امشب می نشینم در وبلاگم…

یکی از مشکلات وبلاگها و از جمله وبلاگ من، این است که ارتباط مستقیم و مشخص با نویسنده برقرار نمیشود. کامنتی گذاشته میشود و با تأخیر فردای آنروز تأیید میشود یا اینکه پرسشی مطرح میشود و به علت تنگی وقت پاسخی نمیگیرد و …

تصمیم گرفتم امشب در سایتم بنشینم! یعنی امشب (چهارشنبه ۳ آبان) از ساعت ۱۰ تا ۱۲ شب، آنلاین باشم و کامنت های زیر این پست را بخوانم و همانجا جواب بدهم و اینطوری کمی بیشتر دوستان خوبم را ببینم.

اگر این کار موفق بود، میشود هر هفته یک شب تکرارش کنیم و اگر جمع شدنمان در زیر یک پست وبلاگ (!) لذت بخش بود، من ماژول چت را به سایت اضافه خواهم کرد تا راحت تر کنار هم باشیم.

برای اینکه موضوعی برای بحث کردن داشته باشیم، من یک پیشنهاد اولیه دارم. سوالی که در آغاز برنامه آموزشی سفر از جهنم از دوستانم میپرسم:

«اگر قرار بود دوباره به دنیا بیایید و همه چیز در اختیار شما بود، کدام مقطع تاریخ، کدام نقطه جغرافیا و کدام جنسیت را انتخاب میکردید؟»

میروم و ساعت ۱۰ شب برمیگردم…

خوب. ساعت به ده نزدیک میشود و وقت آن شده که من هم جواب سوال بالا را (از نظر خودم) بنویسم:

در مورد جنسیت:

من زن بودن را جنس برتر میدانم. مولد بودن، آرام بودن، احساس عمیق، درک بهتر دیگران، همدلی، زیبایی شناسی همه ویژگیهای این جنس برتر است. دنیا را میتوانم بدون مردان تصور کنم اما بدون زنان هرگز.

با این وجود به دلیل اینکه از اکثر ویژگیهای فوق بهره ای نبرده ام، اگر زن بودم، افتخاری برای جامعه زنان محسوب نمیشدم. ضمن اینکه طاقت تحمل  این همه فشار و تحقیر تاریخی را که هزاران سال است بر این جنس میرود نداشتم. این است که ترجیح میدهم همچنان مرد باشم.

در مورد کشور:

ایران را دوست دارم. اگر وطن پرست باشیم، باید ایران را انتخاب کنیم و اگر نباشیم و مدعی جهان وطنی باشیم، این روزها جز ایران کمتر نقطه ای در جهان وجود دارد که آباد کردنش، وضعیت عمومی کل جهان را به میزان قابل ملاحظه ای بهتر کند (چندان که ویران کرده ایم این خاک را…). این است که در هر حال پاسخ من ایران است.

در مورد زمان:

هر چه بیشتر در آینده باشد، راضی ترم. تکامل فیزیکی و معنوی و تکنولوژیک را با محور زمان همسو میدانم. هر چه دیرتر بهتر…

 

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی

آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار



411 نظر بر روی پست “امشب می نشینم در وبلاگم…

  • Setareh گفت:

    نه دیگه ،مهمونی بدون وجود چنین صاحب خونه ای لطفی نداره.

  • سمیه گفت:

    سلام من ترجیح میدم مرد باشم.چون از زن بودن خودم و نگاه حقارت مردها حتی زمانی که پشت فرمون هستم خسته شدم.ترجیح میدم در خیلی خیلی آینده باشم با مرد بودنم تا بتونم به همه جای دنیا سفرکنم .نمیخوام متعلق به هیچ کجای این دنیا باشم .زن بودن خیلی تلخه مخصوصا وقتی آرامشتو بگیرن.

  • مرضیه گفت:

    اجازه آقا ….هر جفتش باشه نمیشه هم لذت هم تلنگر . فکر کنم اینجوری تاثیرش بیشتر باشه

  • سارا.ر گفت:

    حالا که همه بچه ها هستن قول بدید این مهمونی همیشگی باقی بمونه و واسش اسم انتخاب کنید

  • Neda.sh گفت:

    این سوال رو حدود یک ماه پیش در پست هزینه موفقیت ازتون پرسیدم و شما هم فرمودید که سوال خوبیه و در چند روز آینده پاسخش رو مینویسید اما به نظرم فرصت نکردید جواب بدید شاید امشب بتونید مشتاقم و منتظر

    آیا شما به اون هدف نهاییتون ( منظورم چیزیه که شما خودتون بهش فکر میکنید و ما ازش خبر نداریم ) که بابتش این همه هزینه خرج کردید رسیدید؟
    تا حالا شده تو این سالها حتی اگر برای یک لحظه هم که شده به این موضوع فکر بکنید که میشد یا میتونستید بدون هزینه کردن همسر یا ثروتتون یا چیزای دیگه به این موفقیتها دست پیدا کنید؟

    • shabanali گفت:

      من قبل از اینکه به هر کدوم از هدفهام برسم، هدفهای جدید تعریف میکنم. اینه که در هر لحظه از زندگی بیشتر از اینکه حس موفقیت بکنم، ذهنم درگیر مسیر دشواریه که پیش روی من قرار داره.
      زمانی دوست داشتم وبلاگم به جای ۱۵۰ ویزیتور ۳۰۰۰ ویزیتور داشته باشه. الان به جای ذوق کردن با ویزیتورها، دارم به ۳۰۰۰۰ ویزیتور فکر میکنم. البته این یک مثال ساده است.

      من به نظرم بحث همسر و زندگی و … مطرح نیست. مهم اینه که بپذیریم برای هر تصمیمی نتیجه ای هست و هزینه ای.
      و اگر نتیجه رو میخوایم هزینه رو هم بپردازیم.
      اگر من تصمیم هایی گرفته ام، حتماً در مورد هزینه اش فکر کردم و تلاش کرده ام آگاهانه این هزینه رو پرداخت کنم.
      البته هزینه یک مفهوم ذهنی حساب میشه و ممکنه ارزیابی من و تو از اون متفاوت باشه.

      • Neda.sh گفت:

        شما هزینه کردید و به قول خودتون این کار رو کاملا آگاهانه و هدفمند انجام دادید حالا اگر کسی با صرف هزینه (با همون مفهوم ذهنی)به اون هدفش نرسه اینجا باید دنبال مقصر بگرده؟ و اولین نفر هم خودش باشه ؟ یا شروع دوباره تلاش تلاش تلاش؟(ببخشید میدونم خیلی کلی سوالم رو پرسیدم 😉

        • shabanali گفت:

          دانشمندا میگن معیار درستی تصمیم، ارزیابی درست بر اساس اطلاعات موجود «در زمان تصمیم گیری» هست نه اینکه بعداً چه اتفاقی بیفته.
          اگر در اون لحظه بر اساس اون اطلاعات درست تصمیم بگیریم و بعداً فضا عوض شه، ایرادی به ما وارد نیست. میشه بد آوردن تو دست ورق که من داشتم میگفتم…

  • مرضیه گفت:

    اولین باره که میشنوم یه مرد زنها رو جنس برتر میدونه. خیلی جالبه برام

  • شیما گفت:

    چهار شنبه شب برنامه رادیو ۷ قشنگه!
    از ساعت ۱۱ همش تو فکر بودم چیکار کنم، الان هم اینجام و هم آنلاین میشنومش 🙂

  • بنظرم بیتا قشنگ میبینه اما خیلی کلیه آدم بودن خیلی قشنگه خیلی هم خوبه اما بیتا یکم ریز شو یکم ذهنت رو قلقلک بده بریزش بیرون گاهی لازمه با خودمون بازی کنیم شیطنت کنیم

  • سمانه گفت:

    سلام
    دير رسيدم
    ميخواستم بيشتر از اين نيم ساعت همراه شما باشم
    استاد خيلي حرف وسوال دارم كه نميدونم چطور شروع كنم !!!!!!!!!!!

  • N.B گفت:

    چه جالب دقت کردید در مورد جنسیت و کشور خیلیها همین که هستن رو انتخاب کردن تقریبا بیشتر از ۵۰%(اقلا تا اینجا که من کامنتهارو خوندم) اصلا فکر نمیکردم شرایط موجود اینقدر طرفدار داشته باشه وقتی سوال رو رو در رو مطرح میکنین باز هم به همین نتیجه میرسید؟

    • shabanali گفت:

      نمیدونم. من اینقدر سرگرم تایپ جواب مهمونام هستم که فرصت آمارگیری ندارم. فردا باید همه اینها رو از اول بخونم…

      • N.B گفت:

        میخواستم بپرسم چرا پستهای انتقادیتون استقبال خوبی رو داره و همه از شرایط ناراضین ولی وقتی انتخاب رو به خودشون دادید باز هم همین وضع رو انتخاب میکنن البته باید از نظر آماری خودتون بررسی کنید من آمارم اصلا خوب نیست

  • بیتا گفت:

    من ادم پر حرفیم .:)و این پرحرفی رو تو نوشته هام و فیلم نامه هام میارم.تو این سایت نوشته های شما برای من اونقدر خوندنیه که ترجیح میدم بارها بخونم و بخونم و بیشتر یاد بگیرم

  • Setareh گفت:

    دارم به این فکر میکنم که ساعت ۱۲که باید به زور از مهمونی بیرون بریم ، ۴۲ تا آدمیم که پشت در خونتون وایستادیم تا دوباره دعوتمون کنید .
    اول که برامون رادیو راه انداختین ،حالا هم که دعوتمون کردین،
    اگر بدونید چقدر خوش به حالمونه

  • حسن گفت:

    استاد در مورد بحران های زندگی یه توضیحاتی بهمون بده؟ نحوه برخورد با مشکل؟ نحوه برخورد با دیگران؟ مثلا اخراج از دانشگاه یا ورشکستگی مالی اونم طوری که شاید هرگز نتونی به وضعیت مالی قبلی برسی

    • shabanali گفت:

      باید بلند بالا راجع بهش نوشت. در روزهای آینده یه چیزایی مینویسم… شاید هم یک شب مهمونی رو به همین عنوان برگزار کنیم حسن. موافقی؟

      • حسن گفت:

        استاد من فکر می کردم احساساتو از خودم دور کردم و منطقی فکر میکنم ولی بازم مثل مشتریام فقط به توجه نیاز دارم (منظورمو میدونم که می فهمید)
        خوشحال میشم باعث مهمونی سوال من باشه

  • اگرچه جوابمو تندتند نوشتم و در لحظه سریع تصمیم گرفتم و گفتم اما دارم هی بهش فکر میکنم خودمو تو زمانهای مختلف فرض میکنم با جاهای متفاوت خداروشکر که دوتا جنسیت بیشتر نداریم
    دارم تو مغزم هی شکل عوض میکنم یکی از نعمتهایی که خدا داده همینه میذاره هرجا که خاستی بری هرچی که خاستی بشی اما فقط با قوه ی تخیلت در اخرم باید بیای بشینی سرجای خودت ساعت ۱۲ که شد یه تلنگر میخوری:هی فلانی تو همون فاطمه ایی

    محمدرضاجان ممنون که کلید این تخیل و سفر رو زدی حال و هوای خوشی داره

  • مرضیه گفت:

    ای وای ی ی دیر اومدم

  • گیتی گفت:

    ما امروز انقدر ذوق زده بودیم که نفهمیدیم چطور ساعت شد ۱۱٫۳۰! اگه لطف کنید هر چند مدت یکبار از این کارا کنید بیاییم سوالایی که تو رادیو مذاکره برامون مطرح میشرو بپرسیم و جوابشو آنلاین بگیریم ممنون میشم!

    خیلی شب خوبی بود!

    با نظر خیلی ها آشنا شدیم!

    خوش گذشت!

    • shabanali گفت:

      به نظرم میشه فیکس کرد برای چهارشنبه ها. حالا تا فردا صبر کنیم ببینیم چی میشه گیتی…

      • گیتی گفت:

        حتی اگه با زمان نامشخص هم باشه خوبه!
        مثل رادیومذاکره!
        که از هفته ای ۲ بار به ۱ بار بعد به چندهفته یکبار کاهش یافت و هنوز امیدواریم یهو تموم نشه!

