Tag: متمم

برای بهروز ایمانی مهر: نکاتی درباره سئو متمم و سایر بحث‌های پراکنده دیگر

نوع مطلب: گفتگو با دوستان

پیش نوشت: این نوشته، حاوی برخی جزئیات و نکات و تجربه ها در مورد سئو و متمم است که ممکن است برای بخشی از دوستان، جذاب یا مفید نباشد.

دوست خوبم بهروز ایمانی مهر، مطلبی را مطرح کرده بود و گفته بود که توضیحاتی در مورد آنها بدهم. به دستور او اینها را می‌نویسم.

بهروز:

 دو تا سوال در مورد متمم داشتم.
سوال اول اینکه؛ قبلاً گفتین که کارگاه یا درس “تفکر انتقادی” هفته های ۲۳ تا ۲۵ در متمم آغاز میشه (اگه اشتباه نکرده باشم). الان که تقویم هفته های بعد رو نگاه کردم، این درس در اونها نیست. ممکنه بفرمایین این درس حدوداً چه هفته ای شروع میشه؟
و سوال دومم در مورد انتشار سری‌”پاراگراف انگلیسی پویا” است. این مجموعه موقتاً متوقف شده یا ممکن است ادامه پیدا کنه؟
* یک سوال خیلی بی‌ربط! دیگه هم داشتم (سوالی که برخی از معلمان عادت دارن به اون “کنجکاوی مزمن”! بگن ):
بعضی جاها متمم برای لینک دادن به منابع از “(+)” استفاده میکنه. آیا تو تمرین هایی که حل می‌کنیم لازمه ما هم همین کار رو کنیم (آخه فکر میکنم اگر به خاطر مسائل سئو باشه، شاید استفاده از این شیوه توسط ما هم بتونه به بهبود سئو متمم کمک کنه!)

***

بهروز جان.

در مورد نکاتی که گفتی سعی می‌کنم کمی بیشتر از چیزی که گفته بودی، بنویسم. چون فکر می‌کنم حالا که می‌خواهی وبلاگ نویسی را به صورت جدی دوباره آغاز کنی، شاید شاید شاید مفید باشد.

چون ربط دادن نکات در مورد سئو و همین‌طور موضوعات قبلی که گفتی و ایجاد یک متن پیوسته، الان برایم چندان ساده و مقدور نیست، نکته به نکته می‌نویسم آنها را از هم تفکیک می‌کنم. ناپیوستگی را ببخش. هدفم صرفاً مطرح کردن تمام نکاتی است که فکر می‌کنم شاید به دردت بخورد.

اول نکات مربوط به سئو را می‌نویسم و بعد از آن، نکات مربوط به متمم.

  • ماجرای سئو در دنیا (و به طور شدیدتری در ایران) به دو مکتب کلی تقسیم می‌شود: مکتبی که آن را بیشتر یک بحث تکنیکال می‌بینند و بیشتر به سمت Tag و MetaTag و H1 و H2 و این جور بحث‌ها می‌روند و مکتب دیگری که شعارشان Content is king است و معتقدند که سلطنت از آن محتواست و بحث‌های دیگر مهم نیست.
  • همان‌طور که در مورد بسیاری از این جدال‌ها (چه در حوزه‌های فنی و چه حوزه‌های اجتماعی و اقتصادی و فلسفی) می‌توان حدس زد، هر یک از این دو مکتب بخشی از ماجرا را می‌بینند و دنیای سئو، عملاً ترکیبی از اینهاست. اما اینکه سهم این ترکیب چقدر است، خود محل اختلاف است. من طی این یازده سالی که می‌نویسم و گاهی هم بررسی می‌کنم، محتوا به شکل محسوسی، سهم بزرگتری دارد. ما هم در متمم هم در روزنوشته هم در وبلاگ انگلیسی و هم بست انسر و هم قسمت اصلی شعبانعلی، صفحاتی با خطاهای فاحش تکنیکال داشته‌ایم که تاثیر منفی این خطاها بر روی سئو بسیار کم بوده. اما هر جا گرفتار خطاهای فاحش محتوا شده‌ایم، هزینه‌های جدی برای آن داده‌ایم (احتمالاً می‌دانی که shabanali.com/en  و shabanali.com و shabanali.com/ms سه سایت کاملاً مستقل هستند که فقط در ظاهر و از لحاظ آدرس شبیه هم هستند. نقد‌هایی هم بر این نوع ساختار وجود دارد، اما برای ما مزایای بسیار بیشتری داشت و به همین علت انتخاب‌مان همیشه این بوده که اینها از ریشه جدا بمانند. حداقل مزیت هم اینکه الان تجربه‌ی ۵ سایت متفاوت با سبک‌ها و استراتژی‌های متفاوت را داریم).
  • نکته مهم دیگر این است که یادمان باشد طی سالهای اخیر، الگوریتم گوگل و یاهو و بینگ به عنوان سه مورد از موتورهای جستجوی قوی مطرح در دنیا، از سمت الگوریتم‌های مکانیکی به سمت Machine Learning رفته. به عبارت دیگر، امروز حتی خود این شرکت‌ها هم به طور دقیق نمی‌توانند در مورد سهم فاکتورها اظهار نظر کنند و ماتریسی پیچیده از ضرایب که دائماً با الگوریتم‌های هوشمند به روز می‌شود عملاً ارزیابی محتوا را انجام می‌دهد.
  • با توجه به این مسئله، عملاً هر جا هرچیزی در مورد سئو می‌خوانی، بیشتر تجربیات شخصی افراد است. در سایت‌هایی مانند Moz هم اگر تحقیقی می‌بینی، بیشتر از نوع محاسبه‌ی ضریب همبستگی است تا تحقیق رابطه علت و معلول (تفاوت نظریه علمی و واقعیت آماری را حتماً‌ یادت هست).
  • به عنوان مثال، در عموم این گزارش‌ها گفته می‌شود که طول محتوا ضریب همبستگی مثبت قابل توجهی با رتبه‌ی سئو دارد. اما اگر بیشتر بررسی کنی، می‌بینی که این طول محتوا نیست که در موتورهای جستجو برای آن محتوا اعتبار ایجاد کرده، بلکه نکات ریشه‌ای دیگری بوده که همزمان به طولانی شدن متن و نیز بهتر شدن رتبه در موتورهای جستجو کمک کرده.
  • شبیه همین ماجرا را هم در مورد لینک‌ها می‌توان مطرح کرد. اگر چه عموماً مطرح می‌شود که لینک بیشتر، به معنای موقعیت بهتر در سئو هست، اما این صرفاً یک بحث Correlational است و نه Causational.
  • بحث لینک را کلاً می‌توان به دو بخش جدا تفکیک کرد: Forlink و Backlink. همانطور که بهتر از من می‌دانی، Backlink لینک‌هایی است که از سایت‌ها و نوشته‌های دیگر به نوشته‌ی ما داده می‌شود و Forlink لینک‌هایی که از نوشته‌ی ما خواننده را به جاهای دیگر هدایت می‌کند.
  • مکانیزم گوگل در گذشته و حال، این بوده که بک لینک سایت‌های Affiliate را کم ارزش‌تر می‌دیده. به عبارتی، وقتی مالکیت متمم و روزنوشته، با یک فرد است (که تحلیل آن هم از لحاظ ترافیک ساده است و هم از لحاظ مالکیت اکانت‌های وبمستر و آنالیتیک)، لینک دادن از متمم به روزنوشته و از روزنوشته به متمم چندان اعتبار سئو ایجاد نمی‌کند و ارزش آن در حد لینک داخلی در سایت است.
  • اما نکته‌ی مهمی هم وجود دارد، بررسی‌های جدی من – هم مطالعه‌ی گزارش‌های دیگران هم بررسی‌های شخصی و عددی خودم – نشان می‌دهد که در کل، اعتبار بک لینک به سرعت رو به کاهش است. در گذشته گوگل این مسیر را شروع کرد و می‌گفت که اکثر بک لینک‌ها معامله هستند یا بحث رفاقت در آنها هست. پس اعتبار ایجاد نمی‌کنند. الان هم که سهم یادگیری ماشینی زیاد شده، ظاهراً سیستم‌های تحلیل رفتار مخاطب و تحلیل معنایی محتوا به همین نتیجه رسیده‌اند و می‌توانم با خیال راحت به تو بگویم که حتی برای دیده شدن در صفحه اول در بحث‌های کاملاً‌ رقابتی، لازم نیست منتظر لینک از سایت‌های دیگر باشی. نه اینکه مفید نیست. اما انقدر کم اهمیت است که می‌توان به آن فکر نکرد. به هر حال، اینکه حال دوست تو خوب باشد، در نتیجه‌ی آزمون تو تاثیر دارد، اما قطعاً بسیار جزئی‌تر از اینکه مثلاً‌ خودت درس خوانده باشی!
  • از سوی دیگر، اهمیت Forlink به سرعت در حال افزایش است. اینکه تو دیگران را به کجا هدایت می‌کنی. به خاطر همین اگر نگاه کنی، سایت‌های زرد ایرانی که از اینجا و آنجا مطلب برمی‌دارند و منتشر می‌کنند، در گذشته یاد گرفته بودند که لینک منبع نمی‌دادند. مثلاً‌ مطلب روزنوشته را بر می‌داشتند. می‌گذاشتند. بعد زیرش می‌نوشتند: نویسنده محمدرضا شعبانعلی. این اسم را هم به صفحه‌ی اول خودشان لینک می‌کردند! این تکنیک در سالهای گذشته یکی از موفق‌ترین تکنیک‌های سئو بود. چون باعث می‌شد که خواننده با کلیک بعدی از سایت خارج نشود و این امتیاز مهمی محسوب می‌شد (بانس پایین).
  • اما الان، ماندن در سایت یا بیرون رفتن، چندان مهم نیست. بعضی از صفحات بسیار رقابتی متمم، بانس بسیار بالایی دارند. اما بر روی کلمات بسیار کلیدی، جایگاه اول و دوم را دارند. چیزی که برای موتورهای جستجو و خصوصاً‌ گوگل مهم شده، این است که: تو دیگران را به جایی مفید بفرستی.
  • این مفید بودن خیلی مهم است. مهم نیست که سایتی که می‌فرستی،‌ رتبه‌ی الکسای چند دارد یا Page Rank گوگل آن چند است (احتمالاً می‌دانی که Page اینجا به معنای صفحه نیست. فامیلی Larry Page است. طفلکی از بچگی فامیلش با شغلش پیوند خورده بوده!). مهم این است که خواننده‌ی تو، وقتی روی لینک کلیک می‌کند، راضی باشد.
  • با همه‌‌ی این مقدمات می‌توانم علت استفاده از (+) را بگویم. ما قبلاً‌ همیشه متن را لینک می‌کردیم. اما چون منابع ما عموماً کتابها و سایت‌های انگلیسی زبان هستند، بخشی از خوانندگانمان، روی لینک کلیک می‌کردند و می‌رفتند و می‌دیدند مطلب انگلیسی است و بر می‌گشتند. گوگل احساس می‌کرد ما مخاطب را ناراضی کرده‌ایم و اعتبار مطلب ما کاهش پیدا می‌کرد. از سوی دیگر، ما نمی‌توانیم و نمی‌خواهیم بدون ذکر منبع حرف بزنیم. برای حل مشکل، دو استراتژی را انتخاب کردیم:

*  اگر مطلبی انگلیسی است، حتماً‌ روی کلمات انگلیسی لینک می‌شود. با این شیوه، دوستان متممی حدس می‌زنند که اگر کلیک کنند، به مطلب انگلیسی می‌رسند و کسی که دوست دارد کلیک می‌کند و کسی که با انگلیسی راحت نیست کلیک نمی‌کند.

*  از سوی دیگر، جاهایی که تمایل نداریم از کلمات انگلیسی استفاده کنیم (چون معتقدیم رسم الخط فارسی را زشت می‌کند و گاهی خواننده را آزار می‌دهد) در انتهای متن (+) می‌گذاریم. اکثر این (+) ها هم به سایت‌های خارجی می‌روند و عموماً مقالات ژورنال‌ها یا سایت‌های بسیار معتبر هستند. کسی که متمم را می‌شناسد، صرفاً‌ با دیدن این علامت، می‌فهمد که منبع معتبری در کار است و کسی که نیازمند مطالعه‌ی بیشتر یا کار تحقیقاتی است، روی آن کلیک می‌کند و منبع مورد استفاده ما را به صورت دقیق‌تر و کامل‌تر می‌خواند.

  • اما در مورد مطالبی که احساس می‌کنیم کلیک کردن روی آنها برای همه مفید است و اگر کسی کلیک کند، ناراضی نمی‌شود، از لینک کردن استاندارد استفاده می‌کنیم.
  • خلاصه‌ی بحث اینکه بر خلاف تئوری‌های چند سال قبل که مثلاً می‌گفتند حالا که یوزر به سایت تو آمده، به یک شکلی به هر حال چند کلیک از او بگیر و بعد بیرونش کن‌(!) الان بحث این است که باید مطمئن باشی که وقتی کلیک کرد راضی می شود.
  • به نفع ماست که ۱۰۰۰ کلیک خواننده (که ۳۰۰ مورد آنها بعد از کلیک خوشحال می‌شوند و ۷۰۰ مورد آنها بعد از کلیک ناراحت می‌شوند) به ۴۰۰ کلیک کاهش یابد. اما ۳۰۰ نفر از این ۴۰۰ نفر کاملاً‌ خوشحال شوند.
  • حالا شاید بهتر بتوانی حدس بزنی که چرا کنار برخی مطالب متمم می‌نویسیم: فایل خلاصه‌ی کتاب … (نسخه PDF – انگلیسی). هدف ما این است که اگر کسی انتظار فایل فارسی دارد، کلیک نکند و دلگیر شود. چون این دلگیر شدن برای ما هزینه خواهد داشت.
  • بست انسر (بهترین پاسخ) هم در همین راستا ایجاد شد. ما قبلاً خیلی لینک به ویکی پدیای فارسی می‌دادیم. ویکی پدیای فارسی خیلی ضعیف و مغشوش و مخدوش است (لااقل در حوزه‌های تخصصی). گاهی هم چنان جزئیاتی را مطرح می‌کند که خواننده حوصله‌اش سر می‌رود. با بررسی زیاد به نتیجه رسیدیم که لینک دادن به ویکی پدیای فارسی، در کل، اعتبار متمم را در سئو کم می‌کند! بست انسر را درست کردیم تا اگر کسی کلیک کرد لااقل حتی درحد یک جمله هم، چیزی ببیند که برایش مفید یا جالب باشد. و البته یک نکته‌ی مهم در بست انسر را رعایت کردیم. مثل متمم و روزنوشته و وبلاگ انگلیسی من، هرگز از دیگران کپی نکردیم تا گوگل بداند که “اصالت حرف” در کنار “رضایت مخاطب” برای ما مهم است.

 همچنین به سرعت در حال حذف لینک‌ها به سایتهایی هستیم که محتوای آنها مخاطب را خوشحال نمی‌کند (البته ویکی انگلیسی هنوز رضایت بالایی در مخاطب ما ایجاد می‌کند).

حاصل هم در نخستین هفته‌ی استفاده این بود (کلیک های ورودی سئوی متمم):

نقش محتوای اوریجیتال در بهبود سئو

به وضوح بهبودی جدی در ورودی سئو داشتیم.

در نمودار فوق چهار هفته را می‌بینی و هفته‌ی آخر، مربوط به هفته‌‌ی اول راه اندازی سایت بهترین پاسخ  است. این کاهش‌هایی که می‌بینی مربوط به آخر هفته است که مردم ما کمتر سرچ می‌کنند. در مورد متمم که یک سایت مدیریتی و مهارتی است طبیعی است. با دوستانی که زرد کار می‌کنند صحبت کردم، آنها عکس نمودار ما را تجربه می‌کنند.

همه‌ی اینها را گفتم که بگویم:

در لینک دادن یا لینک ندادن در کامنت‌ها در متمم، اگر هدف تو سئو است (چه برای مطلب خودت و چه متمم)، به جایی لینک بده که مطمئن هستی مخاطب بعد از کلیک کردن، لبخند رضایت بر لبش می‌آید. همین لبخند، جدا از رضایت، به معنای رتبه‌ی بهتر متمم در سئو و پیدا شدن کامنت تو در موتورهای جستجو است.

کامنت‌های شهرزاد، مثال خوبی است. شهرزاد خیلی از لینک استفاده می‌کند. اما همیشه به شکلی توضیح می‌دهد که خواننده را وادار به کلیک کردن الکی نمی‌کند. تو ممکن است ده‌ها لینک را در کامنت‌های شهرزاد ببینی و کلیک نکنی. اگر هم جایی کلیک کنی، چون از قبل توضیح داده، می‌دانی به کجا هدایت می‌شوی. این شکل از لینک دادن، خیلی ارزشمند‌تر است.

آن سوی طیف‌، تبلیغات تلگرامی در گروه‌هاست: کلیک کن ضرر نمی‌کنی. قول میدم. کلیک کن. خودت می‌بینی! 😉

هر زمان در لینک دادن مطمئن نبودی می‌توانی توضیحاتی را اضافه کنی. کاری که ما زیاد انجام می‌دهیم:

Excerpts from connected (این مطلب چند جمله‌ی انگلیسی منتخب از کتاب Connected است)

برایمان مهم است که اگر کلیک کردی، بدانی با چه چیزی مواجه می‌شوی و بر این اساس تصمیم بگیری که کلیک می‌کنی یا نه.

خیلی حرف زدم.

در مورد پاراگراف پویای انگلیسی. این نوع محتوا فشار فنی زیادی را به ما تحمیل می‌کرده و می‌کند. چون محتوای صفحه باید برای چند هزار نفر به صورت جداگانه محاسبه و نمایش داده شود که این باعث می‌شود نتوانیم از مکانیزم‌های متعارف Cache کردن (که فشار را تا حد زیادی کاهش می‌دهد)‌ استفاده کنیم.

این به خودی خود مشکل نیست. مسئله این است که تعداد کسانی که به صورت مستمر این سلسله مطلب را دنبال می‌کردند، کم بود. ما کمی صبر کردیم تا تعداد به حدی برسد که ارائه‌ی درس اقتصادی باشد. اتفاقاً اخیراً تعداد کسانی که زیر این درس‌ها علامت زده‌اند که علاقمند آن هستند بیشتر شده و فکر می‌کنم از پاییز، به حدی برسد که دوباره آنها را ادامه دهیم.

در مورد تفکر نقادانه (Critical Thinking) این درس از هفته‌ی ۲۶ ارائه می‌شود. اگر می‌بینی در تقویم محتوا آن را نگذاشته‌ایم، علتش این است که ما سعی می‌کنیم تا حد امکان انحراف‌مان از برنامه اعلام شده کم باشد. الان هم که تا حدود ۶ -۷ هفته‌ی آتی را اعلام می‌کنیم، گاهی ۳۶ ساعت تا ۴۸ ساعت تاخیر داریم.

به همین علت، وقتی محتوا آماده می‌شود، اما هنوز ویرایش نهایی نشده و انتخاب و تهیه‌ی عکس و مصورسازی آن انجام نشده، آن را در تقویم قرار نمی‌دهیم.

همین می‌شود که اگر دقت کرده باشی تعداد درس‌هایی که در هفته ارائه می‌شود، کمی بیشتر از تعهد تقویمی ماست. درس‌های اضافه، درس‌هایی بوده‌اند که آماده بودند اما مصورسازی و ویرایش آنها انجام نشده بوده.

تفکر نقادانه هم مشمول همین ماجراست. به عبارتی، اگر چه ما رسماً تعهد آن را در تقویم نیاورده‌ایم اما از هفته‌ی ۲۶ ارائه می‌شود.

در مورد حافظه‌ی تو، درست می‌گویی. برنامه‌ی ما، آغاز آن در یکی از هفته‌های ۲۱ تا ۲۵ بود که به علت تصمیم به بازنشر ویرایش تعداد زیادی از درس‌ها که نیاز به اصلاحات اساسی و تکمیل داشتند، به هفته‌ی ۲۶ موکول شد.

پی نوشت: بهروز جان. هر وقت مطلبی روی وبلاگت نوشتی و خودت دوستش داشتی، لطفاً لینکش رو برای من هم بذار توی کامنت‌ها که من هم بخونم. طبیعتاً لازم هم نیست که به موضوع مرتبط باشه. امیدوارم بقیه‌ی بچه‌ها هم این کار رو بکنن.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی

+134
  

چرا برنامه ریزی را دوست نداریم؟ (گام دوم با متمم)

در گام اول، با یکدیگر قرار گذاشتیم که به جای برنامه ریزی در نخستین روز سال، این کار را دو ماه قبل شروع کنیم و در نخستین روز سال جدید، دستاوردهای آن را جشن بگیریم.

در این مرحله، می‌خواهیم کمی در مورد برنامه ریزی صحبت کنیم. در مورد برنامه ریزی و اهمیت آن، کم نشنیده‌ایم. از برنامه ریزی برای زندگی روزمره تا برنامه ریزی برای توسعه یک کسب و کار.

افراد کمی هستند که حاضر باشند صریح و قاطع بگویند: ما برنامه ریزی نمی‌کنیم، برنامه ریزی احمقانه یا غیرمنطقی یا غیرضروری است و یا اینکه برنامه ریزی، مانع موفقیت و رمز شکست است.

بسیاری از ما، از اهمیت برنامه ریزی می‌گوییم، اما اعلام باور به اهمیت یک موضوع با جایگاه دادن به آن موضوع در زندگی تفاوت دارد.

همه‌ی ما از اهمیت صداقت می‌گوییم. اما بسیاری از ما با جدیت و پشتکار، دروغ می‌گوییم یا حتی دروغ‌گویی را تئوریزه می‌کنیم (حتماً می‌دانید که معلمان زیادی در حوزه‌ی مذاکره و فروش، با افتخار، فروختن یخچال به اسکیمو را به عنوان بزرگترین هنر فروشنده مطرح می‌کنند).

همین مسئله در مورد دزدی نکردن، تلاش کردن، دور نزدن دیگران و سایر حوزه‌ها هم وجود دارد.

نباید احساس کنیم که چون اهمیت یک موضوع برای ما واضح یا بدیهی است و یا اینکه کاملاً با آن موضوع موافق هستیم، به این معنا است که آن موضوع در زندگی واقعی ما هم جایگاه دارد.

این همان چیزی است که کریس آرگریس به عنوان تفاوت Theory In Mind و Theory In Use مورد توجه قرار می‌دهد و می‌گوید که نظریه مورد حمایت با نظریه مورد استفاده تفاوت دارد.

***

تمرین پیشنهادی: اگر هنوز تمرین این درس را در متمم انجام نداده‌اید، به نظرم انجام دادن تمرینش خیلی مفید است. خصوصاً اگر آخر شب (یا هر زمان دیگر که آزاد هستید) فرصت کنید و جواب دوستان دیگر را هم بخوانید (بخشی از درس مدل ذهنی است، اما به صورت مستقل قابل مطالعه است).

***

حالا بیایید با خودمان، کمی خلوت کنیم و فکر کنیم.

بسیاری از ما می‌پذیریم که برنامه ریزی، در واقعیت زندگی ما، جایگاه چندان والایی ندارد و یا حتی اگر دارد، می‌تواند جایگاه بهتری داشته باشد.

برای اینکه این مفهوم منتقل شود، من در عنوان این مطلب از تعبیر دوست نداشتن استفاده کردم. ممکن است یک نفر سالها با فرد دیگری زندگی کند، اما او را دوست نداشته باشد. بلکه به هزار اجبار و ملاحظه در کنارش قرار گرفته باشد.

زمانی در بحث رابطه عاطفی، مطلبی به نام مثلث اشترنبرگ و نیمرویی که به املت تبدیل نمی‌شود نوشتم که به لطف دوستان خوبم در عصر ایران و انتخاب و سایر سایتها، بسیاری از دوستان، آن را خوانده‌اند.

فکر می‌کنم تعبیر اشترنبرگ را می‌توان به بسیاری از حوزه‌های دیگر هم تعمیم داد.

زمانی که در کانال تلگرام justfor30days@ در مورد مدل ذهنی حرف می‌زدم، فرصت نشد که بگویم ما با مدل ذهنی خود هم، رابطه‌ی عاطفی داریم و همان مثلث در موردش مصداق دارد:

* قسمت Passion (اینکه مدل ذهنی و نگرشی که به دنیا داریم، چقدردر ما شور می‌انگیزد)

* قسمت Intimacy (اینکه چقدر منطق ما، این مدل ذهنی را می‌پذیرد و می‌فهمد)

* قسمت Commitment (اینکه چقدر احساس می‌کنیم که نسبت به آن متعهد هستیم و باید آن را حفظ کنیم)

رهایی، می‌تواند یکی از ستون‌های بزرگ مدل ذهنی (یا هسته‌ی یک مدل ذهنی)‌ باشد.

اما برای یکی، بیشتر قسمت شور و شوق آن پررنگ است. حرف از رهایی می‌زند و چشم‌هایش برق می‌زند. شب شاملو می‌خواند و آن تب بزرگ رهایی در آن ذهن بزرگ، روح و جانش را قلقلک می‌دهد. اما صبح، به بردگی‌ دیروز خود تن می‌دهد و به تن فروشی و مغز فروشی می‌پردازد (تن فروشی، ارزان‌ترین و شرافتمندانه ترین شکل خودفروشی است. خطرناک‌ترین شکل خودفروشی، وقتی است که به خاطر پولی که می‌گیریم، حاضریم مغزمان را قانع کنیم که متفاوت با چیزی که واقعاً قبول دارد، فکر کند و بیندیشد و رفتار کند).

برای دیگری، قسمت درک و صمیمیت و منطق (به قول علما، قسمت Cognitive یا شناختی) پررنگ است. مغزش می‌داند که رهایی خوب است و معادلات ذهنی‌اش می‌پذیرند که رها بودن، تنها معنای زندگی است و هر چه جز این است، اسارت و بردگی و مردگی است.

برای فردی دیگر، جنبه‌ی تعهد پررنگ است. نه الزاماً منطقش آن را می‌پذیرد و نه احساسش. اما زمانی چنین چیزی برایش ارزش بوده و امروز مجبور است به خاطر تصویری که در نگاه دیگران دارد، آن را حفظ کند.

“رابطه‌ی عاطفی ما با مفهوم برنامه ریزی” و نحوه‌ی دوست داشتن و دوست نداشتن آن هم، در ذهن ما می‌تواند بر اساس این سه ضلع مثلث، توصیف شود:

ضلع اول: شوق برنامه ریزی دارم. اسم برنامه ریزی که می‌آید چشمانم برق می‌زند. من اصلاً عاشق برنامه‌ریزی‌ام. تمام زندگی‌ام به برنامه ریزی گذشته است. من هر شنبه برنامه ریزی می‌کنم و حتی اگر برنامه ‌هایم عملی نشود، هفته‌ی بعد با همان جدیت برنامه ‌ریزی جدیدی انجام می‌دهم. اصلاً گاهی فکر می‌کنم عملی شدن برنامه، اولویت اول نیست. نفس برنامه ریزی هیجان انگیز است.

ضلع دوم: منطق ذهنی من، می‌پذیرد که برنامه ریزی لازم است. باید آن را انجام بدهم. نوع کارم، نوع زندگیم، موقعیت شغلی یا شخصی‌ام، برنامه ریزی را اجتناب ناپذیر می کند.

ضلع سوم: خودم را متعهد به برنامه ریزی می‌دانم. با خودم قرار گذاشته‌ام این کار را انجام دهم. به دیگران هم توصیه می‌کنم که برنامه ریزی کنند. من ماه‌ها پیش برای رسیدن به یک هدف برنامه ریزی کردم و مسیری را آغاز کردم، امروز دیگر، مستقل از جنبه‌ی منطقی و احساسی، جنبه‌ی تعهد آن وجود دارد. به ده‌ها نفر گفته‌ام که برای مهاجرت برنامه ریزی کرده‌ام و در مسیر اقدام هستم. امروز راهی برای رهایی از آن برنامه و پیاده شدن از آن کشتی که سوارش شده‌ام وجود ندارد.

طبیعتاً در هر رابطه‌ عاطفی از جمله “رابطه عاطفی ما با مفهوم برنامه ریزی” این مثلث می‌تواند شکل‌های مختلفی داشته باشد. متساوی الاضلاع شود. متساوی الساقین شود. یک یا دو مورد از اضلاع چنان کوچک شوند که تقریباً پاره‌ خطی باقی بماند.

نمی‌دانم. اما تلاش من این است که در این سی گام که با هم می‌رویم (و الان در دومین گام هستیم) به تدریج بکوشیم تا رابطه‌ی ما با برنامه ریزی، به یک رابطه‌ی عاطفی کامل تبدیل شود. یک مثلث متساوی الاضلاع. دوستش بداریم. منطقش را بفهمیم و چنان متعهدش باشیم که گزینه‌ی دیگری جز زندگی در آغوش آن، برایمان قابل تصور نباشد.

پیشنهاد (و خواهش من) این است که اگر فرصت کردید، علت‌های رابطه عاطفی نامناسب با برنامه ریزی را اینجا بنویسید تا من هم، به عنوان دبیر جلسه، آنها را جمع و فهرست  و ارائه کنم.

اگر بخواهم تیتروار بگویم، در لحظه‌ی نگارش این متن، این موارد به ذهنم می‌رسد:

* برنامه ریزی وقتی شرایط محیطی مبهم است و آینده متلاطم است، معنا و کاربردی ندارد.

* برنامه ریزی، امید و شوق می‌خواهد و من (نوعی) در شرایط امید نیستم.

* خاطره خوبی از برنامه ریزی ندارم.

* برای برنامه ریزی انگیزه ندارم.

* هر بار برنامه ریزی می‌کنم و عملی نمی‌شود، عزت نفس من خدشه دار می‌شود. همان به که، رهایش کنیم تا هر چه می‌خواهد پیش آید.

* اصلاً هدف خاصی ندارم که بخواهم برایش برنامه ریزی کنم.

* این کارها لوکس و شیک است. اما عملی نیست. هزار نفر را می‌شناسم که اهل برنامه ریزی نیستند، خیلی هم راضی و موفق هستند.

و …

خوشحال می‌شوم اگر مطلبی را مطرح می‌کنید، با شرح و توضیح کامل باشد که بقیه‌ی ما هم، بتوانیم تصویر ذهنی شما را بیشتر و بهتر درک کنیم.

stage-2



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+330
  

با متمم تا عید نوروز – گام اول

همه‌ی ما با اثر ذهنی روزهای آغاز آشنا هستیم.

اول هر سال، تصمیم می‌گیریم که به انسانی متفاوت تبدیل شویم. سال متفاوتی داشته باشیم. زندگی دیگری را شروع کنیم. همه چیز تغییر کند. کاری کنیم که این سال، دیگر مثل سالهای قبل نباشد.

معمولاً این سرمستی هم، یک روز یا یک هفته یا یک ماه طول می‌کشد و به زودی، می‌بینیم در میانه‌ی سالی هستیم که تفاوت جدی با سالهای قبل ندارد. همچنان گرفتار روزمرگی‌ها و گذراندن امروز به امید فردایی که بهتر از امروز است یا لااقل با تلاش برای اینکه فردا بدتر از دیروز نباشد.

همین مسئله به شکل کوچکتری در ابتدای هر هفته هم وجود دارد.

و حتی به شکل ساده‌تری در ابتدای هر روز.

این همان بحثی است که دو سال پیش، در ابتدای فایل صوتی نقطه شروع هم به آن اشاره کردم.

فکر می‌کنم حدود شش یا هفت سال پیش بود که مدیر من، پیشنهاد جالبی داد و من هم آن را امتحان کردم و خیلی وقت‌ها، زمانی که با خودم خلوت می‌کنم، احساس می‌کنم شنیدن آن جمله، یکی از فرصت‌های خوب در زندگی من بوده است.

مدیر من – که بسیار هوشمند، کاریزماتیک، سخت‌گیر و دوست نداشتنی بود – می‌گفت:

خیلی زیبا است که انسان در روزهای نخستین سال، برای تمام سال خود هدف گذاری می‌کند. اما وقتی علم و تجربه اثبات کرده‌اند که اکثر انسانها، نمی‌توانند به چنین برنامه‌هایی متعهد باشند، این شکل از برنامه ریزی به نوعی اتلاف وقت تبدیل می‌شود و معمولاً بعد از چند بار برنامه ریزی، از نفس کار برنامه ریزی هم ناامید می‌شویم.

او پیشنهاد کرد: هفتاد روز به سال نو، برنامه تغییر را شروع کن. مهم نیست که هدف‌هایت چقدر کوچک و ساده باشد. مهم این است که برای محقق کردن آنها تلاش کنی و روز اول سال، زمانی که همه دارند با خوش بینی، برای سالی خوب برنامه ریزی می‌کنند، تو با “واقع بینی” برای روزهای خوبی که پشت سر گذاشته‌ای، جشن بگیری.

او معتقد بود که این شیوه رفتار، به تدریج، لذت برنامه ریزی و “باور به برنامه ریزی” را به ما بازمی‌گرداند و کم کم این عادت برنامه ریزی و اجرا و ارزیابی و کنترل، تمام سال را پوشش می‌دهد.

امروز، وقتی به سالهای گذشته بازمی‌گردم، می‌بینم مدیرم – که تحصیلات رسمی روانشناسی و مدیریتی نداشت و مهندسی صنایع خوانده بود – پیشنهادی کاملاً علمی و اجرایی داشته است و اثر آن کار را، در عادتهای رفتاری امروزی‌ام می‌بینم.

تصمیم گرفتم در روزنوشته‌ها، در کنار سایر مطالبی که همیشه می‌نویسم و منتشر می‌کنم، فضایی ایجاد کنم که طی حدود ۳۰ سی گام، با دوستانی که علاقمند هستند، چنین تجربه‌ای را تکرار کنیم.

کارهای کوچکی انجام بدهیم و برنامه ریزی‌های ساده‌ای انجام دهیم و خلاصه، کارهایی بکنیم که در لحظه تحویل سال، تحولی را – هر چند کوچک – در خود و زندگیمان تجربه کنیم و در کنار امیدواری به امید آینده، شادمانه، رفتارهای خوب گذشته‌ خود را جشن بگیریم.

حالا باید توضیح بدهم که چرا عنوان این مطلب و این سلسله مطالب، “با متمم تا عید نوروز” است:

مثل همیشه، این حرف‌ها، از لحاظ “موضوعی”، می‌توانستند در متمم منتشر شوند. اما فضای متمم رسمی است و همچنانکه قبلاً هم بارها گفته‌ام، فضای نوشتن و کامنت گذاری بسیار رسمی و علمی است و آنجا نمی‌توان هر حرفی زد و حرفها باید “حسابی” باشد و بعضی از حرف‌هایی که می‌خواهم بزنم، اگر چه از نظر خودم درست است، اما آنقدر محکم و قطعی نیست که در فضای معتبر آموزشی مانند متمم مطرح شود.

طبیعتاً به دلیل نزدیکی محتوایی این بحث‌ها به نگاه متمم، بارها و بارها لازم خواهد بود به متمم ارجاع بدهم تا مجبور نشوم که برخی حرف‌ها را که در متمم به صورت زیبا و ساده مطرح شده و نظرات ارزشمند دوستان متممی هم به آن افزوده شده، در اینجا تکرار کنم.

احساس کردم بهتر است از همین ابتدا، تکلیف را مشخص کنم و فرض کنم که خوانندگان این سلسله بحث‌ها، متممی‌ هستند. به این شیوه، دیگر در انتخاب لینک مطالب و درس‌ها، وسواس نخواهم داشت که کسی که اینجا را کلیک می‌کند، آیا متممی هست یا نه. آیا حامی متمم هست یا نه. من حرفم را می‌زنم و رد می‌شوم و می‌دانم که کسی که عنوان را دیده، می‌داند که بارها و بارها، به متمم ارجاع داده خواهد شد.

اگر این را از ابتدا مشخص نمی‌کردم، در میانه‌ی بحث، بعضی خوانندگان غریبه (که اخلاق من و مقام والای متمم و متممی‌ها را نمی‌شناسند) ممکن است بگویند: پس لابد اینها را گفت که وسط بحث که درگیر ماجرا شدیم، مجبور شویم به متمم خوانی هم بپردازیم!

از آنجا که متمم را بی نیاز از تبلیغ می‌دانم و اساساً هویت متمم امروز بزرگتر از آن است که فرد کوچکی مثل من، بتواند برای آن اعتبار آفرین یا مخاطب آفرین باشد، برای جلوگیری از این شائبه – که البته احتمال بروز آن بسیار کم است – گفتم تکلیف را مشخص کنم که در آینده، با دیدن عنوان همراه با متمم، دوستانی که متممی نیستند، بتوانند به سرعت، از روی تیتر عبور کنند و به مطالعه سایر مطالبی که به جنس “روزنوشته‌ها” نزدیک‌تر است، بپردازند.

تا عید نوروز، حدود سی مطلب از این سلسله بحث‌ها منتشر خواهم کرد و امیدوارم که اگر عمر و فرصتی بود من هم بتوانم در کنار دوستان متممی خودم، با مرور گذشته، شادمانی را تجربه کنم و نوروز را جشن بگیرم.

Stage-2



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+593
  

متمم یکساله شد (تشکر و قدردانی)

یکسال پیش، در دوم بهمن ماه سال ۹۲، متمم به صورت رسمی آغاز به کار کرد. پروژه‌ای که در ابتدا خود را محدود به «محل توسعه مهارتهای من» می‌دانست و امروز خوشحال است که می‌تواند ادعا کند، مجموعه‌ای فعال با توانمندی تولید محتوای اصیل فارسی است. این روزها، روزنامه‌ها، خبرگزاری‌ها، سایت‌های مختلف و وبلاگ‌ها و شبکه های اجتماعی ، از متمم نقل قول میکنند. نوشته‌های متمم عموماً با نام و گهگاه بدون نام یا حتی به نام دیگران، در رسانه‌های مختلف منتشر می‌شود و ما خوشحالیم که سرچشمه‌ای هر چند بسیار کوچک و جوان برای افزودن محتوای فارسی به فضای وب فارسی زبانان باشیم.

جدای از اینکه مطالب متمم،‌ در بسیاری از موارد در زبان انگلیسی هم اصیل محسوب می‌شوند و ما افتخار داریم که امروز ایرانیان بسیاری از نقاط دیگر جهان و از دانشگاه‌ها و مراکز علمی معتبر، همراه ما هستند.

سال پیش، من در معرض اتهام بودم که عموم فعالیت‌هایی که در فضای آنلاین آغاز کرده‌ام، نیمه کاره رها شده یا سرعت توسعه آنها کند شده است. جدای از پذیرش این اتهام، من دغدغه‌ی دیگری هم داشتم و آن اینکه نه تنها من، هیچکس نمی‌تواند تمام سرمایه زندگیش را به عنوان خدمت، به حراج بگذارد و همه کسانی که چنین کرده‌اند، جایی در این مسیر، از ادامه حرکت بازمانده‌اند  و یا به صورت ناخواسته،کیفیت را قربانی بقا کرده اند.

در آن زمان، ما از دوستانی که دغدغه‌ی آموزش تخصصی، متمایز، فراگیر و در عین حال کم هزینه را داشتند، خواهش کردیم که با ما همراه شوند و هزینه‌های اجرای چنین پروژه‌ای را تامین کنند. متمم با این شرایط آغاز به کار کرد. در ابتدا زیرمجموعه‌ای از سایت شعبانعلی دات کام بود به نام Shabanali.com/pd

آن زمان باور نمی‌کردیم که متمم فرزند مستقلی شود و  روزی قدش از پدرش هم بلندتر شود. اما با حمایت معنوی و مادی دوستانمان این اتفاق افتاد. معنوی را عمداً جلوتر از مادی می‌گویم چون، این دوستان، عموماً با من و همکارانم صحبت می‌کردند و به ما امید می‌دادند و از نوزاد زشت و ضعیفی که نیازمند لبخند و نوازش اطرافیان بود، با محبت استقبال می‌کردند.

آن زمان پرداخت هزینه‌ی ماهیانه‌ی ۱۲ هزارتومان – بر خلاف الان که معتقدیم حجم محتوای متمم ارزشی بسیار فراتر از اینها دارد – صرفاً معنای حمایتی داشت.

آن زمان روی سایت متمم، مطلب زیادی نبود. اگر هم بود مطالب کوتاهی بود که خودم نوشته بودم و هنوز وضع مالی ما چنان نبود که هر نویسنده‌ای از هر سطحی را با هر قیمتی از سراسر جهان به خدمت بگیریم.

شاید در هر سه روز یک مطلب کوتاه منتشر می‌شد و حتی کسی نبود کامنت‌ها را ببیند و تایید کند!

آن روزها خبرنامه‌ی ایده‌ی متمم، نبود و قرار نبود هر هفته، خبرهای دیروز و اتفاقات فردا را به کاربرانش گزارش کند.

آن زمان، لاگین کردن در سایت، زمان زیادی می‌برد و کاربر ویژه شدن به دلیل واسط کاربری ضعیفی که داشتیم، به سطح هوشی بالاتر از عامه مردم نیاز داشت. البته ما می‌دانستیم چه می‌کنیم و به همین دلیل امیدوار بودیم و گوشمان به دلگرمی آن حامیان مانند الان، به همه‌ی نقدهای ناامیدکننده ناشنوا بود. اگر چه می‌دانستیم و بعدها در متمم هم نوشتیم که حتی اگر گوگل،‌ امروز واسط کاربری ساده‌ای دارد، این ناشی از استراتژی شگفت انگیز آنها – بر خلاف روضه‌های متخصصان UX که برای هر چیزی، فلسفه‌ای نامربوط می‌بافند! – نبوده. بلکه بنیان گذاران گوگل، زبان برنامه نویسی را کامل بلد نبودند و حتی نمی‌توانستند دکمه Submit را در صفحه بگذارند. ما می‌دانستیم که همزمان با شرکتهایی مثل گوگل، کسان زیادی بوده‌اند که متخصص گذاشتن دکمه Submit بوده‌اند و الان هم فقط همان تخصص را دارند. چنین بود که ، با بی اعتنایی کامل به منتقدان و همه متخصصان(!)، کار خودمان را کردیم و هنوز هم به رغم تمام ایرادهایی که وجود دارد، به مسیر خودمان ادامه داده‌ایم و می‌دهیم.

آن زمان، هزینه‌های اولیه کار خیلی زیاد بود و هماهنگی‌ها زمان زیادی می‌خواست. من حدود پنج ماه، تمام فعالیت‌های دیگرم را به حالت تعلیق درآوردم. نه کار آموزش فیزیکی انجام دادم و نه به کسب و کار و تجارت و حوزه‌های شغلی خودم پرداختم. همه زندگیم صرف زندگی آنلاین شد و صرف شنیدن ابراز نگرانی‌های دوستان نزدیکم که معتقد بودند این کارها، بزرگترین اشتباه استراتژیک من است.

حامیان متمم و کسانی که در آن زمان همراه ما شدند، کسانی هستند که هرگز از ذهن ما فراموش نمی‌شوند. اگر امروز متمم از لحاظ رتبه و ترافیک و بازدید، یکی از فعال‌ترین سایتهای مدیریتی ایران است و روزانه صدها هزار نفر از آن بازدید می‌کنند و گوگل در بسیاری از واژه‌ها، متمم را به عنوان نخستین پیشنهاد، مطرح می‌کند،‌ اگر متمم به عنوان سایتی که دسترسی به محتوای آن محدود است و متخصصان می‌دانند که کسب رتبه بالای ترافیک ، آن هم در یک سال برای چنین سایت‌هایی ساده نیست، امروز در حوالی رتبه ۱۶۰۰ الکسا در ایران (جلوتر از عمده‌ی مراکز آموزشی ومدیریتی ایران)، قرار داد و اگر متمم هرگز مجبور نشد در سایت دیگری تبلیغ بدهد یا اینکه به خریدن حامی در شبکه‌های اجتماعی بپردازد، به لطف و حمایت آن حامیان اولیه بود که نه فقط با پرداخت مادی برای دریافت خدمات، بلکه با پرداخت مالی بدون دریافت خدماتی شایسته و درخور در آن روزهای نخستین، ایستادند و به ما روحیه دادند تا متمم جلو برود.

همکاران من، فهرستی از دوستانی که در ده روز نخست، برای ثبت نام در متمم اقدام کردند، تهیه کرده‌اند. متمم، در آن زمان سایتی بود که محتوا نداشت و آرزو داشت تولیدکننده‌ی محتوای اصیل مدیریتی و مهارتی باشد، پول پرداخت کردند و می‌دانستند که حمایت، محدود به لایک زدن و فالو کردن و نوشتن جملات محبت آمیز نیست و هر فعالیتی،‌ اگر قرار است مانا و پویا باشد، به حمایت مادی هم نیازمند است.

فهرست این دوستان را در پایین این نوشته می‌آورم و دست‌شان را به نشانه‌ی قدردانی از لطف و حمایتی که کرده‌اند می‌بوسم و خوشحالم که امروز زیاد شرمنده‌ی آنها نیستیم و آنها هم می‌توانند به ثمره‌ی تصمیم آن موقع و حمایت مادی و معنوی خود که این نوزاد را زنده نگه داشت، افتخار کنند.

خوشحالیم که امروز متمم، مستقل از من و تک تک افرادی که در آن و برای آن فعالیت می‌کنند، هویت دارد و با ما یا بدون هر یک از ما، به مسیر رشد و توسعه خود ادامه می‌دهد. خوشحالیم که هر کسی در هرجایی از کشور، می‌تواند به مطالب روزآمد در حوزه‌ی مهارت و مدیریت، دسترسی داشته باشد و گامی هر چند کوچک در توسعه عدالت آموزشی برداشته‌ایم.

و البته فراموش نمی‌کنیم که امروز، متمم هزاران حامی دارد که بدون حضور و حمایت آنان، متمم باقی نخواهند ماند و ما اگر با غرور، از دوام و بقای متمم می‌گوییم، در واقع صرفاً به اتکای حمایت آنان است و نه صرفاً امید و انگیزه‌ی خودمان.

ما از روز اول، شعار ندادیم و برخلاف عرف، چشم انداز و ماموریت و مستندات شگفت انگیز دهان پرکن بی هویت منتشر نکردیم. اما اکنون احساس کردیم زمان آن است که پاراگرافی را که سال پیش نوشته بودیم و در پیش نویس‌های متمم مانده بود تا در آینده منتشر شود را در اینجا بیاوریم:

  گروه متمم، منتقد جدی فرهنگ آموزشی حاکم بر کشور ماست. فرهنگی که رفاه و آسایش را به عنوان هدف اصلی آموزش و پرورش در میان دغدغه ی ایجاد و خلق ثروت به فراموشی سپرده است. و ایجاد و خلق ثروت را به عنوان پیش نیاز انکارناپذیر رفاه و آسایش، در میان شور و شوق دانش گرایی و تقدیس علم، ناپاک پنداشته و فراموش کرده است. و یادگیری و رشد علمی را در رقابت بی معنای کسب مدرک و مدارج دانشگاهی فراموش کرده و کسب مدرک و مدارج دانشگاهی را عامل مستقیم کسب ثروت و موقعیت اجتماعی و نه ابزاری برای خلق ثروت و رشد اجتماع در نظر گرفته است.

راه کوتاهی را رفته‌ایم و راه درازی پیش روی ماست. ایرادهای زیادمان را می‌دانیم و می‌دانیم که سال بعد، باید به سبک امسال از کسانی که در این روزها همراه ما بوده‌اند و با چشم پوشی از ضعف‌های امروز، راه فردای ما را هموار کرده‌اند،‌ تشکر کنیم. امیدواریم که روزی متمم، بتواند کمک کند تنها مانع قابل تصور برای رشد و یادگیری و توسعه برای هر ایرانی، ضعف و تنبلی و سستی باشد و نه محدودیت محل سکونت و یا نداشتن هزینه‌های میلیونی برای آموزش‌هایی که گاه حتی تغییری کوچک هم در سطح کیفیت زندگی و   میزان درآمد ما ایجاد نمی‌کنند.

در پایان، دوستان عزیزی را که در ده روز نخست، از متمم حمایت کردند به همان ترتیب ثبت نام، می‌آوریم و مجددا از آنها و همه‌ی کسانی که تا امروز کمک کردند متمم زنده بماند تشکر می‌کنیم.

۱- مهدی خانی

۲- سامان عزیزی

۳- هیوا شم

۴- نیکی کیانی

۵- علیرضا محمدی

۶- سمانه داجر

۷- حامد تولا

۸- صلاح الدین قوی پنجه

۹- کامیار مهرپور

۱۰- مینا صادق

۱۱- علیرضا اشکان

۱۲- رضا واعظ زاده

۱۳- امیرصادقی

۱۴-  رضادلوری

۱۵-  سید رضا میرمعینی

۱۶- زهرا محمدی

۱۷- عباس جناب

۱۸- سجاد حسین زاده

۱۹- ایمان محمدی

۲۰- مهدی عسگری

۲۱- محمد تقی امینی

۲۲- ابوالفضل عبداللهی

۲۳- سعید هاشمی

۲۴- عادل طالبی

۲۵- شایان عالمیان

۲۶- محمد حاتمی

۲۷- جعفر میرزایی

۲۸- مهدی شاهسوند

۲۹- سهیلا حاجی اسفندیاری

۳۰- محمد حسن زابلی نها

۳۱- فاطمه هاشمی نیاری

۳۲- محمد مهدی مسیبی

۳۳- حسین رئیسی

۳۴- آرام آخوندی

۳۵-عظمیه حسن زاده

۳۶- فهمیه یزدانی

۳۷- رضا کبیری

۳۸-سید اشکان میرحسینی

۳۹- ندامفاخری

۴۰- شهرزاد راسخ

۴۱- آرش وکیل زاده

۴۲- بابک یزدی

۴۳- مهشید افشایی

۴۴- مثیم حیدری

۴۵- وحید وهابی

۴۶- شیوا صالح نیا

۴۷- مریم هومن

۴۸- محمد پیام بهرامپور

۴۹-سمانه هرسبان

۵۰- انصار رضایی

 

 



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+246