Tag: تاریخچه شبکه های اجتماعی

شبکه های اجتماعی: شکل جدید یک ساختار قدیمی

پیش نوشت ۱: اگر خواننده دائمی روزنوشته‌ها باشید احتمالاً می‌دانید که این مطلب، ادامه یک سلسله مطلب درباره تاریخچه شبکه های اجتماعی و همینطور حدسیاتی درباره آینده آنهاست (شبکه‌های اجتماعی و ابرواقعیت جدید، شبکه های اجتماعی و نظافت اجتماعی، تاریخچه شبکه های اجتماعی، مقایسه شبکه های اجتماعی با صنعت نشر مکتوب). البته در دستنوشته‌های خودم، بالای این سلسله موضوعات نوشته‌ام: مروری بر آینده شبکه های اجتماعی. اما احساس کردم شاید واژه مرور به خواننده حس خوبی را القا نکند. ما دوست داریم آینده، شگفت انگیز و بزرگ و پیش بینی ناپذیر باشد و هر چیزی که از عظمت و شکوه آینده بکاهد و به آن رنگ و روی قدیمی و خاک خورده‌ی گذشته را بدهد، ما را چندان به هیجان نخواهد آورد.

پیش نوشت ۲: با مروری بر کامنت‌های دوستان خوبم در آخرین مطلب از این سلسله مباحث، احساس کردم که خوب است توضیحی را – اگر چه واضح است – به حرف‌هایم اضافه کنم. من مشخصاً تا حد امکان در تلاش هستم که موضع خاصی در این نوشته‌ها نسبت به شبکه های اجتماعی وجود نداشته باشد. البته اساساً موضع نداشتن از لحاظ تئوریک غیرممکن است. همین که درباره شبکه های اجتماعی حرف می‌زنیم یعنی در برابرش موضع داریم. همین که از آن حرف نمی‌زنیم هم یعنی دربرابرش موضع اتخاذ کرده‌ایم. اما منظور مشخص من این است که دوستی یا دشمنی خاصی با این پدیده ندارم. اگر چه آنقدر برایم جذاب هست که همیشه به شکل گیری و توسعه و آینده آن فکر کنم.

اگر دقت کرده باشید در نوشته قبلی هم صرفاً سالهای نخست تولد شبکه های اجتماعی را با سالهای نخست تولد کتاب و صنعت چاپ مقایسه کردم. و تنها نتیجه‌ای که به ذهن من می‌رسد این است که آنها که امروز نقدهایی نسبت به شبکه های اجتماعی دارند، احتمالاً اگر چندصد سال پیش هم می‌آمدند همان نقدها را نسبت به کتاب داشتند و آنها که امروز از توسعه این ابزار نوین خوشحالند، احتمالاً اگر در زمان رشد و توسعه صنعت چاپ هم بودند، ابراز خوشحالی می‌کردند و همینطور در دلم می‌خواهم نتیجه بگیرم که همچنانکه امروز، کتاب از دالان تنگ و تاریک تاریخ گذشته است و با تغییراتی در ظاهر و محتوا به نسل ما رسیده، شاید بتوان – در تحلیلی سریع و البته سطحی – نتیجه گرفت که شبکه های اجتماعی هم از دالان پیچیده تاریخ عبور خواهند کرد و احتمالاً با تغییر و تکامل در ظاهر و محتوا، مهمان زندگی نسل‌های آینده ما خواهند بود.

ادامه نوشته



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+116
  

تاریخچه شبکه های اجتماعی

پیش نوشت ۱: همچنانکه می‌دانید مدتی است تصمیم گرفته‌ام در مورد تکنولوژی دیجیتال بیشتر بنویسم و یکی از موضوعاتی که به طور خاص تصمیم دارم در مورد آن بیشتر بنویسم شبکه های اجتماعی است. بحث را با موضوع شبکه های اجتماعی و ابرواقعیت جدید آغاز کردم و توضیح دادم که شاید برخی از رفتارهای ما در شبکه های اجتماعی مصداقی از نظافت اجتماعی باشد که در میان جانداران مشترک است. در ادامه بحثی تحت عنوان تاریخچه شبکه های اجتماعی را شروع کردم و توضیح دادم که شاید بتوان گفت رویدادها و روندهای جدید به ندرت در تاریخ شکل می‌گیرند و آنچه ما عموماً شاهد آن هستیم تکرار روندها و رویدادهای قدیمی است که لباس تازه‌ای بر تن کرده‌اند. در این نوشته و نوشته‌های بعدی می‌کوشم مصداق‌هایی از این شباهت را جستجو و معرفی کنم تا شاید کمک کند تا بتوانیم فراتر از افق زمانی یک یا دو یا چند دهه به مسئله شبکه‌های اجتماعی نگاه کنیم.

پیش نوشت ۲ (تقریباً نامربوط): بعضی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم که معیار ما برای اندازه گیری عمر خیلی معیار خوبی نباشد. آنچه ما به عنوان عمر یک انسان اندازه گیری می‌کنیم و گزارش می‌دهیم بیشتر از آنکه در مورد انسان اطلاعات جدیدی به ما بدهد در مورد زمین اطلاعات جدید می‌دهد. اگر سن من در حال نوشتن این مطلب ۳۶ سال است، مهم‌ترین نتیجه‌ای که به صورت قطعی می‌توان گرفت این است که در مدتی که من زنده بوده‌ام، زمین ۳۶ بار دور خورشید گردیده است. همین! اینکه دانسته‌های من چقدر است. اینکه نادانسته‌های من چقدر است. اینکه زندگی را با چه گستره و عمقی تجربه کرده‌ام هیچکدام در این عدد ۳۶ مشخص نیست.

به عنوان یک دیدگاه شخصی بر این باور هستم که میزان اشرافی که ما بر دنیا داریم می‌تواند معیار مناسب‌تری برای سنجش عمر انسانها باشد. اگر کسی امروز سی سال دارد و تنها چیزی که از دنیای اطراف خود می‌داند خاطرات بیست و شش یا بیست و هفت سال اخیر است، عمر واقعی او چیزی بیش از این نیست.

اما فرد دیگری که در همین سن تاریخ صد سال اخیر کشورش را با دقت و جزییات می‌داند چیزی در حدود صد سال عمر کرده است. او دنیا را به شکل دیگری می‌بیند. رویدادهای اجتماعی کمتر هیجان زده‌اش می‌کنند. نه به سادگی امیدوار می‌شود و نه به سرعت امید خود را می‌بازد. انسانها و رفتارهای اجتماعی آنها را بهتر می‌شناسد و درک می‌کند. طبیعی است که وقتی با من و شما هم حرف می‌زند احساس می‌کنیم پخته‌تر است. صبر کردن برای اینکه با گذر زمان و پیر شدن به پختگی برسیم ساده اندیشانه‌ترین شکل صبر کردن است. این شکل پختگی را درختان هم تجربه می‌کند. گربه پیری که دیروز دیدمش و رد شدن از خیابان را به فرزندان خود آموزش می‌داد هم به این جنس از پختگی و جهان دیدگی دست یافته است.

طبیعی است که عمر با چنین تعریفی را می‌توان علاوه بر گستره تاریخ به گستره جغرافیا هم نسبت داد. ضمن اینکه علاوه بر گذشته می‌توان به آینده هم نسبت داد. قاعدتاً دانش و شهود اگر چنین باشد تصویری چنان شفاف از آینده می‌سازد که نیاز روحی و روانی انسان به تجربه‌ آن را کاهش می‌دهد یا حذف می‌کند.

اگر من مارشال مک لوهان و پیتر دراکر را دوست دارم و مدام به آنها ارجاع می‌دهم به خاطر این است که مک لوهان چندهزار سال و دراکر چندصد سال عمر کرده‌اند. اگر همین امروز دراکر را از قبر در بیاورند و با هم بازدیدی از آخرین شرکت‌های خودروسازی دنیا داشته باشیم، این ما نیستیم که باید برای او شرایط جدید را توضیح دهیم. اوست که می‌تواند بهتر از خود ما برایمان در مورد این شرکت‌ها توضیح دهد و هنوز هم با اطمینان در مورد سالهای آینده آنها بگوید.

اگر چه مارشال مک لوهان هرگز کامپیوترها و موبایل و لپ تاپ امروزی را ندید اما چنان روشن آنها را می‌شناخت که اگر او هم امروز زنده شود کوچکترین سوالی در مورد وسایلی که در دست ماست نخواهد پرسید و اتفاقاً او برای ما توضیحات زیادی خواهد داد. چنانکه شصت سال قبل از وابستگی انسانها به وسایل کوچکی که در آینده در دست می‌گیرند و برای ارتباط با یکدیگر از آن استفاده می‌کنند می‌گفت و توضیح می‌داد که تا چه حد ممکن است کیفیت زندگی در اثر این ابزارها تغییر کند و دغدغه داشت که چگونه می‌توان محتوای سفارشی برای آن وسایل تولید کرد.

آیا ما می‌توانیم مانند آنها فکر و تحلیل کنیم؟ این سوالی است که لااقل من هرگز به آن فکر نمی‌کنم. چیزی که من به آن فکر می‌کنم این است که ما باید تلاش کنیم مانند آنها فکر کنیم. اینکه نتیجه چه خواهد شد اصلاً مهم نیست.

اصل مطلب – فکر کنم بعد از مقدمه‌های نامربوط که بخش جدایی ناپذیر نوشته‌های من شده است وقت آن باشد که اصل ماجرا در مورد تاریخچه شبکه های اجتماعی برگردم. شبکه های اجتماعی ویژگی‌های زیادی دارند که در اینجا می‌خواهم دو مورد از اصلی‌ترین آنها را مرور کنم:

ویژگی نخست در شبکه های اجتماعی امکان تولید محتوا توسط کسانی است که به صورت سنتی به سادگی از این امکان برخوردار نبوده اند. کتاب نوشتن به هر حال ساده نیست. حتی اگر فرهنگ رایج کشور ما را در نظر بگیرید که برخی دوستان دانشگاهی، به دانشجویان نمره می‌دهند و دانشجویان هم در مقابل نوشته‌هایی را که نمی‌فهمند گردآوری می‌کنند و به شکلی غیر قابل فهم ترجمه می‌کنند و به شکلی غیرقابل استفاده چاپ می‌شود تا موقعیت برتر آن بزرگواران غیر قابل نفوذ و دانش ایشان غیرقابل انکار شود! اما باز هم کتاب نوشتن موانع زیادی دارد. در گذشته برای اینکه شعر بگویی و کتاب شعر چاپ کنی باید لااقل هزار نفر یا سه هزار نفر خریدار می‌داشتی یا پولی که به هزینه خودت آن کتاب را چاپ کنی که بخش قابل توجهی از شاعران با چنان احساسات رقیق شاعرانه‌ای از چنان مکنتی محروم بوده‌اند. اما امروز می‌توانی فیس بوک و اینستاگرام را باز کنی و سالاد زیبایی از کلمات را تولید و برای مخاطبان خود سرو کنی. آنها هم به هر حال می‌خورند و تعریف می‌کنند. درست مثل مهمانی‌‌های قدیمی که هر کس به خانه‌ دیگری می‌رفت و چون او از غذای بی نمک این تعریف کرده بود این هم به احترام، طعم خوب غذای شور دیگری را می‌ستود. برای کسانی که همت گفتن قصیده و غزل و اشعار سپید طولانی ندارند هم، چیزی به نام توییتر آفریده شده تا بتوانند هایکو بگویند! همین فضا برای عکاسی و فیلم سازی هم ایجاد شده است.

ویژگی دوم در شبکه های اجتماعی، دشواری اعتبارسنجی منابع است. فیلسوف مسلک‌هایی را می‌بینی که چنان حرف‌های حکیمانه می‌زنند که می‌گویی احتمالاً شب تا صبح را روی کتاب جمهور افلاطون خوابیده و صبح هم در آغوش نوام چامسکی بیدار شده است! اما کافی است او را ببینی. در احوال پرسی روزمره خود درمی‌ماند. در گذشته این مشکل در زمینه کتاب و شعر و عکس بود، اما کمتر بود. عکاس نگاتیو عکس خود را داشت. ناشر نویسنده را میشناخت و به سادگی روی او ریسک نمی‌کرد. شاعر اگر صاحب نام نبود کتاب‌هایش به سادگی روی پیشخوان کتابفروشی‌ها قرار نمی‌گرفت. بودن کتاب در کتابفروشی، خودش به این معنا بود که به شکلی اعتبارسنجی انجام شده است.

امروز مدیریت بزرگترین ناشران جهان با زاکربرگ و سیستروم و ریدهافمن است که نه تنها خودشان بلکه کارمندانشان هم تولیدکنندگان محتوایشان را نمی‌شناسند.

اگر حوصله کرده باشید و این نوشته را تا این نقطه خوانده باشید احتمالاً به نتیجه رسیده‌اید که محمدرضا به طور قاطع و مشخص دشمن شبکه های اجتماعی است و می‌خواهد انتقادهای قدیمی‌اش را در لباس جدیدی بر ما عرضه کند.

اما قصد من این نیست. اتفاقاً می‌خواهم پس از مطرح کردن دو نقد فوق یعنی تسهیل بیش از حد تولید محتوا در شبکه های اجتماعی و دشواری اعتبارسنجی در شبکه های اجتماعی، از شما دعوت کنم که مرور کوتاهی بر تاریخچه نوشتن و انتشار کتاب داشته باشید.

در اینجا توجه من به نگارش کتاب است و نه صرفاً تاریخ مکتوب. نگارش تا مدتها ابزاری برای ارتباط یک نفر با یک نفر بود. تا مدتها شاهان برای یکدیگر نامه می‌نوشتند و ارسال می‌کردند و آنها هم که وظیفه مرقوم کردن نامه‌ها را بر عهده داشتند موظف بودند که دقیقاً هر چه را می‌شنوند بنویسند. برخی از نامه‌های قدیمی تاریخی که در بین النهرین یا میان رودان خودمان یافته شده‌اند اینطور آغاز می‌شود: بنویس که…

منظور من از اشاره به کتاب، مشخصاً به زمانی بازمی‌گردد که به عنوان ابزار ارتباط یک نفر با چند نفر مورد استفاده قرار گرفت. دو گروه به صورت جدی با کتاب مخالف بودند: دولت‌ها و دانشمندان.

دولت‌ها با کتاب مشکل داشتند به خاطر اینکه می‌توانست به ترویج عقایدی منجر شود که مطلوب آنها نبود. تاریخ سانسور کتاب تقریباً قدمتی به اندازه تاریخ کتاب دارد. دولت‌ها دقیقاً به همان دو ویژگی فوق با کتاب مشکل داشتند.

نخست اینکه قبلاً سلسله مراتب دربار و اشرافیت و ده‌ها مانع دیگر وجود داشت تا کسی به جایی برسد که بتواند قلم در دست بگیرد و بنویسد. اما کتاب کمک می‌کرد که هر کسی دست به قلم شود. کسانی که در تمام عمرشان پایشان پله‌های کاخ‌های شاهان را لمس نکرده بود کتابهایی می‌نوشتند که وزیران باید آن را با نگرانی به دربار می‌بردند تا بررسی شود.

دلیل دوم هم عدم امکان اعتبارسنجی بود. قبلاً وقتی یک نفر به سخنرانی می‌پرداخت هویت‌اش مشخص بود و اساساً انسانها وقتی هویت مشخص دارند رفتارهای خود را بهتر مدیریت و کنترل می‌کنند و احترام خودشان و دیگران را بهتر حفظ می‌کنند و در یک کلام، محافظه کارتر می‌شوند. اما کتاب کمک می‌کرد که هویت‌ها فاش نشود. تاریخ کتابهایی که با نام مستعار منتشر شده اند هم چندان جدیدتر از تاریخ کتاب نیست. از زمانی که تعداد کاتبان آنقدر زیاد شد که خط آنها از یکدیگر قابل تشخیص نباشد ماجرای نامهای مستعار هم آغاز شد (در گذشته دو شغل در این حوزه وجود داشت. کسانی نویسنده بودند و نخستین نسخه را مینوشتند یا برای نسخه بردار می‌خواندند و او می‌نوشت و پس از آن نسخه بردار بود که بارها از روی کتاب بازنویسی می‌کرد. اعتبار از آن نویسندگان بود و ثروت متعلق به آنها که نسخه‌های بعدی را می‌نوشتند).

گروه دومی که مخالف کتاب بودند دانشمندان و فیلسوفان بودند. در تاریخ آمده است که سنکا در سال پنجاه پس از میلاد در روم گفته بود: نگران هستم که توسعه کتاب به جای اینکه تمرکز بیاورد پریشانی و Distraction بیاورد و با تنوع کتابها و موضوعات، جوانان روم نتوانند روی موضوعات مشخص تمرکز کنند.

اراسموس فیلسوف و ادیب شهیر هلندی در قرن پانزدهم صریحاً در کتاب خود Adages توضیح می‌دهد که ماشین آلاتی که بتوانند نسخ خطی را به کتاب تبدیل کنند دنیا را به انباری از کتاب تبدیل خواهند کرد. نه با چیزهای خوب (فکر می‌کنم نوشته‌های خودش را می‌گوید!) بلکه با حرف‌های احمقانه. بی خاصیت. بی شعوری و …

من نمی‌توانم همه صفاتی را که این ادیب مشهور به نویسندگان و ناشران می‌دهد در اینجا فهرست کنم. اما خواندنش بسیار جالب و آموزنده است.

کتاب Table Talk که مجموعه‌ای از حرف‌های مارتین لوتر است اگر چه در کل ارتباط مستقیم با کتاب و کتابخوانی ندارد اما جایی که به بحث کتاب می‌رسد بسیار عصبی است. از همان نگارش‌هایی که وقتی من می‌نویسم همه کامنت می‌گذارند که خشمگین هستی و والد درونت جوش و خروش می‌کند و مواظب باش و از این حرف‌ها. او می‌گوید:

دنیای پر از کتاب دنیای شیطانی است. نه نیت مشخصی از کتاب نوشتن متصور است و نه دستاورد خاصی. همه کتابنویس خواهند شد. یکی می‌خواهد مشهور شود. یکی می‌خواهد با خرید آن فخر بفروشد و منفعت‌طلبان با این ابزار جهان را خواهند گرفت. تنها اتفاقی که می‌افتد این است که کتاب مقدس در میان انبوهی از کتابهای نامقدس گم خواهد شد و به فراموشی سپرده خواهد شد.

