برای محمود جاوید | دربارهٔ تقلید، تفویض، ابلاغ و اجتهاد

محمود جاوید عزیز در زیر گفتگوی ویدئویی من با بچه‌های متمم مطلبی را در قالب کامنت نوشته بود که دوست داشتم چند نکته‌ای را که هنگام خواندن آن کامنت برایم تداعی شد، در قالب پاسخ بنویسم. اما در نهایت با خودم گفتم شاید نوشتن آن‌ها در قالب یک مطلب مستقل مناسب‌تر باشد.

بخش‌هایی از کامنت محمود جاوید را در این‌جا می‌آورم:

… در قسمت اول گفت‌و‌گو رمز کسب اعتماد مدیرت را «تابع بودن و اجتهاد نکردن» بیان کردی؛ مشکلی که تا جهان بوده رهبران، مدیران و والدین دموکرات با مجموعهٔ همراه خود داشته‌اند. از نمونه‌های مشهور آن هم دوران حکومت علی است که از چالش‌های جدی حکمرانی او اجتهادهای همیشگی یارانش بود.

یکی از دغدغه‌های فکری که اغلب همراه من بوده، همین است که کجای کارم  اشکال دارد که نمی‌توانم یاران و همراهان را به انجام عین آنچه که می‌گویم راضی کنم. هر بار وقت رفتن، باید در راه ماند و اطرافیان را قانع کرد که نبایستی اجتهاد کنند.

یکی از کلیدهای موفقیت مدیر تو همان‌طور که اشاره کردی این بود که همه چیز را با جزییات برای شما در قالب یک دستورالعمل می نوشت؛ کاری که من هیچوقت نمی کردم. و با بزغاله امضا می کرد؛ کاری که آن را هم نخواهم کرد…

محمود جان.

آن‌چه در ادامه می‌نویسم، مجموعه‌ای از توضیحات و تداعی‌هاست. توضیحات، رابطهٔ نزدیک‌تری با حرف‌های تو دارد. تداعی‌ها را هم، با وجود رابطهٔ دور، می‌نویسم که نوشته باشم و جایی مانده باشد.

ماجرای مردی که باید کشته می‌شد

بخشی از دوران کودکی را – چنان‌که پیش از این گفته‌ام – پای منبر سید مهدی طباطبایی گذرانده‌ام.

در همان دوران کودکی داستانی را بر منبر از او شنیدم که هنوز در خاطرم مانده است. بعدها کمی دنبال منبع داستان گشتم و نتوانستم منبع را پیدا کنم. البته چون نام افراد داستان را هم به خاطر نداشتم، طبیعی است که جستجوی اصل داستان ساده نبوده است. از رنگ و بوی داستان حدس می‌زنم که اگر صحت تاریخی داشته باشد، احتمالاً به دوران استقرار پیامبر در مدینه برمی‌گردد.

به هر حال، این ماجرا واقعی باشد یا غیرواقعی، و اعتبار راوی‌اش کم باشد یا زیاد، تأثیر ماندگارش در ذهن من زیاد بوده است.

طباطبایی داستان را چنین نقل می‌کرد که:

پیامبر در مورد یکی از دشمنان خود به اصحابش دستور داده بود که «هر جا او را دیدید و در هر شرایطی که بود، در لحظه او را بکشید.»

ظاهراً فردی که مورد خشم پیامبر قرار می‌گیرد، با اطمینان از جدی بودن تهدید و دستور پیامبر، از شهر می‌گریزد؛ چنان سریع و شتابزده، که تقریباً تمام زندگی‌اش در شهر می‌ماند و چیز چندانی با خود نمی‌برد.

مدتی می‌گذرد و آن فرد می‌بیند که نمی‌تواند برای همیشه از زندگی و خاندان خود دور بماند و در غربت بمیرد. به همین علت، تصمیم می‌گیرد به شهر بازگردد و از پیامبر طلب عفو و بخشش کند. زمانی که به شهر می‌رسد، پیامبر در مسجد بوده و نمازش به پایان رسیده بوده است.

مرد از در مسجد وارد می‌شد و می‌بیند که پیامبر در میان اصحاب نشسته و با آن‌ها گفتگو می‌کند. لحظه‌ای سکوت برقرار می‌شود. مرد با صدای بلند می‌گوید: «آمده‌ام تقاضا کنم که مرا عفو کنید.»

پیامبر لحظاتی سر خود را پایین می‌اندازد و چیزی نمی‌گوید.

مرد دوباره تقاضای عفو خود را مطرح می‌کند و پیامبر هم رفتار قبل را تکرار می‌کند.

پس از سومین تقاضای عفو، پیامبر پاسخ می‌دهد: «تو بخشیده شدی. در شهر بمان و بر سر خانه و زندگی‌ات باش.»

وقتی مرد از مسجد خارج شد، اصحاب از پیامبر می‌پرسند که: «چرا سه بار صبر کردید؟ حکمت این کار چه بود؟ اگر قرار بود بخشیده شود، چرا در همان دفعهٔ اول او را نبخشیدید؟»

پیامبر – چنان‌که طباطبایی روایت می‌کرد – می‌گوید: من دستور مشخص داده بودم. به شما گفته بودم «هر جا» و «در هر شرایطی» او را دیدید بکشید. این‌جا هم اگر چه مسجد و خانهٔ خداست، اما شامل دستور من می‌شد. صبر کردم ببینم دستورم را اجرا می‌کنید یا نه. باز هم صبر کردم. و وقتی برای سومین بار تقاضای عفو کرد و شما هم دستورم را اجرا نکردید، او را بخشیدم.

***

اخلاق حکم می‌کرد در نقل داستان، حتماً به گوینده اشاره کنم. اما اگر حس می‌کنید داستان بر سبک و سیاق پیامبر و تصویری که از او در ذهن دارید نمی‌نشیند، فرض کنید نامی از گوینده نبرده‌ام و داستان، حکایتی چینی از یک فرمانده کاریزماتیک است که به این شیوه به یاران خود آموخته که «در دستوری که می‌دهم اجتهاد نکنید. کلمه به کلمهٔ آن را جدی بگیرید و به همان شکل اجرا کنید.»

من همیشه وقتی به «اجتهاد نکردن» فکر می‌کنم یا جایی می‌گویم و می‌نویسم که خودم در تعامل با این فرد یا آن مدیر، اجتهاد نکردم و نمی‌کنم، چنین تصویر و تصوری از مفهوم «اطاعت» در ذهن دارم.

اما وقتی از «اطاعت بدون اجتهاد» حرف می‌زنیم، سوال‌های بسیاری به وجود می‌آید که باید به آن‌ها پاسخ بدهیم.

از جمله این‌که آیا چنین روشی همیشه و همه‌جا صحیح است؟ آیا این توصیهٔ مناسبی است که امروز یک مدیر به کارمند خود بگوید یا از او انتظار داشته باشد که «تقلید مطلق» انجام دهد؟ آیا من به عنوان عضو جوان یک تیم یا کارمند جوان یک سازمان، همیشه و همه‌جا می‌توانم بر چنین توصیه‌ای تکیه کنم؟ این الگوی رفتاری در چه شرایطی می‌تواند سازنده و در چه شرایطی مخرب باشد؟

این‌ها سوالاتی است که در روزهای بعد در ادامهٔ همین مطلب درباره‌شان خواهم نوشت.

 

 

 

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی

آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار



4 نظر بر روی پست “برای محمود جاوید | دربارهٔ تقلید، تفویض، ابلاغ و اجتهاد

  • امیر گفت:

    به نظرم به شدت به نوع سازمان، نوع وظیفه و جایگاه مدیر و کارمند در هرم سازمانی بستگی دارد.

    مثلا در یک سازمان مبتنی بر فناوری و نوآوری با تغییرات سریع و گسترده، یا استارت‌آپی رواج روحیه تقلید می‌تواند تهدیدآمیز و کشنده باشد.

    در یک خط تولید صنعتی، مدیر تولید از سرپرست شیفت انتظار دارد که بدون اجتهاد درباره کمیت یا کیفیت، طبق برنامه، تولید را انجام دهد. سرپرست شیفت هم ازهر کدام از اپراتورها چنین انتظاری دارد. اما احتمالا مدیر کارخانه، انتظار دارد مدیر تولید درباره روشهای افزایش بهره وری تولید فکر کند هر چند انتظار دارد درباره مشخصات فنی محصول، از خودش اجتهاد نکند. حالا برویم سراغ انتظار مدیرعامل از واحد تحقیق و توسعه، قطعا از آنها انتظار اجتهاد دارد مدیر تحقیق و توسعه هم از کارشناسش انتظار دارد در چارچوب اهداف تعیین شده خلاقیت به خرج دهد. از طرفی فکر می‌کنم در سطح مدیریت ارشد، مدیران متناسب با تفویضی که اعطا می کنند انتظار دارند مدیران زیرمجموعه برای تحقق اهداف تعیین شده و در چارچوب ارزشها وقواعد فعالیت سازمان بیشتر اجتهاد کنند. اما هرچه به سطوح پایین تر حرکت کنیم انتظار داریم کارکنان بیشتر تقلید کنند.

