Tag: پیچیدگی

نسخه PDF رایگان کتاب پیچیدگی و سیستم های پیچیده

عمر و فرصت زندگی محدود است و هرگز نمی‌دانیم که جمله‌ای که می‌نویسیم به پایان خواهد رسید یا نه.

این فرصت محدود، همیشه و همه جا باعث شده که شتابزدگی عجیبی بر زندگی من حاکم باشد.

این شتابزدگی به معنای دویدن و حرص زدن نبوده و نیست. بلکه اتفاقاً به ندویدن و حرص نزدن و نشستن و خواندن و نوشتن منتهی شده است.

مدتی است که قصد دارم کتابی در زمینه پیچیدگی و سیستمهای پیچیده بنویسم. اما چون نمی‌دانم که عمر تا چه حد کفاف می‌دهد – و از سوی دیگر نوشتن این کتاب برایم مهم است – تصمیم گرفتم در طول مدت نوشتن، تا هر جا که می‌نویسم با شما به اشتراک بگذارم.

قصد ندارم این کتاب را بفروشم. دلم می‌خواهد رایگان باشد تا هر کسی خواست بتواند بخواند و از سوی دیگر، برای نوشتنش احساس بهتری داشته باشم و آن را نوعی زکات مطالعه‌های سال‌های اخیر تلقی کنم.

تا هر جا که عمر و فرصت بود، می‌نویسم و به تدریج نسخه‌های کامل‌تر آن را در همین‌جا می‌گذارم.

برآوردهای اولیه‌ی من نشان می‌دهد که این مطلب را بتوان در چیزی حدود ۲۰۰۰ صفحه،‌ به سر و سامان رساند:

 لینک دانلود ویرایش دوم نسخه  PDF کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده

 



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+278
  

برای سامان: در مورد پیچیدگی و سیستم های پیچیده

نوع مطلب: گفتگو با دوستان

برای: سامان

پیش نوشت: سامان در یکی از کامنت‌هایش در مورد علاقه به فلسفه تکنولوژی و سیستم های پیچیده گفته بود (و البته قبلاً هم به بهانه‌ها و شکل‌های مختلف اشاره کرده بود و اگر هم نمی‌گفت، این علاقه را می‌شد حس کرد).

سامان جان.

راستش را بخواهی، قبلاً معادلاتی که در ذهنم حل می‌کردم به شکلی بود که در نهایت به نتیجه رسیدم بهتر است وقت و انرژی و فضای روزنوشته‌ها را به بحث سیستم های پیچیده اختصاص ندهم.

البته چند موردی اشاره وار، به بهانه‌ی موریانه‌ها برای سجاد نوشتم که آنها را خوانده‌ای:

راستش را بخواهی، آن مطالب را نوشتم که شاید بچه‌ها علاقمند شوند و خودشان مطالعه کنند.

جالب اینجاست که معادلات ذهنی من تغییر نکرده. اما به قول اهل ریاضیات، شرایط مرزی معادله‌ها فرق کرده و همان معادلات، امروز به من حکم می‌کنند که بیشتر و دقیق‌تر و کامل‌تر در مورد سیستم های پیچیده بنویسم.

البته ما بحث‌های مشابه و نیز مطالب منتج شده از نظریه سیستم‌های پیچیده را قبلاً هم داشته‌ایم.

اگر از من بپرسی، قضاوت من در مورد نسیم طالب این است که او، هیچ حرف تازه‌ای نزده. فقط مصداق‌هایی از نظریه پیچیدگی را در بازارهای مالی (و البته سایر جنبه‌های زندگی)‌ مطرح کرده است.

بحث‌هایی هم که در مورد پادشکنندگی مطرح می‌کند و در سلسله بحث‌های مدیریت در شرایط ابهام، به آن پرداخته‌ایم دقیقاً از جنس سیستم های پیچیده است.

البته نسیم طالب، به رابطه‌ی المان‌های سطح میکرو توجه ندارد و بیشتر رفتارهای سطح ماکرو در سیستم های پیچیده برایش جذاب است. مثلاً به این مسئله توجه نمی‌کند که در سطح میکرو، چه اتفاقی می‌افتد که در سطح ماکرو،‌ یک سیستم پادشکننده یا Antifragile می‌شود.

به همین علت، حتی پادشکنندگی را هم با Overreaction یا پاسخ بیش از حد توضیح می‌دهد که باز مکانیزمی در سطح ماکرو است.

درست مانند اینکه نفرت را با عشق توضیح دهی و عشق را با دلبستگی و دلبستگی را با وابستگی و وابستگی را با ضعف.

به این شیوه، تو یک دستگاه روانشناختی برای توصیف انسان بنا کرده‌ای، اما به این مسئله توجهی نداشته‌ای که در سطح دیگری، شیمی در کار است و در سطح دیگری زیست شناسی.

بگذریم. اینها مهم نیست. اتفاقاً نگاه همزمان به سطوح مختلف هم ضروری نیست. یعنی روانشناسی که عشق را به صورت یک پدیده‌ی شیمیایی نمی‌بیند، چیزی از واقعیت عشق را از دست نداده، بلکه صرفاً از دریچه‌ی دیگری به عشق نگاه کرده است.

خلاصه اینکه همه‌‌ی اینها را گفتم که بگویم، شاید کار نسیم طالب را در مقابل مجموعه‌ی کسانی مانند بولتزمن و هیدالگو و ولفرام را بتوان با کار کسانی مثل اریک برن در مقابل فروید مقایسه کرد. مدل تحلیل رفتار متقابل، از درون مدل سه بخشی اید و ایگو و سوپر ایگو برآمده، اما این چیزی از ارزشش کم نمی‌کند. چون مدل ساده‌تری برای درک جلوه‌هایی از یک نظریه‌ی پیچیده عرضه کرده است.

بگذریم.

حرفم این بود که به شکل‌های پراکنده به برخی از جلوه‌ها و جنبه‌های نظریه‌ی پیچیدگی اشاره شده، اما تا کنون به شکل ساختاریافته به آن نپرداخته‌ام.

اگر نظر من را در مورد سیستم های پیچیده در حد چند جمله بخواهی، به نظرم تنها نظریه‌ای است که در حال حاضر، آن‌قدر شایستگی و پتانسیل دارد که به عنوان Theory of Everything در نظر گرفته شود.

ما تا همین چند قرن قبل، چیزی به نام دانش تخصصی (به معنای امروزی آن) نداشتیم.

منجم بود. جامعه شناسی هم می‌کرد.

جامعه شناس بود. تاریخ هم می‌گفت.

شاعر بود. ریاضی هم می‌فهمید.

هندسه دان بود. فلسفه هم کار می‌کرد.

جنگجو بود. نویسندگی هم می‌کرد.

شیمیدان بود. فیزیک و ریاضی هم می‌فهمید.

کیمیاگر بود. قوانین گرانش را هم کشف می‌کرد.

جالب اینجاست که این نوع فهم ترکیبی، اتفاقاً سینرژی هم ایجاد کرده بود. اثر درک عمیق ابوریحان از نجوم را می‌شود در تحلیل بی‌‌تعصب او از هند هم دید. همچنانکه بلندپروازی نیوتن در کیمیاگری را در تلاشش برای فهم قوانین حاکم بر کهکشان‌هایی که نمی‌دید.

اراتوستن ریاضی دان بود. اما در جغرافیا و زمین شناسی هم کار بزرگی کرد و حدود سیصد سال قبل از میلاد مسیح، قطر زمین را از روی سایه‌ی خورشید با خطایی در حد چند درصد، حساب کرد. هنوز دو هزار سال توهم و توحش بشر باقی مانده بود تا گالیله در دادگاه، بر زمین پا بکوبد و از چرخش آن بگوید و برونو به خاطر اینکه گفته بود در قلب، چیزی جز خون نیست، یک شبانه روز بر روی آتش بریان شود.

به هر حال.

به نظر می‌رسد که طی چند قرن اخیر، این تخصصی شدن که ما می‌بینیم، اگر چه خوب و لازم و ضروری بوده است، اما روندی نیست که در دهه‌ها و قرن‌ها آتی ادامه پیدا کند.

این انشعاب موقت دانش که چند قرنی به طول انجامیده و تخصصی شدن‌هایی که در‌ آن مقطع ضروری بود، امروز دیگر آن کارکرد سابق را ندارند.

بحث مطالعات میان رشته‌ای هم به نوعی از همین واقعیت نشات می‌گیرد. اگر چه واقعاً ما در میانه‌ی رشته‌ها نیستیم. ما تار و پود علم را از هم گسسته‌ایم و رشته رشته کرده‌ایم و حالا که میان دو رشته خودمان را معلق نگه داشته‌ایم، به شکلی افتخار آمیز از میان رشته‌ای بودن حرف می‌زنیم.

همه‌ی اینها، باعث می‌شود که من به عنوان دوست تو، خوشحال باشم که نظریه پیچیدگی (و البته فلسفه تکنولوژی) جزو علایق توست. چون به نظرم – همچنانکه همیشه گفته‌ام – مردن پیش از درک پیچیدگی و پس از آن، دو نوع مرگ متفاوت است.

اینها را گفتم که مقدمه‌ای برای روزهای آتی باشد که اگر عمری ماند، بیشتر به این موضوع بپردازیم.

پی نوشت نامربوط: راستی. ما تصمیم داریم که به زودی حداقل امتیاز برای کامنت گذاری در روزنوشته‌ها را از بحث‌های عمومی به بحث‌های اختصاصی تغییر دهیم. امیدوارم دوستان متممی هم به تدریج علاقمند شوند و علاوه بر بحث‌های عمومی برای درس‌های تخصصی هم وقت بیشتری بگذارند (کامنت‌ها و تمرین‌ها را هم به زودی بر اساس امتیاز در دو بخش مستقل عمومی و تخصصی در متمم منتشر خواهیم کرد. که البته به صورت دائمی به روزرسانی خواهد شد).



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+133
  

آیا اقتصاد جهانی یک سیستم پیچیده است؟

پیش‌نوشت: آنچه اینجا می‌خوانید، ادامه‌ی یک سلسله بحث نسبتاً طولانی است.

بنابراین بدون خواندن نکاتی در مورد زندگی موریانه‌ها و سپس توضیحات اولیه‌ی من در مورد سیستم های پیچیده و سپس یک کامنت طولانی از سجاد سلیمانی و سپس پاسخ من به سوال اولی که در آن کامنت مطرح شده، احتمالاً ارتباط برقرار کردن با آنچه در ادامه می‌آید، یا ساده نیست و یا ممکن است برداشت‌های نادرست و سطحی ایجاد کند.

