مطالب مرتبط با پیامبر اسلام

داستان من و روحانی محله ما…

دیده اید وقتی آدمها، یک فرد مهم را می بینند، میروند به او می چسبند و میگویند: «توصیه ای به ما بکن. یک توصیه مهم به ما بکن!». این روزها، به دلیلی، این خاطره برای من تداعی شد. دبستان که می رفتم مُکَبِّر مسجد بودم. یک روز کنار امام جماعت نشستم و اصرار کردم که به من یک توصیه بکن که در زندگی به کار آید و من با خود نیت کرده ام که هر توصیه ای شما بکنید، تمام عمر به آن عمل کنم و هرگز از آن سرپیچی نکنم. پیشنماز مدتی طولانی به من نگاه کرد – تو گویی که منتظر بود به خود او چیزی نازل شود!- و گفت: +۱۰۸   فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال