Tag: کتابخوانی

لحظه نگار: بهشت من

لحظه نگار - کتابفروشی

 

بهشت، اگر در کنار جوی شیر و عسل و اکواب و اباریق، کتابخانه‌ی بزرگی نداشته باشد، چیزی کم دارد.

آینده‌ی کتاب کاغذی، چیزی است که در موردش گمانه زنی‌های زیادی مطرح می‌شود.

من هم یک بار در پاسخ به دوست خوبمان خانم منیر محمدی، حدسیات و توضیحاتم را به این شکل نوشتم.

البته همین الان هم که فکر می‌کنم، کتاب محصولی لوکس شده.

چون وقتی می‌توان با یک اکانت Scribd یا Kindle یا سرویس‌های مشابه، با قیمت نسبتاً مناسبی به منابع دسترسی داشت (یا Pdf های رایگان را جستجو کرد) همین الان هم، خریدن کتاب به قیمت هر عدد بین ۵۰ تا ۵۰۰ هزارتومان، به نظرم عملاً همان معنا را دارد.

اگر این فرض را بپذیریم، شاید بتوان گفت همین که امروز کتاب فروشی‌ها در سراسر جهان همچنان وجود دارند و رونق خود را حفظ کرده‌اند، یعنی اینکه چند سال و شاید چند دهه‌ی آینده هم، باقی خواهند ماند.

پی نوشت: دردناک‌ترین صدا برای من، صدای دستفروش‌ها و مبلغ‌های کتابفروشی‌های کنار خیابان انقلاب تهران است. جایی که چند سال، کار نشر انجام داده‌ام (گاهی به عنوان کار دوم و مقطعی هم کار اول).

صدای فریاد مکرر “کنکور، کمک درسی، دانشگاهی”.

چیزی که به تو یادآوری می‌کند، بخش زیادی از مشتری‌های اینجا، نه به خود، که به اجبار جامعه و نظام آموزشی، به ویترین کتابفروشی‌ها چشم دوخته‌اند.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+326
  

انتخاب کتاب مناسب برای هدیه تبلیغاتی سال نو

قبلاً در متمم مطلبی تحت عنوان انتخاب بهترین هدیه تبلیغاتی منتشر کرده‌ایم و در آن نکات مختلفی را که می‌توانند در انتخاب و طراحی و ارسال هدیه تبلیغاتی مد نظر قرار گیرند، مطرح کرده‌ایم.

بحث مطرح شده در آنجا، برای انواع هدیه از جمله سررسید و جاسوییچی و شکلات و انواع هدیه‌های رایج، مفید است. اما در اینجا – که فضا شخصی‌تر است – می‌خواستم نکته‌ی دیگری را مطرح کنم.

خوشبختانه طی چند روز گذشته، دوستان زیادی را دیدم که قصد دارند از طرف شرکت‌های خود، به مشتریان، شرکت‌های همکار و یا کارفرماهای خود، کتاب هدیه دهند.

از آنجا که به من هم لطف داشتند، گاهی در مورد انتخاب کتاب مناسب از من هم نظر می‌خواستند.

طبیعی است که در اینجا بحث بسیار سلیقه ای است و من هم گزینه‌ی چندان مناسبی نیستم (چون اخیراً کمتر کتاب‌های فارسی می‌خوانم و متاسفانه این بازار را به خوبی نمی‌شناسم).

با این حال، گفتم اگر اجازه بدهید چند نکته را پیشنهاد کنم:

همه‌ی ما کتابهایی داریم که روی زندگیمان تاثیرات بزرگی گذاشته‌اند. کتابهایی که برای ما کتاب کتابها هستند. دوستان متممی، بیش از ۳۰۰ کتاب از این جنس را در زیر این مطلب، معرفی کرده‌اند.

اما به خاطر داشته باشیم که بسیاری از این کتابها، با مسائل احساسی و عقیده و باورهای عمیق ما نزدیک هستند و به نوعی، رنگ و بو و طعم شخصی در آنها خیلی زیاد است.

قبلاً گفته‌ام که من اگر بخواهم به یک دوست نزدیکم، کتاب هدیه بدهم، چه کتابهایی را هدیه می‌دهم.

اما دلیل ندارد که این کتابها، هدیه‌ی آخر سال باشند و احساس منفی ایجاد کنند یا اختلاف نظرها به واسطه‌ی آنها پررنگ شود.

جوان‌تر که بودم، یک بار کتاب قلعه‌ی حیوانات را به چهار نفر از کارشناسان بازرگانی یک شرکت هدیه دادم (به عنوان هدیه‌ای کاملاً شخصی). مدیر آنها بعداً من را دید و گفت: منظورت این بود که اینجا قلعه‌ی حیوانات است؟

حالا مانده بودم چه بگویم. از من اصرار که آقا جان. کتاب خوبی است. جزو ادبیات کلاسیک جهان است. دوست داشتم بخوانند. از او انکار که آقا جان! منظور این بوده که من خوک هستم و اینها گوسفند.

آخر در حالتی که یک سوم شوخی و دو سوم تهاجم و دعوا بود گفتم: دوست من! خودت را دست بالا نگیر! شما در بهترین حالت اسب آن داستان هستی. خوک. مدیرعامل جدید شماست که قبلاً رفتارها و باورهای دیگری داشت و امروز، با آن یقه سفید‌های دلال، ودکا می‌نوشد!

(اگر آن کتاب را در آن سال هدیه نداده بودم و یا شعور داشتم و آن واقعیت را برای آن آقا، توضیح نداده بودم، الان زندگیم خیلی فرق داشت و شاید این روزها اینقدر وقت شما را نمی‌گرفتم. #شوخی)

بگذریم.

حرف کلی من این است که کتابها، اصطلاحاً باید Loaded نباشند.

کتابهایی همه کس خوان و همه کس فهم و ترجیحاً اثربخش برای بهبود عملکرد کسب و کار.

من با مراجعه‌ به کتابخانه‌ام، چند کتاب فارسی خوب پیدا کردم و می‌نویسم.

تقاضایم این است که اگر دوستان من، کتابهای دیگری را می‌شناسند که برای هدیه‌ی سال نو خوب است، اینجا بنویسند.

به امید اینکه خواندن و نوشتن، بیش از گذشته در فرهنگ ما رایج شود و در عصر صنعت و تکنولوژی، درختان را در قالب تقویم و دفتر تلفن، به یکدیگر هدیه ندهیم.

پیش توضیح: من فهرستم را به فرض هدیه دادن به سازمان‌ها و شرکت‌ها تنظیم کرده‌ام و نه هدیه به دوستان در آغاز سال نو.

  • خدایان مدیریت – چالرز هندی – انتشارات فرا (به نظرم برای مدیران میانی و ارشد مناسب‌تر است)
  • دلو پُر – فرا – نوشته‌ی تام راس و کلیفتون – کتابی ساده و زیبا درباره‌ی مثبت اندیشی در زندگی است. زندانی بدون دیوار را که قدیم‌ها در یک وبلاگ متروک نوشته بودم و احتمالاً به دست شما هم رسیده، نخستین بار در این کتاب خواندم.
  • مباحث و موضوعات مدیریت بازاریابی – استاد درگی – کتابی است که به هر موضوعی، اشاره‌ی کوچکی داشته. شاید آموزش کامل موضوعات نباشد، اما ورق زدن آن تداعی‌های خوبی ایجاد می‌کند. به نظرم برای دوستانی که شرکت‌های کوچک و جمع و جور دارند و دغدغه‌ی بازاریابی دارند و همینطور مدیران بازاریابی شرکت‌ها، مفید است.
  • هوش اجتماعی – دنیل گلمن – ترجمه‌های متعددی از این کتاب موجود است و نمی‌دانم کدام بهتر است. اما به هر حال، خود کتاب، کتاب ارزشمندی است و به نظرم می‌تواند هدیه‌ای مناسب باشد.
  • روانشناسی فروش – برایان تریسی (از اسم او نترسید. می‌دانم همه چیز را بازاری کرده. اما این کتاب واقعاً خوب است)
  • هفت عادت مردمان موثر استیون کاوی – ترجمه‌های متعددی دارد.
  • مدیریت عشق و عاطفه – رابرت کوپر – ترجمه‌ی علیرضا عزیزی
  • آیین پیروزیجک ولش – اخیراً داشتم ردیف کتاب‌های جک ولش رو در بین کتاب‌های خارجی می‌دیدم، احساس کردم دیگه تلاش کرده آخرین دلار‌های پول رو هم از داخل رزومه‌اش در بیاره. اما با این حال،‌ یادمون نره که کسانی با این سابقه کار، حتی اگر فقط به قصد کسب منافع مادی هم حرف بزنند، نمی‌توانند حرفهای ارزشمند را از داخل صحبت‌هایشان حذف کنند. به نظرم، نکات ارزشمند زیادی در کتابش هست.
  • فنون و فرامین تفکر استراتژیک – از دوست خوبم مجتبی لشکربلوکی (فکر می‌کنم برای مدیران میانی و ارشد مناسب‌تر باشد)
  • خودم و مسائل مهم‌تر – چارلز هندی – سازمان مدیریت صنعتی
  • استیو جابز – آیزاکسن به نظرم برای مدیران بخش خصوصی جذاب‌تر است. مدیران عزیز بخش دولتی، به خاطر محدودیت‌هایی که دارند، شاید فضای این کتاب را بیگانه ببینند. من به دوستان دولتی خودم، خدایان مدیریت چارلز هندی را هدیه می‌دهم. چون فکر می‌کنم شهود بسیار خوبی برای نگاه به سازمان و مدیریت آن هدیه می‌دهد. به نوعی می‌توان گفت نوعی از حکمت مدیریت در آن نهفته است.
  • ریچارد تمپلر هم کتابهای صد قانون مدیریت و صد قانون زندگی و صد قانون … دارد که الان نتوانستم در کتابخانه‌ام پیدایش کنم. اما کتاب‌های عمومی خوب و زیبایی است.

پی نوشت یک: قاعدتاً من از فضای کاغذ کوچ کرده‌ام و ترجیح خودم تبادل اطلاعات به شکل دیجیتال است. به همین دلیل، کتاب اصول و فنون مذاکره‌ی خودم را به عنوان پیشنهاد مطرح نکردم و احساس کردم فایل‌های صوتی و نوشته‌های دیجیتال زیادی در این حوزه دارم. اما اگر احیاناً کتابهای من هم جزو گزینه‌هایتان بود، بین ۵۳ اصل در مذاکره و اصول و فنون مذاکره، دومی را ترجیح می‌دهم. اولی زیادی ساده است و ترجمه‌ای متعلق به دوران جوانی است. زمانی که در جستجوی نام بودم. در بین ۵۳ اصل‌ها، طبق اظهار اکثر دوستانم، ۵۳ اصل در تصمیم گیری ظاهراً کتاب جذاب‌تری بوده.

پی نوشت دو: همانطور که می‌دانید، ما هم در متمم به روال هر سال، مشغول تهیه‌ی هدیه‌ی نوروزی خودمان برای کاربران ویژه‌ی متمم هستیم که بعد از انجام کارهای ویرایش و تدوین توسط شادی قلی پور عزیز، در قالب یک فایل صوتی حدوداً دو ساعته تحت عنوان Attention Economy یا اقتصاد توجه، در پایان هفته‌ی سوم این ماه، برای دوستان متممی ارسال خواهد شد و سال بعد هم، آن را به فروشگاه متمم خواهیم افزود.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+179
  

کتابهایی که برایت قصه می‌گویند: روشنفکران

سال نخست دانشگاه بود. سال هفتاد و شش. فضای دانشگاه، معمولاً در حد چند روز جذاب است و زود برایت عادی می‌شود. برای من حتی عادی‌تر بود. قبل از آن هم به دانشگاه شریف می‌رفتم. در دوران دبیرستان به صورت اتفاقی با آقایی به اسم آقای کتابچی آشنا شدم که کارمند کتابخانه مرکزی بود.

برای من که عاشق کتاب و کتابخوانی بودم و حاضر بودم از غذای روزانه‌ام بزنم و به جای اتوبوس دو بلیطه با اتوبوس یک بلیطه سفر کنم، اما «کتاب» بخرم و بخوانم، آشنایی با کارمند یک کتابخانه، همانقدر خوشحال کننده بود که شاید بعضی‌ها، آشنایی مستقیم و بی‌واسطه با رییس جمهور!

انسان با محبتی بود. نزدیک سن بازنشستگی. به او از عشقم به کتاب و کتابخوانی گفتم. او هم به من گفت که می‌توانم هر وقت خواستم به دانشگاه سر بزنم و بگویم که با او کار دارم. احساس خوبی نداشت که قسمت عمده‌ی کتابهای کتابخانه خاک می‌خورند. خصوصاً کتاب‌هایی که توسط اساتید به عنوان مرجع درسی معرفی نمی‌شوند.

ادامه نوشته



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+336
  

کتابهایی که برایت قصه می‌گویند: گنجینه دانستنیها

گفته بودم که از قصه کتابهایم برایتان خواهم نوشت. با اولین کتاب شروع می‌کنم…

هشت سالم بود.  تا آن زمان بیشترین چیزی که می‌خواندم مجلات زن روز بود. مجلاتی که از دوران جوانی مادرم، باقی مانده بود و امروز که دیگر حال و هوای کشور و جامعه عوض شده بود در آب انبار کوچک انتهای زیرزمین، نگهداری می‌شد.

خوب یادم هست که اجازه می‌گرفتم و آنها را بالا می‌آوردم و ورق می‌زدم. عکس‌های نشریات دهه چهل و پنجاه، با عکس‌های سالهای کودکی ما فرق داشت. شادتر و رنگی‌تر و طبیعتاً در تنها مجلات موجود در خانه‌ی ما: زنانه‌تر! خوب یادم هست که تا چشم مادرم دور میشد، شیطنت آمیز، صفحه‌های خاص مجله را نگاه می‌کردم و سعی می‌کردم مدل سه بعدی تصاویر زیبای مجله را که آن زمان، دیگر دو بعد را هم کامل نداشتند تصور کنم. همیشه انگشتم میان مجله، مقالات «بر سر دوراهی» را نشانه کرده بود، تا به محض نزدیک شدن مادرم، خیلی متفکرانه، آن صفحه را بخوانم. همه نوشته‌های بر سر دوراهی، مثل هم بودند. یکی با یکی دوست شده بود و به دیگری خیانت کرده بود و همه چیز تمام شده بود و حالا که دیگر نمی‌توانستند ماجرا را جمع کنند، نامه‌ای به مجله زده بودند که همیشه پس از شرح ماجرا، با یک جمله ثابت تمام می‌شد: «شما بگویید چه کنم؟».

مادر و پدر من هم، مثل همه پدر و مادرهای دیگر فکر می‌کردند استعداد فرزندشان بیشتر از متوسط جامعه است. اما توصیه خاصی برای مطالعه کتاب خاصی نداشتند. یک روز مادرم به همراهم به مدرسه آمد تا از خانم نعیمی، معلم مدرسه بپرسد که چه چیزهایی باید برای من بخرد تا من بخوانم و به یک «دانشمند» تبدیل شوم!

خانم نعیمی خیلی متفکرانه نگاه کرد. آن روزها نمی‌فهمیدم. اما وقتی با دانش و تجربه‌ی امروزم، چهره‌ی مهربان او را – که با تمام جزییات به خاطر دارم – تصور می‌کنم، می‌فهمم که او هم نه انتظار چنین سوالی داشت و نه جواب آماده‌ای برای ما. کمی فکر کرد و گفت: «کیهان بچه‌ها خیلی خوب است. هوش بچه را بالا می‌برد. هر سه شنبه منتشر می‌شود. آن را بخرید». نعیمی پس از معرفی مجله نفس راحتی کشید، اما وقتی دید مادر من هنوز با چشمان کنجکاو منتظر پیشنهاد کتابهای دیگر هم هست، کمی فکر کرد و گفت: «آهان! گنجینه دانستنیها. خیلی کتاب خوبی است. بخواند دانشمند می‌شود».

من به کلاس رفتم و مادرم به خانه برگشت تا عصر آن روز،‌ به همراه پدر و مادرم به خیابان انقلاب رفتیم. هر مغازه‌ای سر می‌زدیم کتاب گنجینه دانستنیها را نداشتند. تا بالاخره یک مغازه‌دار گفت: دارم! در انبار دارم! رفت و آمد کتاب گنجینه دانستنیها را روی میز گذاشت.

کتاب گنجینه دانستنیها - روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی

روی کتاب نوشته بود جلد سوم. آن موقع معنی «جلد سوم» را نمی‌فهمیدم. به همین دلیل از مرد فروشنده نپرسیدیم که جلد اول و دوم کجاست. کتاب را خریدیم و خوشحال به سمت خانه برگشتیم. کتاب به نسبت آن سالها خیلی گران بود و ما شصت تومان پول آن را دادیم. اما چاره‌ای نبود. برای دانشمند شدن تنها کتابی بود که توصیه شده بود. فکر می‌کنم حدود یک سال این کتاب دستم بود و آن را ده‌ها بار خواندم. آن موقع، رسم نبود که یک کتاب را بخوانند و به سراغ کتاب دیگری بروند. همان کتاب را بیشتر می‌خواندیم و فکر می‌کردیم این بار چیز دیگری در آن خواهیم یافت.

ادامه نوشته



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+311