        یه خواهش دیگه شهر ما هم بیایید!خواهش…

        • shabanali گفت:

          کدوم شهری گیتی؟ من که نمیتونم بیام. شماها باید مخاطب و جاش رو پیدا کنید!

          • گیتی گفت:

            سلام آقای شعبانعلی!
            من اصلا اون شب انقدر که شلوغ بود ندیدم که شما پرسیدید از کدوم شهرم! امروز اومدم یک نگاهی به چهارشنبه شب بندازم دیدم!
            انقدر که سرگرم خوندن کامنتها بودم! خلاصه ببخشید!

            همینجا چسبیدیم به تهران! زنجان هستیم!

            تشریف میارید؟
            نزدیکیم!

            ضمنا ببخشید که با فامیلتون خطاب کردم چون من هم مثل شما به این نتیجه رسیدم که جالب نیست مدرک تحصیلی رو مخاطب قرار داد!

            به خاطر اون شب رویایی هم تشکر میکنم!

  • الف گفت:

    البته اگر مردها این همه تحقیر و فشار تاریخ را تحمل می کردند و ادامه می دادند خودشان را فاتح بالفطره نمی دانستند ..

  • سارا.ر گفت:

    شده تا حالا چیزی و بخواید و واسه رسیدنش تلاش کنید اما به در بسته بخورید؟

    • shabanali گفت:

      کاش میپرسیدی در چند مورد تلاش کردم و به نتیجه رسیدم. اینا خیلی کمترن و راحت تر میشه شمردشون…

      • سارا.ر گفت:

        جدا بعیده از آدم موفقی مثل شما!
        اما مطمینم پشت این موفقیته کللی تلاش و سختی هست، منم تو زندگی هدف هایی دارم که واسه رسیدن بهشون حاضرم هر سختی و به جون بخرم اما همه چیز زندگی به دست خود آدم نیست

  • سمیه گفت:

    حالا یه سوال
    چرا ادم هر چی از زندگی بیشتر میفهمه ،زندگی براش سخت تر میشه به جای اینکه اسوده تر ادامه بده؟البته می دونم سوال بزرگ پرسیدم

  • بیتا گفت:

    سلام من اکثرا خواننده خاموش اما همیشگی و روزانه سایت شما هستم از ساعت۱۰ دارم از خوندن تک تک نظرات لذت مبرم …..به تعداد افراد کره زمین اعتقاد وباورو نظرات مختلف وجود داره که شنیدن و خوندن هر کدوم باعث میشه ادم فکر کنه …
    اگه قرار بود حق انتخاب با خودم بود دوست داشتم ادمی بودم(جنسیت برام فرقی نمیکرد) که با تعداد ادمهای بیشتری ارتباط داشتم.ادمهای بیشتری رو میشنیدم ادمهای بیشتری رو میدیدم .جاهای بیشتری رو میرفتم .و جایی رو انتخاب میکردم که بیشتر فهمیده بشم .بیشتر شنیده بشم.

    • shabanali گفت:

      ممنونم بیتا که حداقل تو این مهمونی مجازی حرف زدی.
      جنس جوابت با خیلی از جوابهای امشب متفاوته. خیلی «شناختی» و «رفتاری» نگاه میکنی 🙂

  • hadis گفت:

    همیشه از ارتباط با دوستام تو فضای مجازی متنفر بودم، دوست داشتم ببینمشون، لمسشون کنم. ولی الان خیلی ذوق زدم، اینجا رو خیلی دوست دارم، دلم نمیاد برم. هرکدوم از نظرها و پاسخ هاشو چندبار می خونم، هی میرم پایین برمیگردم بالا دوباره رفرش می کنم. وااااااای خیلی حال میده

  • عاطی گفت:

    خیلی دوست دارم بدونم شما به جبر در زندگی معتقدین یا اختیار گاهی اوقات فکر میکنم چیزایی رو که میخواستم و بدست نیاوردم تقدیرم بوده و خودم اختیاری نداشتم یعنی واقعا سرنوشت ادما از قبل تعیین شده (جبر)

    • shabanali گفت:

      من به ورق بازی خصوصاً بازی پوکر خیلی علاقه دارم.
      در پوکر یاد میگیری، که به همون اندازه که «دست خوب» مهمه، «بازی خوب» هم مهمه. و یکی از اینها بدون دیگری معنا نداره.
      به نظر من تقدیر «ورق» هاییه که به من داده شده تو زندگی و تدبیر، «بازی» من با اون ورقهاست.
      میدونم که بهترین ورقها رو به من ندادن. اما این دلیل نمیشه که من برای بهترین بازی تلاش نکنم…

      • hadis گفت:

        خیلی قشنگ تعبیر کردین جبر و اختیار رو. کلی یادداشت برداشتم امشب

      • عاطی گفت:

        تعبیر خیلی جالبیه ولی گاهی وقتا بهترین بازی رو هم که انجام میدی زورت یه اون بهترین ورقها نمیرسه اونموقع دیگه مجبوری نه مختار

        • shabanali گفت:

          اون موقع میتونی از اصل بازی لذت ببری نه نتیجه.
          آهنگ Sting یادت هست تو فیلم Professional؟

          He doesn’t plays for the money he wins,
          he doesn’t plays for respect…

          • عاطی گفت:

            مثل چند پست قبلی که گذاشته بودید لحظات عاشقانه نه عشق و لحظات خوش نه زندگی خوب اما مشکل اینجاست که من باید به نتیجه برسم پس بازم مجبورم بجنگم و رویاهامو بدست بیارم.ممنون ممنون وبازم ممنون به خاطر امشب
            لحظاتتان قرین نیکی و شادی باد .

  • علی گفت:

    چه محفل دوستانه و آرامش بخشی با یک مرد و دوستانش
    تازه اومدم و فکر می کنم کلی عقب افتادم.
    آرامش برای محمد رضا چی تعبیر و تعریف میشه؟

    • shabanali گفت:

      اینکه بتونی در یک لحظه به هیچ چیز فکر نکنی. نه گذشته نه آینده و فقط لحظه فعلی جلوی چشمت باشه.
      راستش من این نوع آرامش رو مدت زیادی تو زندگیم تجربه نکردم…

  • الف گفت:

    امشب احتمالا رکورد سرعت تایپ را پشت سر می گذارید….

  • حامد احمدی گفت:

    محمد رضا جان، اگه از این به بعد ما نسبت به چهارشنبه ها ساعت ۱۰ تا ۱۲ شب شرطی بشیم، چکار باید بکنیم؟ 🙂

    چه مسئولیت سنگینی پیدا می کنید شما، از یه طرف رادیو مذاکره، از یه طرف چهاشنبه شب ها…

    • shabanali گفت:

      من به نظرم این چهارشنبه شب ها رو باید به یک برنامه دائمی تبدیل کنیم. حیفه از دست بدیم این مهمونی مجازی رو…

      • سارا.ر گفت:

        موافقم شدید

      • حامد احمدی گفت:

        نشد، هر جفتش باید دائمی بشن و ماندگار، رادیو مذاکره+چهارشنبه شب ها،(جسارت بنده را ببخشید 🙂

        ***موافق ها Like بزنن تا جفتشون پابرجا و دائمی بشن

        راستی جالب میشه ها، چهارشنبه شبها باهم بحث آزاد داشته باشیم و فرداش رادیو مذاکره که تو همون مهمونی شب قبلش میتونید موضوع جدید رادیو مذاکره را هم اعلام کنید..

  • سارا.ر گفت:

    الان دقیقا بحث کجاست حس میکنم از بعضی کامنت هایی که خوندم یکی آرزوشو میگه یکی راجع به خواستن ها صحبت میکنه یه اشاره کوچولو میکنید منم در جریان باشم؟

  • Neda.sh گفت:

    کلی حرف داشتم برای گفتن اما حالا کپ کردم و هیچ سوالی به ذهنم نمیرسه فقط دوست دارم سکوت کنم و شما حرف بزنید میشه یه موضوع دیگه رو برای گپ زدن انتخاب کنید؟ مرسی

  • حسن گفت:

    شاید یه خواهر دو قلو داشتم هم خودم با جنسیتم راحت بودم و هم خانوادم چون تک فرزندم هم واسه پدرم پسرم و هم واسه مادرم دختر(زندگیه جالبیه D:) اما مکان و زمان زندگی واسم مهم نیست چون الان یه دانشجو وکارشناس فروش موفقم اگه ۳۰۰ سال پیش بود یه مغازه دار مکتب رفته موفق می شدم

  • میدونی خیلی ریزترش بکنم دلم میخاست در عین مدرن بودن حال و هوای خونم روستایی بود همیشه دلم یه حوض آبی بزگ با کلی درخت خاسته و آرامش دوست دارم تو اینده ای باشم که اروم باشه اینهمه تنش و استرس حکمفرما نباشه

  • ماهتاب گفت:

    سلام شب همگی بخیر
    مدتیه که تو فکر بودم پیشنهاد بدم امکان چت به سایتتون اضافه کنید،همینم فعلا”شروع خوبیه
    و اینکه من هفتهِ پیش به این سوالات پاسخ دادم
    دوست دارم همچنان یک بانو باشم با وجود همهِ مشکلاتی که برای یک بانو در این مملکت وجود داره
    ودوست دارم در همین مکان وزمان متولد میشدم به خاطر اینکه همهء کسانی که الان در زندگیم حضور دارن در کنارم باشند از جمله شما آقای محمد رضا
    و در آخر یاد سفر از جهنم بخیر همچین وقتی در هفتهء گذشته در کنار آتش و اون سگ توجه طلب…

  • میلاده گفت:

    دلم میخواست جای خانم شاهزاده ویلیام باشم

  • صفورا گفت:

    بعضی وقتا زمان چه زود میگذره
    چه زود امشب دید گاههای ما کهنه شد!!!!!!!!!!!

    • shabanali گفت:

      دیدگاه های آدم تو زندگی هم خیلی زود کهنه میشه صفورا. فقط دیوانگان و مردگان هستند که دیدگاهشون همیشه ثابت و تازه باقی میمونه!

      • صفورا گفت:

        چه عجب یه بار هم به ما جواب دادی!!!!!!!!!!

        درسته قبول دارم وقتی زمان در گذره خیلی زود هم همه چیز تغییر میکنه خیلی زودتر از آنچه که فکرشو بکنیم
        اما بعضی وقتا قادر به دیدن ولمسش نیستیم مثل ساعت که ثانیه رو میبینیم چه جوری میچرخه اما دیدن حرکت دقیقه و ساعت سخته
        امشب هم زود کهنه شدن رو حس کردم

  • سارا.ر گفت:

    سلام منم اومدم خوشحالم بابت مهمونی امشبتون آقای مهندس شعبانعلی 🙂

  • میشه خواهش کنم راهنماییم کنی؟میدونم سرتون شلوغه اما بعنوان یه دوست میخام کمکم کنی لطفا

    • shabanali گفت:

      بحثش طولانی تر از یک مهمونی دوستانه است. به هر حال مهم اینه که ضعیف ترین روش های آموزشی، همونهایی هستند که الان دارند استفاده میشن.
      من همیشه به دوستانم توصیه میکنم گزارش روزانه به زبان انگلیسی بنویسن و هر کلمه ای رو که نمی دونستن فارسی بنویسن.
      کم کم ذهن آدم ساختار رو بهتر درک میکنه و ضمناً خلاء های کلمات رو میفهمه.
      نمیشه با جملات کلیشه ای هتل و فرودگاه زبان یاد گرفت.

  • محمد گفت:

    البته جدا از جوابای منطقی، جواب دلیم اینه که مهم نبود خودم توی چه عصر و زمان و مکانی متولد می شدم، کاش می شد آدمایی که هم زمان و هم مکان با من متولد می شدن رو انتخاب می کردم، شریعتی، حافظ، شیمبورسکا، موراکامی، محمدرضا، جلال آل احمد، کیومرث صابری فومنی و مولوی و …، چه جمعی می شد اون جمع و چه چایی می شد اون چایی که دور هم می خوردیم.فـــــــــــــــــــــــک کن.

