Tag: استراتژی محتوا

پنج نوع مخاطب برای کسب و کار (خصوصاً‌ در شبکه های اجتماعی)

در گذشته‌های دور (از حدود سه هزار سال پیش تا حدود ده سال پیش) وقتی انسان در مورد کسب و کار فکر می‌کرد، دیگران را به سه دسته تقسیم می‌کرد:

  • آنها که مشتری هستند.
  • آنها که مشتری نیستند و نخواهند شد.
  • آنها که مشتری نیستند و ممکن است مشتری بشوند.

دوران جدید، مفهوم دیگری را در کنار مشتری و شاید به جای مشتری مطرح کرده است: مخاطب.

امروز، سازمان‌ها با مخاطب خود حرف می‌زنند.

مخاطب ممکن است هرگز مشتری نباشد. اما مخاطب است.

مشتری هم ممکن است مخاطب نباشد.

سازمان‌ها با مخاطب حرف می‌زنند و به مشتری می‌فروشند.

البته این دو گروه، می‌توانند با یکدیگر هم‌پوشانی داشته باشند. شاید هم تا حد زیادی نزدیک باشند.

اما به نظر می‌رسد که دنیای جدید و فرهنگ جدید و ابزارهای جدید، فاصله‌ی بالقوه بین مخاطب و مشتری را هر روز و هر لحظه بیشتر می‌کند.

مجموعه‌ای که امروز مثلاً یک اکانت صد هزارنفری در یک شبکه اجتماعی یا تلگرام دارد، با مخاطب حرف می‌زند.

ممکن است مخاطب، مشتری‌اش باشد یا مشتری‌اش بشود.

ممکن است مخاطب پیام او را به مخاطب دیگر یا مشتری فعلی یا مشتری بالقوه برساند.

ممکن است مخاطب، صرفاً‌ پیام را هضم، جذب و دفع کند!

چند درصد کسانی که اکانت یک بازیگر تلویزیونی را فالو می‌کنند، فیلم او را هم خواهند دید؟

چند درصد کسانی که اکانت خودروسازهای بزرگ جهان را پیگیری می‌کنند، تا قبل از مرگ، صندلی آن خودروها را لمس خواهند کرد؟

چند درصد از کسانی که فیلم یک بازیگر را می‌بینند یا یک خودرو لوکس را سوار می‌شوند، پیام‌های رسانه‌‌ای مربوط به آن فرد یا سازمان را هم تعقیب می‌کنند؟

به نظر می‌رسد که تقسیم بندی مخاطبان و برنامه ریزی برای آنها، بتواند ایده‌های ارزشمندی برای توسعه‌ی کسب و کارها ایجاد کند. خصوصاً‌ کسانی که در فضاهای رسانه‌ای جدید (خرده رسانه‌ها یا رسانه‌های اجتماعی یا رسانه‌های مجازی یا رسانه‌های پویا یا هر چه دوست دارید بنامید) فعالیت می‌کنند.

یک تقسیم بندی پیشنهادی (صرفاً پیشنهادی) می‌تواند این باشد:

  • کسانی که پیام من را دریافت خواهند کرد، اما امروز مشتری من نیستند و ممکن است مشتری‌ام بشوند.
  • کسانی که پیام من را دریافت خواهند کرد و آن را بررسی می‌کنند تا ایرادها و ضعف‌های من را پیدا کنند (منتقد من هستند) و به هر حال مشتری‌ام نخواهند بود
  • آنها که رقیب من هستند و می‌کوشند نقاط قوت من را بررسی و تقلید کنند و البته باز هم، مشتری من نخواهند بود.
  • کسانی که پیام من را دریافت می‌کنند مشتری‌ام بوده‌اند یا دوست دارند باشند، اما هنوز نتوانسته‌ام پیشنهاد جدیدی بدهم که آنها را به خرید ترغیب کند.
  • کسانی که پیام من را دریافت می‌کنند و در هر فرصتی بتوانند محصول من را تهیه می‌کنند. حتی اگر لازم نداشته باشند (مشتریان اپل، مثال خوبی هستند. یا عاشقان یک بازیگر سینما یا تئاتر)

همین تقسیم بندی را با کمی اصلاح و تغییر و تعدیل، می‌توان در مورد اشخاصی که رسانه در اختیار دارند هم به کار برد:

  • کسانی که پیام من را دریافت می‌کنند اما مخاطب من نیستند (البته شاید بشوند).
  • آنها که منتقد من هستند.
  • آنها که رقیب من هستند.
  • آنها که دوست من هستند.
  • آنها که طرفدار من هستند

تفاوت مورد چهارم و پنجم، در تعصبی است که طرفداران دارند و دوستان کمتر دارند.

چه در مورد عرضه محصول و چه در مورد برندسازی شخصی، به نظرم سوال مهمی که می‌توانیم به صورت دائمی، در انتخاب رسانه‌ها، در تدوین استراتژی محتوا برای آنها، در تنظیم سیاست‌های روابط عمومی، در تولید محتوا، در تبلیغات و در هر نوع تعامل با مخاطب در ذهن داشته باشیم این است که: سبد مخاطبان من چگونه است؟ این پیام خاص، برای کدام مخاطبان است؟ معمولاً به کدام مخاطبان فکر می‌کنم؟ چه سهمی از توانم را برای کدام گروه از مخاطبانم صرف کنم؟



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+146
  

وقتی همه نویسنده ایم – مروری بر چالشهای استراتژی محتوا در دوران جدید

محسن امین، در کنار همه‌ی تخصص‌هایش، تیترنویس خیلی خوبی است. همان چیزی که فرنگی‌ها به آن Copywriter می‌گویند.

امیدوارم فرصتی پیدا کند و با هم یک فایل رادیو مذاکره در مورد نوشتن و رسانه تهیه کنیم.

حتی در پیام‌های شخصی هم، مینیمال می‌نویسد.

دیروز برایم دو عکس فرستاد و زیرش نوشت: روزنامه‌ی فردا!

hamshahri-content-strategy-1

محسن عزیز لطف کرده و گزارشی از بخشی از جلسه‌ای که قبلاً در روزنامه‌ی همشهری داشتیم و در مورد آینده روزنامه نگاری و رسانه و تولید محتوا با دوستان عزیزم در همشهری گپ زدیم را منتشر کرده است.

عنوان اصلی و عنوان دوم متن را هم انتخاب کرده که من خیلی دوست داشتم:

وقتی همه نویسنده‌ایم

مروری بر بایدها و نبایدهای استراتژی محتوا در روزگاری که تعداد نویسنده ها بیشتر از تعداد خواننده هاست

البته محسن امین همیشه حرفی می‌زند که درست هم هست. می‌گوید: بعضی حرف‌های تو شنیدنی است. نوشتنی نیست.

(منظورش این نیست که خیلی حرف‌های عمیقی می‌زنم یا خیلی حرف‌های خوبی می‌زنم. منظورش این است که شأن قلم، بالاتر از آن است که بعضی حرفهای من را نقل کند! و به همین دلیل، بخشی از حرف‌ها معمولاً شنیده می‌شوند و ثبت نمی‌شوند).

به هر حال، اگر چه حرف‌های من برای خوانندگان دائمی اینجا، تازه نیست، اما می‌توانید آن را در سایت آنلاین روزنامه همشهری بخوانید.

hamshahri-content-strategy-2



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+133
  

گزارش بازدید از دفتر روزنامه همشهری

به لطف و دعوت دوست خوبم آقای محسن امین، فرصتی شد تا امروز به دفتر روزنامه همشهری سر بزنم. ساختمانی زیبا به همراه محیطی مهربان و دوست‌داشتنی و محدوده‌ی وسیعی از فعالیت‌ها. تا جایی که من می‌دانم دفتر روزنامه همشهری یکی از گسترده‌ترین مجموعه‌های مطبوعاتی است که جمعی بزرگ و متنوع از اهل نشر و قلم را زیر یک سقف گرد آورده است.

از بخش خبری تا بخش‌های تحلیلی و از بخش بورس تا بخش فرهنگ و مجموعه گسترده‌ای از مجله‌ها مانند دانستنیها و دوچرخه و خردنامه و سرزمین من.

فرصتی بسیار ارزشمند بود تا فرایند تولید محتوا در چنین حجم گسترده‌ای را ببینم و اصول و چارچوب‌هایی را که برای انجام کار هماهنگ و کیفی در چنین حجمی گسترده به کار گرفته می‌شود، بیاموزم.

با وجودی که در تمام ساختمان چرخیدم و بخش‌ها را دیدم، اما فضای بسته به شکلی بود که خجالت کشیدم عکس‌های زیادی بیندازم و برای شما بیاورم (یا حتی بپرسم که این کار مجاز است یا نه). اما چند عکس را از فضای بیرونی و طبقه‌ی هم کف انداخته‌ام که گفتم شاید برای شما هم جالب باشد.

