Tag: شادی قلی پور

رادیو مذاکره: گفتگو با سهیل رضایی

 قبلاً در مورد سهیل رضایی نوشته بودم. او در بنیاد فرهنگ زندگی در حوزه‌ی روانشناسی فعالیت می‌کند و سالهای اخیر را صرف مطالعه در حوزه‌ی کارهای یونگ و انتشار کتب مربوط به این مکتب روانشناسی به زبان فارسی نموده است. برخی از بهترین کتاب‌های این حوزه توسط بنیاد او منتشر شده است.

اگر چه او سالها به عنوان کارشناس در مراکز مختلف آموزشی و صدا و سیما فعالیت کرده و به آموزش مردم کمک کرده است، من در این گفتگوی ۹۰ دقیقه‌ای، تلاش کردم یک جلسه‌ی آموزشی با موضوع مشخص و متمرکز ایجاد نشود. دستور جلسه هم تنظیم نکردیم. نشستیم و حرف زدیم و باور من بر این است که حاصل این گفتگو یکی از دو یا سه مورد بهترین فایل‌هایی است که در رادیو مذاکره عرضه شده است. پیشنهاد می‌کنم شما هم به این فایل گوش بدهید. اگر هم سوال یا بحثی داشتید می توانید در زیر همین نوشته مطرح کنید تا من و سهیل رضایی بتوانیم پاسخگوی شما باشیم. سهیل رضایی صفحه‌ی فیس بوکی هم دارد که گهگاه در آن مطلب می‌نویسد.

لینک دانلود فایل صوتی رادیو مذاکره: گفتگوی محمدرضا شعبانعلی و سهیل رضایی (۹۰ دقیقه)

لینک دانلود فایل صوتی رادیو مذاکره: گفتگوی محمدرضا شعبانعلی و سهیل رضایی با کیفیت بالاتر (۵۰ مگابایت)

پی نوشت: جدای از محتوای فایل، با توجه به تنوع موضوعات، این فایل نیازمند تنظیم‌ و تدوین دقیق هم بود که زحمت آن را شادی قلی پور، دوست و همکار عزیز من بر عهده گرفت. کار طاقت‌فرسایی است که اگر فایل اول رادیو مذاکره را با این فایل مقایسه کنیم، می‌توانیم این تفاوت را حس کنیم. امیدوارم به تدریج بتوانیم ضعف‌های دیگر خود را نیز برطرف کنیم.

رادیو مذاکره محمدرضا شعبانعلی و سهیل رضایی



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+197
  

یک نوشته شخصی: تولد یک معلم…

شادی قلی پور به جبران همه‌ی آنچه برای «زندگی» کرده‌ام، هدیه‌ی «زندگی» به من، دوستان و همکاران خوب بوده است. شادی قلی‌پور یکی از آنهاست. هنوز یکسال نگذشته از آن زمان که برای نخستین بار در بانک ملت او را دیدم و سپس در کویر متین‌آباد و سفر از جهنم.

خوب یادم هست که تمام دو روزی که در بیابان بودیم، تقریباً حرف نمی‌زد.

خوب یادم هست که چه آرام و بی‌صدا وارد جمع ما شد.

خوب یادم هست که چنان ساکت بود که تا مدت‌ها نمی‌دانستیم مرز توانمندی‌ها و ناتوانی‌هایش چیست.

مدتها طول کشید تا کم کم فهمیدم که چقدر توانمند است و چقدر پشتکار دارد.

مدتها طول کشید تا بدانم که برای خودش کارآفرینی بوده است و دوران دانشجویی، بوفه‌های دانشگاه را پیمانکاری گرفته بوده است.

مدتها طول کشید تا داستانش را بدانم و سختی‌هایش را و پشتکارش را و هدف‌هایش را.

مدتها طول کشید تا بفهمم همه‌ی مدیران صنایع غذایی کشور را بهتر از من می‌شناسد و دلیلش این است که چنان به کار در صنایع غذایی علاقه داشته که هر جا کارخانه‌ای بوده می‌رفته و سرمیزده و به دنبال فرصت شغلی می‌گشته.

شادی قلی‌پور را دیگران مدیربرنامه‌های من می‌دانند. اما او برای من یک معلم است.

قبل از جلسات معمولاً با من صحبت نمی‌کند. اما بعد از جلسات به آرامی انتقادهای خودش را – که معمولاً یا از تواضع زیاد من در برخی‌ جلسات گله دارد یا از برخورد غرورآمیز و تند من در سایر جلسات! – مطرح می‌کند.

زمانی که به یکی از همکارانم محبت می‌کنم و دیگری را فراموش می‌کنم، همیشه به من تعادل را یادآوری می‌کند.

زمانی که تلفن به دست می‌گیرم تا از روی عصبانیت با کسی صحبت کنم، همیشه وادارم می‌کند که مدتی صبر کنم.

از او یاد گرفتم که ببخشم و فراموش کنم. بر خلاف من که همیشه نبخشیده‌ام و به خاطر سپرده‌ام.

از شادی یاد گرفته‌ام که لازم نیست زمانی که وارد یک مجموعه می‌شوی، تمام داشته‌هایت را در همان ابتدا به رخ بکشی. می‌توانی به مرور آنها را به دیگر بشناسانی.

از شادی یاد گرفتم که برای یافتن کار، رزومه «نمی‌فرستند». بلکه رزومه «در دست می‌گیرند» و از شهری به شهری و از شهرکی به شهرکی می‌روند و با تک تک آدمها صحبت می کنند.

یاد گرفتم که دانشجو هم می تواند کارت ویزیت داشته باشد. هر چند روی آن جز یک شماره‌ی موبایل، هیچ نباشد و آن را هم روی کاغذ معمولی چاپ کرده باشد.

یاد گرفتم که اگر جایی را که دوست داشتی پیدا کردی اما کاری را که دوست داشتی به تو ندادند. بمان. بمان و منتظر باش و هر کار دیگری را که می‌شود انجام بده. اما به بهترین شکل. کار، دیر یا زود تو را خواهد یافت.

از شادی یاد گرفته‌ام که اگر کاری برای رسیدن به هدف گروه باشد، مهم نیست که چای آوردن برای بچه‌ها باشد یا بستن یک قرارداد سنگین. چون هر دو کار را با یک سطح از لذت انجام می‌دهد.

شادی روزهای ساده‌ای ندارد. جدای از جمع کردن گروه ما و درگیری با شرکت‌های همکار، هر روز با ده‌ها نفر صحبت و گفتگو می‌کند. از مسئولین ارشد سازمانهای بسیار بزرگ کشور تا دانشجویان جوان دانشگاههای دور.

نه از ترس هیچ صاحب منصبی، صدایش را آرامتر کرده و نه به برتری جویی برای یک بی منصب، صدایش را بالا برده است.

شادی قلی‌پور، نه برای شغلش زندگی می‌کند. نه برای پول. نه برای حس برتری که در برخورد با مدیران و قدرتمندان لمس می‌شود.

او برای خوشحالی دوستانش زندگی می‌کند و برای تحقق هدفی، که من و همه‌ی دوستانمان را گرد هم جمع کرده است…

خوشحالم که امروز متولد شده و امیدوارم که بتوانیم هر سال تولدش را در کنار دوستان گروهمان، جشن بگیریم…

————————————————————————————————-

پی‌نوشت: ولی یک واقعیت انکار‌ناپذیر وجود دارد. انسانها خواسته‌ها و رویاهای خود را فراموش نمی‌کنند و با خود جابجا می‌کنند. چنین است که مدیران شرکت‌های کوچک صنایع غذایی، این روزها مرا راحت‌تر از مدیران بانک‌های بزرگ پیدا می کنند! 😉

 

 



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+283
  

وقتی که اشیاء از زندگیت روایت میکنند…

دیکشنری آکسفورد

شادی قلی پور، همکار خوب من است که هفت روز هفته را با حوصله، جوابگوی صدها نفر افرادی است که به هر دلیل با من کاری دارند و خوب میدانم که این کار، اعصابی از فولاد و صبر و حوصله ای چون ایوب میخواهد. امروز میخواستم برای یادگیری زبان، کتابی به او هدیه دهم. تمام خانه را گشتم و در نهایت کتابی پیدا کردم که هرگز نمیتوانم قیمتی روی آن بگذارم. ساعتی کتاب را پیش رویم گذاشتم و نگاه کردم. کتاب برایم داستانهای زیادی را تداعی کرد. روبرویم روی میز، ساکت و آرام، داستان زندگیم را روایت کرد…

کتاب مربوط به سال ۱۹۸۸ است. دبستان می رفتم. ۱۷ تومان پولش را داده ام. شاید زیاد به نظر نیاید اما خوب یادم هست که برایم گران بود و مدتها فکر میکردم که آیا باید چنین هزینه ی سنگینی برای یادگیری زبان دوم، انجام دهم یا نه. کاغذهایش کاهی و سبک بود و روی آن نوشته بود: «نسخه ی ارزان قیمت!».

این کتاب تنها معلم زبان من بود. هیچوقت نتوانستم به کلاس زبان بروم. نخستین کتابهای انگلیسی را در همان سالهای دبستان خواندم و تقریباً پس از آن بود که جز ادبیات فارسی و کتابهای مدرسه، کتابها را به زبان انگلیسی می خواندم. سخت بود و طول میکشید. اما می ارزید.

ادامه نوشته



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+269