  • مَن گفت:

    کلا از این چه که هست راضی ام…درسته که جنسیت و کشور و تاریخ بر انتخاب های ما، افکارمون و راهمون تاثیر میزاره…اما مهم ترین عامل رو خودِ انسان میدونم. و مهم تر از دنیای مادی، دنیای درونش رو.

    با این همه;
    + با انتخاب زن بودن بیشتر موافقم به دلایلی که خودتون نوشتی.
    +انتخاب آینده میتونه خیلی هیجان انگیز باشه. میتونه شرایطی پیش بیاد که تصور هم نتونیم بکنیم. یه جورهایی ریسک هم هست، همون طور که احتمال داره به تکامل نزدیک تر بشیم احتمالِ سقوط هم هست… اما اگه انتخابِ زمان تو گذشته باشه که به انتخاب کشور هم ربط داره…من برهه ای از تاریخو انتخاب می کردم که مردم در شرایط غنی زندگی نکنن از لحاظ علم و ثروت مادی و این ها ولی راه برای تفکر باز باشه و مردم دغدغه ی پیش رفت و اباد کردنو داشته باشن. راجع به ایران شاید دهه ی شصت انتخاب خوبی باشه.

  • الناز گفت:

    شرمنده آفریقا اشتباه نوشتم اینجوری شد.ببخشید

  • الناز گفت:

    واقعا چرا زندگی ها اینهمه فرق میکنه مثلا اونی که آفریقا به دنیا اومده هیچ وقت خودش انتخاب نکرده.فکر میکنم در انتخاب پدر و مادرهامون باید خیلی دقت بکنیم.

  • الناز گفت:

    واقعا چرا زندگی ها اینهمه فرق میکنه مثلا اونی که آفرقا به دنیا اومده هیچ وقت خودش انتخاب نکرده.فکر میکنم در انتخاب پدر و مادرهامون باید خیلی دقت بکنیم.

  • حامد گفت:

    جنسیت : همچنان مرد بودن و انتخاب میکردم به خاطر استقلالی که مردها دارن
    کشور:ایران به دنیا می آمدم و مدتی آلمان مدتی کره جنوبی و مدتی کانادا زندگی میکردم به نظرم هر کدوم شیرینی و آرامش خودشونو دارن و نهایتا به ایران برمیگشتم
    زمان: الان
    محمدرضا وقتی شما ۲۰ سالتون بود چیو انتخاب میکردین؟محمدرضای ۲۰ ساله هم انتخابش مثل محمدرضای کنونی بود؟یا مثل ما ۲۰ ساله ها زندگی تو مزرعه و عرق ریختن و کتاب خوندن و تنهایی و…و … رو انتخاب میکرد؟
    هیچوقت فکر میکردین آیندتون چه شکلی…الان که آینده مثل یه هوای مه آلود واسه من
    راستی الان حس میکنم تو کافه دور یه میز نشستیم
    کافه مذاکره 🙂

    • shabanali گفت:

      راست می گی حامد.
      باید اسمش رو بگذارم کافه.
      نه انتخابم فرق میکرد. قبل از اینکه دور دنیا بگردم، رویام این بود که هر جایی باشم غیر از ایران.
      قبل از اینکه روابط عاطفی متعدد رو تجربه کنم، مرد رو جنس قدرتمند و زن رو جنس ضعیف میدونستم.
      و قبل از اینکه تاریخ رو بهتر و بیشتر بشناسم (به لطف ویل دورانت) حسم به گذشته بهتر از آینده بود…

  • ص.ش گفت:

    سلام ..چه سول سختی:
    زنانگیم رو دوست دارم. همین جنس می موندم.
    سال تولدم: امسال.
    مکان:راستش فرانسه

  • واییییییییییییییی ۳۶ نفر آنلاین تازه فکرشو بکن خیلیا نمیدونن شما اینجا پیش ما نشسستی مطمئنم فردا بفهمن کلی ناراحت میشن که چرا زودتر نفهمیدن

    • shabanali گفت:

      برای من یک جور مهمونی لذت بخشه فاطمه جان. حتماً باید زود تکرارش کنیم و زیرساختهای سایت رو برای اجرای بهتر این مهمونی مهیا کنیم…

  • hadis گفت:

    منم ی سوال بپرسم، من خیلی دوس دارم اهل مطالعه باشم، ولی هرموقع تصمیم می گیرم مطالعه امو بیشتر کنم همون چند خطی رو هم که تو حالت عادی می خوندم، نمی خونم. یا اینکه چه جوری بیشتر فکر کنم، تا کسی مجبورم نکنه و ازم سوالی نپرسه، درواقع اگه فشار خارجی نباشه، خیلی فکر نمی کنم.

    • shabanali گفت:

      من همیشه به دانشجوهام شرطی کردن رو توصیه میکنم. میگم یک جای خاص، تو خونه انتخاب کنید و همیشه برای مطالعه (حتی چند سطر) برید اونجا. کم کم مغز شرطی میشه و حتی وقتی حوصله کتاب خوندن نداری، اونجا که میری، حسش رو پیدا میکنی. ما آدما با سگ پاولوف تو شرطی شدن خیلی فرقی نداریم. امتحان کن دوست من!

  • محمدرضا خان جان من بشدت از زبان خوشم نمیاد و خیلی کندم تو زبان تنها مشکلم همینه برا ارشد و برا همین قبولیه سراسری برام سخته و فراگیر هم مشکل مالی نمیذاره

  • تبسم گفت:

    من حرفهای محمدرضا رو از افسردگی نمیبینم بلکه نتیجه ی واقع بینی میدونم.
    شاید چون نظرات خودمم همینه اینجوری میبینم

  • fateme گفت:

    من که در مورد خودم فکر می کنم اگر مرد بودم ایران به دنیا نیموده بودم و حتی در زمانی دیگر بودم هم، اگر قرار بود همین فاطمه غمگین و افسرده باشم بودم.خیلی هم به حال من یکی فرقی نمی کرد اما وقتی با این سوال ها مواجه شدم یک بار دیگه مجبور شدم امروز با خودم روراست باشم و ببینم واقعا با خودم چند چندم ؟
    مدتی میشه که دیگه با خودم این سوال ها رو زمزمه نمی کنم چون چه فرقی می کنه وقتی زن بودن برای من فقط و فقط انتخاب یک کالبد بوده و بس و همین طور مکان تولد و حتی خانواده ای که در آن بزرگ شدم و زمانی که در آن هستم.من بعد این دنیا به دنیای لامکان و سپس دنیای لامکان و لازمانی خواهم رفت و این مسیر را ادمه خواهم داد.
    از کجا معلوم؟شاید جنسیت، خانواده، کشور، زمان و … جز جبر مجهول بوده و باانتخاب خود من و با توجه به آگاهی هائی که در عالم زر به دست آورده بودم خودم انتخاب نکرده باشم. خوب اگر بپذیرم که همه این ها انتخاب خود من بوده باشه پس حالا فاطمه می خواد بااین انتخابش چی کار کنه؟ همین حالا؟ تمام مدت با خودش بجنگه؟ در تضاد باشه با آن چه که انتخاب کرده ؟
    ضمن این که هر انتخابی، هزینه هائی هم داره و …

  • Setareh گفت:

    واقعا” یازده میلیارد سال دیگه؟
    یعنی خدا باید همچنان ما آدما رو تحمل کنه؟

  • محمدرضا دوست دارم mba یا مدیریت اجرایی رو بخونم اما سردرگمم ایمیل ها رو هم که جواب نمیدین استاد جان ببخشیدا این وسط اومدم بیربط میحرفما اما وقت از این بهتر نمیشد شما رو گیر اورد استاد

  • rasool گفت:

    بعضی وقتا ادم نظر نده سنگین تره مث من
    بالا نوشتین :
    امشب می نشینم در وبلاگم
    خوش بحالتون
    ما که ازسر ذوق وایسادیم

  • علی گفت:

    ترجیح می دادم مرد باشم
    شاگرد یا دستیار یک فیلسوف
    زمانش خیلی مهم نیست فقط نزدیک های آخر دنیا باشه…ببینم آخر دنیا رو…

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از ۱۵۰ امتیاز)


    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    yeni bahis siteleri 2022 bahis siteleri betebet
    What Does Booter & Stresser Mean What is an IP booter and stresser