Tag: زبان بدن

آنتروپومورفیسم، زبان بدن و بی توجهی به شگفتی‌های طبیعت

پیش نویس: این مطلب، سر و ته مشخصی ندارد و صرفاً اینجا نوشتم تا شاید روزی روزگاری، فرصت بهتری دست دهد و در موردش بیشتر فکر و مطالعه کنم.

اصل نوشته:

امروز در حال تماشای عکس‌های پیتر اُر (Peter Orr) از طبیعت بودم.

آنترپومورفیسم و شگفتی های طبیعت

تصویر سمت چپ، در میان کارهای پیتر اُر بود.

این عکس از حیوانی به نام لمور (Lemur) است که در ماداگاسکار زندگی می‌کند و البته مثل بسیاری از گونه‌های دیگر حیوانات، ما انسان‌ها جا را برای آنها بر روی این خاک (که پیش از ما و بیش از ما بر روی آن زندگی کرد‌ه‌اند) تنگ کرده‌ایم و گفته می‌شود که در خطر جدی انقراض هستند. لمورها، بر خلاف ظاهرشان، ربطی به میمون‌ها و حیوانات هم خانواده‌ای آنها ندارند و گونه‌ی کاملاً متفاوتی محسوب می‌شوند (منبع).

اما به هر حال، موضوع و مسئله‌ی ذهنی من، چیز دیگری است.

عکس این لمور، دوست داشتنی است. عکس را برای بعضی از دوستانم هم ارسال کردم و دیدم که برای آنها هم هیجان انگیز است. لااقل هیجان انگیزتر از عکس کلاغی که در سمت راست تصویر بالا می‌بینید.

می‌شود حدس زد که بخشی از جذابیت این عکس، به این خاطر است که نحوه‌ی نشستن و شکل بدن این لمور (به قول دوستان، #زبان بدن لمور!) برای ما، تداعی‌گر همان شکل نشستن خودمان است. احساس می‌کنیم که این لمور، الان در حال فکر کردن است. شاید دارد به این فکر می‌کند که از کجا آمده و آمدنش بهر چه بوده و در آخر به کجا می‌رود؟ یا شاید در دل با خود می‌خواند: بر لب چوب نشین و گذر عمر ببین!

کلاغ سمت راست تصویر – و میلیون‌ها گونه‌ی دیگری که ما بر روی این خاک، همسایه‌ی آنها هستیم – می‌توانند به همین اندازه شگفت انگیز باشند، اما به اندازه‌ی لمور و سایر حیواناتی که گاه، زبان بدن و رفتارهای مشابه ما را از خود نشان می‌دهند، مورد توجه قرار نمی‌گیرند.

این، ساده‌ترین مثال از پدیده‌ی بسیار پیچیده‌ای است که به نام انتروپومورفیسم یا انسان انگاری شناخته می‌شود. اینکه به موجودات دیگری که انسان نیستند، تشخص انسانی بدهیم و آنها را بر اساس رفتارها و معیارها و ویژگی‌هایی که در انسان‌ها می‌شناسیم بسنجیم.

برای ما انسان‌ها، نشستن، دست بر روی پا گذاشتن و خیره شدن به نقطه‌ای دور، نشانه‌ای از فکر کردن عمیق است. به همین دلیل، در مقایسه‌ی لمور با کلاغ یا گربه یا هر حیوان دیگری، احساس می‌کنیم لمور در تصویر فوق، هوشمندتر است. یا به درجه‌ی بالاتری از آگاهی در مقایسه با سایر حیوانات رسیده.

به سادگی نمی‌توانیم بپذیریم که آن کلاغ هم، می‌تواند بهتر از آن لمور یا خیلی از موجودات دیگر روی این کره‌ی خاکی (و حتی ما) بفهمد و بیندیشد و فکر کند.

خلاصه‌ی حرفم این است که: به نظر می‌رسد ما نسبت به بخش بزرگی از شگفتی‌های جهان هستی، بی تفاوت شده‌ایم یا آنقدر که باید شگفت زده نمی‌شویم. این صحنه‌ی بزرگ نمایش پیچیدگی و در هم تنیدگی (که در زبان عامه‌ی مردم، زنده بودن نامیده می‌شود)  نتوانسته آنقدر که باید، ما را هیجان زده کند. نشانش را هم می‌توان از بی تفاوتی ما نسبت به دنیای اطراف متوجه شد. در عبور آرام ما از کنار درخت‌ها و سگ‌ها و گربه‌ها و کلاغ‌ها و مورچه‌ها و آبها و سنگ‌ها.

در مرکز عالم هستی نشسته‌ایم و هر موجودی را، به اندازه‌ای که به خود شبیه‌تر می‌بینیم، دوست‌تر می‌داریم و به اندازه‌ای که بهتر درکش می‌کنیم، هوشمند‌تر می‌دانیم و هر موجودی که با قواعد دیگری زندگی کرد و به شکل دیگری رفتار کرد، در نقطه‌ای دورتر قرار می‌گیرد. چنین می‌شود که حیوانات را به خود نزدیک‌تر می‌بینیم و گیاهان را دورتر و چیزهایی را که در نگاه ما ساکن و ثابت هستند، جمادات!

در میان حیوانات هم، جانواران درشت بیشتر از پرندگان ریز و پرندگان بیشتر از خزندگان و خزندگان بیشتر از حشرات، مورد توجه ما قرار می‌گیرند.

حتی برای اندیشیدن در مورد هوشمندی و مقایسه هوش حیوانات با یکدیگر هم، سهم نئوکورتکس آنها را از سربرال کورتکس و کل مغز اندازه گیری می‌کنیم و معتقدیم که سهم بیشتر نئوکورتکس (که به نوعی پیچیدگی مغز را نشان می‌دهد) می‌تواند معنای هوشمندی هم بدهد و به این شیوه، در صدر می‌نشینیم و حلقه‌هایی از موجودات را بر اساس دوری و نزدیکی به خویش، می‌سازیم.

نمی‌دانم که آیا همیشه پیچیده‌تر بودن را می‌توان به معنای هوشمندتر بودن در نظر گرفت؟ آیا هر نوع پیچیدگی، شکلی از هوشمندانگی را نشان می‌دهد؟ دروغ گویی، شکل پیچیده‌تری از رفتار است و صداقت شکلی ساده‌تر و اساساً توانایی دروغ‌گویی، در جانورانی با مغزهای پیچیده‌تر وجود دارد. آیا توانایی دروغ گویی و یا رفتارهای مبتنی بر دروغ، نمایشی از هوشمندی بیشتر در رفتار هستند؟

حتی ما انسانها، قدرت کلام و حرف زدن را به عنوان نشانه‌ای از هوشمندی و برتری خود می‌دانیم و به قول آن دوستان قدیمی، انسان، حیوان ناطق است. اما آیا همین که ما قابلیتی اضافی داریم که دیگران ندارند، می‌تواند نشاندهنده‌ی توسعه یافتگی بیشتر ما باشد؟

کلمات و زبان، به عنوان ابزاری برای ارتباط، شکل گرفته‌اند و نمی‌توانیم مطمئن باشیم که هزاران سال بعد (اگر هنوز انسان بر روی زمین باشد) از قدرت تکلم برخوردار است.

چنانکه در همین مدت بسیار کوتاه توسعه تکنولوژی، دیده‌ایم که عملاً ماهیچه‌های صورت، برای نشان دادن احساسات، به اندازه‌ی سابق مورد نیاز نیستند و خشم و خوشحالی و ناراحتی و ناامیدی و اشک و لبخند نیز، توسط نوک انگشتان ما و از طریق اسمایلی‌ها، به دوستانمان منتقل می‌شود و همانطور که مطالعات اولیه نشان می‌دهد، افزایش Screen Time در مقابل Face Time (سهم نگاه به صفحه نمایش در مقابل سهم نگاه به چهره‌ی دیگران) موجب کاهش توانایی ما در ارسال و دریافت دقیق و صحیح پیامها با استفاده از #علائم چهره می‌شود (فصل ششم کتاب کریگ رابرتز به زیبایی به این دغدغه پرداخته و مطالعات مربوط به آن را گزارش کرده است).

قاعدتاً‌ می‌توان حدس زد که تکنولوژی با توسعه‌ی انسان در مسیر تبدیل کردن ما به یک سن تور، بعد از اینکه Embed کردن چیپ‌ها و تراشه‌های الکترونیکی را در بدن به صورت فراگیر انجام دهد (کاری که امروز دیگر در حد داستان علمی تخیلی نیست و تنها سوال کلیدی، راهکار اجرای ارزان قیمت و اقتصادی آن است) نیاز ما به کلمات کمتر خواهد شد. همچنانکه امروز، کبوتر نامه بر، بخشی از تاریخ است، ممکن است استفاده از کلمات و حرف زدن هم، طی زمان کوتاهی (مثلاً چند ده هزار سال) به بخشی از تاریخ طبیعی انسان تبدیل شود.

زمانی در مورد باهوش ترین حیوانات جهان صحبت کرده بودیم و دیدیم که بعضی دانشمندان، معیار اصلی هوش را توانایی انتقال آموخته‌ها از طریقی غیر از “پیام‌های ژنتیکی و تکرار تجربه” به نسل بعد یا هم نسل‌ها می‌دانند. حتی با چنین تعریفی، به نظر می‌رسد که باید کمی از آنتروپومورفیسم فاصله بگیریم و بپذیریم که نزدیک بودن رفتار و شکل بیرونی موجودات به ما، نمی‌تواند معیاری برای برتری آنها در هوش و هوشمندی باشد.

ضمن اینکه همین تعریف هم، خود می‌تواند محل اشکال باشد. آیا خرس آبی را نمی‌توان هوشمندتر از بسیاری موجودات دیگر دانست؟ ما برای حفظ جان خود در برابر طبیعت، ابزارهای پیچیده ساخته‌ایم و بخش قابل توجهی از عمر خود را برای خریدن یک سرپناه می‌گذرانیم و حتی مجموعه‌هایی درست کرده‌ایم (مثل بانک‌ها) که به ما کمک کنند که سریع تر به ما سرپناه بدهند و باقی عمر ما را در قالب قسط، برای سرپناهی که در گذشته به ما داده‌اند،‌ بگیرند. آیا اینکه خرس آبی یا موجود دیگری، روش ساده‌تری برای حفظ خود دارد، نمی‌تواند نشانه‌ای از هوشمندی بیشتر باشد؟

در کل، گاهی به فکرم می‌رسد که شاید مفهومی به نام هوش، نه الان و نه هیچ وقت، به سادگی قابل تعریف نیست و حتی شاید کلمه‌ی اشتباهی باشد. خیلی از اشتباهات شناختی مغز ما، از اینجا ناشی می‌‌شود که کلمه‌ای را خلق می‌کنیم و بعد، مدام می‌کوشیم که معنای آن را به روز کنیم. در حالی که ذات آن کلمه، معنا و جایگاه خود را از دست داده است.

کسانی مثل گاردنر هم که پیروزمندانه از هوش چندگانه گفتند، بیش از آنکه تعریف و معنای هوش را مشخص کرده باشند، تلاش کردند مفهوم هوش را از توانایی محاسبات سریع ریاضی فراتر ببرند و فکر می‌کنم هنوز هم، بتوان هوش را بسیار بزرگتر و چندجانبه‌تر از هوش چندگانه تعریف کرد و البته، وقتی می‌خواهیم به تدریج، چتر یک مفهوم را آنقدر بزرگ کنیم که همه چیز را در بر بگیرد، از آن مفهوم، معنازدایی می‌کنیم. همین است که فکر می‌کنم سرنوشت مفهوم هوش، این است که آن را رها کنیم و ده‌ها و صدها مفهوم دیگر را (که الزاماً‌ با هم جمع پذیر هم نیستند) جایگزین این کلمه‌ی نامفهوم سنتی و قدیمی کنیم.

نمی‌دانم.

فقط می‌دانم که ما انسانها، دراین دنیای بزرگ خداوند، چنان به غرور سر در گریبان خود برده‌ایم که کمتر دنیای اطراف را می‌بینیم. همچنانکه نارسیس، به آب می‌نگریست و به جای زیبایی آب، خودش را می‌دید و لذت می‌برد، ما هم به طبیعت نگاه می‌کنیم و به جای شگفت زدگی از این نمایش بزرگ هیجان و شور و زندگی، به جستجوی انعکاس تصویر خود در آن می‌پردازیم.

شاید روزی، جانداران دیگر این کره‌ی خاکی‌، از موجودی تعریف کنند که بر روی این خاک، آمد و زاد و زیست، اما چنان به شگفتی در خود خیره شده بود که بزرگی جهان آفرینش را نفهمید و به ناشکری این نافهمی، در مسیر انقراض قرار گرفت و نابود شد.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+201
  

درباره کاربرد زبان بدن در مذاکره

قبلاً به بهانه‌های مختلف از زبان بدن نوشته ام. زمانی به بهانه تحلیل‌هایی که از زبان بدن در مذاکره‌های سیاسی می‌شد، نوشتم که زبان بدن را نباید با فالگیری اشتباه گرفت. نکات مختلفی را مطرح کردم که اگر چه بسیار مهم است، اما نیازی به تکرار دوباره‌ی آنها نیست. من به زبان بدن بی اعتقاد نیستم. فکر می‌کنم اولین کسی بودم که سالها پیش کارهای پل اکمن را در کلاسهای مذاکره با شیطان خودم درس می‌دادم.

اما وقتی این روزها، در جلسات مذاکره داخلی و بین‌المللی، جوانان هموطنم را می‌بینم که با استرس و وسواس، به شکلی مصنوعی دستهای خود را در هم گره می‌زنند تا اعتماد به نفس و قاطعیت را القا کنند و همزمان، عرق سرد اضطراب از پیشانی آنها چکه می‌کند، وقتی پیش نویس قرارداد جلوی چشم آنها قرار داده می‌شود و به جای اینکه به تفاوت ظریف واژه‌ها دقت کنند و نقطه‌ای که اگر جابجا شود، تعهد از طرف اول به طرف دوم منتقل می‌شود، می‌کوشند تا در حرکت دست و پای طرف مقابل، رد پای دروغ و فریب را بجویند.

وقتی که می‌بینم بدون دقت و غیر حرفه‌ای سوالهای پرت و نادرست می‌پرسند و هر سوالشان به سادگی آنها را ده‌ها قدم از موقعیت فعلی‌شان در مذاکره به عقب می‌راند، اما هیجان زده به چشم‌های من خیره می‌شوند تا ببینند که الان به سمت چپ بالا رفته یا راست پایین تا حدس بزنند که مغز من در «مود یادآوری» است یا «مود بازتولید».

وقتی که می‌بینم خودکار دوپون و مون بلان میلیونی دست می‌گیرد و وقتی می‌خواهم برایش یک فایل بزرگ ایمیل کنم، می‌گوید که دانلودش برای او ممکن نیست (فرض همواره بر این است که اگر کسی خودکار ده میلیونی در دست دارد در خانه باید بالاترین سرعت و حجم اینترنت در دفتر کار و خانه‌اش فراهم باشد).

با دیدن همه‌ی اینها احساس می‌کنم که نسل جدید مذاکره کننده ایرانی، از درون تهی شده و تنها چیزی که برایش مانده یک ظاهر شیک و مرتب و البته تصنعی است و وسواسی کم نتیجه و بعضاً بی‌معنی در تحلیل ساده ترین حرکات طرف دیگر.

این بود که تصمیم گرفتیم در سری اصول و فنون مذاکره در طرح متمم، مبحث زبان بدن را هم به شکل علمی آن ارائه کنیم تا شاید فضای حاکم کمی تغییر کند.

 زبان بدن در مذاکره - علائم غیر کلامی - محمدرضا شعبانعلی

 



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+91
  

سالی که گذشت: سال مذاکره

سال ۹۲ هم به پایان رسید.

مثل همه‌ی سالهای قبل که آمدند و رفتند.

و مثل همه‌ی سالهای بعد که خواهند آمد و نخواهند ماند.

شاید این سال را بتوان سال مذاکره نامید. چرا که یکی از تاثیرگذارترین رویدادهای امسال،‌ مذاکره‌ی ایران و جهان غرب بود.

آنچه در اینجا می‌خوانید مرور یک دانشجوی کم‌سواد حوزه‌ی مذاکره است بر آنچه گذشت. امیدوارم این نوشته بیش از آنکه زیر تیغ جراحی منطق منفعت اندیش، سلاخی شود، دعوتی باشد برای اندیشیدن. مهم نیست که حاصل این اندیشیدن، موافق این نوشته‌ها باشد یا مخالف آن.

برای فردی چون من که به دور از دنیای سیاست است، طبیعی است که تحلیل «علت و انگیزه‌ی رویدادها» ساده نیست و من هم قصد ندارم در این خصوص بنویسم. اما در مورد «تبعات رویدادها» می‌توان نوشت.

ترکیب سلیقه و تجربه و خواسته‌ها و انتظارات کاندیداها در انتخابات این دوره، تبعات ارزشمندی را به همراه داشت. زمانی تحت عنوان «در ستایش این هشت نفر» نوشتم که هر یک از کاندیداها، وضعیت کشور و نظام را از دیدی متفاوت نگاه می‌کرد و به نوعی نمایندگی نوعی از نگرش در جامعه را بر عهده داشت. در یک سر طیف حداد عادل را می‌دیدیم که مدافع وضع موجود بود و از سوی دیگر دکتر عارف که منتقد وضع موجود بود. حضور دکتر جلیلی هم بزرگترین نعمت در انتخابات امسال بود. چرا که فضایی ایجاد شد تا مردم نظرات و سلیقه‌های مختلف را در خصوص یک مذاکره‌ی واحد، از دید مسئولان ارشد کشور خود بشنوند و نسبت به اهمیت این رویداد ملی آگاه‌تر شوند.

رفتار ما مردم هم در انتخابات بالغانه‌تر بود. به جای قهر کردن و به گوشه‌ای خزیدن – که به نوعی سلب مسئولیت است و تکیه‌گاهی برای انتقاد از هر نوع نتیجه‌ی قابل تصور! – تصمیم گرفتیم در انتخابات شرکت کنیم. شاید این نخستین قانون مذاکره بود که امسال آموختیم: ترک مذاکره، بسیار گران و پرهزینه و آخرین راه حل است. شاید با مذاکره موقعیت ما چندان بهتر نشود اما با مذاکره نکردن به احتمال زیاد موقعیت ما بدتر خواهد شد. این درسی است که ملت‌ها در انتخابات و دولت‌ها در انقلاب‌ها می‌آموزند.

دومین قانون مذاکره، علمگرایی است. مفهوم عملگرایی در حوزه‌ی مذاکره با عملگرایی در حوزه‌های فلسفی و اخلاقی تفاوت فابل توجه دارد. بر خلاف برخی تحلیل‌های سطحی که «پراگماتیسم و عملگرایی» را در مقابل ارزش‌گرایی و بی‌احترامی به اصول قرار می‌دهند، عملگرایی صرف نظر کردن از مطالبات حداکثری با هدف افزایش احتمال دستیابی به مطالبات حداقلی است. من به عنوان دانشجویی که سال ۷۶ وارد دانشگاه شدم، هرگز «رویاپردازی و ایده‌آلیسم کور و پوچ و بی‌منطق» گروهی از اصلاح‌طلبان آن سالها را بر آنها نمی‌بخشم. آنها که درس اصلاح را فقط در کتاب‌ها خوانده بودند و نخستین موش آزمایشگاهی‌شان هم ما بودیم. آنها که نمی‌دانستند که مسیر توسعه‌ی جامعه در واقعیت، با مسیر توسعه‌ی آن بر روی کاغذ متفاوت است. آنها ما را دقیقاً به فضای فیزیک دبیرستان بردند. آن زمان که از مقاومت هوا و اصطکاک و گرما و آنتروپی و … صرف نظر می‌شد و مسئله تمیز حل می‌شد. اما روی کاغذ! واقعیت این است که سالهای ۸۴ تا ۹۲ بیش از هر چیز، حاصل رویاپردازی‌های اصلاح‌طلبانی بود که چنان اره به دست به جان شاخه‌ی اصلاحات افتادند که جناح مخالف برای کسب کرسی قدرت، نیازمند هیچ فعالیتی نشد. در انتخابات اخیر، بسیاری از جوانان ما، عارف را دوست داشتند چون نگاه منتقدانه داشت. اما در آخرین روزها، همان جمعیت از عارف می خواست که با روحانی ائتلاف کند. کم نبودند کسانی که عارف را دوست داشتند اما رای خود را به سبد روحانی ریختند. شاید این نخستین تمرین پراگماتیسم در مذاکره و پذیرفتن انتظارات «تعدیل شده» بود که روحانی هوشمندانه به جای «تعدیل انتظارات» آن را «اعتدال» نامید.

سومین قانون مذاکره، تفکیک منافع از مواضع است که همانطور که تحت عنوان «ایران و آمریکا: اشباحی دور یک میز» توضیح دادم این قانون مهم در تعبیر امسال رهبر از مذاکره‌ها دیده می‌شد (نرمش قهرمانانه). اما چه کنیم که ظاهراً ما در مذاکره نیز مانند سایر جنبه‌های زندگی به تعبیر زیبای مارتین سلیگمن، ترجیح می‌دهیم بدبخت شویم و بگوییم حرفمان درست بوده تا اینکه خوشبخت شویم و حدسمان غلط از آب در بیاید. با وجودی که همه در مذاکره آموخته‌ایم که تغییر مواضع می تواند با حفظ منافع باشد، اما گروهی از مخالفان نظام، که یا با یک فرد کامل موافقند و یا کامل مخالف، ترجیح دادند تفسیرهای دیگری از این استراتژی داشته باشند.

چهارمین قانون مذاکره، امتیاز دادن است. هنوز هم هستند کسانی که در مذاکره‌هایشان مانند یک نوار ضبط شده، مدام حرف‌های ثابتی را تکرار می‌کنند و خود را «مذاکره کننده‌ی قاطع» می‌دانند. درحالی که این نوع گفتگو «مذاکره‌ی دیوارها» است. در مذاکره انسانها امتیاز دادن و امتیاز گرفتن اجتناب ناپذیر است. تنها ویژگی مهم یک مذاکره‌کننده موفق این است که امتیازهایی که برایش کم ارزش‌تر (و برای طرف مقابل پر‌ارزش‌تر) است را بدهد و امتیازهای پرارزش‌تر را (که احتمالاً می‌تواند برای طرف مقابل کم‌ارزش تر باشد) دریافت نماید.

پنجمین قانون مهم مذاکره های سیاسی، برتری کلمات به زبان بدن و حتی گاهی به رفتار است! در مذاکره‌های عراق و افغانستان با دنیای غرب، به ندرت چیزی به نام زبان بدن شنیدیم. اما در اینجا، ما مانند کودکی که حروف الفبا را به تازگی یاد گرفته و تمام آگهی‌های نامربوط روی درهای منزلها را هم با هیجان می خواند، به جای توجه به کلمات و تصمیم‌های دیپلماتیک طرفین – همچنان که در فالگیرها: زبان بدن ظریف و روحانی در مذاکره نوشته بودم –  درگیر دست‌ها و لب‌ها و لبخندها شدیم. البته باید خوشحال باشیم که در پایان سال ۹۲ آموخته‌ایم که مفاد قراردادها و ضمانت اجرای تعهدات از سوی طرفین، می‌تواند عامل مهم‌تری در نتیجه‌ی نهایی مذاکره باشد.

ششمین قانون مذاکره که در سال گذشته آموختیم، این بود که «فرد مذاکره کننده» بر روی «مذاکره» سایه می‌اندازد. مهم نیست مذاکره بین دو فرد باشد یا دو سازمان یا دو کشور. نمی توان از نقش افراد مذاکره کننده غافل شد. ظریف و عراقچی، کسانی بودند که در طرف مقابل احساس خوب ایجاد می‌کردند و این احساس در نهایت می‌توانست بهتر منافع ملت را تامین کند. این تجربه‌ای بود که امسال به وضوع برای ناظران بی‌غرض مشخص شد.

هفتمین قانون مذاکره، توجه به منافع ذی‌نفعان است. همچنانکه تحت عنوان مذاکره به بهانه‌ی دکتر مصدق گفته شد در مذاکره برای کسب حق، اصرار بر «ذیحق بودن» کافی نیست. بلکه باید منافع ذی‌نفعان را نیز دید و در تصمیم‌گیریها لحاظ کرد. در سمت دیگر جهان اسراییل و در ایران «کاسبان تحریم» کسانی هستند که بدون دیدن آنها نمی‌توان مذاکره‌ها را به پیش برد. چیزی که این روزها شاید بیشتر از همیشه به چشم می‌خورد.