    شاید ایجاد فضای سیتماتیک تعامل بالا به پایین و پایین به بالا در سازمان، بهترین راه استفاده از مزیت اجتهاد در کنار ضرورت تقلید برای حفظ نظم سازمانی باشد.

  • سارا عشقی گفت:

    سلام

    بر اساس سوالات پایانی که مطرح کردید من به یاد عبارت "من مامورم و معذور" افتادم.

    شاید روش اجتهاد نکردن با تعریف مشخص تر و در شرایط خاص به خصوص در کسب کارهای کوچک و مجموعه های سهامی خاص (منظورم شرکت های خصولتی نیست)، کارایی داشته باشه . اما در سازمان های بزرگ به خصوص سازمانهای دولتی که ساز و کارها بر مبنای قوانین ، مقررات و آیین نامه ها است و بر اساس بودجه عمومی اداره میشوند، این روش میتواند نامناسب و بسیار خطرناک هم باشد. متاسفانه این رویه بسیار مرسوم هم شده و مهم نیست ضوابط چه می گوید. مهم این است که به مقام بالاتر نه نگویید. (البته مخالف تسامح و تساهل در جای خودش نیستم).

    منتظر تشریح پاسخ سوالاتی که مطرح کردید هستم.

  • علی غفاری گفت:

    سلام

    یکی از حرف‌های اون گفتگوتون که عمیق توی ذهنم ثبت شده تعامل بود. بعد از اون همین بحث اجتهاد نکردن و گوش به فرمان بودن. اصلا یکی از بزرگترین اشتباهاتم در شروع کارم هم همین بود. اونقدر اجتهاد کردم تا اعتماد مدیرم نسبت به من کم شد.

    اما سوالی که برام پیش اومده اینه که نسبت تعامل و دیکته کردن دستوری چیه؟ آیا شرایط می‌تونه مارو راهنمایی کنه که ما الان می‌تونیم اینجا پیشنهاد بدیم یا فقط باید اجرا کنیم؟

    تو داستان امیرارسلان نامدار پادشاه هر موقع می‌خواست گردن وزیر رو بزنه جلاد سه بار می‌پرسید و خوبی‌های اون رو نام می‌برد تا شاید پادشاه منصرف بشه. هربار هم پادشاه پشیمون می‌شد.

  • امین رستاد گفت:

    محمد‌رضا جان (آقا معلم) سلام 

    من همیشه معتقد بودم جای اجتهاد کردن و نظر دادن در جلسه است و نه هنگام اجرا یعنی اگر جلسه ای تشکیل شده و بررسی شده  و تصمیی گرفته شده حالا باید بدون سوال و اجتهاد شخصی طبق همان دستورالعمل که در جلسه مشخص شده اجرا بشه ولو اینکه اشتباه باشه و یا حتی در جلسه هم اعلام کنیم که مخالف این روش هستیم اما چون نتیجه نهایی جلسه این بوده که این کار به فلان روش اجرا شود، باید اجرا شود و اگر بعد از اجرا اشتباه بود و نتیجه لازم رو نداشت میتونیم مجدد به بررسی بشینیم اما قرار نیست وسط راه سلیقه‌ای برخورد کنیم. در بعضی مواقع ممکنه جلسه‌ای برگزار نشه و صرفا دستورالعمل مشخصی به ما بدن و کار مشخصی هم از ما خواسته بشه بنظرم اینجا هم جای اجتهاد نیست اگر با روش مورد نظر مخالفیم بسته به اینکه در چه جایگاهی هستیم و دستور دهنده هم در چه جایگاهی هست میشه اظهار نظر کرد و یا نکرد اما در نهایت باید طبق دستورالعمل مذکور کار انجام بشه و نهایتا با نتیجه بدست آمده میشه در مورد درستی و یا نادرستی روش قضاوت کرد. علت اصلی مطرح کردن این نظر در اینجا مطرح کردن این پرسش هستش که بنظر شما چقدر این دیدگاه درسته ؟ و چقدر مصداق اجتهاد نکردن به روایت آنچه که در گفتگوی شما مطرح شد، هست ؟

    سپاس

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از ۱۵۰ امتیاز)


    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    yeni bahis siteleri 2022 bahis siteleri betebet
    What Does Booter & Stresser Mean What is an IP booter and stresser