پیش نوشت دو: سوال دوم مطرح شده در آن کامنت را بدون تغییر یا ویرایش در اینجا می‌‌آورم:

دو) کاملا واقفم که بحثِ شناخت عمیق تا پیش نیاید، نمی توان آن را به سایر سیستم ها تعمیم داد و آن ها را فهمید یا تحلیل کرد. اما داشتن سوالاتی در ذهن می تواند در مسیر شناخت، کمک شایانی به ما بکند.
برای نمونه، من سیستم اقتصاد جهانی را وقتی سیستم پیچیده در نظر می گیرم، با یک ناهماهنگی مواجه می شوم که شاید دنیای موریانه ها، آن را ندارند و آن «اندازه و قدرت هر اقتصاد» است. مثلا توانمندی های آلمان و ژاپن و چین به عنوان اجزای ساده، با توانمندی های افغانستان و کوبا و سودان یکی نیست اما در کل، اقتصاد جهانی را ساخته اند. آیا کشورهای تولید کننده ثروت و دانش، حکم ملکه را دارند!؟ آیا کشورهای مصرف کننده، حکم موریانه کارگر را دارند که مصـرف میکند؟

ادامه‌ی بحث من با تاکید خاص روی سوال دوم:

قسمت اول بحث: یک بار دیگر به لغت پیچیدگی فکر کنیم

ما در زبان فارسی به دلیل اینکه مدت‌هاست بیشتر در ادبیات و نگارش خود سرگرم معاشقه و نصحیت بوده‌ایم (هنوز هم شبکه‌های مجازی عمدتاً با همین‌ها پر هستند) چندان فرصت فکر کردن نداشته‌ایم و وقتی فکر نمی‌کنیم و نیازی پیدا نمی‌کنیم، واژه هم کمتر می‌سازیم. چون حرفی نداریم که در بیان آن با مشکل مواجه شویم و دنبال واژه‌ی جدید بگردیم.

چنین می‌شود که فرهنگستان و نهادهای رسمی هم، برای حلال کردن حقوقی که ازمالیات مردم می‌گیرند، صرفاً‌ به این فکر می‌کنند که به کامپیوتر (که مرحوم مادربزرگ من هم به راحتی می‌فهمید) چه بگویند و به جای آن رایانه می‌گویند که نوه‌ی مادربزرگ من هم (که من باشم) در هر بار تلفظ، باید دقت کنم که آن را با یارانه به معنای سوبسید (که باز هم مادربزرگم به سادگی می‌فهمید) اشتباه نگیرم.

گاهی به شوخی می‌گویم: باید به برخی از دوستانی که از ما مردم حقوق می‌گیرند و کار می‌کنند بگوییم: نگران نباشید. استراحت کنید. بخورید و بیاشامید و حتی اسراف هم بکنید. فقط کار نکنید! بگذارید همه چیز به خوبی خودش پیش برود. منظورم یک مجموعه یا سازمان مشخص نیست. بلکه بسیاری از افراد و سازمان‌هایی است که چنین وضعیتی دارند.

بگذریم.

حاصل این وضعیت، چنین شده ست که ما یک لغت شگفت انگیز تحت عنوان پیچیده داریم که برای Complex و Complicated و Incomprehensible به کار می‌بریم.

خیلی وقت‌ها،‌ اگر چیزی را نفهمیم می‌گوییم پیچیده است. منظورمان بیشتر چیزی شبیه Incomprehensible یا غیرقابل درک است.

گاهی هم، مثلاً من می‌خواهم زندگی موریانه‌ها یا ارگانیسمی به نام انسان یا سوپرارگانیسمی به نام سازمان یا هوای داخل یک اتاق را به عنوان یک سیستم بررسی کنم و می‌گویم پیچیده است که منظورم چیزی معادل Complex است.

گاهی هم مثلاً ده نفر در فامیل دو به دو با هم دعوا کرده‌اند و هر کسی با یک کسی مشکلی دارد و حالا که می‌خواهیم راجع به تقسیم ارث مرحوم پدربزرگ صحبت کنیم، خیلی نمی‌فهمیم که اگر علی مخالف فروش زمین است، با مینا لج کرده یا اینکه واقعاً فروش زمین را به صلاح نمی‌داند و امیر هم که اصرار دارد به خاطر رکود ملک، نباید زمین را فروخت، واقعاً‌ دغدغه‌اش همین است و یا اینکه در بلندمدت برنامه‌ی دیگری برای این زمین دارد.

چنین چیزی هم، یک ماجرای پیچیده است که البته معادل واژه‌ی Complicated است.

قاعدتاً در مورد اینکه واژه‌ی درست چیست، نظری ندارم و کسی هم حقوقی در این زمینه به من نداده که متعهد باشم به خاطر حلال کردن آن حقوق، وضعیت را از این که هست خراب‌تر کنم.

اما برای استفاده‌ی شخصی خودم در این نوشته و نوشته‌های مشابه، ترجیح می‌دهم در مورد اول از واژه‌های دشوارفهم و یا غیرقابل فهم استفاده کنم.

در مورد سوم هم از اینکه همه چیز درهم‌پیچیده یا درهم‌گره‌خورده استفاده کنم. شاید در اینجا سیستم آشفته تعبیر خوبی باشد و اگر بخواهم از این ژست‌های فرهنگستانی بگیرم، احتمالاً درهم‌تنیدگی واژه‌ی بهتری است.

