دوره‌های صوتی آموزشی مدیریت و توسعه فردی متمم (کلیک کنید)

درباره ترامپ و زلنسکی |‌ نوشته‌ای که نمی‌خواستم بنویسم

پیش‌نوشت

دوست نداشتم دربارهٔ گفتگوهای ترامپ و زلنسکی چیزی بنویسم. به دو علت.

علت اول این که یک قانون مرتبه دوم دارم که بر اساس آن هر وقت موضوعی بیش از حد داغ و رایج می‌شود، تا حد امکان در موردش ننویسم. چون دوست ندارم تلقی شود که در پی موج‌سواری روی موضوعات هستم. آن‌قدر حرف نگفته و نوشتهٔ نانوشته دارم، و آن‌قدر قول‌های انجام نداده به خوانندگان روزنوشته و متمم دارم، که فرصتی برای این موج‌سواری‌ها و نیز نیازی به آن‌ها وجود ندارد. همین که هنر کنم و حرف‌های نیمه‌کاره و وعده‌های عمل‌نکرده را محقق کنم، کافی است.

علت دوم هم این‌‌ که بسیاری از کسانی که در زمینهٔ مذاکره کار می‌کنند و کلاس و درس و کتابی دارند، صحنه به صحنه و حتی فریم به فریم این گفتگو را به عنوان کیس مذاکره جویده‌اند. در حالی که باور من این است که در عین این‌که «مذاکره آمریکا – اوکراین» وجود دارد،‌ تقریباً چیزی به اسم مذاکرهٔ ترامپ – زلنسکی در آن روز اتفاق نیفتاده است. یعنی من هنوز درست‌و‌‌حسابی نفهمیده‌ام کسانی که دربارهٔ نتایج مذاکرهٔ ترامپ و زلنسکی حرف می‌زنند،‌ چه می‌گویند. یا اصلاً تصورشان از مذاکره چیست که فکر کرده‌اند شاهد مذاکره بوده‌اند و به تحلیل و بررسی و خوردن و جویدن آن مشغول شده‌اند؟ چه آن‌هایی که دیدار ترامپ و زلنسکی را نشانه‌ای از نادرست بودن مذاکره ایران با آمریکا می‌‌دانند (تحقیر و اخراج، پاداش سالها نوکری / بوسه بر پنجه گرگ) و چه کسانی که این دیدار را تأییدی بر درستی مذاکره ایران با آمریکا در نظر می‌گیرند (مثل روزنامه جمهوری اسلامی: می‌توان با شیطان مذاکره کرد).

با این حال، چون محسن شیروانی به این مذاکره اشاره کرد، و نمی‌شود به کسی بگویی که «چرا دربارهٔ موضوعی که عده‌ای فکر می‌کنند مذاکره است از یک نفر که به معلمی مذاکره شناخته می‌شود چیزی پرسیدی؟» چند جمله می‌نویسم.

اول حرف‌های محسن را بیاورم:

رییس جمهور اکراین که برای امضا قرداد معادن به کاخ سفید رفته بود (قردادی که به گمانم به خاطر اینه که ترامپ می‌خواد  از طریق اون، میلیاردها دلار کمکی که بایدن به زلنسکی کرده رو پس بگیره)، با ترامپ و معاونش به درگیری لفظی پرداخت. فکر کنم این درگیری در مقابل دوربین ها و چشم میلیون ها بیننده، بی‌سابقه  بوده. نمی دونم چه جوری میشه از منظر مذاکره به این اتفاق پرداخت؟ یا حتی زبان بدن؟ راستش چیزی که برای من جالب بود، اعتماد به نفس جِی دی ونس، معاون اول ترامپ بود. اتفاقاً همین دیروز خوندن زندگی نامه اش رو به اتمام رسوندم. (کتاب “هیل بیلی”). آدم جالبیه و واقعاً با چه سختی های و بحران هایی مواجه بوده، تا به این جایگاه برسه.

من فیلم این گفت و گو رو نگاه می کردم، اول به نظرم همه چی آروم میومد و انگاری ناگهانی زلنسکی خشمگین شد.

چند نکته دربارهٔ ترامپ و زلنسکی

پیش از این‌که نکاتی را که در ادامه می‌آورم بخوانید، توجه کنید که من در این توضیحات، نه طرف ترامپ هستم و نه زلنسکی. فقط می‌خواهم چند نکته را فهرست کنم تا خودتان در کنار مفروضات، دانسته‌ها و نگاه خودتان قرار دهید و هر جور که می‌پسندید تحلیل کنید. من خودم واقعاً در این زمینه موضع و تحلیلی ندارم.

نکته ۱: رابطهٔ آمریکا و اوکراین رابطهٔ دو کشور مستقل در موضع برابر نیست. یعنی مثلاً نباید تعامل آمریکا و اوکراین را با تعامل انگلیس و آلمان یا تعامل فرانسه و استرالیا و حتی با تعامل ایران و آمریکا مقایسه کرد. رابطهٔ اوکراین با آمریکا بسیار شبیه رابطهٔ سوریه با ایران است.

