان انجام وظیفه نماید… اما مهم‌ترین تغییر در ساخت دولت، ادغام کامل سرمایه‌داری با قوای مجریه و یا بهتر بگوئیم، تشکیل هیئت‌های دولت از سوی سرمایه‌داران ذینفوذ است. نمونه بارز این امر در امریکا، آخرین کانون عمده امپریالیسم تاریخی بخوبی به چشم میخورد. «جان جی»(٢) یکی از نویسندگان قانون اساسی نیویورک و اولین رئیس دیوان عالی ایالات متحده در اولین روزهای تشکیل جمهوری در امریکا به صراحت اعلام داشت که «حکومت باید در دست کسانی باشد که سرمایه‌های کشور در دست آنهاست». …در زمان «آیزنهاور»(٣)، هیئت دولت از سوی مطبوعات «جلسه مشاوره‌ی هیئت مدیره صاحبان سهام» لقب یافته بود.(٤)

    این حقیقت را نباید به عنوان یکی از استثنائات موجود تلقی کرد و آن را فقط به نظام حکومتی آمریکا باز گرداند. در پهنه‌ی کره‌ی زمین (به استثنای ایران اسلامی) همه جا این سرمایه‌داری، یا بهتر بگویم حاکمیت سرمایه است که حیات اجتماعی بشر را شکل داده است. نظام حکومتی روسیه‌ی شوروی نیز از جلوه‌های امپریالیسم است؛ منتهای امر در روسیه سرمایه‌ها در اختیار دولتی است که خود را وابسته به پرولتاریا می‌داند. تمدن امروز تمدنی زاییده از سرمایه‌داری است و نباید توقع داشت که در هیچ گوشه‌ای از دنیا وضع بر خلاف آنچه می‌بینیم باشد.نظام‌های اجتماعی امروز همگی برآمده از غلبه‌ی اقتصاد بر سایر وجوه حیات بشری است.

    برای تحقیق در صحت این مدعا کافی است که همه‌ی نظامات اجتماعی را در ذهن مرور کنید؛ سیستم‌های حکومتی، نهادهای وابسته به دولت، تأسیسات خصوصی، بازارها، کارخانه‌ها و بانک‌ها و… تنها نقاطی که جای تردید باقی می‌گذارند نظام‌های آموزشی و درمانی است؛ مدارس و دانشگاه‌ها و بیمارستان‌ها. بحث درباره‌ی نظام درمانی را به بخش‌های بعد وا می‌گذاریم، اما درباره‌ی نظام آموزشی می‌خواهم عرض کنم که متأسفانه نظام آموزشی این تمدن نیز جلوه‌ای از دیکتاتوری اقتصاد یا حاکمیت سرمایه است و این وجیزه را به بحث درباره‌ی همین مطلب اختصاص داده‌ایم. پرسشی هم که در صدر کلام مطرح شد مستقیما به همین مبحث باز می‌گردد: «معنای آموزش و مقصود از آن چیست؟»

    ما همواره بر مبنای معتقدات اسلامی خویش آموزش را مترادف با تعلیم، و پرورش را مترادف با تربیت می‌گیریم و اینچنین، از «آموزش و پرورش» همان مفهومی را اخذ می‌کنیم که در «تعلیم و تربیت» نهفته است. تعلیم و تربیت از کلماتی هستند که در متون قدیمی ما با مبنای قرآنی و روایی مورد استفاده قرار گرفته‌اند و آموزش و پرورش ترجمه‌ای فارسی از همین دو کلمه است.
    تعلیم و تربیت در متون قدیمی ما که دارای مبنایی قرآنی و روایی است غایتی تکاملی و کاملاً اخلاقی دارد و مقصود از آن تتمیم مکارم اخلاق(۵) یعنی تخلق به اخلاق الله و اتصاف به صفات الله است. آیا غایت نظام آموزشی غربی نیز همین است؟ اگر اینچنین است، به‌کار بردن الفاظ تعلیم و تربیت درباره‌ی آن اشکالی ندارد، و اگر نه، این الفاظ مسمایی ندارند.