و به این شکل، واژه‌یپیچیده را به عنوان معادل Complex به کار ببرم.

تفاوت سیستم پیچیده و پیچیدگی و در هم تنیدگی یا Complex systems vs Complicated systemsقسمت دوم بحث: آیا اقتصاد جهانی یک سیستم پیچیده است؟

اگر بخواهم خیلی صادقانه بگویم، به نظرم خود عبارت اقتصاد جهانی یک واژه‌ی مبهم است. یا لااقل من معنای آن را به صورت دقیق نمی‌فهمم.

ممکن است منظورمان این باشد که همه‌ی جهان را به عنوان یک اقتصاد در نظر بگیریم. اقتصادی که در درون آن‌، میلیون‌ها و میلیاردها تراکنش و عرضه و تقاضا و معامله و جابجایی‌های پولی و اعتباری انجام می‌شود. در این حالت تمام جهان به منزله‌ی یک کشور دیده می‌شود و در این کشور، ساکنان زیادی در حال زندگی و تعامل و فعالیت اقتصادی هستند.

فکر می‌کنم عنوان World Economy یا اقتصاد جهان برای نام‌گذاری چنین تصویر و تصوری، واژه‌ی نسبتاً مناسب باشد.

حالت دوم، حالتی است که منظور ما از اقتصاد جهانی، مجموعه‌ای نزدیک به دویست کشور (دویست اقتصاد ملی یا National Economy) است که با یکدیگر در تعامل اقتصادی (و البته سیاسی و فرهنگی و غیره) هم هستند.

من سواد اقتصادی نداشته‌ام و ندارم و بعید هم می‌دانم که هرگز پیدا کنم و به سمت آن بروم، اما برای استفاده‌ی روزمره‌ی خودم، ترجیح می‌دهم مفهوم دوم را اقتصاد بین‌الملل بنامم. چون دقیقاً اقتصاد حاصل از تعامل بین ملل مختلف است.

به نظرم می‌شود اقتصاد جهان و اقتصاد جهانی را هم به کار برد. به شرط اینکه اثر شگفت‌انگیز این “ی” در آخر جهان، فراموش‌مان نشود.

حالا سوال را یک بار دیگر بخوانیم: آیا اقتصاد جهانی  یک سیستم پیچیده است؟

طبیعتاً نباید فراموش کنیم که پیچیده بودن سیستم‌ها، صفر و یک نیست و در یک طیف قرار می‌گیرد.

جالب اینکه این طیف حتی بین صفر و یک هم نیست! یعنی ما هر وقت پیچیده‌ترین سیستم را پیدا کنیم و بگوییم نقطه‌ی یک اینجاست. بعد از مدتی می‌بینیم که اشتباه کرده‌ایم و سیستم‌های پیچیده‌تر هم بوده‌اند.

از سوی دیگر هر وقت ساده‌ترین موجود را می‌بینیم و می‌گوییم که این نقطه‌ی صفر پیچیدگی است، ممکن است بعداً ببینیم نقطه‌ی پایین‌تری هم بوده است.

اگر می‌شد به ابن خلدون، پیچیدگی را بیاموزیم، او جامعه‌ی انسانی را می توانست به عنوان یک موجود پیچیده بفهمد و حتماً با آن عمق نگاهی که داشت، حرف‌های جدیدی برایمان می‌زد تا جامعه را بهتر بفهمیم.

اما سنگ را نقطه‌ی صفر پیچیدگی فرض می‌کرد.

وقتی که ما مولکول و اتم را شناختیم، متوجه شدیم که سنگ، خود یک سیستم بسیار پیچیده و حاصل تعامل میلیون‌ها مولکول است.

به هر حال، اینها را گفتم که بگویم نمی‌توانیم بگوییم فلان سیستم، پیچیده هست یا نیست.

بلکه می‌توانیم بگوییم که تا چه حد پیچیده است. آن هم در طیفی که نه ابتدای مشخص دارد و نه انتها!

پس منطقی‌تر است که بگوییم یک سیستم در مقایسه با یک سیستم دیگر، پیچیده‌تر است یا ساده‌تر.

قسمت سوم بحث: پیچیدگی اقتصاد جهانی را می‌توان حتی کمتر از اقتصاد ملی در نظر گرفت!

خواننده‌ی عزیز و گرامی می‌داند که من با توجه به حوصله‌ی خواننده، از محاسبات ریاضی و برآورد انتروپی سیستم‌ها و معادلات دیفرانسیل مربوطه فرار می‌کنم و مجبورم در قالب کلمات توضیح دهم.

اما کسی که علاقمند باشد، می‌تواند ریاضیات این حوزه را پیگیری کند و تصویر بهتر و شفاف‌تری به دست بیاورد.

اگر اقتصاد جهانی را به عنوان تعامل حدوداً ۲۰۰ اقتصاد ملی در نظر بگیریم، اقتصاد جهانی در مقایسه با اقتصاد ملی (که حاصل تعامل میلیون‌ها انسان، میلیون‌ها خانوار، صدها هزار بنگاه اقتصادی، و هزاران بنگاه و نهاد دولتی و نهادهای سیاسی حاکمیتی است) پیچیدگی خیلی کمتر دارد.

