Tag: شب یلدا

شب یلدای ۹۳

سالیان سال است که ما شب یلدا را جشن می‌گیریم. نه به دلیل اینکه طولانی‌ترین شب سال است. بلکه به دلیل اینکه شب‌های طولانی سال به پایان رسیده و عمر شب‌ها، از این پس، یکی پس از دیگری کوتاه می‌شود.

شب تا بوده، نماد ظلمت بوده و روز تا بوده، نماد روشنی.

نمی‌دانم که هنوز هم، این نمادها رنگ سابق خود را در پس ذهن ما دارند یا نه.

این روزها، به هزار و یک دلیل، زندگی بسیاری از ما شب هنگام آغاز می‌شود.

روز، به جبر فرهنگ و جامعه و اقتصاد و سنت، هر یک نقابی به چهره می‌زنیم و بیرون می‌رویم و شب، به لطف تاریکی و خوابیدن محتسبان و به لطف ابزارهای نوین، بخش دیگری از زندگی را که در آن آزادی و اختیار بیشتری وجود دارد، تجربه می‌کنیم.

نمی‌دانم، شاید زمانی برسد که ما، کوتاه ترین شب سال را جشن بگیریم. شبی که می‌دانیم از فردای آن، روزهای طولانی سال به پایان رسیده‌اند و عمر شب‌ها، از آن پس یکی پس از دیگری طولانی خواهد شد.

———————-

سال گذشته به سنت گذشتگان غزلی از حافظ را خواندم و محمدمهدی مسیبی دوست خوبم هم، وقت گذاشت و روی آن موسیقی گذاشت. یک بار هم متنی را نوشتم و خواندم که اینگونه به پایان می‌رسید: قرار نیست تو قهرمان قصه من باشی، برخیز و قهرمان رویاهای خودت باش.

امسال نمی‌دانم بگویم بی ربط یا با ربط به یلدا، شعری از فریدون مشیری را خواندم و به سنت گذشتگانمان، تفآلی به حافظ زدم و گفتم برای شما هم بخوانم.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+209
  

به یاد شهیدان…

این متن را در شب یلدا، برای شهیدان نوشتم و خواندم. آنها که رفتنشان، مایه‌ی ماندن ما شد و هنوز هم، یا غریب‌اند و یا قربانی!

پلاک شهیدان - متنی از محمدرضا شعبانعلی

دانلود فایل صوتی شهید – محمدرضا شعبانعلی

 شما مرد جنگ نبودید.

شما مرد خون نبودید.

مرد فریاد و نارنجک و گلوله

مرد زخم و آتش و آهن.

حتی مرد عشق و عرفان…

آن هنگام که «بودن و نبودن»، دغدغه‌ی خانه‌ها و خانواده‌های ما بود.

بر عکس این روزها،

فرصت زیاد نبود.

فرصت برای حرف زدن.

فرصت برای بحث کردن.

فرصت برای شعار دادن.

فرصت برای فلسفه بافتن.

فرصت برای کلام و وام…

این بود که شما،

بدون حرف و بحث و شعار و فلسفه،

راه افتادید و به جنگ رفتید.

مرگ برای شما نه فرصت بود و نه تهدید

او هر لحظه  با غرش و فریاد،

هزار بار نامش را در گوش شما فریاد زد

می‌گفتند اینها،

یا بازی جنگ را نمی‌فهمند یا بازی مرگ را.

که چنان خندان و شاد، به استقبال آتش و آهن می‌روند.

اما رویای شما،

حفظ لبخند ساده‌‌ی کودکان بود و نگاه آرام مادران

حفظ  آرامش کوچه‌های شهر و استواری بنای خانه‌ها…

 چنین بود که کودک و کوچه‌ و مادر و خانه را رها کردید تا

کودکان و کوچه‌ها و مادران و خانه‌ها بمانند…

ما دوستتان داریم.

اگر چه این روزها،

تراکم کارها چنان زیاد است که وقتی برایتان نداریم.

و مغزمان چنان درگیر، که نام‌های جدید کوچه‌ها را فراموش می‌کنیم.

راستی! می‌دانید یا نه؟

ما خود، این روزها،

مردان جنگ شده‌ایم. جنگ با یکدیگر…

مردان میدان و آتش و گلوله

مردان خاک و آهن

مردان آسمانخراش‌ها و برج‌های بلند…

شما سهمتان را گذاشتید و رفتید

ما با سهامتان اما، خوب زندگی می‌کنیم…

دانلود فایل صوتی شهید – محمدرضا شعبانعلی



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+183