لایبنیتس هم از انبوه وحشتناک کتابها می‌ترسد و آن را بلایی برای انسانها می‌شمارد. البته او حداقل تا حدی – از لحاظ شخصی!- درست می‌گفت. نام او به خاطر کتابهایی که نیوتون نوشت کمرنگتر از نیوتون است.

الان هر چه در کتابهایم گشتم پیدا نکردم و شاید باید به انباری سر بزنم. اما یادم هست که سقراط هم – به روایت  افلاطون – در جایی گله کرده است که مکتوب کردن باعث می‌شود که هر کسی جرات حرف زدن پیدا بکند. وقتی من شفاهی حرف می‌زنم خودم هستم و از میزان تسلط من بر گفتار می‌شود حدس زد که حرفهای خودم را می‌زنم. اما وقتی نوشتن رایج می‌شود هر کسی می‌تواند هر حرفی بزند و نمی‌دانی که حرف واقعی خودش و درک خودش هست یا نه.

به هر حال چه سقراط این را در گلایه از سوفیست‌ها گفته باشد و چه افلاطون آن را در دهان سقراط گذاشته باشد و چه من به خاطر ضعف حافظه کمی از این کلمات را جابجا کرده باشم – که بعید می‌دانم – خلاصه تاریخ نشر مشخص است.

کتاب به عنوان ابزاری برای نشر حرف‌های یک نفر و رساندن آن به چشم و گوش ده‌ها و صدها و هزاران نفر، هرگز با خوش‌آمدگویی صاحبان اندیشه و قدرت مواجه نشده و این از معدود مواردی است که اندیشمندان و دولتمردان در تاریخ در کنار هم و در یک جبهه ایستاده‌اند!

اگر هم از اختراع چاپ ابراز خرسندی شده صرفاً علاقمندان به چاپ کتاب مقدس بوده‌اند و همان کسانی که هرگز باور نمی‌کردند بتوانند کتابی داشته باشند. شاید هم سقراط و سنکا و لایبنیتس و لوتر و دیگران خیلی پرت نمی‌گفتند. امروز کتابهای آنها و کتاب دستور آشپزی کنار هم و شانه به شانه‌ هم در فروشگاه‌ها به فروش می‌رود و در نمایشگاه کتاب امسال خودم دیدم که هر کسی سه کتاب از ردیف فلسفه برمی‌داشت یک کتاب مجانی هم هدیه می‌گرفت!

این بحث را باز هم ادامه خواهم داد. اما امیدوارم کمی بیشتر با من همراه شده باشید که ظاهراً مسیر تاریخ آنقدر که ما انتظار داریم خطی نیست. بلکه برگرد دایره‌ می‌چرخد و فقط برای کسانی تازگی دارد که مانند ماهی قرمز حافظه‌ کمی دارند و حتی در گردش تکراری به گرد تنگ کوچک هفت سین، هر لحظه دنیا را در رشد و تحول و تازگی می‌بینند.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+166
  

تاریخچه شبکه های اجتماعی و نگاهی به نظافت اجتماعی

پیش نوشت ۴: قبل از این، بحثی رو تحت عنوان مرور تاریخچه و کارکرد شبکه های اجتماعی و نگاهی به آینده‌ شبکه های اجتماعی شروع کردم و در نخستین مطلب، اشاره بسیار کوتاهی به شکل گیری ابرواقعیت جدید به دلیل به وجود آمدن تکنولوژی دیجیتال داشتم که نهایتاً به سه پیش نوشت تبدیل شد و بحث اصلی آغاز نشد.

موضوع در حدی پیچیده و مبهم هست که نمیتوان به صورت ساده و مستقیم به آن نزدیک شد. شبیه ورود به یک غار تاریک که حتی اگر خودت به اندازه‌ی کافی برای ورود به آن دیوانه باشی، باید مسیری را پیدا کنی که همراهانت هم، حوصله یا جرات یا علاقه به طی کردنش داشته باشند.

من فعلاً در چند نوشته اول در مورد تاریخچه شبکه های اجتماعی و بررسی وضعیت فعلی آنها و همینطور نگاه به اینکه آیا در آینده شبکه های اجتماعی وجود خواهند داشت یا نه، از زوایای مختلف به موضوع نزدیک می‌شوم. نظرات دوستان، نشان خواهد داد که کدام مسیر برای وارد شدن به این غار مبهم اما مهم، هموارتر و مناسب‌تر است.

پیش نوشت ۵: بخش قابل توجهی از حضور من در اینستاگرام – به عنوان یکی از شبکه های اجتماعی که اگر چه در جهان چندان رایج نیست اما در ایران یکی از رایج ترین هاست – صرف به اشتراک گذاری تصاویر حیوانات شده است. این روند را چنان با دقت و پشتکار حفظ کرده ام که یکی از دوستانم، آمار تنوع گونه های زیستی در صفحه‌ی من را استخراج کرده و منتشر کرده بود و دوستی دیگر، دیروز زیر عکس یکی از حیوانات نوشته بود: انتظار داشتم صفحه اینستاگرام شما پرمحتواتر باشد (فکر می‌کنم در فرهنگ ما، هنوز صرفاً کلمات و جملات محتوا محسوب می‌شوند و هر چیزی غیر از آن، لَهو یا لَعب یا لَغو حساب خواهد شد).