تبصره: منظور من کشور اوکراین و کشور آمریکاست. وگرنه زلنسکی را نمی‌شود کاملاً شبیه بشار اسد دانست. او مثل بشار اسد دیکتاتور نیست و سابقهٔ کشتار و سرکوب مخالفان را ندارد و در یک ساختار دموکراتیک بالا آمده. ناشایستگی ساختاری هم در حکومتش نبوده (سران سپاه اعلام کردند در دوران بشار اسد حتی برق هم در دمشق روزی دو ساعت بوده. قطعاً زلسنکی این نوع حکومت‌داری کثیف و شرم‌آور را نداشته است). زلنسکی پابه‌پای مردمش جنگیده نه علیه مردمش.

توضیح بیشتر نکتهٔ ۱: شباهتی که می‌گویم به این دلیل است:

جنگی در اوکراین اتفاق افتاده. این جنگ به شکل مستقیم، به منافع آمریکا لطمه نمی‌زند. زلنسکی توانست این جنگ را به‌عنوان «جنگ روسیه با اروپا» و در قدم بزرگ‌تر «جنگ روسیه با ناتو» و حتی «جنگ روسیه با جهان آزاد» چارچوب‌بندی کند. وگرنه آمریکایی‌ها در خانهٔ خودشان نشسته بودند و سرگرم کارشان بودند. اما فضا جوری پیش رفت که نهایتاً هر کسی در جهان لازم بود در یک طرف این جنگ بایستد.

مثلاً‌ مسئولان کشور ما در سمت پوتین ایستادند و در صحبت‌های رهبری آمد که حملهٔ روسیه به اوکراین نوعی «ابتکار عمل» بوده و اگر پوتین حمله نمی‌کرد، طرف مقابل این جنگ را آغاز می‌کرد (+). در واقع، موضع ایران در قبال اوکراین، با موضع بایدن در قبال اوکراین مخالف بود. اما با موضع ترامپ در قبال اوکراین کاملاً یکسان است. ترامپ در همین گفتگو هم پوتین را آغازگر جنگ ندانست.

به هر حال، مسئله جهانی شد و جوری چارچوب‌بندی شد که دولت وقت آمریکا یعنی بایدن، اوکراین را – به تعبیر ایرانی – بخشی از عمق استراتژیک خود دید. به همین علت تصمیم گرفت با تمام توان سمت اوکراین بایستد. در این ماجرا هم اتحادیهٔ اروپا و هم آمریکا هر یک بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ میلیارد دلار به اوکراین کمک کردند.

پس پولی که آمریکا به اوکراین داده شبیه حمایت‌های مالی ایران از سوریه است. چون سوریه هم بخشی از عمق استراتژیک ایران در نظر گرفته شده. البته باید به خاطر داشته باشیم که اقتصاد آمریکا ۶۷ برابر اقتصاد ایران است. و چون ما در آمار GDP خود عددسازی می‌کنیم و دلار را به قیمت واقعی در نظر نمی‌گیریم، در واقع اقتصاد آمریکا چندصدبرابر اقتصاد ایران است.

پس اگر می‌خواهیم با عینکی واقع‌گرایانه به ماجرا نگاه کنیم، شبیه این است که بشار اسد (البته از نوع دموکراتیک و نمایندهٔ‌ واقعی مردم سوریه) سقوط نکرده و به ایران آمده باشد و مسئولین ایران بخواهند با او در مورد میلیاردها دلاری که در سوریه خرج کرده‌اند صحبت کنند.

در این چارچوب، ماجرای «مذاکرهٔ سیاسی دو قدرت برابر» نیست. بلکه تعامل بر سر چارچوب‌بندی ماجراست. باز فرض کنید بشار اسد بگوید: شما اگر در سوریه پول خرج کردید، برای منافع استراتژیک خودتان بود و خودتان هر روز می‌گفتید عمق استراتژیک ماست و تمام نمازجمعه‌ها مشغول بیان همین حرف‌ها بودید. و مسئولین ایرانی هم بگویند: بله. گفتیم. اما نهایتاً تو هم حکومتت/کشورت حفظ شده و منطقی است به جبران آن، هزینه‌های ما را پس بدهی.

نکتهٔ ۲: ما چون در کشور خودمان سیاستگذاری متمرکز داریم، دنیا را هم از همین چارچوب می‌بینیم. در ایران سیاست‌گذاری کشور توسط رهبری مشخص می‌شود و توسط نمایندگانی که رهبری تعیین می‌کنند در چارچوبی که رهبری تأیید می‌کنند و به شیوه‌ای که رهبری تصویب می‌کنند اجرا می‌شود. اما کشوری مثل آمریکا سیاستگذاری متمرکز ندارد. ترامپ از طریق یک حزب سیاسی بالا آمده است. به همین علت، ما در واقع تعامل «حزب جمهوری‌خواه آمریکا» با «جنگ اوکراین» را می‌بینیم و نه «موضع ترامپ در برابر جنگ اوکراین.»