    مسلماً هدف اصلی نظام آموزشی امروز این نیست، و البته هیچ کسی ما را از اینکه الفاظ را با معانی جدیدی به‌کار ببریم منع نکرده و این کار به کرات در زبان مصطلح ما رخ داده است. ما اکنون در زبان رایج خویش هیچ یک از الفاظ علم، عقل، اراده، تحقیق، بحث، سیاست، ملت، دولت و… را به معنای حقیقی آن به‌کار نمی‌بریم. بشر همواره الفاظ را با معنای مصطلح روز استعمال می‌کند و فی‌المثل کسی بر مبنای دیکسیونرهای چهارصد سال پیش حرف نمی‌زند. اشکال کار نیز در همین جاست و اجازه بدهید حقیر عرض کنم که اگر ما مدعی رجعت به مبانی قرآنی و روایی هستیم ـ و به همین دلیل نیز در دنیا ما را بنیادگرا می‌خوانند ـ باید رفته رفته الفاظ را با معانی قرآنی آن استعمال کنیم، نه با معانی مخدوش و مصطلح. زبان رایجِ جامعه‌ی اسلامی لاجرم باید بر زبان قرآن و روایت انطباق پیدا کند و این کار بلاشک در آینده‌ی اجتماع ما رخ خواهد داد.

    هدف اصلی نظام آموزشی در غرب چیست؟
    اکنون در همه جای دنیا نظام تعلیم و تربیت تقلیدی از مغرب زمین است و هیچ کس حتی کوچک‌ترین تردیدی به‌خود راه نمی‌دهد که مبادا این سیستم آموزشی بر محور تکامل و تعالی روحی و اخلاقی انسان پایه‌گذاری نشده باشد. اصلاً فرصت یک چنین سؤالی پیش نمی‌آید، چرا که هیچ‌کس در لزوم توسعه با شیوه‌های معمول تردید ندارد و نظام آموزشی غربی نیز بر همین مبنا برنامه‌ریزی شده است: توسعه‌ی اقتصادی با شیوه‌های نوینی که بعد از انقلاب صنعتی معمول گشته است.

    آیا شما در این جمله‌ای که به عنوان نتیجه ارائه شد جایی برای تردید می‌بینید؟ ادراک این مطلب که این نظام آموزشی در جهت توسعه‌ی اقتصادی پایه‌گذاری شده هر چند بسیار ساده است، اما معمولاً به ذهن کسی خطور نمی‌کند و آموزش و پرورش مدرسه‌ای و دانشگاهی را به معنای مطلق تعلیم و تربیت فرض می‌کنند. برای تحقیق بیشتر در این مطلب می‌توانیم غایت و هدف دیگری برای آموزش و پرورش فرض کنیم و آنگاه ببینیم نظام آموزشی با آنچه که امروز معمول است تفاوتی پیدا خواهد کرد یا نه. فی‌المثل می‌توانیم غایت و هدف نظام تعلیم و تربیت را بر اساس معتقدات اسلامی خود بر این فرمایش علوی بنا کنیم که ولیکن… همک فی ما بعد الموت.(۶) اگر بخواهیم نظامی آموزشی بر مبنای اعتقاد به معاد بنا کنیم چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا باز هم مواد اصلی دروس ما همین‌هاست که اکنون در مدارس و دانشگاه‌ها تدریس می‌شود؟ یا نه، به نظامی شبیه به حوزه‌های علمیه دست خواهیم یافت؟

    جواب روشن است. اگر بخواهیم نظامی آموزشی بر مبنای اعتقاد به معاد و برای تتمیم مکارم اخلاق بنا کنیم نتیجه‌ی کار ما با کمی تفاوت همان چیزی خواهد شد که اکنون در حوزه‌های علمیه عمل می‌شود و بالعکس، اگر بخواهیم نظامی آموزشی برای دست‌یابی به توسعه‌ی اقتصادی با روش‌های معمول بعد از انقلاب صنعتی بنا کنیم به سیستمی منطبق بر مدارس و دانشگاه‌ها خواهیم رسید.

    نکته‌ی ظریفی که در اینجا باید مورد تذکر قرار گیرد این است که اگر در زمینه‌ی تحصیلات عالیه این امکان وجود دارد که ما به حوزه‌های علمیه برویم و هم خود را به تعلیم و تربیت اصولی اختصاص دهیم، اما در مورد تحصیلات مقدماتی اصلاً این امکان وجود ندارد، چرا که مدارس همگی دارای نظامی غربی هستند؛ و از آن گذشته، از ایران و چند کشور اسلامی که بگذریم، احاطه‌ی این نظام آموزشی در سراسر کره‌ی زمین بدین معناست که برای اکثریت قریب به اتفاق انسان‌ها هرگز امکانی برای تعلیم و تربیت در نظام آموزشی دیگری که بر محور تعالی اخلاقی پایه‌گذاری شده باشد وجود ندارد و همه باید اجباراً و ایجابآ، با پذیرش لزوم توسعه‌ی اقتصادی با شیوه‌های معمول به مدارسی بروند که آنها را برای استمرار و تحکیم مبانی تمدن غربی بار می‌آورند.

    با تغییر در غایت و هدف آموزش دو تحول اساسی در نظام آموزش و پرورش رخ می‌دهد که یکی در مواد درسی است و دیگری در روش تعلیم. برای ادراک بهتر این تحول می‌توان دو نظام متفاوت دانشگاه و حوزه‌های علمیه را، چه از نظر دروس و چه از نظر روش، با یکدیگر مقایسه کرد. مسئله‌ی مدرک‌گرایی فرع بر این دو مطلبی است که عنوان شد. مدرک‌گرایی لازمه‌ی این نظام آموزشی است که در غرب پایه‌گذاری شده است. وقتی شرط تحصیل امتیازات اجتماعی رفتن به مدرسه و تحصیل در دانشگاه باشد، فی نفسه مدرک‌گرایی اشاعه پیدا خواهد کرد چرا که کسب امتیازات و مناصب اجتماعی، مشروط به داشتن مدارک دانشگاهی است.

    در چنین موقعیتی چگونه می‌توان از مدرک‌گرایی پرهیز کرد؟ آنچه که نظام آموزشی کنونی را مقبولیت بخشیده همین است، و اگر این شرط اساسی را از میان برداریم و مدرک آموزشی را لازمه‌ی کسب امتیازات اجتماعی ندانیم، بسیاری از این کسانی که امروز در صف طویل کنکورهای گوناگون انتظار می‌کشند از تحصیلات صرف نظر خواهند کرد. در اجتماعات روستایی و عشایری نیز از آنجا که کسب امتیازات اجتماعی موکول به داشتن مدارک آموزشی نیست اشتیاق آموزش بسیار کمتر است. این کمبود اشتیاق را نباید به فقر فرهنگی بازگرداند. حقیر منکر وجود فقر فرهنگی در روستاها نیستم، اما به اعتقاد حقیر این فقر فرهنگی نشانه‌های دیگری دارد که تنها با ایجاد مدارس در روستاها از بین نخواهد رفت. دور شدن از حق است که به فقر فرهنگی منجر می‌شود و با این ترتیب، فقر فرهنگی در شهرهای بزرگ بسیار بیشتر از روستاها وجود دارد.