این نمای حیاط ساختمان است که از بالکن طبقه‌ی ششم قابل مشاهده است. تجربه‌ای آرام‌بخش و لذتبخش از مشاهده‌ی سبزی و سکون:

دفتر روزنامه همشهری

راستی! خودم هم به حیاط رفتم و همانجا عکس انداختم:

دفتر روزنامه همشهری

یک عکس سلفی هم با آقای محسن امین انداختم. من که هیچ‌وقت نفهمیدم برای سلفی گرفتن باید دقیقاً کجای موبایل را فشار داد و به کدام سوراخ آن نگاه کرد. اما آقای امین واقعاً در این کار حرفه‌ای است:

محمدرضا شعبانعلی و محسن امین در دفتر روزنامه همشهری

در طبقه‌ی همکف، موزه مانندی داشتند که دیدنش بسیار لذت‌بخش بود. از جمله صفحه‌ سربی مربوط به چاپ نخستین شماره‌ی همشهری را در آن قرار داده بودند:

نمونه اولین صفحه روزنامه همشهری در دفتر روزنامه

نمونه‌هایی از دستگاه‌های چاپ قدیمی هم در آنجا بود و البته در میان همه‌ی آنها، یک صحنه دلخراش هم وجود داشت و آن، دوربین باقی مانده از سقوط هواپیمای C-130 بود که هنوز در کنارش، کارت خبرنگاری شهید کربلایی احمد قرار داشت:

ادامه نوشته



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+170
  

شبکه های اجتماعی در آیینه‌ تاریخ

پیش نوشت ۱: قبلاً در نوشته‌ای تحت عنوان شبکه های اجتماعی و ابرواقعیت جدید از علاقه‌ام به شبکه های اجتماعی گفتم و توضیح دادم که علاقمندم در فرصتهایی که پیش می‌آید، گهگاه در مورد آن بنویسم. اگر چه به خاطر جدید بودن مفهوم شبکه های اجتماعی – لااقل به شکل دیجیتال آن – نمی‌توان نظرهای قطعی و تحلیل‌های دقیق در این زمینه ارائه داد، اما اینها باعث نمی‌شود که از فکر کردن به این مفهوم که بخش قابل توجهی از زندگی امروزی ما را شکل داده است غافل شویم.

اولین نوشته جدی در این زمینه، بحث شبکه های اجتماعی و مفهوم نظافت اجتماعی بود و اکنون شاید فرصتی باشد تا کمی به آینده‌ شبکه های اجتماعی فکر کنیم.

پیش نوشت ۲: کمتر موضوعی را می‌توانید بیابید که نظرات و تحلیل‌ها در مورد آن به اندازه‌ی تحلیل‌های مرتبط با شبکه های اجتماعی دیجیتال دچار تضاد و تعارض باشد. برخی چنان از شبکه های اجتماعی صحبت می‌کنند که گویی آزادی و رفاه و دموکراسی و امنیت قرار قرار است سوار بر اسب فیس بوک و توییتر و اینستاگرام وارد کشورها شود. گروهی دیگر هم شبکه های اجتماعی نوین را اسب تروای دنیای توسعه یافته می‌دانند که قرار است با استفاده از آن، آخرین نسل باقیمانده از انسان و انسانیت در جوامع توسعه نیافته به اسارت و بردگی گرفته شود.

برخی شبکه‌های اجتماعی را شیوه‌ای برای توسعه دانش و یادگیری می‌دانند. درست مثل دوست من که می‌گوید من شبی نیم ساعت در گروه‌های وایبری می‌گردم تا به دانش و اطلاعاتم اضافه شود و در ادامه با افتخار توضیح می‌دهد که کسی که امروز و دیروزش مثل هم باشد زیان دیده و باخته است. کسی هم مثل من است که معتقد است این نوع یادگیری‌ها توهم شعور و دانستن ایجاد می‌کنند و تشنگی یادگیری عمیق را از انسان می‌گیرند. دیروز داشتم به دوستم می‌گفتم: راست می‌گویی. تو دیروز و امروزت مثل هم نیست. چون امروز خیلی کمتر از دیروز می‌فهمی و مغزت را با زباله‌های دیجیتال بیشتر پرکرده‌ای و عملاً به فاضلابی برای جریان دادن پسماند فکری دیگران تبدیل شده‌ای! البته الان که فکر می‌کنم به نظرم می‌رسد این تشبیه بیش از حد واقعی و توهین آمیز بود. نباید آن را به این شکل به کار می‌بردم!

اما واقعاً آیا اوضاع به همان اندازه که عده‌ای می‌گویند امیدبخش است؟ یا به همان اندازه که عده‌ای دیگر می‌گویند ناامیدکننده است؟

اگر بخواهیم منصف باشیم باید بپذیریم که هر یک از تحلیل‌های فوق به طرز محسوس و مشخصی جانبدارانه هستند. انسان در طی صدها هزار سال زندگی بر روی کره زمین، آموخته است که هر چیزی را یا دوست بداند و یا دشمن. یا فرصت یا تهدید. حیوانی که از دور نزدیک می‌شده یا ببری بوده که می‌خواسته او را بخورد و یا گاوی بوده که او می‌خواسته آن را بخورد! برای انسان کهن، تشخیص سریع فرصت‌ها و تهدیدها،‌ رمز بقا بوده است و این عادت هنوز تغییر چندانی نکرده است.

بهترین نمونه این وضعیت را می‌توانید زمانی ببینید که برای نخستین بار شکل سنتی گروه G8 (هشت کشور برتر صنعتی جهان) تغییر کرد. در سال ۲۰۱۱ برنامه‌ eG8 برگزار شد و دیدیم که در کنار بزرگان سیاست جهان، امثال زاکربرگ (از فیس بوک) و اریک اشمیت (از گوگل) هم دیده شدند.

برای زاکربرگ که عموماً لباس اسپورت می‌پوشید، احتمالا‍‍ً پوشیدن کت و شلوار و کراوات سخت و دشوار بوده است. برای سارکوزی هم که عادت داشت سیاستمداران کارکشته را ببیند و هدیه‌های ارزشمند تاریخی و فرهنگی دریافت کند، احتمالاً دریافت کردن تی شرت فیس بوک کمی نامتعارف و سخت بوده است.

نیکولا سارکوزی و مارک زاکربرگ در اجلاس سران کشورهای صنعتی جهان

eG8 در سال ۲۰۱۱ درست قبل از شروع رسمی سی و هفتمین اجلاس G8 برگزار شد و طبیعتاً یک سال طول کشید تا امثال زاکربرگ و اشمیت، به مهمان دائمی جلسات سیاستمداران جهان تبدیل شوند.

به هر حال داشتم می‌گفتم که همین رویدادها هم توسط گروه‌های مختلف، به شکل‌های کاملاً متفاوتی تفسیر شد. گروهی که عاشق تکنولوژی دیجیتال و شبکه های اجتماعی نوین بودند، هیجان زده می‌گفتند که سیاستمداران در مقابل تکنولوژی تسلیم شده‌اند و امروز دیگر قدرت در دست شبکه های اجتماعی است و شبکه های اجتماعی هم خود ما هستیم.

آیا شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک واقعاً یک تهدید هستند؟منتقدان هم هیجان زده فریاد می‌زدند: دیدید؟ دیدید؟ همه اینها دستشان با هم در یک کاسه است. فیس بوک و توییتر و گوگل، ابزارهای جاسوسی سیاستمداران هستند و گرگی که این بار با لباس گوسفند به خانه های ما آمده و خودش را در قالب گنجشک توییتر یا جوانی موفق و معصوم مثل زاکربرگ به ما معرفی می‌کند و نشان می‌دهد.

احتمالاً شما هم کاریکاتورهای مختلف با مضمون انتقاد از شبکه های اجتماعی و به طور خاص فیس بوک را به اندازه کافی دیده اید. البته فیس بوک بیشتر از سایر شبکه های اجتماعی در معرض حمله قرار می‌گیرد چون تقریباً نماد شبکه های اجتماعی دیجیتال نوین است. وگرنه معمولاً آنها که موضع موافق و مخالف اتخاذ می‌کنند، در مورد فیس بوک و توییتر و گوگل پلاس و اینستاگرام و سایر شبکه‌های اجتماعی، مواضع مشابه و نسبتاً نزدیک دارند.

پیش نوشت ۳: برای تحلیل یک پدیده، روش‌های متعددی وجود دارد. یکی از رایج ترین شیوه‌ها سناریوپردازی است. اینکه بنشینیم و با خودمان فکر کنیم که در آینده چه رویدادهایی ممکن است به وقوع بپیوندد و بعد با استفاده از جمع آوری اطلاعات و تحلیل آنها، بکوشیم محتمل‌ترین سناریو‌ها را حدس بزنیم.

شیوه‌ی دومی هم وجود دارد که من به طور خاص، علاقه‌ زیادی به آن دارم. اینکه بپذیریم رویدادها و روندهای کاملاً جدید، به ندرت در جهان روی می‌دهند و همیشه با کمی دقت در مسیر تاریخ و گذشته، می‌توان روندها و رویدادهای مشابه را جستجو کرد و از آنها برای تحلیل آینده الهام گرفت.

احتمالاً می‌دانید که من علاقه‌ وافری به مارشال مک لوهان دارم و در متمم هم مطلبی در مورد او منتشر کرده‌ایم که اگر وقت و حوصله دارید و هنوز نخوانده‌اید، به نظرم ارزش خواندن دارد.

مارشال مک لوهان یکی از نمونه‌های معروف نگاه به گذشته و تحلیل آینده است و به همین دلیل پیامبر حوزه رسانه لقب گرفته است. البته طبیعی است که این نگرش می‌تواند خطاهای فاحش هم به همراه داشته باشد. اما به خاطر داشته باشید که همین نگرش بود که باعث شد او در کتاب خود در دهه ۶۰ میلادی که تلویزیون و رادیو به تازگی رایج شده بود از چالشی به نام Gadget Lovers بنویسد و بگوید به نظرم مهم‌ترین خطر در آینده، کوچکتر شدن اجتناب ناپذیر این وسیله هاست. در حدی که به صورت روزمره در جیب و کیف و دست مردم قرار بگیرند و مردم رابطه‌ای با این Gadget ها و وسیله‌ها برقرار کنند که بر روند عادی زندگی آنها سایه بیندازد.

مک لوهان همیشه به سادگی کسانی که اختراع چرخ را یک رویداد مهندسی می‌دانند می‌خندید و در کتاب جنگ و صلح در دهکده جهانی به زیبایی توضیح می‌داد که اختراع چرخ یک رویداد اجتماعی و اقتصادی است و جنبه‌ مهندسی آن، کمرنگ‌ترین جنبه است. او توضیح می‌داد که چرخ باعث شد که محصولات و تولیدات هر فرد یا هر روستایی بتواند تا فواصل دورتری هم حرکت کند و زمین بازی رقابت را گسترده‌تر کند.

اگر من قبلاً معماری بودم که تا ده کیلومتری کسی مانند من پیدا نمی‌شد و این باعث می‌شد که شغل و نان و درآمد داشته باشم، الان برای اینکه معمار موفقی باشم باید در صد کیلومتری من کسی وجود نداشته باشد. چون چرخ کمک کرده است که دنیا کوچکتر شود (این مثال،‌ مثال خوبی نیست و دقت کمی دارد. اما برای رساندن مفهوم به نظرم مفید است). به عبارتی اختراع چرخ که عملاً پای قوی‌تری به انسان برای حرکت و گشت و گذار هدیه کرد، باعث شد فضای رقابتی تنگ تر و همینطور فعالیت های تخصصی گسترده‌تر شکل بگیرد.

مک لوهان، همه اثرات اختراع چرخ بر زندگی اجتماعی و اقتصادی انسان‌ها را می‌دید و سپس می‌گفت: رادیو و تلویزیون چرخ‌های دنیای جدید هستند که پیام‌ها و حرف‌ها را تا نقطه‌هایی دورتر می‌برند و می‌رسانند و با نگاه به تاثیرات چرخ بر زندگی و تهدیدات چرخ در زندگی، می‌توان تا حد خوبی دستاوردهای حضور رسانه های الکتریکی (آن زمان الکترونیک لغت رایجی نبود) را تحلیل کرد.

برای مک لوهان کوچک‌تر شدن رادیو و تلویزیون ساده و قابل پیش بینی بود چون باور داشت که انسانها در همیشه‌ی تاریخ، هر وقت ابزاری را ساخته‌اند پس از مدتی دو شکل دیگر آن را هم تولید کرده‌اند: شکل بسیار کوچک برای حمل جیبی و شکل بسیار بزرگ‌تر برای استفاده‌ جمعی.

باز پیش نوشت‌ها طولانی شد و نتوانستم به اصل موضوع برسم. می‌خواستم بگویم که بازی جالبی خواهد بود اگر سعی کنیم ببینیم که شبکه های اجتماعی را با چه چیز دیگری در تاریخ گذشته انسان می‌توان مقایسه کرد. این بحث را در نوشته مستقلی تحت عنوان تاریخچه شبکه های اجتماعی ادامه داده‌ام.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+169