مردم آمریکا به دموکرات‌ها رأی داده‌اند و آن‌ها چند سال به شیوه‌ای که مناسب می‌دانسته‌اند، از اوکراین حمایت کرده‌اند. نهایتاً مردم آمریکا احساس کرده‌اند که با این شیوه، فقط جنگ طول می‌کشد و نهایتاً چیزی دستگیرشان نمی‌شود. از طرفی دیده‌اند که دموکرات‌ها جنگ‌ها را به شیوهٔ‌ عجیبی تمام می‌کنند. مثلاً تمام سلاح‌های آمریکایی را در افغانستان رها کردند و رفتند و به طالبان دادند. پس نهایتاً خرد جمعی آمریکاییان به نتیجه رسیده که فرمانی را که تا امروز دست دموکرات‌ها بوده به دست جمهوریخواهان بسپارد تا آن‌ها هم روش خود را امتحان کنند.

جامعهٔ آمریکا بعد از چهار سالی که به دموکرات‌ها وقت داد، چهار سال هم فرصت دارد روش جمهوریخواهان را بیازماید. طبیعتاً اگر جواب نگیرد، دوباره سراغ دموکرات‌ها می‌رود. این همان چیزی است که پایهٔ دموکراسی است: حل مسئله از طریق تغییر دائمی «مدل ذهنی و الگوهای ارزشی». آمریکایی‌ها چیزی به اسم آرمان آمریکا ندارند (گاهی در حد تعارف از Founding Fathers اسم می‌برند). آن‌ها آرمان‌هایشان را در هر انتخابات عوض می‌کنند و دنبال این هستند که آرمان‌های جدید جواب می‌دهد یا نه. فعلاً آرمان جدید MAGA است (مخفف: Make America Great Again). یعنی جو داخلی آمریکا این است که آمریکا در اولویت است و پول‌ها باید داخل آمریکا خرج شود و قرار نیست ما در هر جای جهان سرک بکشیم و هر جا جنگی هست باید جمع شود، ولو به قیمت باختن طرف مظلوم یا بردن طرف ظالم.

بنابراین ما با خودرویی طرف هستیم که «مردم» جاده را می‌بینند و هر بار فرمان را دست راننده می‌دهند. یک راننده فقط بلد است فرمان را به چپ بکشد و یک راننده فقط بلد است به راست بکشد. مردم نگاه می‌کنند و هر دوره بسته به این‌که حس کنند جاده چقدر پیچیده یا قرار است بپیچد، راننده‌ای را که فرمان را به سمت مناسب می‌برد انتخاب می‌کنند. چیزی شبیه «صراط مستقیم» در مدل سیاسی آمریکایی وجود ندارد.

نکتهٔ‌ ۳: در توافق‌ها و مذاکره‌های بسیار بزرگ و جدی سیاسی و اقتصادی، تقریباً هیچ اتفاق مهمی در «جلسهٔ گفتگو» نمی‌افتد. محیط و بستر مذاکره و شرایط مذاکره و مفاد مذاکره، همگی بیرون جلسه در جاهای مختلف چیده می‌شوند و نهایتاً جلسه‌ای برای امضا کردن یا نکردن برگزار می‌شود. توافق زلنسکی و ترامپ، اگر چیزی برای «بررسی کردن» داشته باشد،‌ نه زبان بدن زلنسکی است و نه کلمات ترامپ و ونس. بلکه متنی است که دو بار قبلاً تنظیم شد برای اوکراین فرستاده شد و رد شد و متن سومی که زلنسکی آن را هم حاضر نشده بود در اوکراین امضا کند. همان متنی که ترامپ انتظار داشت در آمریکا امضا شود. اصل متن موجود است و ندیده‌ام کسانی که می‌خواهند این جلسه را تحلیل کنند، جزئيات آن را بررسی کرده باشند (این‌جا متن را می‌توانید بخوانید).

در متن مشخصاً‌ هیچ تضمینی برای امنیت بعد از توافق داده نشده بود و تنها کلمه‌ای که می‌شد زلنسکی به آن دل خوش کند، participants بود. کلمه‌ای که تلویحاً می‌گفت در صندوقی که برای نگهداری درآمدهای معادن اوکراین ایجاد می‌شود،‌ اوکراین و آمریکا شریک برابر هستند. آن‌جا هم مدام گفته «بعداً تعریف خواهد شد» و «بعداً گفته خواهد شد» و «بعداً …».

آمریکا این درفت را Fund Agreement نامیده بود و  زلنسکی هم قبل از رفتن به آمریکا گفته بود که این متن را یک Framework می‌داند؛ یعنی چارچوبی که تازه بعداً‌ باید روی آن کار شود تا به agreement تبدیل شود.

طبیعی است تصور زلنسکی این بوده که در سفر به آمریکا، قبل از این‌که دوربین و بساط رسانه‌ها پهن شود، تیم او با تیم آمریکایی دربارهٔ همهٔ آن «further to be defined»‌ها صحبت خواهند کرد. و فکر نمی‌کرد که تعیین این بخش‌ها به بعد از امضا موکول شود.

طبیعی است ترامپ هم متقابلاً‌ روی این حساب باز کرده بود که زلنسکی ابتدا امضا می‌کند و بعداً می‌شود آمریکایی‌ها سر جزئیات چانه‌‌زنی کنند. که طبیعتاً نشد.

نکتهٔ ۴: با این توضیحات،‌ اگر زلنسکی کت‌و‌شلوار می‌پوشید،‌ اگر ونس لال بود و حرف نمی‌زد، اگر زلنسکی صد بار از آمریکا تشکر می‌کرد، اگر ترامپ عاشق زلنسکی بود، هم‌چنان این چارچوب امضا نمی‌شد.

نباید چشم‌مان به بازی‌های رسانه‌ای مشغول شود که این‌ها بد حرف زدند و آن‌ها بد حرف زدند و این می‌توانست آن‌موقع که فلانی آن حرف را زد این کار را بکند.

همین‌هایی که می‌گفتند زلنسکی پروتکل کاخ سفید را رعایت نکرده،‌ ایلان ماسک را بدون همان پروتکل‌ها با لباس غیررسمی و با فرزندنش به اتاق بیضی کاخ سفید راه دادند و وقتی بچهٔ ایلان ماسک انگشت در دماغش کرد و دماغش را هم به گوشهٔ‌ میز عتیقهٔ اتاق رئيس‌جمهوری مالید (که مرمت‌کارها روزها درگیر ترمیمش بودند) هیچ اعتراضی نکردند (+).

نکتهٔ ۵: بنابراین کل جلسهٔ زلنسکی و ترامپ را می‌شود این‌گونه خلاصه کرد که ترامپ معتقد بود زلنسکی باید یک چک سفید امضا شده به آمریکا بدهد و زلنسکی معتقد بود چنین کاری درست نیست.

اگر می‌خواهید بدانید دل‌تان با کدام طرف است،‌ فرض کنید بشار اسد که با حمایت ایران و تنفس مصنوعی نظام سیاسی ما سال‌ها حکومت کرد، این‌گونه به لجن کشیده نمی‌شد و فرار نمی‌کرد و می‌ماند و به ایران می‌آمد و ایران از او می‌خواست چکی سفید به جبران بدهی‌هایش امضا کند.

قضاوت دربارهٔ‌ این‌که حق با کدام طرف است، با چنین مقایسه‌ای راحت‌تر است (اگر چه هم‌چنان راحت نیست).

نکتهٔ ۶: در همهٔ نظام‌های سیاسی، بیشتر از آدم‌ها باید عقبهٔ آدم‌ها را دید. سیاست جای آدم‌های مستقل نیست. هر کس در سیاست جایگاهی دارد، پشتوانه‌ها و پله‌هایی داشته و افراد و نهادهایی هستند که با محاسبات و ملاحظات و چانه‌زنی‌هایی او را داخل ساختار قدرت جا داده‌اند.

این کار در ذات خود ایراد ندارد. مهم این است که «نظام سیاسی» جوری طراحی شود که با همین آدم‌های تحمیلی، نهایتاً عملکرد مناسب داشته باشد و خودش را اصلاح کند و به پیش برود. مثلاً در آمریکا، هر دو طرف باید تلاش کنند اول رشد اقتصادی و بیکاری و تورم و … را مهار کنند، و سپس با تکیه بر دستاوردهایشان، آدم‌های خودشان را به داخل ساختار تزریق کنند.

ونس از این منظر، نمایندهٔ فصل مشترک «ارتش آمریکا و سیلیکون ولی» است. در دولت قبلی ترامپ، این نقش را پیتر تیل بر عهده داشت. و مستقیم با ترامپ جلسه می‌گذاشت. در این دوره، او کنار کشید و دو نفر دیگر در اطراف ترامپ هستند. یکی ایلان ماسک و دیگری ونس که عملاً اهرم قدرت پیتر تیل در دولت محسوب می‌شود.

این به آن معنا نیست که ونس دهان پیتر تیل است. بلکه به این معناست که تیل از بین آدم‌های مختلف به سراغ کسی رفته که عقاید او را قبول داشته باشد و بتوانند زبان گویای بخش محافظه‌کارِ حوزهٔ‌ تکنولوژی باشد. رابطهٔ پالانتیر و اوکراین هم رابطهٔ پیچیده‌ای است. هم در زمان جنگ سود می‌برد و هم در بازسازی پس از جنگ. بنابراین باید دید برایند این نیروها نهایتاً‌ ونس را به چه موضعی می‌کشاند.

نکتهٔ ۷: در کنار همهٔ‌ تعارض‌های ساختاری و ابهام‌هایی که در چارچوب همکاری وجود داشت،‌ علت این‌که خود جلسه به این شکل برگزار شد را می‌توان به سوابق فردی ترامپ و ونس ربط داد. ونس در دولت بایدن تمام تلاشش را کرده بود تا بودجه کمک به اوکراین تصویب نشود که شد. او طبیعتاً‌ در جلسه، بیش از این‌که حواسش به روبه‌رویی‌ها باشد، به دوربین‌ها بود و امیدوار بود دموکرات‌ها او را ببینند و حرص بخورند.

ترامپ هم در دولت قبلی خود از زلنسکی خواسته بود تحقیقات دربارهٔ پسر بایدن را در اوکراین کلید بزند که اگر چنین می‌شد احتمالاً به کاخ سفید راه پیدا می‌کرد و زلنسکی این کار را نکرد. چون ترجیح می‌داد دموکرات‌ها در کاخ سفید باشند. پس ترامپ در پس ذهن خود این را داشت که روبه‌رویش کسی نشسته که کمک کرده درهای کاخ سفید در انتخابات قبل به روی او بسته شود.

نکتهٔ ۸: پیش‌بینی گام بعدی این وضعیت بیش از هر چیز به ارزیابی و تحلیل اوکراین از واقعیت‌های میدانی جنگ با روسیه بستگی دارد. طبیعتاً زلنسکی و تیمش با مشاهدهٔ خسارات جدید جنگ و هزینه‌های فرسایش نیروی نظامی اوکراین باید تصمیم بگیرند خسارت ناشی از ادامهٔ جنگ بیشتر است یا خسارت قراردادِ دو‌صفحه‌ایِ بدون توضیح و پیوست (= چک سفید که حتی سقف ۵۰۰ میلیارد دلاری هم ندارد) به آمریکا.

همهٔ این اتفاقات، فراتر از آن هستند که مدرسان مذاکره و زبان بدن، بخواهند با زوایهٔ بدن زلنسکی، دستهای ترامپ و کلمات ونس دربارهٔ آن‌چه پیش روی دوربین‌ها گذشت حرف بزنند و ماوقع را تحلیل کنند.

آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) دوره های توسعه فردی ۶۰ نکته در مذاکره (صوتی) برندسازی شخصی (صوتی) تفکر سیستمی (صوتی) آشنایی با پیتر دراکر (صوتی) مدیریت توجه (صوتی) حرفه ای گری (صوتی) هدف گذاری (صوتی) راهنمای کتابخوانی (صوتی) آداب معاشرت (صوتی) کتاب «از کتاب» محمدرضا شعبانعلی کتاب های روانشناسی کتاب های مدیریت  


11 نظر بر روی پست “درباره ترامپ و زلنسکی |‌ نوشته‌ای که نمی‌خواستم بنویسم

  • سروش گفت:

    دروغ چرا؟ چند شب پیش به خودم آمدم و دیدم در حال خواندن معانی زبان بدن ترامپ و زلنسکی هستم. کمی بعدترش هم تحلیل این که کی در خطبه سمت چپ نشسته و کی در سمت راست را می‌خواندم. می‌دانم هم که هدف نویسنده‌ها این تحلیل‌ها بیشتر جمع‌آوری توجه من بوده تا کمک به آشفتگی ذهن من. می‌توان از این‌ها یک تمرین خوب برای درس causation و correlation درآورد! گاهی هم فکر می‌کنم خیلی از آن آینده دور نیستیم که با مدل‌های زبانی‌ای روبه‌رو شویم که به آن‌ها گفته‌اند هدف اصلی شما فقط و فقط زیاد کردن تعداد کلیک در کوتاه مدت هست. بعید می‌دونم بدون کمک خود مدل‌های زبانی از پس اون خبرها بربیایم! با همه این بازی‌های فکری، حدس می‌زنم روزهای آینده دوباره در دام این تحلیل‌ها بیفتم. چرا؟ چون از وقتی که شروع به نوشتن این نوشته کردم، یک آتش‌بس تمام شد و دوباره بمب‌ها شروع شدند. در جای دیگری از دنیا قول آتش‌بس دیگری داده شد! یک صفر هم به قیمت دلار اضافه شد!

    می‌دانید، انتظار داشتم در آستانه ۳۰ سالگی، کمی پوستم کلفت‌تر شده باشد. اما هنوز هم با خواندن بعضی خبرها دستانم بی‌حس می‌شود. عصبی می‌شوم. تمرکزم را از دست می‌دهم 🙁. به دوستی گوش می‌دهم که اتفاقات عراق را با ایران مقایسه می‌کند. بعد در دورهمی دیگری، دوست دیگری از اتفاقات دهه ۶۰ می‌گوید و تأثیر چپ‌ها. خبرگزاری‌های مختلف غربی و شرقی را می‌خوانم. شب در یوتیوب، مناظره‌ای از احتمال جنگ حتمی می‌گوید. همه هم سعی در پیش‌بینی یک اتفاق دارند! دیوانه‌کننده است! گاهی هم به خودم می‌گویم پیچیدگی این اتفاق‌ها تحلیلشان را غیرممکن می‌کند. گاهی هم به خودم می‌گویم، تو کم خوانده‌ای و کم از دنیا می‌فهمی. تقصیر خودت است.

    چرا این‌ها را گفتم؟ چون این بار هم در مورد موضوعی نوشتید که نمی‌خواستید بنویسید. می‌توانم تصور کنم (بعید می‌دانم بتوانم درک کنم) که چه کشاکش سختی باید باشه. یادم هست که یک بار در مورد قیمت دلار نوشتید، وقتی پیش‌بینی شرایط سخت می‌شود یک مدیر از خودش می‌پرسد که الان مشکل من چیست و چطوری آن را حل کنم؟ یا از خودم بپرسم چطوری می‌توانم، هرچند کم، یک ارزش در این دنیا ایجاد کنم. روزهایی هم هست که هیچ‌کدام از نوشته‌ها به استرس، اضطراب و ترس من از مسئولیت‌هایم در قبال آینده‌ام کم نمی‌کند. آن موقع است که می‌دانم قرار است دوباره نوشته "دوستی در خانه دارم" را بخوانم. تقریباً ۱۲-۱۳ سالی است که شما را می‌شناسم. خواستم برای همه بارهایی که در تقابل نوشتن و ننوشتن، تصمیم گرفتید خطر کنید به خاطر ما و از نظرتان بگویید، از شما تشکر کنم. روزهای زیادی در زندگی من بوده و خواهد بود که فقط اینجا توانستم و خواهم توانست کمی آرامش پیدا کنم. نفسی تازه کنم و برگردم به برنامه هفتگی و ماهانه خودم.

     

    سال نو مبارک!

  • افشین غفاری گفت:

    محمدرضا جان ممنون جالب بود ولی این فقط از منظر رابطه دوجانبه اوکراین و آمریکا بود از چندنظر دیگه هم قابل بحث هست

    ۱- این حرکت به وجه آمریکا و قابل اعتمادبودنش بین متحدانش و منافع درازمدت امریکا آسیب زد چون ترامپ علنا در کنار متجاوز ایستاده و داره مثل یک قدرت استعماری قرن ۱۹ عمل میکنه و یه جوری در اوکراین داره تقسیم غنایم میکنه 

    ۲- وقتی آمریکا اینجوری اوکراین را علنا تحقیر و در موضع ضعف نشون میده چجوری میتونه از روسیه امتیاز بگیره؟

    • سلام افشین جان.
      کاملاً درست می‌گی. نه‌تنها از «چند منظر دیگه» که شاید از «صد منظر دیگه» هم قابل بحث باشه. دو تاش رو تو گفتی. من هم می‌تونم ۹۸ تا دیگه بهش اضافه کنم. متنی که من نوشتم در مورد مذاکرهٔ ترامپ و زلنسکی نبود.
      اگر متن رو دقیق‌تر بخونی دربارهٔ موضوع دیگه‌ای بود. این‌که: مذاکره‌های سیاسی رو نباید با ترمینولوژی و مدل‌هایی که دربارهٔ مذاکره‌های تجاری مطرح می‌شه، تحلیل کرد. این‌که فلانی دست‌به‌سینه نشست یا زبان بدنش فلان بود یا این بود یا اون بود. تازه حتی مذاکره‌های تجاری هم، از سطح خُرد که فاصله می‌گیرن، مثلاً‌ به سطح کنسرسیوم‌ها و … می‌رسن، دیگه با این رویکردها قابل‌بررسی نیستن. یعنی به جای body language analysis و … باید سراغ stakeholder analysis‌ بریم و به جای نگاه کردن به دور میز مذاکره، باید به اتفاق‌هایی که دور از میز مذاکره میفته دقت کنیم.

      بحثی که تو مطرح می‌کنی مستقله. و بحث مهمی هست. من هم خیلی دوست دارم درباره‌اش حرف بزنیم. و چقدر خوب که تو بهش اشاره کردی. فقط برای این‌که تأکید کرده باشم ربطی به بحث من نداره، در اولین فرصت در یک کامنت مستقل جواب می‌دم. چون نمی‌خوام نکتهٔ مهم مذاکره‌ای که گفتم، لای بحث‌های سیاسی گم بشه.

      • افشین غفاری گفت:

        محمدرضا جان معلم خوبم

        بله درست میگی ممنونم و مشتاقانه منتظر نظرت هستم 

        • این موضوعی که تو مطرح کردی، یادمه توی یه مصاحبه با کیسینجر درباره‌اش خیلی خوب بحث شده بود. صبح گشتم و پیدا نکردم. یه جا در موردش برای خودم یادداشت نوشته بودم. به محض این‌که پیدا کنم یا ریپلای می‌زنم یا در یه مطلب مستقل چند تا جمله‌اش رو فهرست می‌کنم. به نظرم قشنگ انگار حرف تو رو جلوی کیسینجر گذاشته باشن و اون بخواد توضیح بده (منظورم این نیست که حرف‌هاش رو لزوماً قبول میشه کرد. منظورم اینه که حداقل از زبان ترامپ بهتره. چون چارچوب داره و آدم می‌فهمه حرف حساب‌شون چیه).

  • محسن شیروانی گفت:

    محمدرضا جان.

    بسیار بسیار ممنون و قدردانم که برایم و برایمان نوشتی.

    در کنار کل متن، حرف هایت راجع به پیتر ثیل و شرکت "پالانتیر" برایم  بسیار جالب توجه بود.