    ایوان ایلیچ یکی از روشنفکران غربی است که در این زمینه صاحب نظریاتی نزدیک به حقیقت است، هر چند که در نهایت طرح پیشنهادی او به عنوان «آموزش فارغ از مدرسه» باز هم نمی‌تواند مورد پذیرش ما باشد. ایوان ایلیچ این نسبت یا رابطه‌ی علی را که فی‌مابین آرمان توسعه‌ی اقتصادی و نظام آموزش مدرسه‌ای و دانشگاهی وجود دارد به‌خوبی شناخته و اصل انتقادات خود را بر آن قرار داده است. او می‌گوید:
    برای آنکه مسئله آموزش و مدرسه، تمام اهمیت خود را پیدا کند، باید آن را در کل جامعی که مذهب یا ایدئولوژی حاکم بر جهان امروز است مورد بررسی قرار داد. این مذهب جدید که کشورهای پیشرفته صنعتی قافله‌سالاران آنند و کشورهای عقب‌مانده دیوانه‌وار می‌کوشند تا به هر وسیله شده از سعادت نیل به آن محروم نمانند، آرمان «رشد و توسعه» است. مشاهده نشان می‌دهد که این آرمان، مورد نظر و خواست تمامی کشورهای بزرگ صنعتی و نیز منتهای آرزوی ممالک پس قافله است. آرمان که پذیرفته شد، دیگر به عهده «علم» است تا راه منحصر به فرد این «رشد و توسعه» را با تکیه بر اصول متعارف و بدیهیاتی که هیچ کس درباره‌ی آنها شک نمی‌کند، تا کوچکترین جزئیات تعیین و تحمیل کند.
    انتهای راه رشد و توسعه، مصرف بی‌کران است. مصرف بی‌کران، همان مدینه‌ی فاضله و همان کمال مطلوب بشری است که در دوره‌های «ماقبل علم» به صورت تخیلی «زندگی جاودان» وجود داشت.(۷)

    ایوان ایلیچ آرمان رشد و توسعه‌ی اقتصادی را مذهب جدید می‌نامد و این حقیقتی است؛ تو گویی بشریت پذیرفته است که تحقق آرمانی آن بهشت موعود در همین کره‌ی زمین و از همین طریق توسعه‌ی اقتصادی میسر است. فطرت الهی انسان در جست و جوی کمال مطلق است و اگر بشر باور نمی‌کرد که تکامل او در آرمان توسعه‌یافتگی است، این گرایش در میان نوع بشر عمومیت نمی‌یافت.

    برای شناخت کامل ماهیت نظام آموزشی کنونی باید ماهیت این گرایش عام ـ به سمت توسعه‌یافتگی اقتصادی ـ را شناخت، چرا که این سیستم آموزشی برای تأمین نیازهای تخصصی توسعه‌ی اقتصادی طراحی شده و تحقق یافته است. اگر این نظام وجود نداشت هرگز راه تمدن غربی به سوی توسعه‌ی اقتصادی باز نمی‌شد. بنابراین، برای ارزیابی این نظام آموزشی باید به ارزیابی آرمان توسعه‌یافتگی پرداخت.

    آیا تکامل حقیقی بشر در «بهشت توسعه‌یافتگی» است؟ اگر اینچنین باشد دیگر نمی‌توان علوم رسمی را از این نظر که مسیر این توسعه را هموار می‌کنند به باد انتقاد گرفت. علوم امروزی دانشِ تصرف در عالم و غلبه بر طبیعت هستند و در این زمینه میان علوم تجربی و علوم انسانی تفاوتی نیست. با این ترتیب، پر روشن است که دانش‌آموز باید از همان آغاز ورود اجباری به مدرسه، با ریاضیات که «صورت» علوم امروزی است آشنا شود و بعد، رفته‌رفته حساب استدلالی و هندسه‌ی تحلیلی و فیزیک و شیمی و آمار و حساب احتمالات بیاموزد و با متدولوژی علوم ـ که این‌روزها به آن فلسفه می‌گویند ـ این مواد درسی پراکنده را به یکدیگر پیوند دهد.