هشتمین قانون مذاکره اعتماد به نمایندگان است. اینکه نمایندگان خود را سر میز مذاکره بفرستیم و هر لحظه بخواهیم در ملاء عام تک تک جملات و رفتار و تصمیم‌ها و تبعات گفتگوهای خود را توضیح دهند، دقیقاً شبیه این است که در وسط جنگ از فرماندهان بخواهیم کتابی را در خصوص استراتژی‌های خود از آغاز تا پایان جنگ منتشر کنند! مذاکره‌ی سیاسی در شرایطی که دیدگاه طرفین به هم هنوز مثبت نیست، در خیلی از حوزه ها، با نبرد فیزیکی شباهت دارد. اگر چه ما کمتر به این شباهت توجه می کنیم.

اینها حداقل درسهایی بود که ما امسال، در «سال مذاکره» آموختیم. امیدوارم که بر خلاف ما، که چندان کوله‌باری از گذشتگان خود نداریم، نسل‌های بعد آموخته های ما را فراگیرند و کشورمان را در نقطه‌ای بالاتر از جایگاهی که ما برایش ایجاد خواهیم کرد، قرار دهند.

 

پی نوشت: با خودم گفتم شاید دیدن نوشته‌ی سال ۹۱ خالی از لطف نباشد:

———————————————————————————————–

سال ۹۱ به روزهای پایانی خود نزدیک میشود.

این سال قرار بود سال تولید باشد، اما سال اقتصاد و سیاست شد. سال طلا و دلار.

در این سال آموختیم که اگر برای پروازی های سیاسی، سقفی نداشته باشیم، سقوط اقتصادیمان نیز هیچ کفی نخواهد داشت.

رویدادهای امسال، هر یک آزمونی بود تا نشان دهیم در کنار چه کسانی می ایستیم و از چه کسانی فاصله میگیریم.

نخستین روزهای سال با ایستادن شانه به شانه در کنار بشار اسد آغاز شد و روزهای پایانی سال، با گریستن بر پیکر بیجان چاوز پایان یافت.

سال سختی بود و دشواری.

اما روزهای پایانی سال، خریدهای خیابانی و هدایای نوروزی، لبخندهای بهاری و پیامک های شتابزده تبریک،

نشان داد که ملت ما همچنان زنده است و زنده خواهد ماند.

نگاهی  گذرا به تاریخ پر نشیب و فراز این ملت، اثبات میکند که ما از گردنه های دشوارتری عبور کرده و جان سالم بدر برده ایم.

اینک نوروز فرا می رسد و ما همگی نوروز را جشن می گیریم.

نه از آن رو که روزگار زنده شدن طبیعت است،

بل از آن رو، که اثبات میکند ما همچنان زنده ایم و زنده خواهیم ماند. حتی اگر تازیانه های جبر تاریخ و جغرافیا، پیکر نحیفمان را بیش از پیش بنوازد…



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+101
  

زبان بدن روحانی و ظریف در مذاکره

این روزها همه از زبان بدن روحانی و ظریف در مذاکره ایران و آمریکا حرف می‌زنند و این وضعیت باعث شده، بازار کساد دانش مذاکره، این روزها از رونق خوبی برخوردار باشد. هر کس هم بسته به دانش و تجربه‌اش، دستی به حوزه‌ای دراز می‌کند.در این میان، جالب‌تر از همه، توجه به «زبان بدن ظریف و روحانی و اوباما و …» در مذاکره است. زبان بدن، سطحی‌ترین و کم‌کاربرد‌ترین قسمت دانش مذاکره است که به دلیل «ساده‌فهم» بودن و «عامه‌فهم» بودن، همیشه از اقبال خوبی برخوردار بوده است. از آنجا که حرف در این حوزه زیاد است من آنها را به ترتیب مطرح می‌کنم:

زبان بدن روحانی و ظریف در مذاکره

ادامه نوشته



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+217