    • فکر کنم یه جا نوشتم محسن. این‌که بن‌ لادن هم با تکنولوژی پالانتیر پیدا و کشته شد.
      الان هم وقتی آمریکا خواست کمک‌های اطلاعاتی به اوکراین رو قطع کنه، اولین سرویسی که قطع کرد، آنالیزهای پالانتیر بود.
      در واقع از این مرحله به بعد، دیگه پالانتیر به جای این‌که «کمک به جنگ با روسیه» رو پای اوکراین فاکتور کنه، «کمک به بازسازی اوکراین» رو فاکتور می‌کنه.
      حدسم اینه در مورد غزه و لبنان هم نقش خیلی خیلی مهمی در هدف قرار دادن آدم‌ها داشته و به اسرائيل کمک کرده. یه شواهد ریزی هم هست (مثلاً این). اما کلاً تکنولوژی‌هاشون رو که می‌بینی، مناسب این نوع عملیاته. میشه حدس زد که نقشش معمولاً بیشتر از چیزیه که در رسانه‌ها می‌بینیم.
      خود الکس کارپ هم آدم عجیبیه. برام جالبه که به نسبت بقیهٔ آدم‌های آمریکایی حوزهٔ تکنولوژی، که زیاد در فضای فارسی ازشون صحبت میشه، کسی خیلی در مورد آلکس کارپ صحبت نمی‌کنه.

      • فکر کردم شاید بد نباشه بگم چرا به نظر میاد پالانتیر کلاً توی خیلی از کارهای بزرگ نظامی که در سال‌های اخیر آمریکا می‌بینیم درگیره. چون توی جنس کارها و پروژه‌هاشون توپولوژی شبکه (network topology) و علیت‌یابی رفتاری (behavioral causality) و graph neural network و … زیاده.
        توی متمم هم اگر یادت باشه خیلی سال پیش اولین بار دربارهٔ‌ پالانتیر مطلب گذاشتم (که اخیراً کمی آپدیت شد). اون موقع کتاب Newton Lee رو دیده بودم (Counterterrorism) که این تکنولوژی‌ها رو بررسی می‌کرد و چون یه بخش کوتاه رو به پالانتیر و تکنولوژی‌هاش اختصاص داده بود دیگه افتادم توی سرچ و خوندن و یادگیری کریستالی. 😉

        توپولوژی شبکه (که البته یه اسم خیلی عمومیه) و behavioral causality (که زیرمجموعهٔ خاص‌ترش می‌شه behavioral fingerprint) از جمله ابزارهایی هستند که کمک می‌کنن توی یک گراف بزرگ، گراف‌های کوچک‌تر رو تشخیص بدی و حتی با تغییرات ظاهری، دوباره کشف‌شون کنی. یه جور pattern recognition که به جای این‌که در تصویر یا متن یا صوت انجام بشه، در شبکه / گراف انجام میشه.

        نتیجه این‌که اگر تو یه سری آدم‌هایی رو بشناسی که مثلاً یه سیمکارت دستشونه یا آدی تلگرام دارن یا هر چیز دیگه و این‌ها با هم یه الگوی ارتباطی دارن. بعد از این‌که این‌ها همهٔ سیمکارت‌هاشون رو عوض کنن یا ابزار یا پلتفرم‌شون رو عوض کنند، هنوز می‌تونی با خطای کمی حتی توی یه شبکهٔ خیلی بزرگ کشف‌شون کنی. یعنی حتی بدون این‌که لازم باشه به محتوای پیام‌ها دسترسی داشته باشی، می‌تونی بفهمی که این الگوی تعاملی نشون میده اون گروه چندصد یا چندهزار یا چندصد هزار نفری که توی یه گروه چند میلیارد نفری پخش هستن چه کسانی هستن.
        که می‌شه حدس زد ابزار مهمی برای آمریکا در دو دههٔ اخیر بوده و ظاهراً پالانتیر در این بخش از ریاضیات بسیار پیشتازه. و باعث می‌شه عملیات‌های نظامی بدون نیاز به ابزارهای پیچیده یا هزینه‌های سنگین و با دقت بالاتر انجام بشه.
        اگر از من بپرسی میگم موشک و بمب اتم و سلاح‌های مبتنی بر فیزیک، نسل‌های قدیمی و تقریبا منسوخ نظامی هستن. یا لااقل دیگه به تنهایی کاربرد ندارن. نسل جدید قدرت نظامی، بیش‌ از هر زمان دیگه مبتنی بر ریاضیاته.

        • محسن شیروانی گفت:

          آره. آره. محمدرضا.

          اتفاقاً می خواستم بگم که شگفت انگیز که شما، یک دهه پیش راجع به پالانتیر مطلب نوشته ای!

           

          پی نوشت: یک چیزی می خواستم بگم؛ واقعاً مدتی ذهنم رو خیلی به خودش مشغول کرده بود.

           

          چند وقت پیش فرمانده کل سپاه، خطاب به اسراییلی ها گفته بود که: "به لوله ها اعتماد نکنید."(+)

          منظورشون، همون سامانه تاد هستش که آمریکا در اختیار اسراییل قرار داده بود و به زعم ایشون، این سامانه دفاعی قابل اطمینان نیستش و کارایی نخواهد داشت.

           

          یک سری جملات رو از بالاترین مقام های نظامی و سیاسی کشور خیلی می شنویم.

          "دشمن در مورد ما دچار خطای محاسباتی هستش؛ باید از خطا درش بیاریم."

          یا مثلاً فرمانده کل سپاه که در همون سخنرانی راجع به لوله ها،خطاب به اسراییلی ها گفته بود که: "عملیات وعده صادق ۲  رو انجام دادیم تا محاسبات شما رو دقیق کنبم. رفتارتان را تنظیم کنیم."

           

          من با خودم میگم که اصلاً چی کاریه؟

          این‌که دشمن  در مورد ما دچار خطای محاسباتیه، به نظرم مزیت محسوب میشه.

          برای چی ما باید اون رو از خطا در بیاریم؟ رفتارش رو تنظیم کنیم؟

          بذار تو همون خطای محاسباتی اش بمونه و مدام خطا کنه!

           

          البته، اسراییل محاسباتش دقیق نشد و یک هفته بعد از این سخنرانی، به ایران حمله کرد و جدا از سامانه های ضد هوایی، چهار نظامی و یک غیر نظامی رو مورد هدف قرار داد.

  • معصومه دارینی گفت:

    سواد و مطالعه  من در رابطه با  فهم روابط بین‌الملل  و سیاست و اقتصاد  خیلی کم است و سعی میکنم در این موضوعات اظهار نظر نکنم ولی اغلب اوقات ناخواسته در میان بحث ها و گفتگوهای که در این زمینه ها است گرفتار میشوم چه در محیط کار چه محیط خانوادگی  و  گاهی هم ذهنم درگیر آن می‌شود  مثلا اگر اوکراین هم مانند ایران بودجه نظامی بالای داشت موشک و تسلیحات و نیرو گرفتار شرایط الان نمیشد و یا اینکه قدرت های بزرگ سهم بالای در برآورده کردن  خواسته های خود دارند بدون اهمیت به شرایط کشورهای دیگر  و با خودم فکر میکنم  من که تا روزی که محمدرضا عزیز در مورد چپ و راست ننوشته بود در حد چند جمله ساده هم  انها نمی‌توانستم تفکیک بکنم آیا باید سعی کنم بیشتر در این  زمینه  ها مطالعه کنم   برایم تاثیر گزار است (و من  که با الفبای تفکر انتقادی یا تفکر سیستمی تازه در حال آشنا شدن هستم باعث کسب بهتر این مهارت ها میشود ) یا تنها ولع اظهار نظر مرا  در جمع  خاموش میکند ( خود افشایی هم  بکنم روزنوشته  خوانده بودم و در محیط کار بحث مفصل و داغی در مورد زلنسکی و ترامپ در جریان بود و تفسیر عجیب و غریب  که من دیدگاه محمدرضا  عزیز را مطرح کردم البته نه به اسم خودم چون به محض اینکه میگم استادم همه ميدونن سکوتی چند دقیقه ای  در جمع برقرار شد. حس خیلی خوبی بود :))) و در درس جغرافیایی  تخصص خیلی کاربردی و مفید اشاره شده بود چرا باید در حوزه کاری این سطح بندی بفهمیم و درک کنیم  اما الان  نمیدانم  و نمی‌توانم تشخیص درستی بدهم 

  • سجاد رحیمی مدیسه گفت:

    به شخصه وقتی این مذاکره رو مشاهده کردم، یاد درس های تفکر سیستمی افتادم؛ این که چرا یک گفتگو به این مسیر کشیده می شود، فراتر از چیزی هست که در تلویزیون مشاهده کنیم و یا حتی در خبرها ببینیم.

    عالم سیاست، تو در تو و بسیار پیچیده و دارای ابهامات است؛ همین پیچیدگی بالاست که پیش بینی آینده رو سخت می‌کنه.

    تحلیل خوبی بود و تشکر می‌کنم.

    این نکته را هم اضافه کنم که اصلی وجود داره به اسم منافع ملی. و این منافع ملی هر کشوری هست که رویکردهای آن کشور را جهت و مشخص می‌کند. ممکن است در این برهه، زلنسکی احساس کرده چک سفید امضا به ترامپ خلاف منافع ملی هست و بعدها در تاریخ بدنام می‌شود؛ اما محتمل است که بعد از توقف حمایت نظامی امریکا از اوکراین، ورق برگردد و کل مردم اوکراین و حتی شخص زلنسکی مجاب شود که مجبور است چک سفید امضا را به امریکا بدهد؛ یعنی انتخاب بد و بدتر.

    نکتۀ مهم دیگری هم که تصور می‌کنم می‌شود به این تحلیل اضافه کرد، رویکردهای بازیگران دیگر بین‌المللی هست که آیا می‌خواهند علیه یکی از متحدان قدیمی و همیشگی(یعنی امریکا) موضعی مشترک در عمل اتخاذ کنند؛ یا خیر: نهایتاً بعد از چند روز دلخوشی دادن به زلنسکی، همه ناگزیرند به امریکا باج بدهند؛ کم و زیاد دارد؛ ولی سوخت و سوزی در آن نیست.

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از ۱۵۰ امتیاز)


    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    yeni bahis siteleri 2022 bahis siteleri betebet
    What Does Booter & Stresser Mean What is an IP booter and stresser