    غایت این دوران طولانی آموزش چیست؟ آیا انسان بعد از طی مراحل و اخذ مدرک مهندسی یا دکتری صاحب اخلاق حسنه می‌شود و به بهشت می‌رود؟ خیر. اصلاً این سؤال بسیار مسخره است. همه‌ی ما می‌دانیم که در بهشت دری به‌نام هندسه یا ریاضیات وجود ندارد. این نظام آموزشی بر محور تعلیم و تربیت مطلق یا تعلیم و تربیت اخلاقی انسانی طراحی نشده است بلکه هدف اصلی آن آموزش مهارت‌های فنی لازم و تأمین کادرهای تخصصی برای دست‌یافتن به توسعه‌یافتگی است.

    باز هم به همان نقطه‌ای رسیدیم که از آن آغاز کردیم و پرسش ما در صدر کلام همچنان پاسخ‌ناگفته باقی ماند. قصد ما نیز همین بود که هر چه بیشتر رابطه‌ی علی فی‌مابین آرمان توسعه‌ی اقتصادی و نظام آموزش مدرسه‌ای و دانشگاهی مشخص شود.

    این نظام آموزشی معلول گرایش عام بشریت به سوی توسعه‌ی اقتصادی ـ با روش‌های معمول ـ است و در آن علومی را تعلیم می‌دهند که راه این توسعه را با تصرف در عالم و غلبه بر طبیعت هموار می‌کنند. اگر ما بخواهیم که این روند توسعه‌ی اقتصادی را حفظ کنیم به‌ناچار باید نیازهای آن را برآورده سازیم، و نیاز به متخصص مهم‌ترین علتی است که نظام آموزشی کنونی را به‌وجود آورده است. به‌یاد بیاورید که همیشه در برنامه ریزی‌ها سخن از کمبود متخصص به‌میان می‌آید: «ما امسال هشتصد مهندس آب کم داریم و پانصد مهندس خاک…» تو گویی مهندس، ماشینی است فاقد تمام تمایزات شخصی و کیفیات روحی. انگار مهندس، ماشینی است که او را می‌توان در خدمت هر نوع اعتقادی به کار گماشت. تو گویی متخصص، مرده‌شویی است که میان کافر و مسلمان تمایزی قائل نمی‌شود؛ تعهد او فقط و فقط در قبال تخصص خویش است و اصلاً اهمیتی نمی‌دهد که در خدمت نظام جمهوری اسلامی باشد یا برای رژیم شاهنشاهی پهلوی کار کند.

    نظام آموزشی غرب، از مدرسه گرفته تا دانشگاه، سعی دارد که آدم‌هایی اینچنین بار بیاورد و الحق باید اذعان کرد که در این جهت موفقیت بسیاری هم داشته است. ایوان ایلیچ می‌گوید: در دورنمای آرمان «رشد و توسعه»، نهادها(۸) آن‌چنان قدرت می‌یابند و از خود بیگانگی آنچنان اوج می‌گیرد که نهادها خود «نیاز» می‌آفرینند و خود در جهت ارضای آن «برنامه ریزی» می‌کنند. در دورنمای سعادت لایزال جامعه مصرفی، تشنگی یعنی نیاز داشتن به پپسی کولا، حمل و نقل یعنی اتومبیل تندرو شخصی داشتن، گذراندن اوقات فراغت یعنی به تماشای برنامه‌های معین و مقرر شده رفتن، سیر و سیاحت یعنی توریسم متظاهرانه هتل پرکن، تفریح و هواخوری یعنی هجوم گله‌وار به جاهایی که تبلیغات تجارتی معین کرده‌اند.(۹)

    …همان طوری که کشورها بر حسب تولید ناخالص ملی طبقه‌بندی می‌شوند، سلسله مراتبی هم بر اساس تولید ناخالص فارغ‌التحصیلان وجود دارد. به این ترتیب، کشوری که می‌خواهد در سلسله مراتب «رشد یافتگی» ترقی کند باید به تولید هر چه بیشتر فارغ التحصیلان بپردازد. اما فارغ التحصیلی که بدین‌گونه تولید می‌شود به چه کار می‌آید جز آنکه در خدمت ثروتمندان جهان قرار گیرد؟ و چه تولید پرخرجی!