یکی از ویژگی‌هایی که به پیچیده‌تر شدن یک سیستم کمک می‌کند، تعداد بسیار زیاد المان‌هاست به نحوی که حذف برخی از آنها خللی جدی در کل سیستم ایجاد نکند.

در میان انبوهی موریانه‌‌ی ملکه و کارگر و سرباز، اگر تعدادی ملکه یا تعدادی سرباز یا تعدادی کارگر را برداریم، هویت و رفتار کل سیستم تغییر چندانی نخواهد کرد.

اما اگر از سیستمی که کلاً صد و نود و چند عضو دارد حتی یک عضو را هم حذف کنیم، می‌توان اثر آن را به صورت مشهود بر کل سیستم مشاهده کرد.

ضمن اینکه وقتی هر کشور را یک المان در نظر می‌گیریم، باید بگوییم که رفتارهایی که برای این المان تعریف می‌کنیم چیست و ویژگی‌های آن چیست و تعامل بین آنها چگونه است.

من مطالعه‌ام چندان زیاد نیست. اما چون معمولاً مقالات دانشگاهی مرتبط با کارم را مطالعه می‌کنم، می‌توانم بگویم که تا لحظه‌ی نگارش این مطلب، مقاله‌ای در سطح ژورنال‌ها و مطالعات علمی جهانی به چشمم نخورده که کسی سیستم اقتصاد جهانی (متشکل از صد و نود و چند کشور)‌ را یک سیستم پیچیده در نظر گرفته باشد و برای المان‌های آن، رفتار و ویژگی و تعامل تعریف کند.

البته سجاد در کامنت خود، تحلیلی انجام داده بود که به نظرم باید کمی مراقب چنین تحلیل‌هایی باشیم.

اینکه موریانه‌ها سیستم پیچیده هستند و به فرض، اقتصاد جهانی هم سیستمی پیچیده هست، باعث نمی‌شود که اگر موریانه‌ها ملکه و سرباز کارگر دارند، الزاماً بتوان برای کشورهای جهان هم، سرباز یا ملکه یا کارگر در نظر گرفت.

اگر چه ممکن است چنین مقایسه‌هایی از لحاظ تشبیه در ادبیات درست و قابل استفاده باشند، اما از لحاظ علمی به سادگی نمی‌توان چنین تطبیق‌هایی را انجام داد.

قسمت چهارم بحث: حالا یعنی جداً اقتصاد جهان، یک سیستم پیچیده نیست؟

چرا هست!

اقتصاد جهان یا World Economy یک سیستم پیچیده است.

اما وقتی تمام جهان را یک کشور واحد در نظر بگیریم.

این کشور واحد ساکنان زیادی دارد از جمله:

  • بیش از هفت میلیارد انسان که هر یک تصمیم‌های اقتصادی می‌گیرند و نقشی در اقتصاد کشورِ جهان دارند.
  • مجموعه‌هایی از انسان‌ها که در قالب سازمان‌ها و شرکت‌ها، یک موجود زنده و پیچیده‌ی جدید خلق کرده‌اند.
  • بیش از چهل و پنج هزار شرکت در سراسر جهان که در بورس‌ها معامله می‌شوند و تصمیم‌های اقتصادی آنها خود سیستمی پیچیده متشکل از انواع ذی‌نفعان و سهامداران است.
  • چند میلیون کسب و کار دیگر که ممکن است بزرگ یا کوچک باشند. اما بورسی نیستند و تصمیم‌هایشان به شکلی متفاوت و با ذی‌نفعان متفاوت انجام می‌شود.
  • شرکت‌های دولتی
  • اتحادیه‌ها و اصناف

دقت کنید که موارد بالا مستقل نیستند و هم‌پوشانی هم دارند.

ضمناً معمولاً آدمهایی که در نزدیکی هم زندگی می‌کنند به همراه شرکتهایی که در نزدیکی آنها هستند، برای خود یک نام جدید انتخاب می‌کنند و به خودشان کشور میگویند. هیات مدیره‌ی این شرکت‌ها، خودش را دولت می‌نامد. دپارتمان‌ها خودشان را وزارتخانه می‌نامند و …

اینجاست که می‌بینیم شرکت فیس بوک یا شرکت گوگل، یک عضو از اقتصاد جهان است و گاه، برخی شرکتها از دولت‌های خودشان هم بزرگ‌تر و اثرگذارتر می‌شوند که البته پیش‌نیاز چنین رویدادی، درک عمیق دولت‌ها از اقتصاد و مدیریت و مناعت طبع آنها برای دیدن بزرگی دیگران و دور بودن دولتمردان از حرص و آز و طمع مالکیت در فرصت‌های اقتصادی بزرگ است.

با این نگاه، اقتصاد جهان یک سیستم پیچیده است.

اتفاقاً در این زمینه کتاب و مقاله هم زیاد است و دیده‌ام دوستانی را که کوشیده‌اند از نگاه سیستم‌های پیچیده، اقتصاد جهان را بشناسند و تحلیل کنند.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+100
  

برای سجاد سلیمانی: درباره زندگی موریانه ها و سیستم های پیچیده

به بهانه‌ی عکسی از خانه موریانه ها، مطلبی بسیار کوتاه درباره زندگی موریانه ها نوشته بودم و در آنجا در پاسخ به سجاد سلیمانی عزیز، گفته بودم که کمی بیشتر (و البته همچنان کوتاه) درباره زندگی موریانه ها و انواع موریانه ها بنویسم.

قبلاً هم توضیح داده‌ام که پست نوشتن خطاب به یک فرد مشخص را دوست دارم.

معنای این نوع نگارش، آن نیست که مطلب محدود یا متعلق به فرد خاصی است و یا دیگران نباید آن را بخوانند یا اگر بخوانند برایشان جذاب یا مفید نیست.

بلکه، در نوشتن برای یک مخاطب مشخص، چون دغدغه‌های او و سابقه‌ی او را می‌دانی، می‌توانی در مورد انتخاب مثال‌ها، توضیحات و حتی تکرار مطالب یا مثال‌ها یا اشاره‌ها، تصمیم بهتری بگیری.

اصل ماجرا درباره زندگی موریانه ها:

سجاد عزیز.

موریانه ها یکی از میلیون‌ها و میلیاردها مثالی هستند که برای درک سیستم های پیچیده در دنیای اطراف ما وجود دارند.

سیستم های پیچیده، سیستم هایی هستند که از تعداد زیادی اجزای ساده‌تر با قواعد رفتاری و تصمیم گیری و فیزیکی مشابه (و گاه یکسان) تشکیل شده‌اند.

تعامل تعداد زیادی از این اجزای ساده، پیچیدگی هایی را می‌سازد که ممکن است در نگاه اول قابل درک به نظر نرسند.

اگر بخواهیم پیچیدگی سیستم ها را بهتر درک کنیم، پیشنهاد من، این است که به جای مطالعه و بررسی صدها سیستم پیچیده، صرفاً یکی را انتخاب کنیم و بکوشیم تا آن را عمیق‌تر بشناسیم.

در این حالت درک سایر سیستم‌ها چندان دشوار نخواهد بود.

اگر کل جامعه‌ی انسانی روی کره‌ی زمین را یک سیستم پیچیده در نظر بگیری، این سیستم از اجزای ساده تری به نام انسان تشکیل شده است.

اگر کل ترافیک یک اتوبان را یک سیستم پیچیده در نظر بگیری، این سیستم از اجزای ساده‌تری به نام خودرو تشکیل شده است (اینکه خود خودروها صاحب عقل هستند یا اینکه خودروها رانندگانی را به استخدام درآورده‌اند تا به آنها کمک  کنند و به جای فکر کنند، تاثیر چندانی بر صورت مسئله ندارد).

اگر انسان را یک سیستم پیچیده در نظر بگیری، این انسان از المان ساده‌تری به نام سلول تشکیل شده است.

اگر اقتصاد یا سیاست در سطح جهان را یک سیستم پیچیده در نظر بگیری، اقتصاد یا سیاست هر کشور، یک المان ساده‌تر محسوب می‌شود و این المان‌ها در کنار یکدیگر، به پیکر اقتصاد یا سیاست جهانی، “روح” می‌دمند و از آن پیکری پیچیده و شگفت انگیز می‌سازند که رفتارها و اراده و خواسته‌هایش، به سادگی قابل درک نیست و چه بسا که ما انسانها، اگر درک و فهمی فراتر از این دغدغه‌های روزمره پیدا کنیم، به جای مسائلی ساده و بدیهی در حد “جبر و اختیار انسان” به مسائلی مانند جبر و اختیار برای پیکر اقتصاد و سیاست در جهان، بپردازیم.

گاهی دیده‌ای که جایی در اتوبان ترافیک می‌شود و تو فکر می‌کنی تصادفی یا مشکلی پیش آمده، به آن نقطه می‌رسی و می‌بینی هیچ خبری نیست و ترافیک از نقطه‌ی مشخصی به بعد، کاملاً‌ روان می‌شود.

دینامیک به وجود آمدن این تراکم با دینامیک به وجود آمدن تراکم سلولی در پوست به عنوان یک جوش یا زگیل، تفاوت جدی ندارد.

شاید نگاه کردن به انسان به عنوان زگیلی بر تن عالم هستی بتواند درک و شهود جالب و عمیقی ایجاد کند.

اگر عمری و فرصتی و “شرایطی” بود، به نظرم باید برای این الگوی متشابه اسم Emerged Complex Congestion را انتخاب کنم و در موردش بیشتر بنویسم.

زندگی موریانه ها - انواع موریانه ها - و درک بهتر سیستم های پیچیدهبگذریم.

حرفم این بود که حالا که این جهان، به طرزی زیبا و کریستالی (و اگر علمی‌تر بگویم فرکتالی) خودش را به شکل‌های مختلف و در مقیاس‌های متفاوت، تکرار و تقلید می‌‌کند، موریانه‌ها مورد مناسبی برای شروع تفکر بیشتر و بهتر در مورد سیستم های پیچیده هستند.

البته راستش را بخواهی، فکر می‌کنم یکی از بهترین مثال‌ها بعد از جامعه موریانه‌ها، جوامع انسانی مجازی یا همین شبکه های اجتماعی خودمان باشد. اما معمولاً مطالعه و اندیشیدن به چیزی که خود در آن نقش مستقیم نداریم، از سوگیری‌های کمتری برخوردار است و ساده‌تر خواهد بود.

گاهی فکر می‌کنم مفهوم مهاجرت هم چیزی شبیه این است.

کسانی بهتر و بیشتر می‌توانند محل زندگی خود و جامعه‌ی خود را بشناسند و بفهمند که برای مدتی، از آنجا مهاجرت کرده باشند.

فکر می‌کنم بزرگترین کشف کریستوف کلمب، آمریکا نبود.

بلکه کشور خودش اسپانیا بود، وقتی پس از بازدید از آمریکا، به آنجا بازگشت و با نگاهی متفاوت، به جایی که همیشه در آن زیسته بود، نگریست.

بنابراین، با فهم امروز من (که نمی‌دانم تا چه زمان چنین بماند و در آینده چگونه توسعه پیدا کند) درک  انسان و جوامع انسانی و تعامل اقتصادی و اجتماعی انسانی، پس از مهاجرتی عمیق و جدی به جهان‌های پیچیده‌ی دیگر (از جمله دنیای موریانه‌ها) چندان دشوار نیست. یا بهتر بگویم به طرز شگفت آوری ساده و واضح است.

در موریانه ها می‌توانی ساده ترین سطح زندگی اجتماعی را ببینی. به این سطح ساده‌ی زندگی اجتماعی Eusocial Life گفته می‌شود (نمونه‌ی سطح پیچیده‌تر، همان زندگی اجتماعی یا Social Life است که برخی از موجودات از جمله انسان، به آن سطح رسیده‌اند).

ساده ترین سطح زندگی اجتماعی (که موریانه ها هم شامل آن هستند) با رفتارهای شاخص زیر تعریف می‌شود:

  • آمادگی برای حمایت از نوزادان و کودکان حتی وقتی فرزند خودشان نیستند‌ (موجودی که فقط از فرزند خودش حمایت می‌کند و سرنوشت و وضعیت فرزندان دیگران برایش مهم نیست، در سطوح اولیه‌ی حیوانی است  و هنوز نمی‌توان گفت به سطح شعور زندگی اجتماعی دست یافته است).
  • توانایی تقسیم کار و پذیرش تقسیم کار
  • هم پوشانی عمر نسل بعد با نسل قبل. به عبارتی، پدرها و مادرها قبل از تولد نوزاد خود نمیرند. در این شکل از زندگی، بخشی از دستاوردهای نسل قبل می‌تواند از طریقی غیرژنتیکی به نسل بعد منتقل شود (هر چه این توانمندی بیشتر باشد، تطبیق پذیری و هوشمندی آن موجودات بیشتر خواهد بود و به آن گاهی، توارث افقی یا توارث اُریب هم می‌گویند).

اگر چه مورچه ها و موریانه ها و زنبورها، همگی نمونه‌هایی از موجودات اجتماعی ساده (Eusocial) هستند و مطالعات زیادی در مورد آنها انجام شده، اما به نظر می‌رسد موریانه ها از لحاظ سیستمی و مقاومت و قدرت سیستم اجتماعی (Strength & Robustness) در موقعیت برتری قرار داشته باشند که مطالعه‌ی آنها را آموختنی‌تر و جذاب‌تر می‌کند (البته در مورد اینها بحث‌های بیشتری لازم است. اما قطعاً فراتر از وبلاگ نویسی روزمره آن هم در تاکسی است که من الان مشغول آن هستم!).

 موریانه ها حدود سیصد میلیون سال بر روی زمین زندگی کرده‌اند و نژادهایی از دایناسورها بوده‌اند که فقط از موریانه‌ها تغذیه می‌کرده‌اند.

لازم به توضیح نیست که دایناسورها مرده‌اند و موریانه‌ها مانده‌اند تا همیشه به ما یادآوری کنند که قدرت و بزرگی، رمز ماندگاری نیست.

راستی همان روزها که قول داده بودم برایت بنویسم، تصادفاً دایناسوری را دیدم و عکسش را انداختم تا برایت بیاورم. دیر شد اما هنوز بیات نشده:

دایناسورها و موریانه ها - مثالی برای درک سیستم های پیچیده و پیچیدگیدانش و تحلیل امروز ما نشان می‌دهد که احتمالاً موریانه ها هم در کنار خرس آبی، از جمله موجودات متواضع و بی‌ادعایی هستند که بدون این همه جان کندن‌های ما و ابزارسازی و درس‌ خواندن و ایجاد ساختارهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و دموکراسی و جنگ و خونریزی و از بین بردن هم‌نوع و غیرهم نوع، بعد از انقراض ما به زندگی خود ادامه خواهند داد و احتمالاً‌ در دل خود، به حماقت و ساده اندیشی ما موجودات خنگ احمق بیشعوری که با این همه جان کندن، هنوز برای زنده ماندن راهی جز دریغ کردن زندگی از هم نوعان خود نمی‌دانیم، می‌خندند.

صادقانه‌تر بودم، حتی نمی‌خندند. خندیدن هم از ساده اندیشی ما نشات می‌گیرد و عادت‌مان به مقایسه کردن خود با دیگری یا وضعیت موجود با وضعیتی که نیست یا وضعیتی که می‌توانست باشد.

موریانه‌ها انواع متعددی دارند که سه نوع آنها بسیار زیادند و عملاً می‌توان آنها را به سه دسته تقسیم کرد.

موریانه های سرباز که با مورچه های مهاجم می‌جنگند. موریانه های سرباز عموماً نابینا هستند و موارد بسیار معدودی مشاهده شده که دیدی بسیار محدود داشته باشند.

این موریانه ها، حتی توانایی هضم چوب و سلولز هم ندارند. اما جامعه‌ی موریانگان از آنها حمایت می‌کند. موریانه های کارگر (که دسته‌ی دوم هستند) معده‌ی خوبی دارند. آنها سلولز را می‌خورند و هضم می‌کنند و هضم شده‌ی آن را از طریق دهان یا مقعد، به موریانه های سرباز می‌دهند تا وقت آنها به این کار گرفته نشود.

موریانه های ملکه هم هستند که روزانه بیست تا سی هزار تخم می‌گذارند تا نسل موریانه ها را حفظ کنند.

اما همین المان‌های ساده (میلیون‌ها نفر موریانه در سه شکل و به سه وظیفه) به چند دستاورد مهم رسیده‌اند که انسان، هنوز نتوانسته آنها را به دست بیاورد:

  • آنها در بین خود جنگ و نزاع ندارند و کاملاً همکارانه و بر اساس تعامل زندگی می‌کنند.
  • آنها بیش از سیصد میلیون سال بر روی زمین زندگی کرده‌اند و جامعه‌ای گسترده‌تر از جامعه‌ی انسانی دارند. وزن موریانه‌های روی کره زمین از وزن انسانهای روی کره زمین بیشتر است.
  • پیچیدگی یک مجتمع موریانه ای یا شهرک موریانه ای یا شهر موریانه ای، بر اساس استانداردهای شهرسازی، در حد پیچیدگی یک شهر چند میلیون نفری انسانی است. به عبارتی در دانش معماری و شهرسازی، از انسانها پیشرفته‌تر هستند.
  • در صورت بروز تهدید بیرونی که می‌تواند از حمله‌ی لشکرهای بزرگ مورچه یا سیلاب‌های ناشی از باران نشات بگیرد، می‌توانند به سرعت، تمام شهر خود را به نقطه‌ی دیگری منتقل کنند. اگر ابعاد شهر آنها را با شهرهای خود بسنجیم، شبیه این است که در اثر سیل در تهران، همه‌ی مردم در کمتر از یک روز تهران را به جایی دورتر از کرج منتقل کرده و فردای آن روز، بدون هر گونه اختلال یا مشکل، زندگی روزمره خود را ادامه دهند.

آیا باید در برابر این عظمت و دانش و تطبیق پذیری این موجود پیچیده، سرتعظیم به فرود آورد؟

لااقل به نظر من بله.

اما اگر می‌خواهیم سر تعظیم به فرود آوریم، صرفاً به دلیل دانش معماری یا شهرسازی یا هم نوع دوستی یا تقسیم کار و تعهد یا مدیریت بحرانهای شهری نیست.

شگفت انگیزی این ماجرا در این است که موریانه ها سیستم تصمیم گیری مرکزی ندارند.

وقتی باران می‌بارد و سیلاب می‌شود، هیچ موریانه‌ای وجود ندارد که تصمیم بگیرد جابجا شوند. و یا حتی در مورد محل جدید تصمیم بگیرد.

هر کس، به همان اندازه که می‌فهمد و می‌داند و بر اساس قوانینی که آموخته است، تصمیم می‌گیرد و رفتار می‌کند و حاصل، این می‌شود که ما می‌بینیم.

موریانه ها دانشگاه ندارند تا بخشی از عمر کوتاه چند ساله‌ی خود در این جهان را مانند ما برای شنیدن حرف‌های پوسیده و خریدن کاغذ صرف کنند.

به عبارتی، دانش آنها، تصمیم گیری آنها و رفتار آنها توزیع شده یا Distributed است.

سجاد جان!

اگر می‌خواهی لذت بیشتری از این نمایش زیبای عالم هستی که موریانه ها آن را بر روی صحنه برده‌اند ببری، پیشنهاد می‌کنم به جای جامعه‌ی موریانه‌ها نام دیگری به کار ببر. پیشنهاد من مورسان است. مورسان، از ریشه‌ی موریانه و انسان است و می‌توانی فرض کنی که یک پیکر واحد است.

احتمالاً‌ موریانه ها هم وقتی سلول های تن من و تو را می‌بینند، به سجاد سلیمانی یا محمدرضا شعبانعلی، جامعه‌ی سلولی نمی‌گویند. بلکه انسان می‌گویند.

تنها ویژگی مورسان در برابر انسان این است که سلول های مورسان می‌توانند با کمی فاصله نسبت به یکدیگر هم زندگی کنند که متاسفانه هنوز در توانمندی ما انسانها نیست.

از اینجا به بعد، ترجیحم این است که فکر کردن و تحلیل کردن باقی ماجرا را بر عهده‌ی خودت یا زمان دیگری بگذارم.

اما فراموش نکن که اگر به مورسان‌ها فکر می‌کردی، آنها را بر اساس معیارهای خود نسنجی.

انسانها، انبوهی از کلمات بی‌معنا را اختراع کرده‌اند که جبر و اختیار و آگاهی و خودآگاهی، تنها بخشی‌ از این مصنوعات بی خاصیت و گمراه کننده‌ی آنهاست.

اگر خودآگاهی یا آگاهی یا جبر یا اختیار را بخواهی در میان کلمات، طبقه بندی کنی، نه اسم هستند. نه فعل. نه قید. نه صفت.

بلکه آنها را می‌توان تجلی وحدت اجزای ساده‌تر دانست. مورسان هم که من گفتم، در کنار انسان، به خانواده‌ی مصداق‌های تجلی تعلق دارد.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+207