Tag: کبوترباز

قمار کبوترباز

کبوترباز بود. تمام روز را سر به آسمان می‌کرد. رو به سوی نقطه‌های کوچک متحرکی که دور از او، اما برای او بر روی آسمان می‌چرخیدند. پرسیدم: راز این بازی در چیست؟ گفت: این بازی نیست. قمار است. کبوتر را می‌گیری. بالهایش را یک به یک قیچی می‌کنی تا نتواند بلند پرواز کند. دور نپرد. عادت کند به قفسی که ساخته‌ای برایش. اما کبوتر در قفس، کبوتر نیست. روزی بال درخواهد آورد. روزی باید قفس را باز کنی. تا بپرد. بالا برود و بالاتر. اینجاست که نمی‌دانی کبوتر بازمی‌گردد یا نه. می‌نشینی و نگاه می‌کنی. آرام و با حوصله. شاید […]