    …خرج تولید یک فارغ‌التحصیل دانشگاه، در آمریکا، برابر است با ٥ برابر درآمد متوسطِ نه یکسال، بلکه یک عمر نیمی از مردم جهان؛ در آمریکای لاتین «قیمت» یک فارغ‌التحصیل دانشگاه، ٣٥٠ برابر «قیمت» هر هم وطن دیگر با درآمد متوسط است. قیمت تحصیل کرده‌ها بر پیشانی‌شان حک شده است و همین امر به خودی خود نشان می‌دهد که ارزش علم در جهان امروز چیزی جز ارزش تجارتی نیست.

    دانشگاه امروز، به‌خلاف گذشته، دیگر محل اخلاقی و برخورد عقاید و افکار نیست. «تحقیق» و «تدریس» آنهم مطابق برنامه و در چشم‌انداز آرمان «رشد و توسعه» شیوه تولیدی دانشگاه کنونی است.(۱۰)

    …فدا کردن اعتبار، شخصیت، حرمت و حیثیت انسانی به پای بت علم و فن شناسی [تکنولوژی]، سوغات بزرگ تمدن مصرفی است. و مدرسه مأمور اجرای این مراسم قربانی است.

    …شکست تجربه‌ی کوبا در به‌وجود آوردن انسان‌های نوین از طریق مدرسه، درسی بس آموزنده است. دانشگاه هر سال یک ردیف از فارغ‌التحصیل مصرف کننده بیرون می‌دهد که میخواهند به سطح بالاتری از مصرف دست یابند. هیچ یک از اقدامات حکومت انقلابی برای ادغام آنان در زندگی مردم عادی ـ از کار یدی [دستی] در کارخانه‌ها گرفته تا بریدن نی‌شکر در مزارع ـ نتوانسته است بر این گرایش اساسی «دانشگاهی» پیروز شود. در عین حال دانشگاه قادر نیست به اندازه کافی کادر تربیت کند و تازه کادرهائی هم که تربیت می‌کند، با روحیه محافظه کار خود حاصل کار کادرهای‌ خود آموخته و دانشگاه ندیده را برباد می‌دهند. عیب از معلم و استاد نیست، اشکال در آنجاست که یک حکومت انقلابی می‌خواهد در نیروی انسانی سرمایه گذاری کند ولی این کار را از طریق نهادی انجام می‌دهد که برنامه ضمنی‌اش تولید یک بوژوازی جهانی است.(۱۱)

    مقصود حقیر این نیست که برای نظام جمهوری اسلامی تعیین تکلیف کنم. حضرت امام امت (حفظه الله تعالی) با طرح مسئله‌ی وحدت حوزه و دانشگاه خط مشی آینده‌ی نهضت اسلامی را ترسیم فرموده‌اند و جای هیچ نگرانی وجود ندارد. از جانب دیگر، وقتی ما جبهه‌های نبردمان را دانشگاه جبهه می‌خوانیم و حضرت امام را معلم انقلاب لقب داده‌ایم، پر روشن است که از آموزش و دانشگاه مفهومی بسیار وسیع‌تر از آنچه در غرب معمول است دریافت می‌کنیم. ما انتظار داریم که مدارس و دانشگاه‌هایمان محل تعلیم و تربیت به معنای مطلق کلمه باشد و در آنها انسان تربیت شود و بر همین اساس است که تعهد و تزکیه را همواره بسیار فراتر از تعلیم و تخصص می‌شماریم.

    بدین ترتیب، با یقین کامل می‌توان پیش‌بینی کرد که نهضت اسلامی ان شاء الله در آینده‌ای نزدیک نظامی آموزشی متناسب با معتقدات خویش و آرمان‌های الهی انقلاب خواهد یافت و تا آن روز لاجرم باید این نظام آموزشی موروثی را حفظ کنیم و در عین حال آماده باشیم تا در یک فرصت مناسب تحولات لازم را در آن انجام دهیم. اما از آنجا که این تحول فرع بر شناخت ماهیت علم و ماهیت این سیستم آموزشی و ارزیابی آن از دریچه‌ی اسلام است، بر ماست که هر چه بیشتر در شناخت ماهیت غرب و مطابقت آن با مبانی اسلامی بکوشیم.

