Tag: فرهنگ

سبک مدیریتی و فرهنگ سازمانی: نقاب یا لباس

مدیر یک شرکت نرم‌افزاری، که نرم‌افزارهای متعدد در حوزه‌ی حسابداری و امور مالی تولید می‌کند، به یک شرکت فعال در حوزه‌ی سرمایه‌گذاری در بورس دعوت می‌شود. نظم شرکت عالی است.

همه لباس‌های رسمی پوشیده‌اند. میزها مرتب است. چند صفحه‌ی نمایش بزرگ روی دیوار است که آخرین ارزش چند سبد سهام مهم را نمایش می‌دهد. ساعت کاری دقیقاً در لحظه‌ای خاص شروع می‌شود و همه پشت میزها حاضر هستند. نظمی آهنین در شرکت برقرار است و گردش مالی چند ده میلیاردی برای همه‌ی کارکنان عادی است.

او به شرکت خود باز می‌گردد و هر لحظه شرایط موجود، او را بیشتر از قبل دلزده و دلسرد می‌کند. برنامه‌نویس‌هایی که با ظاهر غیررسمی و بعضاً نامرتب سر کار آمده‌اند. هر کدام به هزار شکل مدعی هستند و حرف مدیر خود را به سادگی نمی‌پذیرند. دیر می‌آید. زود می‌روند. بعضی وقتها خیلی دیر می‌روند. نه تنها تلویزیونی روی دیوار نیست که پیشرفت لحظه‌ای کارها را نشان دهد، هر یک از پروژه‌ها با انواع سختی‌ها و تاخیر‌ها روبروست.
مدیر شرکت نرم‌افزاری، تصمیم می‌گیرد،‌ فرهنگ شرکت و رفتار مدیریتی خود را با کارکنان اصلاح کند!

***

آیا به تفاوت «نقاب» و «لباس» توجه کرده‌اید؟ نقاب را بر روی چهره می‌گذاری و مهم نیست که همخوانی آن با چهره‌ات چقدر است. هر نقابی را بر هر چهره‌ای می‌توان گذاشت. کافی است که فرد، نقابش را دوست داشته باشد.

اما انتخاب لباس، تنها بحث سلیقه نیست. ممکن است کسی لباسی را دوست داشته باشد، اما لباس اندازه‌ی او نباشد. یا به تن او خوب ننشیند.
یکی از اشتباهات رایج در حوزه‌ی مدیریت،‌ این است که ما سبک مدیریتی را از شرکت دیگری، از کشور دیگری، از فرد دیگری، اقتباس می‌کنیم و تلاش می‌کنیم آن سبک را در سازمان و صنعت خود اجرا کنیم.

شاید به نظر این مسئله بدیهی بیاید اما بیایید با خودمان فکر کنیم:
چقدر پیش آمده که الگوهای سایر شرکت‌ها و سازمانها، بدون بررسی و تحلیل به داخل سازمان ما تزریق شده و گرفتاری ایجاد کرده است؟
چقدر پیش آمده که مشاوران استقرار سیستم‌های مدیریت کیفیت (مثلاً ایزو) تلاش کرده‌اند همان لباس فرایندی که بر تن مشتری قبلی کرده‌اند را با کمتری تغییرات بر تن سازمان ما بپوشانند؟

چقدر پیش آمده که تبلیغ خلاقانه‌ی زیبایی که در کشور دیگری درست شده، الهام بخش تبلیغ‌های ما قرار گرفته و تبلیغ خوب و زیبا اما بی‌نتیجه‌ای تولید شده است؟

چقدر اتفاق می‌افتد که مدیر مالی یک شرکت با توان و تخصص بالا،‌ وارد سازمان دیگری می‌شود و همه از ناتوانی و سردرگمی‌ها و سیاست‌های نادرست او تعجب می‌کنند؟

مدت‌هاست واژه‌ی «اقتضا» و «مدیریت اقتضایی» جایگاه ویژه را در حوزه‌ی مدیریت و فرهنگ به خود اختصاص داده است.
باید دقت کنیم که «لباس» و «نقاب» را جابجا نگیریم.

پی نوشت: این مطلب را برای عصر ایران نوشتم.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+110
  

ما و ابزارها

با دستگاه ضبط و پخش mp3 که تازه خریده بود بازی میکرد و هر کاری میکرد نه صدایی از آن در میآمد و نه صدایی به آن فرو میرفت!

همه دکمه ها را زد. همه دکمه ها را دوتا دوتا زد. حتی یکی دوبار به دستگاه ضربه زد. گفتم: خوب این دفترچه راهنما رو بردار. حتماً نوشته که چگونه کار میکنه.

گفت: نه بابا. این دفترچه ها مال آدمای خنگه. اینقدر توش توضیح واضحات نوشته حوصلم سر میره. من الان خودم می فهمم چیکار کنم.

 و این حرکت ساده، میشود اساس فرهنگ رفتاری ما. ابزارها را میگیریم بی آنکه حاضر باشیم دستورالعملها را بخوانیم.

گاهی هم خودمان دستورالعمل جدید مینویسیم.

گاهی هم دستورالعمل خودمان را به سازنده ابزارها هدیه میدهیم تا اطلاعات و دانششان افزون شود.

ادامه نوشته



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+264
  

«مذاکره» به «بهانه» دکتر محمد مصدق

این روزها به بهانه‌ی سالروز درگذشت بزرگمرد تاریخ ایران، هر کس در روزنامه ها و مجلات و وب سایتها از دکتر مصدق چیزی مینویسد. به سنت همیشگی جامعه مان، یا او را تقبیح میکنیم و تا سطح یک وطن فروش که دست فلان کس را هم بوسیده است پایین می آوریم، یا چنان بالا می بریم که جملاتی را که تا دو سه روز پیش به ضرب و زور در دهان کوروش کبیر فرو میکردیم، به وی منسوب میکنیم.

این همان سنت قضاوت سیاه و سفید است. سنتی که تا زمانی که درگیرش باشیم، جامعه ما طعم نیکبختی را نخواهد چشید.

گاهی وقتها در بعضی رفتارها به بعضی فرهنگها حسرت میخورم. در آمریکا، نیکسون با آن فضاحت ماجرای واترگیت را ایجاد کرد، در موردش صدها کتاب و مقاله نوشته شد، اما هنوز بعضی از جملاتش که ارزش آموزشی دارند در کتابهای درسی نقل قول میشوند.

دکتر محمد مصدق ملی کردن صنعت نفت

ادامه نوشته



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+214
  

کدام مقدم است؟ دانش یا نگرش؟

قبل از هر چیز، لازم است برای دوستانی که به تازگی وارد فضای روزنوشته‌ها شده‌اند و پیش‌زمینه‌ی فکری اینجا را کمتر می‌شناسند توضیح دهم که آنچه در این نوشته‌ها به عنوان «مصداق» مطرح می‌شوند عموماً بهانه‌ای برای «تداعی و تبیین مفاهیم» هستند. بنابراین لطفاً اگر قرار است بحثی انجام دهیم، کمک کنید که روی «مفاهیم» متمرکز بمانیم تا «مصداق‌ها».

دو عکسی که در اینجا می‌بینید را در یکی از مراکز خرید کشورمان ثبت کرده‌ام:

ادامه نوشته



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+137