یکی از دلایل علاقه من به حیوانات، فرصتی است که برای فکر کردن و تحلیل کردن ایجاد می‌کنند. آنها همسایگان زنده‌ی ما هستند که بر روی همین خاک زندگی می‌کنند و تقریباً با همه‌ی تهدیدهایی که ما مواجه بوده و هستیم، مواجه می‌شوند. در غولی به نام مردم، این فرض را مطرح کردم که شاید یکی از ریشه های انتخاب رفتارها و شکل‌گیری مسیر فعلی در توسعه مغز ما، تهدیدهای محیطی بوده باشد. با چنین فرضی، مشاهده‌ی رفتار حیوانات می‌تواند به درک بهتر برخی از رفتارهای انسانها کمک کند.

اصل مطلب: اگر حوصله داشتید، چند ثانیه‌ای وقت بگذارید و تصاویر زیر را نگاه کنید.

نظافت اجتماعی نخستین مصداق شکل گیری شبکه های اجتماعی

نظافت اجتماعی به عنوان یکی از مصداقهای های شبکه های اجتماعی

نظافت اجتماعی به عنوان یکی از نخستین مصداقهای شبکه های اجتماعینظافت اجتماعی به عنوان یک مصداق اولیه شبکه اجتماعی

این تصاویر که همه‌ی ما نمونه‌های زیادی از آنها را دیده‌ایم، در ادبیات علمی Social Grooming یا نظافت اجتماعی نامگذاری می‌شوند. اگر علاقمند به آشنایی با این حوزه باشید یکی از بهترین گزینه‌ها شاید نوشته‌های روبن دانبار باشد. دانبار به طور خاص این مفهوم را در کتاب نظافت، شایعه و توسعه‌ی زبان یا Grooming, Gossip and the evolution of language به صورت دقیق و علمی مورد بحث قرار داده است.

قبلاً فرض می‌شد که حیوانات از این‌کار برای نظافت یکدیگر استفاده می‌کنند. خصوصاً نظافت بخش‌هایی از بدن که خودشان به آن دسترسی ندارند. اما بعد از اینکه مشخص شد در بسیاری از گونه‌ها، بیش از ۲۰% زمان بیداری صرف این کار می‌شود و نظافت واقعی زمان خیلی کمتری نیاز دارد، رفتارشناسان حیوانات به این نتیجه رسیدند که این کار، علاوه بر کارکرد نظافت، نوعی توجه به یکدیگر و دوست‌یابی و ایجاد شبکه‌های دوستی و همینطور مشخص کردن سلسله مراتب در یک جامعه‌ی حیوانی است.

ضمن اینکه بسیاری از این رفتارها، عملاً از جنس نظافت نیستند. حیوانات زیادی در حال شانه کردن موی دوستان یا هم‌گروهی‌های خود با استفاده از انگشتان دست، مشاهده شده‌اند.

تعریف امروزی نظافت اجتماعی در ویکی پدیا، چنین است:

نظافت اجتماعی رفتاری است که در آن، اعضای یک گروه به تمیز کردن و مراقبت از بدن یکدیگر و یا حفظ زیبایی ظاهری آن کمک می‌کنند.

(به آخرین باری فکر کنید که داشتید از آسانسور شرکت یا یک مجتمع فروشگاهی خارج می‌شدید و دوستتان، آرام و بدون توضیح روسری یا شال یا یقه‌ی کت شما را درست کرد و هر دو لبخندی از رضایت زدید و از آسانسور خارج شدید).

کارکردهای نظافت اجتماعی بسیار زیاد است و اگر برای شما جذاب باشد با جستجوی اینترنتی یا مطالعه کتاب روبن دانبار که منبع اصلی و اولیه‌ی این مطالعات محسوب می‌شود می‌توانید با آن آشنا شوید. اما برخی از رایج ترین کارکردهای نظافت اجتماعی چنین است:

گروه‌های بزرگتر حیوانات، با این کار به جامعه‌های کوچکتر تقسیم می‌شوند. به عبارتی با نگاه کردن به یک مجموعه حیوان و توجه به اینکه کدامیک از آنها به نظافت دیگری کمک می‌کنند، می‌توانید زیرمجموعه‌های کوچکتر آنها را تشخیص دهید.

ضمن اینکه محبت و دوستی هم در بین اعضای یک گروه شکل می‌گیرد. وقتی در یک جامعه‌ی حیوانی، یک عضو وارد جریان نظافت اجتماعی می‌شود، بقیه او را دوست حساب می‌کنند.

حیوانات به حیواناتی که بیشتر از سایر حیوانات وارد بازی نظافت اجتماعی با آنها می‌شود، اعتماد بیشتری می‌کنند (تا به حال به عکس‌العمل یک گربه وقتی که دست زیر گردنش یا روی سرش کشیده می‌شود دقت کرده‌اید؟).

در بین میمون‌ها، اگر کسی غذای میمون دیگر را بردارد یا به هر حال دلگیری بین آنها به وجود بیاید، اولین کاری که میمون شاکی انجام می‌دهد این است که به عنوان نوعی اعتراض، دیگر به تمیز کردن و شانه کردن موی او کمک نمی‌کند. به عبارتی، محروم کردن دیگری از سرویس نظافت اجتماعی، نشاندهنده‌ی نوعی اعتراض است.

در گونه‌هایی از حیوانات که سلسله مراتب مهم است و ارشدیت در میان آنها یک ارزش است، معمولاً همیشه حیوانات ارشدتر بهره‌ی بیشتری از نظافت اجتماعی می‌برند.

به نظر می‌رسد زمانی که موجودات – به هر دلیل – در کنار هم قرار می‌گیرند و یک جامعه بزرگتر را شکل می‌دهند، به تدریج مغز آنها یاد می‌گیرد که به سراغ ابزارهای پیچیده‌تر برای تنظیم روابط درون گروهی می‌روند. نظافت اجتماعی یکی از این ابزارهاست.

در طول زمان، این ابزارها جدا از کارکرد اصلی خود، به یک عادت رفتاری و حتی کد ژنتیکی هم تبدیل می‌شوند. به طوری که ما امروز می‌بینیم در میان حیوانات و انسانها، نظافت اجتماعی حتی شادی آفرین هم محسوب می‌شود (کتاب دوستی و شادمانی یا Friendship and Happiness‌ ماه پیش منتشر شده و در این مورد توضیحات خیلی ارزشمندی ارائه کرده است. اگر حوصله داشتید نگاهی به آن بیندازید).

تقریباً با مکانیزم مشابهی، می‌بینیم که انسانها هم در ارتباط با یکدیگر، از هر ابزاری که نقش نظافت اجتماعی را ایفا کند، استقبال می‌کنند. اگر از شایعه پراکنی‌های نتیجه بخش (مانند شایعه در سازمان‌ها)‌ بگذریم،‌ شایعه پراکنی‌های بی خاصیت مانند ازدواج فلان هنرپیشه که ما هرگز او را ندیده‌اید با فلان مرد یا زنی که او را هم هرگز نخواهیم دید و دانستن مدل ماشین فلان فوتبالیست و موارد مشابه، عملاً نوع توسعه یافته‌ای از نظافت اجتماعی محسوب می‌شوند (اگر یادتان باشد یک بار درباره‌ی نقش ظرف شستن و حرف زدن از شایعات در افزایش طول عمر مطلبی نوشته بودم).

اساساً توسعه زبان و شکل گیری کلمات در تعاملات اجتماعی، ابزارهای نوین‌تری را برای نظافت اجتماعی در اختیار ما قرار داده است. تو عکس من را در اینستاگرام لایک می‌کنی و من به جبران محبت تو، سری به صفحه‌ات می‌زنم و یکی از عکس‌هایت را لایک می‌کنم.

بر بالای بسیاری از صفحات اینستاگرام و توییتر، جملاتی شبیه این می‌بینیم:

Follow = Follow

Unfollow = Unfollow

ترجمه‌ی این کلمات در زبان موجودات دیگر چنین خواهد بود: پشتم را بخاران تا من هم پشتت را بخارانم و اگر پشتم را نخاراندی انتظار نداشته باش که پشتت را بخارانم!

آیا همه‌ی اینها به معنای پوچ شمردن یا بی ارزش دانستن شبکه‌های اجتماعی است؟ قطعاً نه.

اتفاقاً منظور اصلی من این است که انسانها پس از هزاران سال که با هدف تامین امنیت بیشتر و تسلط بیشتر بر طبیعت گرد هم آمده‌اند، به تدریج از لحاظ سخت افزاری (مغز و ژنتیک یا به قول کتابهای بازاری‌تر Brain Wiring) نیازمند ابزارهایی برای نظافت اجتماعی هستند.

زمانی سبزی پاک کردن زنان و کباب باد زدن مردها چنین فضایی را ایجاد می‌کرد. زمانی سیگار کشیدن چند همکار با هم در بالکن شرکت این فضا را ایجاد می‌کند و زمانی پوک کردن‌ها در فیس بوک و لایک‌کردنها در اینستاگرام. تو جمله‌ی من را ریتوییت کن تا من هم در زمان مناسب تو را ریتوییت کنم!

Myspace و Orkut رفتند و فیس بوک و توییتر و لینکدین آمدند. اینها هم به هر حال خواهند رفت. اما هر شبکه اجتماعی که به انسانها کمک کند نظافت اجتماعی را به شکلی ساده تر و سریع‌تر و لذت بخش‌تر انجام دهند، برنده‌ی بعدی بازی خواهد بود.

موبایل‌ها در اینجا موفق‌تر از کامپیوترهای رومیزی و لپ تاپ‌ها عمل خواهند کرد. ابزارهای کوچکی که در دستان ما قرار می‌گیرند و ادامه‌ی ناخن انگشتان ما می‌شوند تا حتی دربستر هم بتوانیم پشت دوستمان که هزاران کیلومتر از ما دورتر در بستر دیگری آرمیده است را بخارانیم!

پی نوشت: روبن دانبار مطالعات دیگری هم انجام داده که می‌تواند جالب و الهام بخش باشد. محور اصلی این مطالعات بر روی یک سوال متمرکز بوده است: چرا در میان برخی موجودات، نئوکورتکس حجم بسیار زیادی از مغز را به خود اختصاص می‌دهد؟ (در انسان حدود ۸۰% مغز). این سوالی نیست که هنوز علم جواب قطعی برای آن داشته باشد و بحث‌های زیادی روی آن وجود دارد (البته نقش آن در حوزه‌های سنسوری و موتوری و همینطور کلامی و برخی موارد دیگر قطعی و شفاف است). اما دانبار، مستقل از این بحث‌ها یک سوال دیگر را مطرح کرده و آن را بررسی کرد:

آیا می‌توان گفت با افزایش حجم نئوکورتکس، موجودات می‌توانند یک گروه و جامعه‌ی بزرگتر را مدیریت کنند؟ تحقیقات او نشان داد که رابطه‌ی مستقیمی بین سهم نئوکورتکس در کل مغز و قدرت شکل دادن به یک شبکه اجتماعی بزرگتر وجود دارد:

کورتکس اجتماعی و شبکه های اجتماعی!

این رابطه چنان شفاف است که دانبار و کسانی مثل او، ترجیح می‌دهند نسبت حجم نئوکورتکس به بقیه‌ی مغز را کورتکس اجتماعی بنامند. ما عددی هم به نام عدد دانبار داریم (معادل ۱۵۰) که می‌گوید بزرگترین جامعه‌ای که هر انسان می‌تواند به صورت مناسب و اثربخش مدیریت کند، چیزی در حدود ۱۵۰ نفر عضو خواهد داشت. گروه‌های دوستی بزرگتر، عملاً صرفاً به آشنایی سطحی تبدیل خواهند شد و نه دوستی اثربخش.

بحث در مورد شبکه های اجتماعی را با نوشته دیگری تحت عنوان شبکه های اجتماعی در آیینه تاریخ ادامه داده ام. اگر حوصله داشتید، خوشحال می‌شوم آن را بخوانید.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی

+227
  

تاریخچه شبکه های اجتماعی و ابرواقعیت جدید

پیش نوشت اول – چرا درباره تاریخچه شبکه های اجتماعی می‌نویسم؟ شبکه های اجتماعی دیجیتال (از فیس بوک و توییتر و اینستاگرام تا گروه های وایبری وگروه های ایمیلی نرم افزارهای چت و مسنجر) طی سالهای اخیر چنان به سرعت وارد زندگی ما در ایران شدند که فرصتی برای فکر کردن در مورد آنها و تحلیل دقیق آنها پیدا نکردیم.

از طرفی فرهنگ اجتماعی ما، نسبت به ورود و نفوذ شبکه های اجتماعی مقاومت جدی داشت و این باعث شد که حرف زدن و نوشتن از آنها هم تا مدت‌ها، مطلوب و مقبول نباشد. خوب یادم هست که همین چند سال قبل، دوستانم که مسئولیت‌هایی را بر عهده داشتند، فهرست تماس‌های وایبر گوشی خودشان را به من نشان می‌دادند و با هیجان می‌گفتند: محمدرضا ببین! فلانی هم وایبر داره! معلومه که دیگه اشکال نداره وایبر داشته باشیم! اگه کسی گفت چرا وایبر داری، می‌گیم فلانی هم داره!

وقتی در مورد یک پدیده صحبت نمی‌کنیم، آن پدیده از بین نمی‌رود. حتی جلوی ترویج آن هم گرفته نمی‌شود. اتفاقاً جذابیت آن پدیده بیشتر می‌شود و تنها خطری که به وجود می‌آید این است که مدیریت آن و همینطور امکان توسعه‌ی فرهنگ صحیح آن از ما گرفته می‌شود و حاصل این می‌شود که امروز، در عین اینکه ضرورت تکنولوژی‌های جدید و ابزارهایی که بر بستر آنها شکل گرفته‌اند، پذیرفته شده است و انکار اهمیت آنها، نوعی تحجر و تعصب محسوب می‌شود، حضورشان هم چندان اثربخش نبوده و مشکلات جدیدی را به مشکلات سابقمان افزوده است.

فرهنگی که تا همین چند سال پیش، اوج درک مدیریتی‌‌اش از شبکه سازی این بود که در جلسات کاری با خودتان کارت ویزیت داشته باشید و به هر کسی به هر بهانه‌ای کارت ویزیت خودتان را بدهید تا شبکه شکل بگیرد، ناگهان با شبکه‌ه های اجتماعی مجازی مواجه شد که فرصت – و تهدید – به اشتراک گذاشتن گسترده و نسبتاً رایگان اطلاعات را با حجم گسترده‌ای از مخاطبان فراهم می‌کرد.

بعد از اینکه در عصر سن تورها، از ازدواج انسان و ابزارش نوشتم و تولد گونه‌ی جدیدی از جانداران را بر روی این کره‌ی خاکی شرح دادم، به نظرم رسید که این موضوع آنقدر دغدغه‌ی ما شده است که بتوان وقت و فرصت بیشتری را به آن اختصاص داد. البته منظورم دغدغه‌ی عمومی جامعه نیست. بلکه دغدغه‌ی دوستانی است که به اینجا سر می‌زنند و وقت ارزشمندشان را برای خواندن حرفهای من و نظرات سایر دوستانشان صرف می‌کنند.

تاریخچه شبکه های اجتماعی

واقعیت این است که بحث‌هایی که له و علیه شبکه های اجتماعی درایران می‌شود عموماً سطحی و پوچ و شرم آور هستند. نه می‌توان مانند برخی از مردم‌مان، حضور در شبکه های اجتماعی را معیار قطعی مدرن بودن و بروز بودن دانست و نه می‌توان مانند برخی دیگر، بزرگترین چالش این ابزارها را، ارتباط پسر همسایه با دختر آن یکی همسایه قلمداد کرد. شبکه های اجتماعی – خواه آنها را مصداقی از بلایای غیرطبیعی بدانیم و خواه بزرگترین دستاورد بشر – به شکل اجتناب ناپذیر و انکارپذیری، هندسه‌ی تفکر و حتی جغرافیای فیزیکی دنیای ما را دگرگون کرده‌اند.

اگر نقاط قوت و ضعف این شبکه‌ها را بشناسیم، هویت آنها را درک کنیم و فرصت‌ها و تهدید‌های بالقوه و بالفعل آنها را بشناسیم، می‌توانیم از آنها به عنوان ابزاری مفید برای بهبود کیفیت زندگی خود و جامعه‌مان استفاده کنیم و اگر زمان کافی را صرف شناخت عمیق آنها نکنیم، ممکن است اثرات سوء حضور آنها در اکوسیستم اقتصادی و اجتماعی کشور، آسیب‌های جبران‌ناپذیری به نسل ما وارد کند.

طبیعی است که اینها صرفاً دغدغه‌ی من به عنوان یک ایرانی نیست. این بحث‌ها در همه‌ی کشورها دغدغه بوده و هست و هر کشوری هم به شکلی به آنها می‌پردازد. اما فکر کردن به آنها ضمن اینکه باید بر بستر اندیشه‌ی جهانی باشد، باید نگاهی به فرهنگ خودمان هم داشته باشد. مشخصه‌های فرهنگی ما، با نقاط دیگر جهان تفاوت دارد و طبیعی است که این تفاوت‌ها باعث می‌شود که کارکردهای مثبت و منفی تکنولوژی در کشور ما تغییر کرده یا حتی متضاد برخی فرهنگ‌های دیگر باشد.

انتظار ندارم که این بحث‌ها برای همه‌ی خوانندگان روزنوشته‌ها جذاب باشد. اما به هر حال، چون یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های من در این روزها است و به شدت نگران هستم که استفاده‌‌‌ی بدون اندیشیدن از این ابزارها می‌تواند زیان‌های جدی برای ما داشته باشد، تصمیم گرفتم که حتی اگر یک خواننده هم داشته باشد،‌ باز هم آنها را بنویسم.

پیش نوشت دوم – چرا بحث تاریخچه شبکه های اجتماعی در متمم نیست؟ منطقی است که بگویید این نوع بحث‌ها بیشتر به درد متمم می‌خورد و عجیب است که در روزنوشته‌ها مطرح شود. البته دوستان قدیمی‌تر من، پاسخ این سوال را می‌دانند و حدس می‌زنند. اما باز هم شاید بد نباشد تکرار کنم که در متمم، تلاش ما بر این است که نظرات و حرف‌ها علمی‌تر و قطعی‌تر بوده و تا حد امکان – تاکید می‌کنم: تا حد امکان و نه بیشتر! – از آلودگی به قضاوت شخصی دور باشد.

در حوزه شبکه های اجتماعی ، نه فقط در ایران، در جهان هم هنوز یک همگرایی جدی شکل نگرفته است و اختلاف نظرها جدی است. بنابراین عملاً حرف‌هایی که گفته می‌شود، عمدتاً به خاطرات و قضاوت‌ها و تجربیات و ارزش‌ها و دیدگاه‌های گوینده آلوده است. این مسئله در مورد نوشته‌های من هم صادق است.

به عبارتی، بدون هر گونه تعارف و با قطعیت تاکید دارم که آنچه در تحلیل شبکه های اجتماعی می‌نویسم، نظر قطعی من نیست و حتی اصراری بر صحت یا دقت آن ندارم. هدف من بیشتر، ایجاد خوراکی برای فکر کردن و حتی مطرح کردن نظرات متضاد و مخالف در کنار یکدیگر است. همین که فرصتی ایجاد شود تا به این مسئله فکر کنیم کافی است. بنابراین حتی اگر من گزاره‌ی X را مطرح کردم و شما با خواندنش قانع نشدید و دیدید که گزاره‌ی نقیض X صحیح است، باز هم چیزی از دست نداده‌ایم. همین که لحظاتی به صورت جدی‌تر به این موضوعات فکر کرده‌ایم کافی است.

پیش نوشت سوم – نقطه‌ی شروع ما کجا خواهد بود؟ اگر اصرار داشته باشیم که نقطه‌ی شروع شبکه های اجتماعی، از زمان خلق اورکات و فیس بوک و اینستاگرام و چت‌های گروهی یاهو است، احتمالاً در تحلیل خود به خطا خواهیم رفت. شبکه‌های اجتماعی عمری به قدمت انسان دارند. تنها اتفاقی که در سال‌های اخیر افتاده است، گسترش جدی و سریع آنها به پشتوانه‌ی تکنولوژی است. چیزی که البته چالش اصلی شبکه های اجتماعی دیجیتال هم هست.

ما در طول هزاران سال، زندگی در طبیعت را فراگرفته‌ایم و به تدریج و بسیار آهسته، کوشیده‌ایم آسمانها و زمین را به تسخیر خویش درآوریم. اما اکنون اتفاق جدیدی افتاده است. سرعت رشد تکنولوژی چنان بالاست که فرصت اندیشیدن و تحلیل را از ما گرفته است. ابزارهای ارتباطی سریع‌تر از مهارت‌های ارتباطی رشد کرده‌اند. زمانی در کلاس‌ گفتگوهای دشوار، برای دوستانم مثال می‌زدم که فرض کنید که انسان کهن، شب می‌خوابید و صبح بیدار می‌شد و می‌دید که چکش او بیست برابر بزرگتر شده است. آیا زندگی برای او ساده‌تر می‌شد؟ قطعاً نه. اما همان انسان، اگر گوساله‌ی کوچکی داشت و آن گوساله طی مدت طولانی به تدریج بزرگ می‌شد، ممکن بود با تمرین و تعامل پیوسته، با وجود افزایش وزن، آن را بر روی شانه‌هایش حمل کند.

ماجرای ما و تکنولوژی ارتباطی به طور عام – و شبکه‌های اجتماعی دیجیتال به طور خاص – ماجرای همان انسان و چکش است. ما به یک شب خوابیدن و بیدار شدن، ابزارهای ارتباطی جدیدی پیدا کردیم که ده‌ها برابر ابزارهای قبلی قدرت دارند. اما ذهن ما و دانش ما و نگرش ما و مهارت ارتباطی ما، هنوز به همان اندازه‌ی دیروز است. بدیهی است که حاصل این رشد ناهمگون، کیفیت زندگی بهتر نخواهد بود. مگر آنکه برای درک بهتر ابزارهای خودمان، بکوشیم و وقت بگذاریم.

در شرایط جدید، یکی از مهم‌ترین روندهایی که در حال شکل گیری است، به وجود آمدن Hyperreality یا ابرواقعیت است. جایی که مرز بین واقعی بودن و مجازی بودن، مبهم می‌شود و به سادگی نمی‌توان آنها را تفکیک کرد. این تنها یکی از ویژگی‌های دوران جدید است که به تدریج در محیط زندگی ما پررنگ و پررنگ‌تر می‌شود.

من حرف اریک اشمیت را در نخستین جمله‌ی کتاب The new digital age خیلی می‌پسندم که می‌گوید: اینترنت، جزو معدود چیزهایی است که انسان ساخته و خودش درک کاملی از آن ندارد. این جمله، فقط یک جمله‌ی زیبای ادبی نیست. خصوصاً وقتی به خاطر داشته باشیم که یکی از غول‌های تکنولوژی جهان، آن را می‌گوید.

اجازه بدهید اولین قسمت حرفهایم درباره تاریخچه شبکه های اجتماعی را – که صرفاً پیش نوشت و مقدمه بود – با نقل جمله‌ای از چارلز کترینگ به پایان ببرم: ما باید دغدغه‌ی آینده را داشته باشیم، چون باقی عمرمان را در آن صرف خواهیم کرد!

بحث شبکه های اجتماعی را در مطلب دیگری تحت عنوان تاریخچه شبکه های اجتماعی و نظافت اجتماعی ادامه داده ام. شاید هم حوصله داشته باشید و نوشته من را در مورد شبکه های اجتماعی در آیینه تاریخ بخوانید.

چند مطلب دیگر در این حوزه هم نوشته ام که اگر فرصت داشته باشید و نگاهی به آنها بیندازید، من را خوشحال می‌کنید:

دنیا تکنولوژی، حافظه‌ی بیرونی و درد جاودانگی

دنیای دیجیتال و شکل گیری حافظه‌ی بیرونی

کارخانه داران سرمست، کارگران خواب، کارخانه های بیدار

شبکه های اجتماعی، شکل جدید یک ساختار قدیمی

مقایسه شبکه های اجتماعی با صنعت نشر مکتوب



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+199