  • ف.م گفت:

    الفاظ و القاب مهندس و دكتر و معلم و …هدف أصلى آمو ش نيستند و بهتره اسيرشان نباشيم .مهم اينه كه از معلومات كسب شده استفاده كنيم ولى دشمنى هم با القاب نداريم بالاخره فرهنگ جامعه مى پسنده و احترام ميزاره و اشكالى هم نداره خود انگيزه اى هست براى كسب معرفت حتى اگر هدف كسب مدرك باشه

  • مهیا گفت:

    سلام. من فوق لیسانس ریاضی و متاسفانه متولد۶۷ام( دهه ۶۰ای!! ) و متاسفانه بعد یه عمر ریاضی خوندن الان بیکار تو خونه موندم رو دست پدر پیرم که ۳۰ سال تو آموزش و پرورش این مملکت خدمت کرده با حقوق یک تومن با ۴تا دختر دم بخت. موندم تو کار این مملکت مزخرفمون !من خیلی از سایتتون و افکارتون خوشم اومد ولی کاملا مشخصه که این حرفای شما حرفای یه آدم شکم سیر و مرفهه که برا دل خودش خواسته یه سایتی بزنه و یه چیزی بگه مثلا دکترا میخوام چیکار!. آقا بخدا منم یه تحصیل کردم ولی مجبورم دکترا بگیرم. میدونید برگ برنده هم دورره ای های شما تاریخ تولدتونه و بس. شما بچه ی دهه ای هستین که مدرک دیپلم و میذاشتن رو سرشون و حلواحلوا میکردن ولی الان چی تو هر خونه یه دکترای ریاضی افسردگی حاد گرفته؟ خوش به حالتون که به بیکاری و بازار اشباع مدارک نخوردین. ما فقط باید برا ظهور آقا دعا کنیم فقط اونه که میتونه این گند و جمع کنه.

    • فرشاد گفت:

      مهیا خانم متولد ۶۷ دهه هفتاد میشه!!!شما چطوری فوق لیسانس ریاضی گرفتید؟!!!

    • علی کریمی گفت:

      مهیا عزیز منم لیسانس ریاضی دارم ولی می خوام بپرسم برا چی این رشته ادامه دادی که امروز اینقدر ناامید باشی و متوقع؟ من سال ۸۴ به بیخود بودن این رشته پی بردم و تغییر رشته دادم چرا یکم تو ادامه تحصیل دقت نکردی؟

  • حدیث گفت:

    خیلی عالی توضیح دادین کاملا موافقم

  • دوست گفت:

    چیزی که منو به دنبال دکتری گرفتن کشونده دک و پزش یا پول نیست کنجکاویه که ببینم تهش به کجا می رسه.اما هر چند علاقه شدیدی به کسب علم دارم و همیشه خودمو دانشجو می پندارم هر چی بیشتر تو دانشگاه دنبالش گشتم ناامیدتر شدم بخصوص با دیدن آدمای دانشمندنما. فقط فهمیدم همه چیز به خود آدم بستگی داره و دعا می کنم خداوند نذاره من دکتری بگیرم اگه قراره جزء کسانی باشم که براشون تاسف می خورم. و اگه ادامه دادم اینو به فال نیک می گیرم که شاید به وجود من نیاز بوده

  • ثمانه گفت:

    من حدود ۶ ماه قبل ایمیلی زدم و درخواست راهنمایی داشتم٬ هنوز هم چشم به راه پاسخش هستم 🙁
    میشه لطفا در صورت امکان ببینیدش؟
    ممنونم

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از ۱۵۰ امتیاز)


    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *